Shared posts

14 Apr 13:02

اندوه چخوف؛ برنارد مالامود و دختر رویاهایش

by امین حسینیون

onlinefiction-25-1-93

اندوه چخوف؛ برنارد مالامود و دختر رویاهایش

یک داستان از برنارد مالامود نویسنده­ی خوش ذوق آمریکایی و یکی هم از آنتون چخوف استاد داستان کوتاه بخوانید. با شبگار و نیلوفر شاندیز همراه شوید.

در هفته های گذشته داستانی از آنتوان چخوف معرفی کردم ( لینک مطلب)

این هفته هم پارتی بازی می کنم و یک داستان دیگر از چخوف و داستان کوتاهی از برنارد مالامود آمریکایی معرفی می کنم .

متیکا نویسنده­ای است که رمانش را هیچ ناشری چاپ نمی­کند، دستنوشته­هایش را می سوزاند و خودش را حبس می کند اما زنی در همسایگی او سعی دارد همه چیز را عوض کند. با آمدن همسایه جدید زندگی نویسنده عوض می شود. داستان «دختر رویاهای من» یک داستان کوتاه عاشقانه است و هیچکس از خواندن داستان عاشقانه خسته نمی شود.

مالامود که اصالتا روسی است ، در بیشتر آثارش تلاش انسان برای رویارویی و غلبه بر مشکلات را بازگو می کند .در این داستان هم تلاش متیکا برای رهایی از وضعیتی که در آن است را می بینیم . بخشی از داستان را اینجا گذاشتم ولی برای خواندن کامل آن روی لینک کلیک کنید.

«بعد از این که سوپش را بلعید و گلوب را مو به مو خواند، نگاه سریعی به صفحات روزنامه انداخت تا مطمئن شود هیچ مطلبی از چشمش دور نمانده. تیتر روزنامه، حکایت از آن داشت که همه چیز را مطالعه کرده. می‌خواست روزنامه را مچاله کند و از پنجره بیرون بیندازد که به یاد «گلوب آزاد» در صفحه‌ی سردبیر افتاد. ستونی که سال‌ها بود به آن توجّهی نمی‌کرد. در گذشته، او با پنج سنت در دست و انگشتان لرزان، به خاطر همین ستون «گلوب آزاد» در پیِ روزنامه بود، چون تک‌تک مردم و همه‌ی نویسندگان تازه‌کار را دعوت می‌کرد با نوشتن داستانِ هزارکلمه‌ای، در ازای پنج دلار، در آن مشارکت کنند. گر چه حالا از این خاطره نفرت داشت، امّا در این بخشِ روزنامه بود که داستان‌هایش مکرّر چاپ می‌شد (در کم‌تر از شش ماه، دوازده داستان از او منتشر شد که یک دست لباس آبی و یک شیشه‌ی دوپاندی مربّا خرید.) که باعث شد رمانش را به نام «طلب آمرزش» بنویسد؛ و البتّه باز همین ستون روزنامه بود که او را به سوی دومین ناکامی‌اش، به سوی ناتوانی برد و دچار بی‌زاری سَبُعانه از خودش و در واقع از گلوب آزاد کرد.

دندان‌هایش را بر هم فشرد، امّا باز هم دندان‌های کرم‌خورده‌اش درد گرفت. به هر حال، به یادآوردن این موفّقیت‌های گذشته، خالی از شیرینی نبود. هر بار که مطلبی او چاپ می‌شد، دویست و پنجاه هزار خواننده‌ی بالقوّه داشت که همه در یک شهر بودند و در نتیجه، تمام مردم شهر می‌دانستند که او مطلبی در آن شماره دارد. مردم، داستان او را در اتوبوس، پشت میز کافه تریا، روی صندلی پارک می‌خواندند و در همان زمان، میتکای افسون‌گر، در گوشه و کنار کمین می‌کرد و دنبال اشک‌ها و گریه‌های خوانندگانش بود! و نیز نامه‌های خوش‌حال‌کننده‌ی ویراستارِ ناشران، هم‌چنین نامه‌های شیطنت‌آمیز، از آدم‌های کاملاً متفاوت. یکی نوشته بود: «افاده‌ها طبق‌طبق، سگ‌ها به دورش وقّ و وق!»

لینک داستان

آنتوان چخوف که معرف حضور هست ، داستان« اندوه» قصه مردی درشکه چی است که یک نفر پیدا نمی­شود به سخنانش گوش کند. او هر بار مسافری را سوار می کند و به آنها می گوید که چه اتفاقی برایش افتاده ولی هیچ کدامشان تمایلی ندارند حرفهای او را بشنوند. یک هفته است که پسرش را از دست داده و هنوز نتوانسته با کسی درد و دل کند . ولی بالاخره یک نفررا پیدا می کند …

داستان­های چخوف چیزی دور از واقعیت­های زندگی نیست و اکنون بعد از بیشتر از یک قرن هنوز هم این داستان­ها تازگی دارند. همان تبعیض­های طبقاتی، همان آدم­هایی که حرف هم را نمی­فهمند، همان فرصت­های از دست رفته زندگی و…

