Shared posts

09 Nov 13:11

تقویم رنگی رنگی :‌ایده های اجرایی برای ۱۸ آبان

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روزقدر دانی از گاو!

185

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی :‌ایده های اجرایی برای ۱۸ آبان appeared first on رنگی رنگی.

08 Nov 13:17

تقویم رنگی رنگی :‌ایده های اجرایی برای ۱۷ آبان

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روزمعاشرت در آسانسور!

17

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی :‌ایده های اجرایی برای ۱۷ آبان appeared first on رنگی رنگی.

07 Nov 21:31

http://saborane.blogfa.com/post-61.aspx

by saborane

از اقوام دور محسوب می شن ، تفاوت اقتصادی ، فرهنگی و خانوادگی زیادی دارن ، آقا و خانواده اش صرفا به این دلیل سراغ این خانواده رفتن که فکر می کنن به دلیل ضعف اقتصادی و حاشیه نشینی احتمالا دختران پاک و معتقدی باید داشته باشن .

خانوم دو جلسه قبل آقا اومده و می گه اولین جمله ای که پسره به من گفته اینه که به دخترای تهران بدبینم ! بابام گفت از این جا زن بگیرم دختراش آفتاب مهتاب ندیده ان !!!! ولی من قبلا با خیلی ها دوست بودم که گذری بود و زیاد طول نمی کشید ، اما با یه نفر، دو سال دوست بودم و همه کار هم کردیم ، همه ی ترسم اینه که اگه بفهمه ؟!

ازش سوال می کنم آقا مذهبی یه ؟ می گه نه ، خودش گفته با خیلی ها بوده ، من خونشون بودم تصادفی فهمیدم پرونده ای تو دادگاه داره و انگار زنی ازش شکایت کرده و باید دادگاهی شه و حرف از شلاق یا جریمه بود ، البته متوجه نشدن که من حرفاشونو شنیدم ولی حتم دارم کاری کرده که یه زن ازش شکایت کرده .

آقا رو می بینم ، تاکید زیادی داره رو این که بدون اجازه اش خانوم از خونه بیرون نره ، دانشگاه فایده ای نداره و دختر پسرا رو خراب کرده ، حجاب فقط چادر ولاغیر ، اگه از خونه خواست بره بیرون و آقا نبود یا با مادر ، خواهر و پدر آقا باید بره ، در واقع تمام مرزها و مسائل در مورد ارتباط با جنس متفاوت رعایت شه دیگه هیچ توقعی از خانوم نداره !

1-      روابط افراد یک مساله ی انسانی یه ، نه اسلامی ، نه مربوط به یه شهر ، کشور یا جا و مکان خاصی و نه به وضع اقتصادی خوب و بد و .... .

2-      اولین ضربه ای که افراد به خصوص آقایون از تعدد روابط می خورن ، بدبینی و اضطراب دائم ه که نکنه همسر یا دوستشون با کسی باشه .

3-      این دو جنس با دیوار ارتباط ندارن بلکه با هم ارتباط دارن و همچنان در جامعه حضور دارن و احتمال خیلی زیاد به پست هم می خورن .

4-      چرا وقتی خودمون رابطه داریم دنبال کسی هستیم که قبلا رابطه نداشته باشه ؟!

5-      وقتی این توقع مطرح می شه ، پس منتظر شنیدن دروغ ها و تجربه ی آرامش خیالی باشیم .

6-      طرفین در ازدواج توقعات و خواسته های متعددی از هم دارن ، وقتی صرفا یک انتظار مطرح و تاکید می شه باید ترسید و شک کرد .

7-      سیزده آبان وبلاگم هفت ساله شد .

06 Nov 20:36

برای معشوق گمنام یک مرحوم سرشناس

by آیدا-پیاده
Ayda shared this story from پیاده رو.

 

دکترم مرد. ایران که بودم از مطبش برام ایمیل اومد که “سلام با تاسف به احترام می‌رسانم که دکتر مرده است.” دفعه آخر که رفته بودم مطبش خودش نبود و منشی‌ مطب گفته بود که دکتر مریض است. می‌خواستم روکش عتیقه دندانم را عوض کنم که فکر کردم صبر می‌کنم دکترخودش برگرد. جرمگیری را دستیارش انجام داد و چون عجله داشتم بروم شال سوغاتی بخرم خیلی پیگیر نشدم که چی شده و دکتر کجاست. کار عجیبی نکردم که بیماری دکتر سی و نه ساله جوان و سرحالی که بچه‌ای همسن و سال بچه‌ من داشت را جدی نگرفتم. و خب گفتم که ایران بودم که ایمیلی از مطب آمد و نوشت که “از دست دادن دکتر برای ما ضایعه سختی بود”. روزی که ایمیل را گرفتم کمی بیشتر از اندازه‌ای که یک آدم طبیعی برای مرگ دکترش ناراحت می‌شود ناراحت شدم. پنج سال بود که دکترم بود و چون همیشه دهن من برای حرف زدن زیادی باز و پر از مته و لوله و آینه بود خودش بی‌هیچ گلهَ‌ای درطول ویزیت متکلم وحده بود. دقیقا یکماه بعد از بازکردن مطبش مشتری طبابتش شده بودم و خیلی مفتخر به این “تاریخچه‌ای” بود که باهم داشتیم. همینطور قدردان فرصتی که به دکتر تازه‌کاری که او پنج سال پیش بود، داده بودم. بارها با همان لوله مکنده گوشه دهنم گفته بودم: گافِلی ندالَد. یونانی بود و بخاطر این تشابه که ما هردو روزی امپراطوری داشتیم، بدون درنظر گرفتن اینکه امپراطوری آنها ورشکسته اقتصادی بود و مال ما ورشکسته سیاسی، حس اخوتی به من احساس می‌کرد. من البته دغدغه‌‌ام امپراطوری نبود. بیشتر احساس نزدیکی و تمایل به درددل با دکتر می‌کردم چون دخترش چند ماه از پسر من بزرگتر بود. مدام می‌خواستم آن آینه را از دهانم دربیاورد تا بپرسم، بعد هفت ماه راحتتر می‌شه؟ بعد سیزده ما چطور؟ کی از پوشک گرفتیش؟ شبا چندبار پا می‌شد؟ برعکس من دکتر بیشتر دوست داشت از تاریخچه فلسفه در یونان یا اسکی در ویستلر حرف بزند و من تا زمانی که دخترش و همسرش را در مرکز خریدی نزدیک مطب دیدم حتی نمی‌دانستم بچه دارد و حتی نمی‌دانستم خانمی که دستیارش است و گاهی چند یونیت از چیزی برای دکتر تهیه می‌کند، همسرش است. همانجا درمرکز خرید بچه‌هایمان را نشان هم دادیم. بچه او تازه راه افتاده بود و مثل مست‌ها راه می‌رفت و بچه من در لباس زمستانی مخصوص نوزادان شکل یک خربزه ده کیلویی بود، سنگین وبد بار و شیرین.

واقعا نمی‌دانم چرا بعد از مرگ دکتر کنجکاو شدم آگهی فوت دکتر را جستجو کنم. ساعت دو صبح بود و همه اعضا خانه خوابیده بودند. من درآخرین شب سی و پنج سالگی با یک غم سنگینی در حد و اندازه مرگ یک آدم عزیز، در آشپزخانه به سنت آن ماهی‌فروش شمالی خوشبخت و فروزان مغموم همه فیلمهای فارسی عرق سگی و آب می‌خوردم که شاید غمم را از ذهنم بشورد و ببرد. فکر کردم یک چیزی را جستجو کنم تا سرم گرم بشود: ضرب المثل این پست”مزه طوطی، گوگل است. ” یاد دکترم افتادم که هفته قبلش خبر مرگش را در ایمیل گرفته بودم. اسم دکترم را با کلمه اُ-بی-چو-اِری زدم در نوار جستجو. گواهی مرگ شهادت می‌داد که دکتر در آغوش خانواده در بیمارستان سانی بروک درحالی که  همه عزیزانش دورش بوده‌اند فوت کرده است. گواهی نوشته بود دکتر پسر آقای ایکس و خانم ایکس و پدر لیلیان ایکس بوده است. دکتر برادرزاده دکتر ایکس و خواهر زاده خانم ایگرگ هم بوده. دکتر عمو/خاله/دایی/عمه‌زاده جک و جیل و جان و جورج هم بوده‌است. بعد شرح موفقیتهای دکتر بود و یک عکس خیلی قشنگ از دکترم بدون ماسک آبی رنگی که همیشه روی دهانش بود که از بزاق من محافظتش کند، چاپ شده بود گوشه سمت راست صفحه. چند آگهی فوت دیگر هم برای دکتر چاپ شده بود که متن همه یکی بود. درهیچکدام از اگهی‌ها نامی از همسر دکتر نبود.

مری-آن همکار مذهبی و مقید به سنتهای من معتقد است معمولا در دو حالت نامی از همسر در آگهی فوت برده نمی‌شود، اگر از هم جدا شده باشند یا اینکه خدای نکرده ازدواجشان ثبت نشده باشد. مری‌-آن می‌گوید حتی رسم است از همسر مرده متوفی هم در آگهی فوت نام برده می‌شود ولی از همسر سفید – ثبت نشده- نه. جدا شده بودند؟ هرچه فکر کردم یادم نیامد دکتر حلقه دستش داشت یا نه؟ ترس مایل به کابوس من از مته باعث شده بود که هیچوقت به دستان دکتر دقت نکنم. شاید هم دستکش دستش بوده. یادم نیست. یادم است در مرکز خرید من و همسرش را با نامهایمان به هم معرفی کرد. نگفت همسرم، بیمارم، بیمارم، همسرم.  گفت: آیدا، مِی – می ، آیدا. دیگر مهم نیست، حالا که دکتر سه هفته است که در تابوت است دیر شده که بفهمم چرا اسم می در آگهی فوت نبود.

 

“فرانز پس از مرگ سرانجام به زن قانونیش تعلق گرفت. حالا این ماری کلود است که درباره همه‌چیز تصمیم می‌گیرد: مراسم تشییع جنازه را ترتیب می‌دهد، نامه‌ها را ارسال می‌دارد، تاجهای گل سفارش می‌دهد و لباس سیاه – که در واقع لباس عروسی است – برای خود تهیه می‌کند. آری، خاکسپاری شوهر، سرانجام وصلت و عروسی همسر است! تاجگذاری زندگی اوست! پاداش تمام سختی‌ها و رنج‌های تمام عمر اوست!

این مساله را کشیش به خوبی درک می‌کند و بر سر مزار از عشق فناناپذیر زن و شوهر سخن‌ها می‌گوید، عشقی که به رغم فراز و نشیب‌هایش متوفی را در آخرین لحظات به سمت خود خواند. حتی همکار فرانز که به خواهش ماری کلود چند کلمه‌ای در مراسم خاکسپاری سخن گفت، با ستایش و احترام خاصی از همسر متوفی نام برد.

بارهستی – میلان کوندرا – ترجمه دکتر پرویز همایون‌پور

 

ندیدن نام مِی اگر بخاطر ثبت نشدگی ازدواجشان باشد جایی از ذهن مرا مشغول کرده است. آگهی‌های فوت هم می‌توانند مثل آگهی‌های فروش خانه دروغ بگویند. همین است، مرگ یک جایی می‌رسد و آدمی را که با پشتیبانی علم پزشکی فکر می‌کنیم هنوز برای مردنش زود است می‌برد. ناگهان دستها همه روی شانه نزدیکان خونی است، مادر و بچه و عمو و عموزداه و یا صاحبان برگه‌های ثبت شده ازدواج و حتی شاید در عصر ما با کمی ارفاق روی شانه هم‌خانه‌ها، همسران سفید. صاحب عزا جز والدین و فرزندان و کسی‌ است که رسما هنوز صاحب کمد متوفی است. حتی اگر جامعه انقدر ارفاق کند که همسرسفید را هم همسربداند باز آگهی‌های فوتی تنظیم می‌شوند”: او رفت و والدینش، فرزندانش، ماری کلود، عمو/عمه/دایی/خاله‌هایش را در اندوهی بی‌پایان تنها گذاشت”  ولی بین خطوط شاید جای اسم کسی خالی‌ باشد. اسم زن یا مردی که هیچ چیزی از سهمی از کمد متوفی نداشت ولی تمام چین‌ها و خال‌های تنش را از حفظ بود. فکر کردم اگر چیزی که ماری-آن می‌گوید درست باشد  لابد پشت خیلی از مرگها زنان و مردانی هستند که نامشان جایی ثبت نمی‌شود و وقتی همه بر مزار اشک می‌ریزند و برای همدیگر آرزوی آرامش می‌کنند آنها با چشمانی سرخ به روبرو خیره شده‌اند و حس می‌کنند، خواب می‌بینند. کسانی که شاید آخرین جمله “کاش اینجا بودی” را متوفی برای آنها فرستاده ولی خوب آنها هیچوقت شانس آنجا بودن را نداشته‌اند یا نتوانسته‌اند. آگهی‌های فوت می‌‌نویسند “متوفی در آغوش نزدیکانش مرد” درحالی که نمی‌دانند آدمهای نزدیک گاهی یک قاره آنطرف زندگی می‌کنند. فلذا آگهی‌ها حتی بعد از مرگ ما هم همیشه دروغ می‌گویند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

04 Nov 21:13

سوختن، فصل مشترک

by نوشی

سرکوب زن بخش انکارناپذیر ما شده. قوانین ما سرکوب رو اول به خانواده و بعد به جامعه واگذار میکنن و اگه از دست اونا کاری برنیاد خودشون وارد عمل میشن. زنها توسط مردهای خانواده کنترل میشن؛ اگه خانواده‌ از زن حمایت کنه، جامعه خانواده رو زیر فشار اجتماعی له میکنه و اگه جامعه از زن حمایت کنه، دولت دست به کار میشه تا جامعه رو سرکوب کنه و همه اینها بخاطر اینه که زن سکوت کنه.
نجیب که باشی توسری میخوری و حرف نمیزنی، میذاری بهت تجاوز کنن، بهت زور بگن، کتکت بزنن، میذاری برات لباس و پوشش انتخاب کنن، شوهرت بدن، به وقتش بچه‌هات رو ازت بگیرن و طلاقت بدن و یا اگه دلشون خواست طلاقت ندن، نجیب که باشی با خوب و بد میسازی و میسوزی و این سوختن میشه فصل مشترک زندگیت، چون اگه عصیان کنی ممکنه یا با اسید بسوزی و یا به هزار بهانه حق و ناحق جوانی و زنانگیت توی دادگاه و زندان و پای چوبه اعدام سوزونده بشه.
قوانین اعدام و قصاص هم دستخوش همین بازیه. یا دولت میکشه، یا می اندازه روی دوش خانواده‌های درگیر. بعد جامعه وارد عمل میشه تا فشار رو روی دوش خانواده‌ها بیشتر کنه. مردم با هم درگیر میشن تا ثابت کنن مرز حجاب داشتن و نداشتن کجاست، یا فلانی قاتل هست یا نیست و این وسط کلا اصل موضوع فراموش میشه.
توی کشوری که دادگاهش هیئت منصفه نداره، قانونش با اعدام آدما جرم رو رفع و رجوع میکنه، حکومتش برای درس عبرت دادن آدما رو علنی اعدام میکنه، آدماش میتونن به گمان گناه همدیگه رو بکشن و جواب پس ندن، یا بی‌مهابا اسید بپاشن و به فلان فتوای دینی استناد کنن، یه روزی میرسه که بلاخره برای هیچکس، هیچکس، هیچکس هیچ داد و دادرسی در کار نخواهد بود.
من در مورد بیدادگاهی به اسم ایران صحبت میکنم.
.
.
پی‌نوشت
زنانگی این متن بخاطر همزمانی با اسیدپاشی و اعدام یک دختر جوانه. از طرف دیگه من زنم و از سمت و سوی خودم میبینم و صحبت میکنم.

04 Nov 20:52

یک دنیای رنگی: ۲۱ مکان بسیار دیدنی در دنیا

by فرانک مجیدی

فرانک مجیدی: حتی اگر امکان مسافرت را نداشته‌باشیم و فصل مناسب آن هم نباشد، دلیلی ندارد که به سفری بصری نرویم و از زیبایی‌هایی که دنیا مهربانانه با ما شریک شده، لذت نبریم. بسیاری از اماکنی که در این پست معرفی می‌شوند، احتمالاً برای خیلی از ما ناشناخته بوده‌اند و همین می‌تواند آشنایی با این اماکن را جذاب‌تر نماید. شاید هم پیغامی برای ماست. انسان تلاش کرده تا با زشت‌ترین وسیله‌ها، به مقاصدش دست یابد. ما بسیاری از زیبایی‌ها و قوانین طبیعی و اخلاقی را برای راحتی خود تغییر می‌دهیم. با این‌حال، جهان در کارِ خود است. در این اماکن، هنوز بهار می‌آید، چشمه‌ها می‌جوشد و گل‌ها می‌شکفند. باید زیبایی را دید، دوست داشت و امیدوار بود. همیشه امیدی برای تغییر به سمت خوبی و زیبایی هست!

۱- دره‌ی گل‌ها، در حاشیه‌ی غربی پارک ملی هیمالیا

11-1-2014 4-39-47 PM

۲- دریاچه‌ی «پنج گُل» در ایالت جیوژایگوی چین. این مکان بسیار مرا به یاد سکانس زیبای نبرد دو کاراکتر اصلی فیلم «فهرمان» روی دریاچه، از «ژانگ ییمو» می‌اندازد.

11-1-2014 4-40-13 PM

۳- پارک هیتسوجیامای ژاپن، واقع در دامنه کوه فوجی ژاپن، میزبان این خزه‌های زیبای صورتی است.

11-1-2014 4-40-45 PM

۴- ۱۵۰۰ گونه ماهی و ۵۰۰ گونه رجان در دیواره بزرگ مرجانی استرالیا زندگی می‌کنند.

11-1-2014 4-42-22 PM

۵- مزارع پله‌ای برنج در دامنه‌ی تپه‌های ایالت یوآن‌یانگ چین.

11-1-2014 4-45-05 PM

۶- دریاچه صورتی‌رنگ Hillier در استرالیا

11-1-2014 4-45-29 PM

۷- مزارع انبوه از قاصدک در دامنه‌های آلپ سوییس

11-1-2014 4-46-00 PM

۸- مزارع سیاهشور تند، سواحل دریای سرخ در چین

11-1-2014 4-48-13 PM

۹- ۷میلیون گل لاله در مزارع هلند شکوفه داده‌اند

11-1-2014 4-49-18 PM

11-1-2014 4-50-03 PM

۱۰- دریاچه آب گرم در پارک ملی Yellowstone واقع در وایومینگ آمریکا.

11-1-2014 4-50-31 PM

۱۱- زیبایی‌ای که محصولش آن‌قدر زیبا نیست. مزارع خشخاش در کورن‌وال انگلستان.

11-1-2014 4-51-01 PM

۱۲- ریاچه مورِین در آلبرتای کانادا.

11-1-2014 4-51-32 PM

۱۳- مزارع گل‌های زرد کانولا در لوپینگ چین

11-1-2014 4-52-31 PM

11-1-2014 4-52-15 PM

۱۴- صخره‌های مملو از آهن در کنار دریای آبی. خلیج Shark در استرالیا

11-1-2014 4-53-23 PM

۱۵ دریاچه های آب گرم Pamukkale در ترکیه

11-1-2014 4-53-46 PM

۱۶- گل‌ها در باغ‌های کاواچی فوجی ژاپن

11-1-2014 4-54-20 PM

۱۷- مزارع گل در هوکایدوی ژاپن، منظره‌ای رنگین‌کمانی را روی زمین ایجاد کرده‌است.

11-1-2014 4-54-51 PM

۱۸- ورمونت میزبان پاییز شده‌است.

11-1-2014 4-55-49 PM

۱۹- کانو کریستالس کلمبیا و رودخانه‌ای با بستر رسوبی رنگین.

11-1-2014 4-56-14 PM

11-1-2014 4-56-43 PM

۲۰- گل‌های کمیاب Namaqualand در نامیبیا.

11-1-2014 4-57-14 PM

۲۱- غارهای یخی زیر یخچال Medenhall در آلاسکا.

11-1-2014 4-57-55 PM

منبع


دانلود رایگان نرم افزار حسابداری شخصی هلو ویژه اندروید

 

04 Nov 20:45

شما آزادید

by طاها

در جامعه، و به حکم آزادی بیان و عقیده، شما آزاد هستید و می‌توانید خیلی کارها بکنید و خیلی حرف‌ها بزنید و خیلی واکنش‌ها نشان دهید. چرا که نه؟

شما می‌توانید هر جفایی که از متولیان دین در یک برهه‌ی زمانی خاص دیدید را به کل دین و دین‌داران نسبت دهید.