این هم بخشی از داستان اندوه:«درشكه‌چی دوباره گردن می‌كشد. كمی از جا بلند می‌شود و با وقار و سنگینی شلاق را تكان می‌دهد. آن وقت چند بار به مسافر نگاه می‌كند اما مسافر چشمش را بسته است و ظاهراً حوصله شنیدن حرف‌های یوآن را ندارد. به ویبورسكی می‌رسند، مسافر پیاده می‌شود. یوآن درشكه را مقابل میهمانخانه‌ای نگه می‌دارد، پشتش را خم می‌كند و باز بی‌حركت می‌نشیند…

دوباره برف آبدار شانه‌های او و پشت اسبش را سفید می‌كند. یكی دو ساعت بدین منوال می‌گذرد

سه نفر جوان درحالی كه گالش‌های خود را بر سنگفرش می‌كوبند و به هم دشنام می‌دهند به درشكه نزدیك می‌شوند. دو نفر آنها قد بلند و لاغر اندام‌اند اما سومی كوتاه و گوژپشت است                                          .

گوژپشت با صدایی شبیه به صدای شكستن، فریاد می‌زند:

ـ درشكه‌چی! برو پل شهربانی… سه نفری نیم روبل…

یوآن مهاری را می‌كشد و موچ‌موچ می‌كند. نیم روبل خیلی كمتر از كرایه عادی است… اما امروز حال چانه زدن را ندارد. اصلاً دیگر یك روبل و پنج روبل برای او فرقی ندارد، همین‌قدر كافی است مسافری بیابد…»

لینک داستان

لذت ببرید.

The post اندوه چخوف؛ برنارد مالامود و دختر رویاهایش appeared first on شبگار.

14 Apr 04:34

وی پی ان فیلترشکن رایگان کریو

by omid20

برای رفاه حال دوستان یک وی پی ان فیلتر شکن کریو گذاشتم تا از تحریم ها گذر کنید و بتوانید وارد سایت های خوبی مثل فیسبوک بشوید

اگر از ویندوز ۶۴ بیتی استفاده می کنید نسخه ۶۴ بیتی را نصب کنید
اگر از ویندوز ۳۲ بیتی استفاده می کنید نسخه ۳۲ بیتی را نصب کنید
برای اینکه متوجه شوید نسخه ویندوزتون چی هست کافیه روی My Computer کلیک راست کنید و نوشته که ویتدوز تون ۶۴ بیتی هست یا ۳۲ بیتی

شروع به نصب کنید پس از نصب برنامه را اجرا کنید و در قسمت سرور آی پی که در پایین قرار دادم را بزنید و یورر و پس هم به همین صورت
این وی پی ان سرعتش  خیلی خوبه و باید بتونید سایت های فیلتر شده را راحت باهاش مشاهده کنید و همچنین سایت هایی مثل ادوبی یا Nvidia geforceکه ایران را هنوز تحریم کردند را به راحتی وارد شوید

لینک دانلود نرم افزار کریو نسخه ۳۲ بیتی

لینک دانلود نرم افزار کریو نسخه ۶۴ بیتی

User: omid20
pass:omid20

IP:198.8.92.167

محتوای مشابه

  1. به من چیکار داری؟ ها؟!!
  2. ارسال مستقیم مطلب در سایت امید ۲۰ توسط کاربران
  3. یه سایت خوب برای استفاده رایگان از فیلمای کلاسای آموزشی دبیرستان دانشگاه شریف
  4. چند کلیپ جالب
  5. مجله میلیاردرهای آینده ایران – شماره ۳
  6. سه آهنگ ترنس از مسهر صیادنژاد
  7. مجموعه صحنه های تصادفات رانندگی در ایران
  8. یک تجربه شخصی در حفظ پسورد
  9. گلچین عکس های جالب و خنده دار از سراسر جهان – ۲ مرداد ۹۲
  10. آدرس جدید omid20
  11. دانلود رایگان طرح های توجیهی و کارآفرینی
  12. سامانه اطلاعات مدارک پیدا شده
  13. کلیپ: صحنه های جالب و خنده دار از دردی که فقط مردها می توانند آن را تجربه کنند – قسمت اول
  14. کلیپ: صحنه های جالب و خنده دار از دردی که فقط مردها می توانند آن را تجربه کنند – قسمت دوم
  15. ۷۵ عکس از خلاقانه ترین طرح های معماری برای طراحی فضای اتاق خواب
  16. دانلود جزوه، مقاله ، پروژه ، تحقیق ، نمونه سوال و کتاب دانشگاهی
  17. داد
  18. کلیپ گربه مرده
  19. تفریح بسیار مهیج ۷ جوان: شیرجه از ارتفاع زیاد
  20. دانلود کلیپ: مجازات خیابانی دو مجرم
  21. عاقبت یک موتور سوار فوق العاده خفن !!
  22. یک تبلیغ جالب :گل لاله با گلبرگی از شورت :) + عکس
  23. کلیپ: زایمان کاملا” طبیعی در قبایل بدوی آفریقا
  24. کامران نجف زاده و مسخره کردن خودکشی یک مرد
  25. یک کلیپ از دختر و مادر ایرانی
خوشم آمدup وی پی ان فیلترشکن رایگان کریو (۳۷)خوشم نیامدdown وی پی ان فیلترشکن رایگان کریو (۴)

نوشته وی پی ان فیلترشکن رایگان کریو اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-114.biz  20 پدیدار شد.