شما می‌توانید وقتی کره‌ی شمالی و کوبا و شوروی و رایش آلمان و آلمان شرقی و هزار ظالم غیر دینی دیگر را برایتان مثال زدند، خودتان را به آن راه بزنید، یا اصلاً خودتان را هم به آن راه نزنید و همین‌طور راست‌راست نشنیده بگیرید و باز هم همان حرف خودتان را بزنید.

شما می‌توانید دم از حقوق بشر و آزادی عقاید و این‌ها بزنید، اما باز هم وقتی چشمتان به یک دین‌دار ساکت و آرام و بی‌آزار افتاد، از زخم‌زبان بی‌نصیبش نگذارید.

شما می‌توانید اگر از یک دین‌دار کار خوبی مشاهده کردید ساکت بمانید و بگویید وظیفه‌اش است و هر کسی چنین می‌کند و به دین ربطی ندارد، اما وقتی از همان آدم بدی دیدید، فوراً به کل دین و دیانت و دین‌داران تعمیم دهید.

شما می‌توانید به نام نامی آزادی بیان و حتی آزادی عقیده، دختر باحجابی که از کنارتان می‌گذرد یا در شبکه‌ی اجتماعی به چشمتان می‌آید، پیرمردی که به مسجد می‌رود و جوانی که روزه‌داری می‌کند را دست بیاندازید و بیازارید.

شما می‌توانید از مدارا سخن بگویید و حرف‌های فلسفی سطح بالایی از آن دست بزنید و از مبانی نظری آن دفاع کنید، و عین خیالتان هم نباشد که خودتان هم باید بتوانید دیگران را تحمل کنید.

شما می‌توانید کسانی که به هر دینی اعتقاد دارند را با انگشت نشان دهید و بگویید که مزدور هستند و از حکومت حقوق می‌گیرند که بیایند آنجا.

شما می‌توانید وقتی با تذکر روبه‌رو شدید، به صحرای کربلا بزنید و خاطره تعریف کنید که یکی دیگر یک جای دیگر احترام شما را نگاه نداشته و از دل سوخته‌ی خود بنالید.

شما می‌توانید.

شما آزادید.

پس تعارف را کنار بگذارید و کوتاهی نکنید.

خیلی حال می‌دهد به جان شما.

امتحانش کنید.

پانویس۱: پیش‌تر درباره‌ی کتاب وجدان بیدار ـ تسامح و تعصب نوشته‌ام. نسخه‌ی چاپی آن از بازار ایران جمع شده. یک باز از روی کل آن تایپ کردم تا کسی نخوانده از این دنیا نرود. به دوستان خود هم بگویید که بخوانند. (اینجاست)
پانویس ۲: تصویر بالای صفحه را از اینجا برداشته‌ام: منبع تصویر بالای صفحه
پانویس ۳: ممکن است تصور کنید من هم همه‌اش حرف می‌زنم و پایش که بیافتد با کسی تعارف ندارم. اشکالی ندارد.
 
04 Nov 20:42

زجرکش کردن گوسفند ها را تمام کنیم!

by nikolaa

یک نفر بیاید به من بگوید کجای دینمان نوشته که برای خوب شدن مریض هایمان یا برای راه افتادن کارمان باید جلوی یک عالمه آدم مثلا عزادار، روی کمر یک گوسفند بیچاره بنشینیم و گردنش را با چاقو ببریم و بگذاریم با دست و پای بسته روی زمین جان بدهد؟!

گیاه خوار نیستیم که نیستیم! لااقل می توانیم وظیفه هر کس را بگذاریم به عهده خودش. می توانیم بگذاریم گوسفند ها را کشتارگاه ها بکشند. می توانیم گوشت بخریم و به مساجد نذری بدهیم. می توانیم نذر کنیم که به بچه های بی سواد خواندن و نوشتن یاد بدهیم. برای بچه های بی سرپرست شال ببافیم. سالمندان بی خانواده را ببریم گردش. می توانیم توی خیابان ها زباله نریزیم که کار رفتگر محلمان را راحت کنیم. می توانیم به راحت ترین روش ممکن نذر کنیم که یک ماه به آدم ها لبخند بزنیم و بگذاریم از دیدن ما حس خوبی داشته باشند. می توانیم هزار کار دیگر بکنیم ولی به اسم دین، به اسم ثواب، به اس نذر، به اسم امام حسین، با این خفت جان بقیه آفریده های خدا را نگیریم.

خواهشا یک نفر بیاید به من بگوید چرا امام حسین باید از اینکه تا یک هفته بعد از مراسمش هر سال توی تمام خیابان ها خون ریخته خوشحال شود و کارمان را راه بیندازد. واقعا چرا...؟!

04 Nov 09:15

عکس های رنگی – ۴ ایده خوشگل سازی خرما

by مجله آنلاین رنگی رنگی

اگر امروز یک عالمه خرما دادن دستتون که بروید و برای امشب و فردا اینها رو بچینید و شما هم دارین به یک ایده متفاوت برای این خوشگلسازی فکر میکنید، ادامه مطلب رو بخونید. فقط قبلش حساب کنید چقدر وقت دارید و بعدش یکی از گزینه ها رو انتخاب کنید. یادتون باشه یک آدم رنگی همیشه در هر شرایطی سعی میکنه باکیفیت ترین کاری که از دستش برمیاد رو بکنه :)

ایده ۱ – هسته خرما رو در بیاوردید و با مغر بادام یا گردو یا پسته یا کرم پر کنید

almond-stuffed-dates 520 dates IMG_0648 stuffed_dates_lg StuffedDates2

ایده ۲ – کیک خرما درست کنید

Walnut-And-Date-Cupcakes-recipe re_passover_walnuttorte608 Raw-Vegan-Chocolate-and-Almond-Fudge 474x356xDate-Fig-and-Almond-Cake--e1337164298234.jpg.pagespeed.ic.Ko94L3h9Oj

ایده ۳ – خرماها را له کرده به شکل خمیر دربیاورید و قلقلی کنید و در پودر نارگیل یا کنجد بغلتانید  یا در شکلات حرارت داده قراردهید

8091813797_1757d2ef2c_o 24575 Almond-Date-Truffles-1-sm cherry-date-truffles_12748-cherry-date-truffles chocolate-date-truffle-bites-ck-l  DateWalnut IMG_0416  peanut-rice-flour-dates-ball-sweets-nilakadalai-arisi-mavu-inippu-reciepe truffles walnut-truffle-with-sticky-date-filling04

ایده ۴ – خرماها را له کرده به شکل خمیر دربیاورید و و لای بیشکوییت بگذارید 

exps16664_CK133085D05_07_2b gluten-free-pistachio-date-cookie-bars-01  oatmeal-date-cookies-01

The post عکس های رنگی – ۴ ایده خوشگل سازی خرما appeared first on رنگی رنگی.

04 Nov 09:13

تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۱۳ آبان

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روزلوازم التحریر کادو دادن!

13

3

 

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۱۳ آبان appeared first on رنگی رنگی.

03 Nov 20:09

برابری

by anaarian
داشتم وبلاگ گل سرخ را میخواندم و فکر کردم که چقدر خوب است آدم راحت آنچه در ذهنش می گذرد را روی کاغذ بیاورد.(کاغذ همان مونیتور) خلاصه اینکه میخواهم ببینم الان در ذهن من چه می گذرد.مثلا من با خودم فکر میکنم که چطور شان و منزلت نیمی از جامعه انسانی یعنی زنان اینقدر زیر سوال رفته که جمله ی بازگشت به خرد زنانه اینهمه موضع گیری ایجاد میکند؟ مثلا امشب یک نفر به من گفت که همه ی حرفهایت درست است و من می فهمم که منظورت بازگشت به عشق به جای قدرت است و اینکه چقدر جهان
01 Nov 22:54

بازگشت به خرد مادرانه

by anaarian
مردم اروپای باستان به مدت ۲۵۰۰۰ سال پیرو مذاهب مادرسالارانه بودند و تمدنی پیشرفته و امن و فرهنگی غیر طبقاتی مبتنی بر کشاورزی داشتند و به عدالت و برابری بین جنسیت ها و نژادها معتقد بودند اما با تهاجم اقوام هند و اروپایی جنگجو و پدر سالار مغلوب شدند. از آنجایی که شهرهای متمدن آنان مستحکم نبود و مهارت های نظامی نداشتند توسط مهاجمان اسب سوار شکست خوردند.

به مرور، زنان ،خرد زنانه را فراموش کردند و به دلیل تحت سلطه بودن مجبور به تلاش برای حفظ بقا شدند که حسادت های زنانه بازمانده ی همین وضعیت است. قرن ها ،خرد زنانه ،تحت هر نامی نادیده گرفته شد اگر هم دیده می شد به عنوان خرد تعریف نمی شد.مثلا وقتی پای انتخابهای اخلاقی در میان بود ،زنان به عنوان کسانی که کمتر از مردان پایبند اخلاق هستند تعریف می شدند.

کارول گیلیگان در کتاب با صدای متفاوت گفته است که اکثر زنان در مقایسه با مردان با دیدی متفاوت به موقعیت های اخلاقی می نگرند. زنان به اشخاص و روابط بیش از اصول مطلق و خشک بها میدهند و چنین انتخابی از اصول اخلاقی والایی نشات می گیرد و ناشی از یک نظام ارزشی متفاوت است. بر خلاف آنچه برخی زن ستیزان رواج داده اند شفقت و عدالت میتوانند با هم وجود داشته  و یکدیگر را کامل کنند.

امروزه بسیاری اندیشمندان راه نجات بشر از جنگ و خونریزی را بازگشت به خرد مادرانه می دانند.مادام که ما برای امنیت خود به برتری اسلحه چشم دوخته ایم همچنان به سوی نابودی پیش خواهیم رفت.

خوشبختانه امروزه آگاهی جهانی ،توجه به محیط زیست،معنویت زنانه و امثالهم نشانه پدیدار شدن دوباره خرد زنانه است.زمان بازگشت به خرد زنانه و مادر طبیعت فرار رسیده است و خوشبختانه شاهدیم که همزمان تغییری اساسی در کهن الگوی پدرسالارانه مردان معاصر روی میدهد.