13 Apr 12:09

اندر احوالات تبلیغات جدید عفاف و حجاب در ایران توسط سازمان تبلیغات اسلامی

by ادمین

ارسالی از مهیار

صثب  اندر احوالات تبليغات جديد  عفاف و حجاب در ايران توسط سازمان  تبليغات اسلامي

محتوای مشابه

  1. آغاز به کار «شبکه واسطین ازدواج» زیر نظر سازمات تبلیغات اسلامی
  2. عکس وزیر امورخارجه ایتالیا بدون حجاب در ایران
  3. آدم برفی درست کردن توسط پلیس ایران !
  4. منتخب پست های ایران جوک در اینستاگرام – ۱۲ بهمن – قسمت دوم
  5. حجاب محدودیت نیست + سند !!!
  6. گزارش تصویری اراک، آئین کوسه ناقالدی
  7. عکس های منتخب امروز – ۸ اسفند
  8. عکس های لحظه به لحظه از شکار و بلعیدن کروکودیل توسط مارپیتون
  9. تصاویر تاسف بار از نحوه توزیع سبد کالا
  10. فداکاری یک زن برای همسرش و…
  11. عکس: حجاب دیدنی‌ این دختر خانم از کرج‎
  12. عکس های سری اول از مسافرت نوروزی به استان کهگلویه
  13. منتخب زیباترین ها : عکس دختران ایرانی – ۱۳ اسفند – ۳۰ عکس
  14. فقط در ایران … ریدن !!
  15. گزارش تصویری: احمق‌ها خیال کردند اینجا اوکراین است !!
  16. صحنه ای که از دست سانسورچی (شبکه ۳) مراسم قرعه کشی در رفت!
  17. ترساندن کیم کارداشین توسط فیل !
  18. عکس های استادانه : وقتی عکس ها از زوم می افتند …
  19. شیراز – دیروز
  20. ایمنی یعنی این !! ۲۶ عکس
  21. خلق پایان نامه دختـرانه بر دل دیـوار در تهـران
  22. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۳ دی
  23. زن آمریکایی قبل از زائیدن و بعد از زائیدن !
  24. سری دوم عکس های مسافرت نوروزی با دوستانم به استان کهگلویه
  25. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۷ بهمن
خوشم آمدup  اندر احوالات تبليغات جديد  عفاف و حجاب در ايران توسط سازمان  تبليغات اسلامي(۹)خوشم نیامدdown  اندر احوالات تبليغات جديد  عفاف و حجاب در ايران توسط سازمان  تبليغات اسلامي(۱)

نوشته اندر احوالات تبلیغات جدید عفاف و حجاب در ایران توسط سازمان تبلیغات اسلامی اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-114.biz  20 پدیدار شد.

13 Apr 11:38

کلیپ و شعر یارانه نگیرید ، اثری از : کوثر بارانی

by ادمین

vlcsnap 2014 04 13 03h03m53s219 کلیپ و شعر یارانه نگیرید ، اثری از : کوثر بارانی

کلیپ و شعر یارانه نگیرید ، اثری از : کوثر بارانی

دانلود غیرمستقیم ۴MB

محتوای مشابه

  1. کلیپ : توزیع سبد کالا در لرستان !!
  2. کلیپ : باز هم شراره حادثه آفرید !
  3. کلیپ : شوخی با کروکودیل ها
  4. کلیپ: به دخترا کوله پشتی سنگین ندید
  5. کلیپ : خیانت !!
  6. کلیپ : شیرین کاری جالب یک کانگورو جلوی تماشاچیان
  7. آواز خوانی دختر ایرانی در مسجد امام اصفهان‬
  8. کلیپ : به دام انداختن پلنگ ایرانی
  9. کلیپ : دامن زدایی
  10. کلیپ : اتفاق خنده دار برای خانم وزنه بردار
  11. کلیپ: قدرت فوق العاده
  12. کلیپ : آهن پرستی خانم ها !!
  13. کلیپ : دستگیری باند مواد مخدر
  14. کلیپ : گیج کردن دروازه بان
  15. کلیپ : گل پارتی
  16. کلیپ: از احمق کمک نگیر چون تو را از چاله به چاه می اندازد
  17. کلیپ : فن عجیب کشتی
  18. کلیپ : دوربین مخفی توالت
  19. کلیپ : دزدی مسلحانه در مترو
  20. دستگیری دوچرخه سوار توسط پلیس
  21. کلیپ: سرکار گذاشتن – صدای آمریکا – سبد کالا
  22. دوربین مخفی دزدیدن حلقه ازدواج هنگام خواستگاری در خیابان
  23. کلیپ: شیرجه از ارتفاع خیلی زیاد
  24. منتخب زیباترین ها : عکس دختران ایرانی – ۱۳ اسفند – ۳۰ عکس
  25. کلیپ نحوه دستگیری ۵ مرزبان ایرانی‌ توسط جیش العدل
خوشم آمدup کلیپ و شعر یارانه نگیرید ، اثری از : کوثر بارانی(۶)خوشم نیامدdown کلیپ و شعر یارانه نگیرید ، اثری از : کوثر بارانی(۷)

نوشته کلیپ و شعر یارانه نگیرید ، اثری از : کوثر بارانی اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-114.biz  20 پدیدار شد.

13 Apr 08:30

اعدام لازم نیست، بکنیدش

by تراموا

پیام‌نامه‌ی کانون را در ای‌میل‌م باز کردم تا نگاهی به آن بیندازم. اولین جمله‌اش این بود: «پروفسور فضل‌الله رضا، رئیس اسبق دانشگاه تهران که خود دانش‌آموخته‌‌ی دوره‌ی اول دانشکده‌ی فنی می‌باشند، به مناسبت تقارن سال جدید با هشتادمین سال تاسیس دانشگاه تهران، پیامی خطاب به همه‌ی جوانان دانشگاهی در ایران ارسال کردند…» و یادم می‌آید که انگار همین دیروز بود وقتی برای اولین بار واردش شدم و چند ماه بعد هم در جشن هفتاد سالگی‌اش حضور داشتم. اما واقعا ده سال گذشته از تمام آن روزهای حتی نه‌چندان خوش که در خاطرم خوش مانده. بچه‌تر که بودم، این سن و سال برایم خیلی دور بود. مرد بیست و هشت ساله می‌شد هم‌معنی «آدم بزرگ»؛ زن و بچه دارد و کار می‌کند لابد. قرار بود دنیا را طور دیگری ببیند. الان که فقط چند ماهی تا بیست و هشت سالگی‌م مانده، خودم را اصلا شبیه به تصور آن روزهایم نمی‌بینم. حتی در مسیر آن شدن هم قدم برنمی‌دارم. بی‌ربط بی‌ربطم.

13 Apr 06:20

تکه ای از کلاه قرمزی ۹۳

by ادمین

پسرخاله:اون پوست شکلاتارو بده به من..

شهاب حسینی:پوست شکلات میخوای واسه چی؟

پسرخاله :یه پیرزنه هست پاهاش درد میکنه فقیرم هست..

شهاب حسینی:خب؟

پسرخاله:بعضی وقتا میرم بهش کمک میکنم خونشو تمیز میکنم و بعضی کارای دیگه…

شهاب حسینی :اهان…..بعدش؟؟؟؟؟؟

پسرخاله:هیچی همیشه بهم میگه بردار از اون شکلاتا بخور منم چون کلاچندتا دونه شکلات داره نمیخورم وواسه اینکه ناراحت نشه این پوست شکلاتارو بهش نشون میدم.

محتوای مشابه

  1. کلاه قرمزی ۹۳
خوشم آمدup تکه ای از کلاه قرمزی 93(۷۲)خوشم نیامدdown تکه ای از کلاه قرمزی 93(۱)

نوشته تکه ای از کلاه قرمزی ۹۳ اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-114.biz  20 پدیدار شد.

10 Apr 22:16

۱۰۱۳. تأملات فلفلی

by کدئین کدی
وقتی کسی فلفل دوست دارد، معنی‌اش این نیست که فلفل دهنش را نمی‌سوزاند؛ معنی‌اش این است که دوست دارد فلفل دهنش را بسوزاند
09 Apr 21:23

دزیره غمگین و با اکراه گفت: ولی اشکهام لباستان را خیس میکند... ژان باتیست در آغوشش کشید: نترس, اشک پارچه را لک نمیکند

by S*
 در زندگی ام حالا, چند تا بازو هستند که من را مخفی کرده اند زیر سقفشان و من ِ مخفی شده آنجا نشسته ام و  به خوبی گریسته ام. به خوبی یعنی زیاد. یعنی بی وقفه. بی ترس. بدون شنیدن هیس یا بس . بدون شنیدن حتا یک کلمه, فقط بین  دیوار لمسشان مانده ام و سیل اشک آمده و مرا برده وبرده. و وقتی خودش تمام شده و فرو نشسته, آنها همچنان سر جایشان مانده بودند. کمی بعد, تعارف یک لیوان آب خنک شاید سکوت را شکسته باشد

یادم باشد بعدها, روزگار هرسو که  چرخید و بین من و این آدمها هر اتفاقی که افتاد یا نیفتاد, به پاس جبران این میزان از شعور و این شکل از دوستی, در کج و راست ساعتهایشان خودم را از هر کجای این زمین برسانم و کنارشان بنشینم و در سکوت بمانم تا هر وقت که لازم باشم
08 Apr 19:56

(1335)

by (Sinister)

مقصد

واسه شهر قصه ی بچگی هاست 

 دنیای آدم بزرگها فقط جاده داره ...

08 Apr 16:44

گریه کن، کوچولو

by 777dokhtaredarya


آسمان دو شب است دارد دیوانه وار زار می زند. من هم اگر جرئتش را داشتم می زدم. ولی من که ندارم، من که آسمان نیستم. حالا کمی سبک شده، فقط گاه به گاهی هق هق می کند. با آستین دماغش را می گیرد. نفس های بلند می کشد. دو قطره اشک می ریزد. بعد لب و لوچه اش را جمع می کند. صورتش را می کشد روی زانویش. دوست داشتم دست بگذارم روی شانه های عظیمش و بگویم: خوب شد؟ تمام شد؟ دلت باز شد؟ با آن چشم های آبی بی نهایت، عجیب، غمگین، دردناک، نگاهم می کرد و می گفت: هیچ وقت تمام نمی شود. 

ابرها با آهش کنار می رفتند. 