اینجا باز لازم است به فرضیه ی شلدارک (ارجاع به پست سیب زمینی شیرین )برگردم که وقتی رفتاری به قدر کافی تکرار شود زمینه شکل گیری را ایجاد میکند. امروزه شاهد آن هستیم که خوشبختانه کهن الگوی پدر در حال تغییر است و هنگامی که مردان بیشتری به سمت کهن الگوی پدر جدید کشیده شوند کهن الگوی جدید وارد فرهنگ می شود.

در آخرین سالهای قرن بیستم مردان حین زایمان حضور داشتند در نتیجه این مردان با فرزندان کوچک خود پیوند عاطفی برقرار می کردند و اغلب در گیر حس پدری کردن می شدند و مانند کهن الگوی پدر سالار از لحاظ عاطفی دور از دسترس نبودند.

در کتاب پدر اسطوره و نقش های در حال تغییر، آرتور و لیبی کولمن ،پدر زمینی را کسی میدانند که هر روز با خانواده اش در تعامل است. خانواده برای پدر زمینی حتی وقتی از آن دور است کانون اصلی محسوب می شود و توجهش معطوف به فرزندان است. او در خانه به پرورش فرزندان می پردازد و رفتارهای پدرانه ی صمیمانه ای دارد تا ارتباط با خانواده را حفظ کند.

خوشبختانه پسران امروزی در سنین رشد از تصویر یک پدر با ارزشهای جاه طلبانه آن دور شده اند. شاید این سخت ترین تغییر برای مردان باشد اما امروزه شاهدیم که مردان از پس این تغییر برآمده اند و زمان بازگشت انسان به خرد مادرانه فرا رسیده است.

منابع:مجموعه مقالات شینودا بولن،پدر و نقش های در حال تغییر اثر آرتور و لیبی کولمن، دانش جدید از حیات اثر روپرت شلدارک نظریه پرداز و زیست شناس،صدای متفاوت اثر کارول گیلیگان

31 Oct 16:39

ضرب المثل سال سه هزار و بیست و سه “هرگردی، آیدا نیست”

by آیدا-پیاده

بر این باورم که صورت من خیلى گرد است. گاهى براى اثباتش به خودم شستم را رو دماغم میگذارم و با انگشت اشاره که در آن لحظه نقش پایه دوم پرگار فرضى را به خود گرفته روى صورتم دایره‌ی میکشم. هربار در اوج ناباورى پرگار انگشتیم محیط صورتم را طى می‌کند بدون اینکه از خط دور صورت بیرون یا تو بزند. البته یکبار جلو آینه این عملیات پرگارکشی را انجام دادم و دیدم که انگشت اشاره‌ام یک جاهایی خودش را جمع یا دراز می‌کند که من را به این باور برساند که من یک دایره کامل‌ام ولی در هرحال حتی اگر انگشت اشاره‌ام هم صادقانه رفتار نکرده باشد چیزی از مدور بودن من کم نمی‌کند. حقیقت این است که من اگر رهبر جایی بودم به محض ورودم به جایگاه سخنرانی طرفداران دسته جمعی فریاد می‌کشیدند “صلی علی محمد، گردِ مُدّور آمد”

سلام، من آیدا احدیانی، یک صورت گرد هستم.

سلام آیدا.

گردى صورت در کودکی یک مزیت و افزونه نمک است و در نوجوانی هم اگر مقعنه خیلی تنگ و غلو کننده لپ نباشد احتمالا خیلی چیز مهمى نیست که به رویت بیاورند،تا وقتى که آنقدر بزرگ می‌شوی که از زیر آرایشگری کاسه‌ای خاله و زن‌عمو و دختر بزرگ آقای فروتنی همسایه همکف در می‌روی و پایت به آرایشگاه می‌رسد. آرایشگران ایرانى معمولا از ترکیب موى صاف و صورت گرد میگرخند، می‌هراسند و حتی شیهه می‌کشند. شاید آرایشگر غیر ایرانی هم همین هراس را داشته باشد ولی بخاطر نگه داشتنت هم که شده، معمولا خیلی به روی مشتری گرد نمی‌آورند. من بارها از شیواجان و الهام جون و افسو جون و خانم رستمی و طراوت پرگاشته پرسیده ام “چرا؟ چرا گردی صورت و صافی مو با هم بده؟” بعضا ابروهاى تیغی تتو شده یا نشده‌شان را داده اند بالا که ” عزیزم، موهات که صافه، صورتتم گرده، خب میزنى بیرون.” هربار خیره شده‌ام به آینه و از بیرون زده گى ام خجالت کشیدم تا یک روز که فکر کردم “یعنی چی می‌زنم بیرون؟ از کجا می‌زنم بیرون؟” و مثل یک انقلابى پرسیدم “از چى میزنم بیرون” کسى جوابى نداشت. احتمالا از کادر نامرئی دور صورت انسان می‌زنم بیرون. افسوجون گفت “صورتت. صورتت میاد بیرون.” ولی مگه صورت مال بیرون ماندن نیست؟ اگر قرار نبود بیرون باشد که تکامل می‌برد استتارش می‌کرد ور دل اثنی عشر. طراوت پرگاشته اضافه کرد “هانی، اوکیه ولی خب صورت راند و موی فلت سکسى نیست. باید یکجوری کات کنم که گردیشو دیکریز کنه”احتمالا درست می‌گفت صورت گرد و اینهمه گونه – و لپ – بیشتر کودکانه است تا سکسی ولی هیچوقت کسی از من نپرسیده بود “مدورخانم، اصلا شما می‌خوای سکسی باشی؟”

سکسی بودن – یا به تعبیری دیگر موفقیت در جذب جفت – برای هر جنسیت و با هر تمایلی یک تابع احتمالا زمان و مکان و موقعیت اجتماعی و کلی فاکتور دیگر است. حتی شاید باورش برای طراوت سخت باشد ولی همه آدمها از توانایی یکسان برای جذب جفت استفاده نمی‌کنند. بعضی زوربازو نشان می‌دهند، بعضی هوش، یک عده پستان برجسته، یک عده موی تابدار و صدای بم و حتی من آدمی را می‌شناسم که برای دلبری از جفتش جک می‌گوید و جفتش را می‌خنداند. مادربزرگ کمی سبزه و قد بلند من دفعه اول که ویتنی هیوستون را دید و فهمید که با استاندارد زمان رقصنده با گرگ ویتنی رنگین پوست با پاهای کشیده یک زن سکسی است خیلی غمگین گفت :” زمان ما می‌گفتند زن جذاب باید سفید باشد و پا مقوایی” از پا مقوایی منظورش پاهایی بود که از مچ تا زانو قطر یکسانی دارند. مادربزرگم فکر می‌کرد شکل ویتی است و دلخور بود که شصت سال زود بدنیا آمده، در عصری که زنان سبزه و پاکشیده زیبا محسوب نمی‌شدند. حق داشت. همین خود من، اگر زمان قاجار بدنیا آمده بودم الان عکسم رو جلد مجله‌ها بود و زیرش با فونت درشت نوشته بود “گردَکان بانوی ایران زمین، مظهر راندی و زیبایی” نه اینکه یکی مثل سوسو جون با غم بگوید “افسی، چه مدلی بزنم که این گردیشو بگیره” سوسو معمولا از گردی صورتم سوم شخص حرف می‌زد. انگار گردی یکی باشد که آنجا نشسته روی صندلی‌ و من و سوسو هردو نمی‌دانیم با حضورش چکار کنیم. گردی نگاهمان می‌کند، سیگار می‌کشد و لبخند می‌زند و من شرمنده می‌شوم از حضورش.

گردی صورتم شامل مرور زمان شد. بزرگتر شدن جز چروک دور چشم به زعم من یک خاصیت خیلی خوب دارد و آن به مرور کشتن حس نیاز به ایجاد تغییر است. عده‌ای از آن به عنوان مرگ تدریجی یا ناامیدی مزمن حرف می‌زنند ولی از نظر من هرچه که هست علائم ظهورش برای من یکی که خیلی خوب است. با علم به توانایی‌های محدودم، هرچه جلوتر می‌روم جهان و خودم و پیرامونم و آدمها را آنطور که هستند قبول می‌کنم و کمتر درصدد تغییر دادن چیزی هستم. همه چیزهایی که نَسَبی، عاطفی و شغلی به من متصلند می‌شوند گردی صورتم، یک روزهایی دوستشان دارم، یک روزهای چتری می‌زنم که گوشه تیز بدهم به این گردی، یک روزهایی هم اصلا هفته به هفته اصلا جلو آینه نمی‌روم. هرجور حساب کنیم اصلا آدم افسرده یا ناراحتی به حساب نمی‌آیم ولی نمی‌دانم چرا از یک جایی به بعد حس کردم بابا ول کن سوسو جون، گرده که گرده، همینه دیگه و سعی کردم این عبارت را تعمیم بدهم به همه زندگی. زنگ خاطره :یک فامیلی داشتیم که تا سن پنجاه سالگی که دلش می‌خواست مادرش باسواد بشود تا سرش از بی‌سوادی مادرش پایین نباشد. مادرش باسواد نشد یعنی من شاهدم هرسال می‌رفت نهضت و تا می‌رسید سر حرف نون در می‌رفت – یادتان هست که دروس به ترتیب حروف الفبا نبود و نان درس سوم کتاب بود نه درس سه تا مانده به آخر. من دانشجو بودم که مادرش مرد و خودش هم کمین کرده بود که حافظه تاریخی فامیل کم‌کم از دست برود و همه جا بگوید مادرش کلاس هفتم آن موقع را داشته که خب چی شد؟ خودش هم مرد. مرگش البته هیچ ربطی به این ندارد که بگوییم تلاش نکنید چون هرکس تلاش کند برای تغییر وسطش می‌میرد ولی خب من چون تنبلم دلم خواسته که از این داستان این برداشت را بکنم که مادرت را با سواد نکن، به صورتت گوشه تیز نده، یک خانه را دوخانه نکن، معشوقت را مجبور به ترک سیگار نکن، صرفا پا دراز کن و شرابت را بخور.