08 Apr 16:28

http://nabehengam.blogfa.com/post-361.aspx

by nabehengam
جدیداً دارم یک طوری میشم که برای چیزهای قدیمی اگه ارزش قائل نباشم حداقل احترام قائلم. چیزایی که مدتهاست همینطوری که بودن هستن. دوستهای قدیمی. کامپیوتر قدیمی. فایلهای قدیمی. وبلاگ قدیمی. مداد قدیمی. عادتهای قدیمی. مغازه های قدیمی. میز قدیمی. کلکسیون قوطی‌های نوشابه ای که همینجوری توی طاقچه گذاشته میشن. بحث نوستالژیک بودن نیست. ممکنه اون چیز قدیمی اصلن مال من نبوده باشه که بخوام بهش حس داشته باشم. همین که میدونم این چیز بیست سال همینه که هست، انگار یه آرامشی بهم میده.

به همین نسبت از چیزهای گذرایی که چندان دوام ندارن کمتر خوشم میاد. حتی اگه جذاب باشن، مثل این آدمهای تازه به دوران رسیده بهشون نگاه میکنم. به این دید نگاشون میکنم که جذابیتشون دوامی نداره. میاد و میره. ممکنه تا یه سال دیگه، یه ماه دیگه، یه روز دیگه، هیچ خبری ازشون نباشه. 

08 Apr 04:51

واهمه هاي بي نام و نشان _ غلام حسين ساعدي

by kafiketab

 

 

هر كسي حق داره براي زندگي خودش تصميم بگيره ،اين اصليه كه همه قبول دارن ، يعني هيچ كس تو اين دنيا وصي و قيم لازم نداره . اما يه چيزاي ديگه ام هست ، آدم تنها واسه خودش زندگي نمي كنه ، اگه غير اين بود كه حرفي نداشتيم ، اما ديگرونم هسن ، اونايي كه آدم به اون دل بسته س ، يا اونايي كه به آدم دل بسته ن ، به هر صورت ديگرونم بايد در نظر گرفت ، بي اعتنايي به ديگران ، فكر نمي كنم تنها وسيله راحتي و رهايي باشه .

 


واهمه هاي بي نام و نشان _ غلام حسين ساعدي

 

08 Apr 04:50

عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی – ۴۴ عکس

by ادمین

definition of fearless 441 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 011 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 021 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 031 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 041 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 051 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 061 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 071 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 081 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 091 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 101 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 111 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 121 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 131 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 141 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 151 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 161 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 171 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 181 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 191 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 201 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 211 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 221 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 231 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 241 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 251 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 261 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 271 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 281 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 291 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 301 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 311 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 321 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 331 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 341 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 351 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 361 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 371 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 381 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 391 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 401 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 411 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 421 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

definition of fearless 431 عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس

محتوای مشابه

  1. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۵ دی
  2. منتخب زیباترین ها : عکس دختران ایرانی – ۱۲ اسفند
  3. عکس های جالبی از دختران آمریکایی در یک کنسرت
  4. عکس های در لحظه – ۱۳ اسفند – ۳۱ عکس
  5. عکس های در لحظه – ۱۵ اسفند – ۳۲ عکس
  6. به چشم هایتان ایمان نداشته باشید – ۱۲ بهمن
  7. عکس های عالی – ۱۸ فروردین
  8. ۴۲ عکس جالب و خنده دار از آدم های جالب و خنده دار در وسایل نقلیه عمومی
  9. عکس های منتخب امروز – ۳۰ بهمن ۹۲
  10. عکس های خنده دار و جالب فقط در ایران – دوازده بهمن
  11. عکس های سورئال یک دختر ۲۳ ساله
  12. زمستان زیبا
  13. سربازان زن در ارتش آمریکا – ۳۶ عکس
  14. منتخب زیباترین ها : عکس دختران ایرانی – ۱۳ اسفند – ۳۰ عکس
  15. عکس های شوی تیپ ها و خالکوبی های خفن در تهران توسط نیروی انتظامی
  16. داغترین زمستان در المپیک زمستانی روسیه
  17. فقط در کانادا – ۳۵ عکس
  18. چطور خودمان با خودمان عشق ورزی کنیم …
  19. انتشار عکس های شکارچیان ایرانی : این قسمت شکار با ابهت ترین حیوان حیات وحش ایران
  20. عکس های جالبی از هتلی برای دیدن شیرها در آفریقای جنوبی
  21. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۴ دی
  22. عکس های جالبی از تهاجم روسیه به کریمه
  23. یک ویلای مدرن و شگفت انگیز فقط ۲۵ میلیون دلار
  24. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۳ دی
  25. منتخب جالب ترین و خنده دارترین عکس ها از سراسر جهان – ۲ فروردین
خوشم آمدup عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس(۱۳)خوشم نیامدdown عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی   44 عکس(۰)

نوشته عکس هایی دلهره آور از صعود به بلندی ها بدون حفاظ های ایمنی – ۴۴ عکس اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-113.biz  20 پدیدار شد.