در عمل ولی به چه شکل است؟ آن صلح درونی که نوشتم و هرچه بالا گفتم صرفا در تئوری و روی کاغذ انجام می‌شود. من هنوز فکر می‌کنم با این گردی چه کنم، هنوز وقتی چسب ترک سیگاری را برشانه‌ای می‌بینم که هرنفسش ممد حیاتم است بی‌صدا می‌بوسمش، هنوز به تغییر مکان شهری، قاره‌ای فکر می‌کنم و هنوز به فریتز آرایشگر می‌گویم “اینجاشو اگر لایه لایه کنی گردیشو کم می‌کنه نه؟ ” و او می‌گوید “سوییتی، آی لاو یو راند”. همین چند روز پیش در اوج ناباوری وقتی شمع تولد سی و شش سالگیم را فوت کردم به عجیب‌ترین، کن‌فیکون‌کننده‌ترین و دست نیافتنی‌ترین آرزویم فکر کردم. چشمهایم را بستم و به آرزویی هزاربار بعید‌تر از بیضوی شدن صورتم فکر کردم. آنوقت در تئوری معتقدم “من؟ من با آنچه هستم به صلح رسیده‌ام”

صدای شیشکی حضار

31 Oct 16:28

تیم کوک: "به همجنس گرا بودن خود افتخار می‌‌کنم"

4 ساعت،23 دقیقه


ترجمه از:businessweek در سراسر زندگی‌ حرفه‌ای همیشه سعی‌ کرده‌ام تا حدی حریم خصوصی خود را حفظ کنم. من از ریشه‌هایی‌ فروتن بالیده ام؛ این است که به دنبال آن نیستم تا توجه ها را به خودم معطوف کنم. «اپل» یکی‌ از شرکت‌هایی‌ است که بیش‌ترین توجه را به خود اختصاص داده است. من نیز دوست ‌‌دارم توجه و تمرکز را به روی محصولات و چیز‌های فوق العاده‌ای که مشتری‌های ما با آن‌ به دست می‌‌آورند، حفظ کنم. در همین حال، بسیاربه این حرف دکتر «مارتین لوتر کینگ» باور دارم که می‌‌گفت: «ماندگار‌ترین و اصلی‌‌ترین پرسش در زندگی‌ این است که برای دیگران چه می‌‌کنید؟» اغلب این سؤال را از خود می‌‌پرسم و خودم را به مبارزه دعوت می‌‌کنم. حالا به این نتیجه رسیده‌ام که علاقه من به حفظ حریم خصوصی، مرا از امری مهم تر باز داشسته است. سال‌ها است که دربارهٔ گرایش جنسی‌‌ خودم با همه آزادانه حرف می‌‌زنم. بسیاری از همکارانم در «اپل» می‌‌دانند که من هم‌جنس گرا هستم و البته این هیچ تأثیری در رفتار آن‌ها با من نداشته است. شکی‌ نیست که بخت با من یار بوده که در شرکتی کار می‌‌کنم که نوآوری و خلاقیت در آن حرف اول را می‌‌زند و باور دارد که زمانی‌ خلاقیت به بار می‌‌نشیند که بر تفاوت‌های دیگران صحه بگذاریم و با آغوش‌ باز از آن استقبال کنیم. تصدیق می‌‌کنم که این بخت نصیب همه نمی‌‌شود. با این که هرگز گرایش جنس‌‌ام را انکار نکرده ام، در فضای عمومی‌ هم آن را ابراز نداشته ام؛ البته تا همین لحظه. پس بگذارید همین جا شفاف و صریح بگویم که من به هم‌جنس گرا بودن خود افتخار می‌‌کنم و آن را از بزرگ‌ترین موهبت‌هایی‌ می‌‌دانم که خدا به من بخشیده است. هم‌جنس گرایی باعث شده تا من درک عمیق تری از مفهوم اقلیت داشته باشم و پنجره‌ای را به سوی چالش‌هایی‌ گشوده که اقلیت‌های دیگر هر روزه با آن دست به گریبانند. حس هم‌دلی من را نیز بیش‌تر کرده و این با خود، زندگی‌ غنی تری آورده است. قطعاً لحظاتی سخت و نامطبوع هم بوده ولی‌ در کل به من این اطمینان را بخشیده که خودم باشم، راه خودم را در پیش بگیرم و فراسوی اختلاف ها و تعصب ها حرکت کنم. گویی پوستی‌ از کرگدن به من داده و این برای مدیر ارشد «اپل» لازم و مفید است. دنیا از زمانی‌ که من بچه بودم خیلی‌ فرق کرده؛ امریکا به سمت ازدواج هم‌جنس گراها پیش می‌‌رود و چهره‌های تأثیرگذاری که با شجاعتِ تمام گرایش جنسی‌ خود را اعلام کرده اند، به تغییر نگاه مردم کمک  کرده و فرهنگ ما را از تسامح و بردباریِ بیش‌تری آکنده اند. با این حال، در بیش‌تر ایالت ها هنوز هم شاهد قوانینی‌ هستیم که به کارفرمایان این امکان را می‌‌دهد تا کارمند‌ان خود را تنها به دلیل گرایش جنسی از کار بی‌ کار کنند. هنوز زیاد می بینیم که صاحب خانه‌ها عذر مستأجران خود را به خاطر هم‌جنس گرایی می‌‌خواهند. انسان‌های بی‌ شماری، به ویژه کودکان، هرروزه تنها به دلیل گرایش جنسی‌شان مورد سوء استفاده قرار می گیرند. من خودم را در این زمینه‌ها فعال نمیدانم ولی‌ می‌‌دانم که از هزینه‌ای که دیگران داده اند، بهره‌ ها برده ام. پس اگر گفتن این که مدیر عامل «اپل» هم‌جنس گرا است می‌‌تواند به کسی‌ که تلاش می‌‌کند تا خود را باز شناسد، کمکی‌ رساند، به کسی‌ که احساس تنهایی‌ می‌‌کند حس بهتری دهد یا دیگران را برای پافشاری بر حق برابریِ خود برانگیزد، باکی نیست اگر حریم خصوصی من هزینه این کار شود.  تصدیق می‌‌کنم که این انتخاب، انتخابی آسان نبود. هنوز برای من حفظ حریم خصوصی‌ اهمیت دارد و دوست دارم اندکی‌ از آن را برای خود حفظ کنم. «اپل» کار و زندگی‌ من است و تمام وقت من را گرفته تا بهترین مدیر عامل ممکن باشم. این همان چیزی است که کارمندان ما لایقش هستند و نیز مشتری ها، مشاوران، سهام داران و شرکای ما. بخشی از پیشرفت اجتماعی‌ در این نهفته است که دریابیم آدم ها تنها با گرایش جنسی‌، نژاد و جنسیتِ خود تعریف نمی‌‌شوند. من مهندسم، عمویم، عاشق طبیعتم، مراقب سلامت و تناسب اندام خود هستم، فرزند جنوبم، دیوانه ورزشم و همین طور خیلی چیز‌های دیگر. امیدوارم مردم به خواست من برای تمرکز بر کارهایی که برایش ساخته شده‌ام و برایم خوشی‌ و خوش‌بختی‌ به ارمغان می‌‌آورند احترام بگذارند. شرکتی که من این بخت را داشته‌ام که مدیر عاملش باشم سابقه‌ای طولانی‌ در دفاع از حقوق بشر و برابری انسان‌ها داشته است. ما در دفاع از «لایحه برابری در فضای کاری»، موضع استواری برابر کنگره گرفتیم؛ درست همان طور که برای دفاع از ازدواج هم‌جنس‌ گراها در کالیفرنیا ایستادگی کردیم. وقتی‌ هیأت قانون گذاریِ «آریزونا» لایحه تبعیض آمیزی را علیه جامعه هم‌جنس گراها وضع کرد، صدایمان را بلند کردیم. ما به نبردمان در راه دفاع از ارزش‌های‌ خود ادامه خواهیم داد و باور من این است که هر کسِ دیگری هم که مدیر عامل این شرکت بی مانند شود، فارغ از نژاد، جنسیت و گرایش جنسی خود، همین راه را ادامه خواهد داد. من خود شخصاً تا جایی‌ که جان در بدن دارم از برابری همه انسان‌ها دفاع خواهم کرد. هر روز صبح وقتی‌ به دفترم می‌‌رسم، به عکس‌های قاب گرفته شده دکتر «کینگ» و «رابرت اف. کندی» بر می‌‌خورم. نمی‌‌خواهم القا کنم که من نیز هم‌قطار آن‌ها هستم ولی وقتی‌ به آن عکس ها نگاه می‌‌کنم درمی یابم که من نیز سهم خود را، هر قدر هم اندک و کوچک، برای کمک به دیگران ادا خواهم کرد. ما به یاری یک‌دیگر می‌‌توانیم آفتاب را بر چهره عدالت بتابانیم؛ خشت به خشت.و این خشت من بود.  ترجمه از:businessweek



31 Oct 16:21

Power of music

31 Oct 16:20

تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۱۰ آبان

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روز اونایی که رفتن.

10

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۱۰ آبان appeared first on رنگی رنگی.

31 Oct 16:20

Spider sense of humor

31 Oct 16:19

گرفتاري هاي زنان ورزشكار ايراني در ميدان تبرج

10 ساعت،30 دقیقه


چندی پیش آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی از مراجع تقلید با انتقاد از حضورزنان ورزشکار ایرانی در مسابقه‌های بین‌المللی گفت: «فضیلت زن پا درازکردن، ضربه زدن و مدال آوردن نیست». پیش از او نیز روحانیون دیگری باتکیه بر کلمه‌ی «تبرج» ورزش زنان را مورد انتقاد قرار داده‌اند.  از سوی دیگر رهبر جمهوری اسلامی برخی مواقع ازموفقیت‌های ورزشی زنان تقدیر كرده است. آیت‌الله علی‌ خامنه‌ای در سال ۷۵ «تبرج» و«خودنمایی» را در ورزش زنان «ممنوع» دانسته و دو سال بعد نیز گفته بود: «اگر می‌گوییم زنان ورزش کنند٬ یعنی حتما باید در مسابقات شرکت کنند؟ نه». او در سال ۸۴ موضع متفاوتی گرفت. او خطاب به زنان کوهنوردی که قله‌ی اورست را فتح کرده‌ بودند٬ گفت: «تجلیل از شماها را وظیفه خود می‌دانم و حقا و انصافا باید عظمت این کار به مردم نشان داده شود». دهخدا «تبرج زنان» را «نشان دادن زینت خود به مردان» معنا کرده اما ترجمه‌ها و تفاسیر در فقه آن را «خودنمایی» زن به وسیله‌ی «زیبایی» و«زینت‌اش» می‌داند. بسياري از فقهاي شيعه برای تایید به سوره‌ی احزاب اشاره می‌کنند و آنرا «دستور»ی‌ می‌دانند از سوی «خداوند» به «همسران» پیامبر اسلام: «درخانه‌هایتان بمانید و چون جاهلیت قدیم زینت‌نمایی نكنيد." حسن يوسفي اشکوری، دين پژوه در گفت و گو با ايران واير، مخالف برداشت‌های «رایج» از آیه‌ی ۳۳ سوره‌ی احزاب است: "تفسیر معقول٬ منطقی و قابل دفاع این است که این آیه هرگز فرمان به خانه‌نشینی زنان پیامبر نداده. با توجه به ریشه‌ی لغوی آیه معنی این است که در خانه‌هایتان بمانید و با وقار رفتار کنید و با تکبر و تفخر راه نروید. این آیه قرآن یک توصیه اخلاقی‌ خطاب به زنان پیامبر است و نه یک حکم یا قانون جاودانه. اما آن‌چه در ایران یا عربستان اتفاق می‌افتد این است که توصیه‌های قرآنی را به قانون تبدیل می‌کنند مثلان‌چه برای امر به معروف و نهی از منکر که در حال اتفاق است». به باور اشکوری، این آیه می‌تواند خطاب به «مردان مسلمان» نیز باشد: «این توصیه صرفا ربطی به زنان ندارد. ما طبق دیدگاه مردسالارانه فکرمی‌کنیم که زنان هستند که فقط تحریک یا وسوسه کنند در‌حالی‌که مردان هم می‌توانند چنین کنند». در كنار موضع‌گیری‌‌های خامنه‌ای اما در سال‌های اخیر ائمه جمعه‌ای که ازسوی وی منصوب شده‌اند از ورزش زنان در عرصه‌ی بین‌المللی انتقاد کرده‌اند. برای نمونه احمد علم‌الهدي، امام جمعه مشهد بارها در سخنان خود ضمن مخالفت با حضور زنان ورزش‌کار در عرصه بین‌المللی٬ «تبرج» مقابل مردان را «حرام» و «مرزشکنی از حدود اسلام» دانسته است. او درباره موتورسواری زنان گفته بود: «این‌که دختر بیاید مقابل چشم مرد نامحرم موتورسوار شود و با آن لباس و اندام تک‌چرخ بزند٬ معصیت خداست». اشکوری معتقد است که مواضع آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی مورادی چون ورزش زنان یا موسیقی «باور» و «اعتقاد شخصی» وی نیست بلکه «توجیه» آن «فشار روحانیون و مراجع»، «تفکرات» و «تندروهای سنتی»  و«محاصره‌ی جناح راست» است. با این وجود اما برخی از مراجع تقليد شيعه مانند صافی گلپایگانی، علوی گرگانی و حسینی زنجانی اعزام زنان ورزش‌کاران را به رقابت‌های بین‌المللی «حرام» اعلام کرده‌اند.  اشکوری فتوا دهندگان به «حرمت شرعی» ورزش زنان را افرادی معرفی کرد که «ذهنیت‌شان در قرن اول و دوم پیش از اسلام باقی‌مانده. دیدگاهی‌ که زن را مظهر شر، گناه، تحریک و فساد می‌داند». مخالفت روحانیون اما تنها با مساله «تبرج» نیست. پخش مسابقات ورزشی زنان از رسانه‌های تصویری و حتی تماشای ورزش مردان توسط زنان نیزمورد اعتراض آن‌هاست.  سال ۶۶ آیت‌الله روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی در پاسخ به استفتای محمد هاشمي، رییس وقت سازمان صدا و سیما مبنی بر پخش تصاویر «زنان بی‌حجاب» و «ورزش» از تلویزیون اعلام کرد اگر بینندگان ازروی «شهوت» نگاه نکنند٬ این موضوع «بلا اشکال» است. سی سال بعد اما احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران در سخنانی گفت که زن‌ها «حق ندارند» به تماشای مسابقات «شنا» و «کشتی» بنشینند و ناصر مکارمشیرازی، پخش مسابقات زنان ایرانی در رشته‌های مختلف را اقدامی«نادرست» دانست.   ورزش زنان تا چندی پس از دوره‌ی اصلاحات جایی در مسابقات بین‌المللی نداشت. زنان تنها می‌توانستند در مسابقات بین کشورهای مسلمان شرکت کنند. اما چگونه رویکرد جمهوری اسلامی به این مساله تغییر یافت؟ امین بزرگیان پاسخ این سوال را در «اهمیت قدرت سیاسی» می‌داند.   او معتقد است که بعد از جنگ جهانی دوم٬ ورزش وسیله‌ای شد برای نمایش«اقتدار دولت»های مختلف؛ «مثلا اگر یکی از فاکتورها درآمد سرانه ملی یا تجهیزات نظامی‌ست، فاکتور مهم دیگر برای نشان دادن اقتدار یک دولت، مسابقات بین‌المللی ورزشی‌ست. به طوری‌که وقتی جدول مدال‌ها را کناردستاوردهای اقتصادی می‌گذاریم، هماهنگی‌هایی بین قدرت واقعی و قدرت ورزشی می‌بینیم به طوری که این‌دو با هم هم‌خوانی دارند. جایگاه کشورها دررده‌بندی مدال‌ها٬ گویای قدرت آن کشورهاست».   او با اشاره به ویژگی‌های عصر کنونی و گذار از «عصر جنگ‌ها و نمایش‌ خشونت‌بار بدنی اقتدارگرایانه» گفت :«وقتی این دوران تمام شده٬ ورزش‌هاو نمایش بدنی و تنانه، شکست حریف‌ها و شکست‌ ملیت‌های دیگر حس همبستگی اجتماعی یا تعلق ملی را تقویت کرده و احساس رضایت ایجادمی‌کند. به این طریق آن فقدان‌هایی که در زندگی سیاسی و اقتصادی وجود دارد را می‌توانم جبران کنم».   جمهوری‌اسلامی برای ارائه تصویر بهتر از زندگی مردم  پس از انقلاب ۵۷ به جهان٬ نتوانست از مسابقات بین‌المللی «چشم‌پوشی» کند. اما با حذف زنان از ورزش٬ بخشی از مدال‌ها از دست می‌رفت؛ «در نتیجه به این فکر افتادند که چه‌طور می‌توانیم زنان را در مسابقات ورزشی مشارکت دهیم تا از طریق مدال‌های بیشتر اقتدار دولتی را به نمایش بگذاریم. احساس نیاز به تبرج دولتی، خودنمایی دولت - ملت در سطح بین‌المللی٬ باعث شد که مساله‌ی تبرج زنان را کم‌کم کنار بگذارند یا حداقل از شدت و غلظت آن کم کنند».   اما با وجود آن‌که فقه سنتی، حرکت بدنی زنان و «نمایش» آن مقابل چشمان«نامحرم» را «حرام» می‌داند٬ چگونه رهبر جمهوری اسلامی در برخی مواقع از موفقیت‌های زنان ورزش‌کار تقدیر کرده است؟   به عقیده این روزنامه‌نگار «نقش محوری قدرت سیاسی» و «اهمیت» آن موجب «نایده گرفتن تبرج» از سوی حکومتی «براساس فقه دینی» شده است: «هر دولت مدرنی به قدرت سیاسی بیش از هرچیزی اهمیت می‌دهد وهیچ‌چیزی حتی احکام اسلامی، فقه، سنت و قران نیز قدرتی به اندازه‌ی آن ندارند. احتیاج به قدرت سیاسی حتی می‌تواند احکام دینی را کنار بگذارد. همان‌طور که خمینی گفته بود که حکومت دینی حتی می‌تواند توحید را هم تعطیل کند».   بزرگیان با اشاره به این مساله که برخی از زنان به دلیل آن‌که می‌توانندحجاب داشته باشند٬ به ورزش‌های قهرمانی می‌پردازند؛ تاکید کرد: «حجاب نداشتن هم می‌تواند مساله‌ای شود برای محدود کردن زن‌‌ها برای این‌که نتوانند در مسابقات شرکت کنند. ما باید از این دو منطقی که مدام در حال محدود کردن زنان است فرار کنیم. این اهمیت بیشتری دارد».  در جریان بازی‌های آسیایی کره‌جنوبی و در رشته «کبدی» زنان، کلاه یکی از بازیکنان تیم «کبدی» زنان ایران در بازی با هند٬ به زمین افتاد. امین بزرگیان با اشاره به اين اتفاق مي گويد: «افتادن کلاه نشانه‌ی درخشانی‌ست ازسست بودن کلاه شرعی که برای پنهان کردن تبرج زنان به نفع تبرج دولتی استفاده می‌شود؛ آن‌قدر سست که با کوچک‌ترین ضربه‌ی حریف فرو می‌ریزد. از بین‌ می‌رود و همه را مستاصل می‌کند».



31 Oct 08:07

مجله هفتگی یک پزشک : رزومه زندگی ما آدم ها

by سینا سلماسی

ما تابه حال از کتاب‌ها و تاثیراتشان زیاد گفته‌ایم. از طرفی کتاب‌های زیادی هم معرفی کرده و بیشتر برروی داستان و نوشتار آن‌ها تمرکز کرده‌ایم. اما در این قسمت از مجله، کمی عمیق‌تر به کتاب‌ها و تغییراتی که در ما بوجود می‌آورند می‌پردازیم و درکنار معرفی کتاب، کمی هم دردودل می‌کنیم. فیلم هفته را هم برای تنوع از ژانر ترسناک انتخاب کرده‌ایم و در کنارش سریالی بزرگ را معرفی می‌کنیم. قسمت به یاد ماندنی هفته‌مان هم جزو آن تکه‌هاییست که سخت فراموش می‌شوند. چند فایل صوتی از جمله کتاب و پادکست هم داریم.