08 Apr 04:49

تکه جالبی از کلاه قرمزی ۹۳

by ادمین
07 Apr 18:01

Photo



07 Apr 12:21

Back to the future

by Mrs Shin

حالا تو هى بگو نمى شود. ما در زمان سفر كرديم. برگشتيم به روزهاى معصوميت ناگزير. به وقتى كه آينه ها راست مى گفتند. به وقتى كه دنيا اينقدر كوچك نبود و سر و ته همه ى راهها به هم نمى رسيد. من، دخترك را مى ديدم با آن حجمِ بى نهايتِ سادگيش، با باورش به عشق و صداقت و رويا كه سرنوشتش، چه راحت مى توانست جور ديگرى رقم بخورد. در نقطه ى ترديدى كه جادوى كلمه هاى كاغذى، مى توانستند اسيرش كنند. در ابتداى راهى كه باز معلوم نبود به بن بست مى رسد يا ناكجا. حالا مى دانم كه بهترين آرزويم براى دخترك همين مى توانست باشد. كه راه، برايش هميشه راه باشد. هميشه اشتياقش به حركت، به رفتن ادامه داشته باشد. نايستد. فرو نرود. به جمعه هاى سايه و تماشاى سريالهاى تكرارى تسليم نشود. دخترك اما با اشك توى چشمهايش زانوى غم بغل گرفته كه سرنوشتش چه مى شود. دخترك ترسيده و من هنوز آنقدرها سفر در زمان را ياد نگرفته ام كه بغلش كنم:"نترس بچه! تو در امانى." و بگويم كه اشكهايش را فراموش خواهد كرد. كه از منِ امروز شدن گريخته و حالا سرنوشت، بازيهاى ديگرى برايش خواهد داشت. تو هم گوش كن! فردا، اولين روز سال جديد است و صفحه مان سفيد است. بيا قصه را از همين جا از نو شروع كنيم و اين بار آن طور كه دلمان مى خواهد بنويسيمش. يكى بود، يكى نبود، دخترى بود رنگين كمان  ...
07 Apr 12:02

GIF | fbe.gif

fbe.gif
07 Apr 05:10

حال

by Mirza

چنان زندگی کنید که پس از درگذشت‌تان بگویند «ولی الدنگ خوب حالی برد.»

06 Apr 19:11

من میخواستم که فقط از تولدها بنویسم. کاش می شد...

by S*
بلبل ز تنگی قفس، افتاده از نفس
گفتا که این قفس
که در او می زنم نفس
کفران نعمتی است که در باغ کرده ام...
 
شعر زیر لب و زیر بالش حاج عیسی؛ پدربزرگم بود. می خواند و قدم میزد و نوک عصایش را می کوبید به زمین. ما نوه ها می خندیدیم. گذر سالها می بایستمان که بفهمیم این چند خط کوتاه، حکایت عمر است.
کهنسالی را دوست نداشت. خط خوش و شعر خوش و جادوی کلام را چرا.
فرصت نکرد یا بلد نبود وقت جوانی و گاه ِ شباب، به مانویم بگوید چقدر دوستش دارد. جوان که بود غرولند زیاد کرد. قهر هم. مانو عادت قهر نداشت. پیشقدم آشتی هم نمی شد. حاج عیسی با آن هیبتش، مثل بچه ها قهر می کرد و مثل بچه ترها می رفت آشتی.
وقت کهنسالی، نازک و نازک تر شد همراه خم شدن قامت ستبرش. بارها خواست که از عشق بگوید. دیر بود؟ من باور کردم اما به مهری که توی قلبش لانه داشت و از کودکی سخت و جوانی پررنجش، همانجا مانده بود و بال زده بود.
نیمه عمر را که گذراند، بیشتر شعر میخواند. شعر می نوشت. می خواند و می خواند و می نوشت. تا همین چند سال پیش به خوش ترین خط معلم خط ندیده دنیا. چند جمله فرانسه هم یادش مانده بود. کلی حکایت از بازار یهودها. از وقت غداره کشی. از رضاخان میرپنج. چند وقت پیش، دیدم سر پاکت های سپید عیدی که به رسم هر ساله پشتش می نوشت، وسط جمله را نیمه رها کرده بود. نیم خط جمله تقدیمی خطاب به فرزندش را با پاکت عیدی هدیه داده بود. همانجا فهمیدم دیگر تمام شده.
این بهار که آمد، همین چند روز پیش، از آخرین سربازهای زنده رضاخان یکی کم شد. شک دارم دیگر کسی از آن گروه سربازها زنده باشد. پدربزرگم آخری اش بود یا یکی از آخرین هایش.
منتظر سالمرگ مادربزرگم بودم.
قبل گفتن خبر، مرد چند سطر از کتاب "در ستایش کهنسالی" هسه را برایم خواند. بعدش آرام چند جمله گفت. و فهمیدم همین یک سالش را هم پدربزرگ طاقت نیاورد. الان؟ گویا کنار هم خوابیده اند.
در دستهای مرد گریستم. عمیق و بی صدا. نفس نداشتم. پنجره را باز کرد.
به بهار سال پیش فکر می کنم. به کهنسالی. به آموختن کهنسالی و آموختن مرگ. همانجور که هسه می گوید.
 در لحظه نوشتن اینها، صدای گریه یک نوزاد می آمد از پنجره نیمه باز.
 