سریال هفته

d2

اصولا سریال‌های مطرح، نیازی به معرفی ندارند. اما این‌که یک سریال چگونه معروف، خوب و دیدنی محسوب می‌شود کاملا بستگی به منطقه، علایق و سلیقه‌ها دارد. یکی از همین سریال‌ها، سریال Downton Abbey است. سریالی که تاجایی که من دیده‌ام، دربین نسل جوان ایران، طرفداران زیادی ندارد. البته این نظر من قطعی نبوده و براساس مشاهدتم است. اما تاجایی می‌توان Downton Abbey را نسبت به سریال‌های بزرگسالانه‌ای همچون Game of Thrones و سریال‌های تینیجری‌ای مانند Vampire Diaries در رده‌های پایین‌تری از لحاظ دنبال کننده دانست.

d1

اما چرا Downton Abbey را برای این هفته انتخاب کردم؟ بیشتر ما نحوه انتخاب و تماشای فایل‌های مدیای‌مان را برپایه قتل، عشق و گاه صحنه‌های جنسی گذاشته‌ایم. به همین خاطر است که سریالی مثل GoT یا بریکینگ بد و همین Vampire Diaries تااین حد به شهرت می‌رسند. اینکه این نوع انتخاب خوب است یا بد، خود بیننده باید تصمیم بگیرد اما فکر می‌کنم چه خوب است که هرازگاهی، سریال‌ها و فیلم‌هایمان را برپایه داستان و اگر شده، ذره‌ای واقع‌گرایی انتخاب کنیم. البته سریال‌هایی که نام بردم، چه GoT چه بریکینگ بد هردو شاهکارهای داستان نویسی محسوب می‌شوند اما این‌که ما تاچه حد در این سریال‌ها به داستان و قدرتمندی بیان نویسنده توجه می‌کنیم، جای تامل دارد.

به هرحال، سریال Downton Abbey نیاز زیادی به توضیح و نوشتن ندارد و لازم دیدم که فقط به معرفی‌اش بپردازم، چرا که براین باورم چنین سریال‌هایی یا مثلا غرور و تعصب، مارا ذره‌ای از آن بعد فقط دیدن کشتار و روابط، به فکر هم وا می‌دارند. فیلم‌هایی که زیاد به عامه پسندی توجه نمی‌کنند و تاحدودی زندگی واقعی و عادی را به نمایش می‌گذارند.

مستند هفته

s1

در مجله‌های قبلی، از کتاب نظریه همه چیز هاوکینگ یاد کردم. اما دراین قسمت بیایید به مستندی از این دانشمند بپردازیم. Stephen Hawkings Grand Design نام مستندی است که برپایه تفکرات و ذهنیات استیون هاوکینگ ساخته شده و در آن، این دانشمند به صورت اپیزودوار، توضیحات و فرضیه‌های علمی را به شکلی تصویری بیان می‌کند.

s2

هرچند فکر می‌کنم در میان انتخاب‌هایی که داریم، مستندهایی مثل Cosmos کیفیتی بالاتر و سطحی قابل فهم‌تر دارند و بیشتر برروی واقعیات متمرکزاند اما این مستند، نشان از قدرت عبور ذهن از فراترهارا دارد و همین ویژگی، به شدت آن‌را خاص کرده. به خصوص در بخش‌هایی از مستند که هاوکینگ را بی حرکت و بدون قابلیت‌های ساده انسانی نشان می‌دهد و سپس با شبیه سازی تصوراتش، فکرهارا به سویی دیگر می‌برد. باهمه این‌ها، گاهی اوقات فکر می‌کنم وجود افرادی مثل هاوکینگ، واجب و ضروری است و هرچند احساساتم دوست ندارند موجودی را به این شکل ببینند، اما از سویی خوشحال می‌شوم که ببینم آدمی فقط به راه رفتن، خوردن و صحبت کردن نیست!

فیلم هفته

m1

هرچند فیلم‌های ژانر ترسناک در مقایسه با سایر ژانرها حرف زیادی برای گفتن ندارند و در این زمانه، بیشتر به درد ترساندن بچه‌ها می‌خورند اما گاهی اوقات، خارج از آن ژانرشان، داستانی جالب و معماگونه را روایت می‌کنند. فیلم Mirrors هم یکی از همین‌هاست که شاید زیاد ترسناک نباشد، اما با بازی کیفر ساترلند، تا حدودی می‌توان آن‌را جذاب دانست.

m2

داستان، برپایه آینه و موجودات داخل آن است و به شخص فکر می‌کنم تاحدودی می‌توان فیلم را چندش آور و همچون مسیراشتباه دانست. اما قرار دادن خانوده در فیلم و تلاش برای بقا، یکی از ویژگی‌های بسیار مثبت آن محسوب می‌شود، به خصوص آخر فیلم که ساترلند در تلاش برای حفظ خانواده‌اش، صحنه‌ای عجیب را رقم می‌زند. پیشنهاد نمی‌کنم حتما این فیلم را ببینید چرا که بیشتر برروی سرگرمی و هیجان لحظه‌ای ساخته شده‌است اما برای تنوع، تماشایش ضرری ندارد.

رزومه زندگی ما آدم‌ها

alone-gorod-devushka-krysha

این هفته هم معرفی کتاب داریم، فقط تیترش برای این هفته کمی تغییر کرده است. اجازه دهید پیش از معرفی کتاب‌هایمان کمی به گذشته و آن خانواده‌های نه ده نفری باز گردیم. من شخصا علاقه‌ای به بازگو کردن گذشته و اتفاقات ناخوشایندش ندارم، اما گاهی اوقات فکر می‌کنم برای فکر و تامل، گذشته چیز خوبی است. در خانواده‌های قدیم و شاید پدران و مادرانمان، به خاطر تعداد زیاد بچه و عقاید سخت گیرانه، افراد توجه زیادی به خانواده و دلبستگی نداشتند و بیشتر شبیه به یک موجود صرفا زنده که باید شکمشان را سیر کنند، بودند. به همین جهت، نسل‌های قبل، زیاد توجهی به ویژگی‌های دیگر انسانی نداشتند و به خاطر سطح پایین علم و دانش، اهمیتی به تاثیرگذاشتن روی سایرین نمی‌دادند.

البته شاید شنیده باشید که قدیمی‌ها زیاد به همسایه، خویشاوندان و دوستان اهمیت می‌دادند. این نسل چه درست چه غلط، یک مشکل دارد و آن اهمیت ندادن به فرزندان بود و اگر کسی به کل این را انکار کند، واقعا در اشتباه است چرا که به خوبی می‌بینیم که امروزه پدران و مادران ما، نزدیکی زیادی با خانواده و برادران و خواهرانشان ندارند. البته این موضوع، برای همه صدق نمی‌کند و زیادند کسانی که که درگذشته، فرزندانی انسان گونه تربیت کردند.

به زمان حال برگردیم و نگاهی به روابط خودمان و خانواده‌مان داشته باشیم. پدران و مادران ما که بزرگ شدنشان همراه با سخت گیری، تنبیه و خودخواهی بوده، امروز، چه کم چه زیاد درحال تکرار همان روند هستند و شاید باید برای این افسوس خورد، اما کار زیادی نمی‌توان برای اصلاحش انجام داد چرا که شخصیت آن‌ها این چنین شکل گرفته و تغییر دادنش، آسان نیست.

اما ارتباط این پیش گفتار با معرفی کتاب چیست؟ در ادامه که به معرفی دو کتابمان می‌پردازیم، بیشتر توضیح می‌دهم.

keyboard-geek-by-pcbots-life

ما روزانه تعداد زیادی تصویر می‌بینیم. از فیلم و سریال گرفته تا لحظات حضورمان در مدرسه، دانشگاه، محل کار و حتی مسافرت. تصاویری که آن‌قدر زیاد هستند که به جز چندتایی از آن‌ها که بسیار خاص و بالاجبار، به یادماندنی هستند، بقیه کاملا پاک می‌شوند. از طرفی ما آدم‌ها دوست داریم تصاویری ببینیم که دوست داریم و دلمان می‌خواهد که مشاهده کنیم. به همین خاطر است که هرازگاهی، فیلم‌هایی را انتخاب می‌کنیم که فکر می‌کنیم با دیدن این فیلم‌ها و تماشای تصاویر به ظاهر امیدبخششان، ما به خاطر آن تصویر، تغییر می‌کنیم و بهتر زندگی می‌کنیم.

مثلا خودم کاملا یادم می‌آید که به خاطر دیدن سریال بیگ بنگ، به خصوص فصل‌های ابتدایی‌اش، چندروز را صرف تهیه و شبیه کردن محل زندگی‌ام به خانه شلدون و لئونارد کردم. اما بعد از مدتی و رفته رفته آن شوق من از بین رفت و دیدم که کارم صرفا یک وقت تلف کردن بود. به همین خاطر است که می‌گویم فیلم‌ها، خیلی کم و به سختی زندگی مارا تغییر می‌دهند، چرا که یک تصویر ساخته شده هستند و خیلی سریع با تصاویر دیگر پر می‌شوند. فیلم‌هایی که امید به زندگی و زندگی ایده‌آل را در نمایش قهرمان‌ها و مادیات و اشیا به نمایش می‌گذارند و با پایانی حماسی، احساسات بیننده را به ذوق می‌آورند.

اما کتاب‌ها چطور؟ کتاب شامل یک سری کلمه و جمله است و به نظرم در دنیا از کلمه چیز بی معنی تری نداریم! چرا که کلمه را من، شما و هرکسی می‌توانیم بسازیم و بگوییم که از امروز به مثلا آسمان، زمین می‌گوییم. پس این باارزشی کتاب و آن کلمات بی معنی در کجاست؟ ارزش این کلمات وقتی مشخص می‌شوند که ما دیگر با یک تصویر از قبل ساخته شده روبرو نیستیم و خودمان دست به ساخت یک تصویر، لوکیشن، موجود جان‌دار و بی‌جان می‌زنیم و خلاصه بگویم، خالق دنیایی می‌شویم که منحصر به خودمان است.

حال سوالی دارم، آیا چنین دنیا و تصویری فراموش می‌شود؟ آیا آن داستان و شخصیت‌هایی که ما چند سال پیش در فلان کتابی خواندیم، فراموش شده‌اند؟ به جرات می‌توان گفت نه! حتی با وجود چند برابر شدن تصاویری که در روز می‌بینیم، بازهم بیشتر کتاب‌هایی که خوانده‌ایم را به یاد می‌آوریم و هنوزهم می‌توانیم آن نوشته‌هارا تصویر سازی کنیم. پس اگر می‌بینید آدم‌ها می‌گویند فلان کتاب زندگی‌شان را متحول کرده، تعجب نکنید. یک سری کلمات بی معنی هیچ وقت دنیای کسی را متحول نمی‌کنند، بلکه اهرمی می‌شوند تا آن انسان بداند که باید به چه‌چیزی فکر کند.