06 Apr 18:26

(بدون عنوان)

by (زَرمان)

آدمی مدتی سیاه می‌پوشد، بعد هرچی می‌پوشد انگار آغشته به سیاه است. بعد رنگهای اصلی از چشمش می‌افتد و می‌شود مردهٔ رنگهای خاک‌گرفته. طرف آمده بود می‌گفت قرمز وینستونی. قرمز نه ها، وینستونی. روی چنددرصد سیاهی قاطی سرخی تأکید می‌کرد. انگار از بشکه‌ای درون آدم، اندوه نشت می‌کند به سر و لباس و روابطش.

04 Apr 19:12

قرار بگیر موسی؛ قرار بگیر

by Mehdi Waters
به گمانم یک فصلی هست که مردی کلیدش را انداخته در قفل؛ نپیچانده و دست به دستگیره به انتظار درآمدن شکوفه‌ی درخت گلابی، نگاه را از اطرافش زدوده است.
او ترسان با خود می‌اندیشد: «اگر امسال هم از بهار خبری نشد چه؟»
03 Apr 11:38

Just The Two of Us



Just The Two of Us

03 Apr 06:42

لطفا مرا نخشکان...

by (زَرمان)
01 Apr 21:04

باز این چه شورش است که در آوردی؟!

by Tintoretto

دوش دیوانه شدم
ولی نه کسی مارو دید، نه چیزی به ما گفت...
ما هم دیدم فایده نداره...
نه نعره زدیم، نه جامه دریدم. نه هیچی که هیچی!!!
01 Apr 17:57

بی‌صدا ولی تاثیرگذار

by sisteric

مریم دست‌ها را بین زانوها گذاشت و روی کاناپه دراز کشید و برف گرداب‌وار را که بیرون پنجره پیچ و تاب می‌خورد تماشا کرد. یاد حرف ننه افتاد که زمانی گفته بود هر دانه‌ی برفی آه پرغصه‌ی زنی در یک گوشه‌ی دنیاست. هر آهی به آسمان می‌رود و ابر می‌شود و بعد به صورت دانه‌های کوچک خاموش روی مردم پایین می‌ریزد.

گفته بود یادمان می‌آورد که ما زن‌ها چطور رنج می‌بریم. چطور ساکت هرچه بر سر ما می‌ریزد تحمل می‌کنیم.

هزار خورشید تابان – خالد حسینی

The post بی‌صدا ولی تاثیرگذار appeared first on Sisteric & Mr.67.

01 Apr 07:59

احمد شاملو (صدای شاعر) رباعیات خیام

by راوی

رباعیات خیام

صدای: احمد شاملو
موسیقی متن:‌ فریدون شهبازیان
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۱

از اولین مجموعه‌هایی که کانون پرورش کانون فکری کودکان و نوجوانان با عنوان صدای شاعر منتشر کرد یکی هم ۳۰ رباعی از سروده‌های حکیم عمر خیام بود به گزینش و صدای احمد شاملو که در سال ۱۳۵۱ به شکل نوار کاست انتشار یافت. موسیقی زمینهٔ دکلمهٔ اشعار از ساخته‌های فریدون شهبازیان بود و محمدرضا شجریان، پنج رباعی از این مجموعه را به آواز می‌خواند.

این مجموعه را در سه بخش اول،‌ با صدای شاملو در دکلمهٔ رباعیات، و قطعه‌های آوازی محمدرضا شجریان را که به‌طور جداگانه در بخش چهارم آمده، بشنوید.

Play Pause
Stop
Next»
«Prev
HIDE PLAYLIST

 

 

01 Apr 07:58

همه‌ی تلاش‌های بیهوده

by تراموا

حس لحظه‌ای که می‌فهمی خیلی بیش‌تر از آن‌چه فکرش را می‌کردی شبیه به پدرت از آب درآمده‌ای.

31 Mar 20:09

Photo



31 Mar 17:40

http://feedproxy.google.com/~r/alibozorgian/~3/yJazXYFK6CA/blog-post_30.html

by noreply@blogger.com (علی بزرگیان)
۱
سال‌ها پیش، شب‌های یکشنبه در برنامه‌ی «دیدنی‌ها»، در میان تصاویر مختلف و عجیب و غریبش، با آن موسیقی الکترونیکی بی‌نظیر تیتراژش، هر هفته تصاویری از فروریختن ساختمان‌های بزرگ نشان می‌داد. نشان می‌داد که چندنفر می‌روند و در نقاط زیرین یک ساختمان دینامیت می‌گذارند. بعد محوطه را خالی می‌کردند. عقب می‌ایستادند. یکی، اهرمی را فشار می‌داد و بعد بومب. ساختمان می‌ترکید و فرو می‌ریخت. طبقه‌طبقه، از پایین. مردم هم سوت و کف و هوار می‌زدند. جلوی تلویزیون، می‌نشستیم و با چشمانی گرد، این تصاویر را نگاه می‌کردیم. پنج-شش دقیقه بیش‌تر طول نمی‌کشید. فقط صدای تلویزیون توی اطاق بود. مانند مؤمنان واقعی در کلیسا، سکوت می‌کردیم و تنها به تلویزیون شارپِ سیاه‌وسفیدِ قرمزرنگ، خیره می‌شدیم. چندتا «نچ» می‌گفتیم. تمام می‌شد. و در آخر جلال مقامی روی صفحه ظاهر می‌شد و با آن صدای جادویی‌اش، خداحافظی می‌کرد. توی تیتراژ پایانی برنامه هم می‌فهمیدیم این تصاویر را بخش تأمین برنامه‌ی صدا و سیما تهیه کرده است. همه حیرت و سرگردانی‌ام از آن تصاویر این بود که چگونه می‌شود یک ساختمان قدیمی را این‌چنین خراب کرد؟ پس کلنگ چه می‌شود؟ نقش کارگر کجای قضیه است؟
۲
یک‌جایی در «دایره‌ی سرخ» ملویل هست که کُری [آلن دلون] وقتی می‌خواهد برود جواهرات دزدی را بفروشد به رفیقش که خیلی نگران است، می‌گوید: «ناراحت نباش. ما بدتر از ایناشم دیدیم.» برای قهرمان چیزی بدتر و بعدتر از زمان حال وجود ندارد. آن‌ها در لحظه تصمیم می‌گیرند. او آگاهانه از در بیرون می‌زند و می‌داند که برگشتی وجود ندارد. آخرین قمار زندگی‌اش را باید انجام دهد؛ برای ادامه‌ی زندگی. زمانِ فرار از دستِ پلیس، او از پشت تیر می‌خورد و در گِل می‌افتد.
۳
در تکه‌ای از گفت‌وگوی امیر نادری که در مجله‌ی «فیلم» ترجمه شده بود، هشت‌سال پیش، او از سال‌های ابتدایی اقامتش در امریکا و نیویورک می‌گوید: «آن‌وقت‌های دربه‌دری هنوز آپارتمان خودم را نداشتم و به‌طور موقت در خیابان ۱۲۵ هارلم زندگی می‌کردم، چون محله‌ی ارزانی بود. هر شب از خودبی‌خود و کله‌پا، مثل سگ توی خیابان‌ها ول بودم. همه‌ی هارلم را زیر پا می‌گذاشتم و فریاد می‌کشیدم. نمی‌توانستم بخوابم و تقریباً زندگی‌ای نداشتم. یک‌روز دیدم دارم "امیرو" را از دست می‌دهم و دیگر در کوچه‌ها سوت نمی‌زدم و صدایم خاموش بود. در را به روی خودم بستم و هر طوری بود دوباره نادری‌وار خودم را جمع‌وجور کردم و نشستم و با خودم فکر کردم که کی هستم و چه می‌خواهم و چه باید بکنم و چه‌طور. و فهمیدم که بدون رها کردن همه‌ی نشانه‌های گذشته امکان به جلو رفتن ندارم. اول با تمام قدرتی که داشتم یک لگد محکم زدم به نشمین‌گاه این کابوس‌های لعنتی. بعد یک لیست درست کردم برای کات‌کردن. اول با زنم شروع کردم که خیلی دوستش داشتم و به او وابسته بودم. چشمانم را بستم و کات کردم. و بعد همه‌ی روابطم را با تمام دوستانم و کسانی که می‌شناختم و نمی‌شناختم قطع کردم و بعد سیگار کشیدن را ترک کردم. گوشت خوردن را و قهوه را که خرابش بودم. هر چیزی. و وزنم را. هر روز دنبال چیزی بودم که کات کنم و آن‌قدر حذف کردم تا شدم مثل یک راهب تا لیاقت آن را داشته باشم که دوباره راهم را در این جابه‌جایی و پرت‌شدن پیدا کنم. هنوز هم هر ماه این‌کار را می‌کنم که به چیزی یا کسی یا جایی وابسته نباشم. و هر روز نگاه می‌کنم که دیگر چی مانده تا کنارش بگذارم و حذفش کنم... حتا فارسی صحبت کردن را هم رها کردم و فقط راه می‌رفتم تا همه‌چیز را جذب کنم. و چه‌قدر خوب شد که این راه را ابداع کردم. و خیلی بالا و پایین شدم. باید می‌دیدید. دهنم صاف شد اما بالاخره ریسکم جواب داد.»
۴
آیزایا برلین در جایی از کتاب «ذهن روسی در نظام شوروی» درباره‌ی این‌که چرا لفظ «نابغه» را برای بوریس پاسترناک به کار می‌برد، می‌نویسد: «از من می‌پرسند منظورم از این لفظ [نابغه] خطیر اما غیر دقیق چیست. در جواب می‌توانم فقط این را بگویم: یک‌بار از ناژینسکی، رقصنده‌ی پرآوازه، پرسیدند چه‌طور می‌تواند آن‌همه بالا بپرد. در جواب گفت که مشکلی نمی‌بیند. بیش‌تر آدم‌ها وقتی به هوا می‌پرند بلافاصله می‌آیند پایین. امّا او [پاسترناک] گفت "چرا باید بلافاصله بیایی پایین؟ کمی توی هوا بمان، بعد برگرد پایین. بهتر نیست؟" یکی از معیارهای نابغه به نظرم همین است: قدرت انجام دادن کاملاً ساده و بدیهی کاری که بقیه‌ی آدم‌ها نمی‌توانند انجام دهند و می‌دانند که نمی‌توانند و در عین حال، نمی‌دانند آن کار چگونه انجام می‌شود یا چرا نمی‌توانند شروع کنند به انجام‌دادن آن.»
31 Mar 08:09

طرح سبز/ بی صدا خون چکید از شاخه گل

by www.kaleme.com