1739_56841_normal

اما چرا کتاب قاب‌های خالی. پیش از هرچیزی بگویم که این کتاب، واقعا از داستان، نوشتار و ساختاری بسیار قدرتمند بهره می‌برد و به جرات می‌گویم که نویسنده‌اش، فهیم عطار کاری بی‌نقص ارائه کرده است. اما داستان کتاب، چیزی نیست که ما دوست داشته باشیم بشنویم و حتی تصورش کنیم و این روند کاملا در طول کتاب چه شروع،چه ادامه و چه آخرین برگش قابل مشاهده است. داستان زندگی آدم‌هایی که واقعا آن طور که دوست داشتند و حقشان بود، زندگی نکردند. اما بااین داستان، جرا من این کتاب را پیشنهاد می‌کنم؟ شاید هدف حقیرانه‌ام، نمایش دادن زندگی سخت دیگران و درس گرفتن از آن‌ها باشد.

به عبارتی بخواهم بگویم که دیگران چه زندگی سختی دارند و ما باید شکرگذار این زندگی باشیم و از سختی های آن‌ها عبرت بگیریم. اما این فقط هدف حقیرانه و بی ارزش من است. هدف اصلی من از معرفی این کتاب، درک کردن تاثیری‌ست که ما انسان‌ها می‌توانیم برروی دیگران و سایر آدم‌ها داشته باشیم.

احتمالا حالا متوجه پیش گفتار و معرفی کتاب شده باشید. زندگی گذشته و سخت‌گیرانه بزرگترهای ما و تاثیراتشان برروی ما، سبب شده که ما امروزی ها به آدم‌هایی تبدیل شویم که خودخواهی، غرور و پول برای زندگی، اصلی ترین ویژگی‌های‌مان شوند. به عبارتی، فکر می‌کنیم ما فقط در قالب خودمان تعریف می‌شویم و دیگران خودشان باید به فکر خودشان باشند و به نظرم، اگر امروزه ما تا این سطح نفرت در جامعه می‌بینیم، فقط و فقط به این خاطر است که من تبدیل به یک اصل شده و این من بیشتر از پدران و مادرانی می‌آید که به خاطر زندگی کردن با چندین آدم، باید کلاه خودشان را سفت می‌چسبیدند.

از طرفی، تبلیغات، سرمایه داری و محیط اطراف کاری با ما کرده‌اند که زندگی ایده‌آل، خوشبختی و آسایش را، خانه و اتومبیل ایده‌آل از لحاظ تجسمی بدانیم و برای آن تصویر سخت تلاش کنیم. به عبارتی، ربات‌هایی شویم که کار می‌کنند تا زنده بمانند و کمی بیشتر انرژی یا همان پول دریافت کنند. حال این دو تصویر، خودپرستی و سرمایه داری را کنار هم بگذارید تا بفهمید که ما آدم‌ها، به عبارتی بیشترمان، این روزها مثل حیواناتی همچون گربه‌ زندگی می‌کنیم که خوردن، جایی برای ماندن و در آخر خوابیدن، برایمان کفایت می‌کند. توهین نباشد، اما این حقیقت است و برای تنوع و سرگرمی هم که شده، گاهی دکوراسیون خانه راعوض می‌کنیم! بعضی وقت‌هاهم برای ارضا و قانع کردن خودمان، دست به جیب می‌شویم و چندهزارتومانی را به کسی می‌بخشیم. گویی از روی دلسوزی کمی از غذایمان را به دیگری می‌دهیم.

خلاصه که بگویم، تغییر دادن این روش زندگی برای هیچ کدام از ما آسان نیست و شخصیتمان این‌طور شکل گرفته، اما خوب است که گاهی اوقات، آدم ها برایمان باارزش شوند. خوب است که گاهی بدون هیچ نوع چشم داشتی، خودمان را وقف حتی یک نفر کنیم. کتاب قاب‌های خالی، به زیبایی و شاید ناراحت کننده‌، تاثیری که ما آدم‌ها می‌توانیم برروی هم‌دیگر بگذاریم را به شکل کلماتی بی معنی به نمایش می‌گذارد و فکر می‌کنم اگر کمی آن خودپرستی و زندگی ربات وار را کنار بگذاریم و تصویری از این کتاب در ذهنمان بسازیم، تا مدت‌ها و شاید همیشه، نیازی به تصاویری برای امید به زندگی گرفتن و قهرمان سازی پیدا نکنیم.

sadi

برای انسانیت، ارزش قائل شویم و به دنبال تصاویر رنگارنگ دیگران برای یک زندگی ایده آل نباشیم. بودن در کنار انسان‌هایی که برای یک‌ دیگر ارزش قائل‌اند وبدون هیچ چشم داشتی، خودشان را وقف دیگری می‌کنند، زیبایی زندگی را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که آدم‌ها فقط برای سرگرم کردن خودشان برای یک بازه زمانی ساخته نشده‌اند و گاه فراتر از خودشان فکر و عمل می‌کنند.

Human beings are members of a whole
In creation of one essence and soul
If one member is afflicted with pain
Other members uneasy will remain
If you have no sympathy for human pain
The name of human you cannot retain

ترجمه ای از Richard Jeffrey Newman

لینک خرید کتاب : نسخه الکترونیکی

1658_57381_normal

کتاب دوممان اما ۱۰ راز برای موفقیت و آرامش درونی است. هرچند همیشه با چنین نام گذاری‌هایی مشکل داشته‌ام و به نظرم نیازی به اعداد و ارقام برای موفقیت و آرامش درونی نیست، اما بحث کتاب و آن کلمات بی معنی در میان است و این از ارزش‌های یک چیز خوب کم نمی‌کند. کتاب ۱۰ راز برای موفقیت و آرامش درونی، هرچند نوشته یک نویسنده فرنگی است اما به نظرم سبک و سیاقش با فرهنگ و زندگی ما واقعا جور است. البته همچون کتاب قاب‌های خالی، یک کالبد دیگر دارد.

کتاب به زیبایی هرچه تمام، ارتباط انسان با طبیعت و خالقش را نشان می‌دهد و کارهایی به نظر ساده را توضیح می‌دهد که چون نویسنده، تجربه کننده آن چیزهاست، یک رابطه‌ای خاص بوجود می‌آورد. به عبارتی با یک نوشته جذاب و خواننده پسند روبرو نیستیم، بلکه نکاتی ساده را می‌خوانیم که به شخص فکر می‌کنم قادر به تغییر زندگی ما هستند.

لینک خرید کتاب : نسخه کاغذی - نسخه الکترونیکی

jeld_BozorganGraphic

برای تنوع هم که شده یک کتاب در زمینه‌ای دیگر و درباب گرافیک معرفی کنیم. به طور کلی، انتشارات پشوتن کتاب‌های جالب و خلاقانه‌ای دارد و به جرات، کتاب‌هایش را با کیفیتی بسیار بالا چاپ می‌کند. یکی از کتاب‌هایی که من از این انتشارات خریده‌ام، بزرگان گرافیک در قرن بیست و یک نام دارد. کتابی که جدا از گزینش تصاویر و طراحی بسیار زیبایش، عقاید و تفکرات گرافیست‌های مطرح را یک جا گرداوری کرده‌است.

لینک خرید کتاب : نسخه کاغذی

b2

از قیمت دقیق این کتاب اطلاع ندارم، اما خود من کتاب را به قیمت ۱۱ هزار تومان خریداری کردم و امیدوارم که قیمت ۱۲۰۰۰ تومانی سایت هنوز پابرجا باشد. اما باهمه این‌ها پیشنهاد می‌کنم حتما چنین کتاب‌هایی را، با هر شغل و علاقه‌ای که دارید، مطالعه کنید. چرا که هنر درهر زمینه‌ای، آدم را به آن‌ورترها می‌برد. در قسمت شعار هفته بیشتر صحبت می‌کنیم.

m

اما مجله. این بار هم مجله‌ای درباب دکوراسیون معرفی کنیم. مجله ایران آذین، به نسبت قیمتی که دارد، ۴۰۰۰ تومان، واقعا از کیفیت بالایی برخوردار است و به نظرم نویسندگانش، واقعا آدم‌های خلاق و متفاوت اندیشی هستند. به عبارتی وقتی این مجله را می‌خواندم، زیاد، احساس مطالعه یک سری مطالب علمی و اصولی را نداشتم و بیشتر احساسات نویسنده را برای ساختن محیطی خوب برای زندگی می‌دیدم. پیشنهاد می‌کنم اگر دانشجوی معماری هستید و به دکوراسیون علاقه دارید، حتما این مجله خلاقانه را هم جزو لیستتان قرار دهید.

قسمت به یادماندنی هفته

shr

سریال شرلوک هولمز شبکه BBC بدون شک یکی از بهترین سریال‌هایی‌ست که حتی با وجود مدرن شدنش، نه تنها از جذابیتش کاسته نشد، بلکه بسیار قوی‌تر هم ظاهر شد. در آخرین قسمت فصل دوم، ما شاهد رفتن شرلوک به پشت بام هستیم که صحنه با نمایش نشستن موریارتی و پخش آهنگ Stayin Alive آغاز می‌شود و سپس با دیالوگ‌هایی زیبا و پریدن شرلوک هولمز به پایان می‌رسد. این لحظات پایانی فصل، واقعا دل طرفداران این سریال را به لرزه انداخت.

شما ماشین نیستید، شما تنها نیستید

burnout-opt

احتمالا نام وبلاگ Smashing Magazine به گوشتان خورده. به خصوص که اگر طراح وب باشید حتما با این سایت برخورد داشته اید. اما در یکی از مقاله‌های این وبلاگ که به تازگی هم منتشر شده، خبری از دیزاین و کدنویسی نیست. بلکه یکی از نویسندگان بلاگ، به نحوه زندگی، مشکلات و نحوه حل آن‌ها پرداخته‌است. گاهی اوقات، به نظرم خواندن پشت پرده زندگی آدم‌هایی که از نظر ما کامل هستند، واقعا مفید و سودمند است، به خصوص برای خود فردی که این مشکلات را بازگو می‌کند.

از طرفی، ما دوست داریم که بقیه مارا موفق، بدون مشکل و قوی ببینند. احتمالا خود من هم همینطور باشم و صحبت کردن در مورد مشکلاتم، مرا چیز دیگری نشان دهد. همین تصورات مارا به سمتی می‌برند که رفته رفته فکر می‌کنیم ما واقعا همان آدم بی‌نقص خیالاتمان هستیم. در وبلاگ لایف هکر هم نظرسنجی‌ای منتشر شده‌است که از کاربرانش می‌خواهد بزرگترین دروغی را که تابه‌حال گفته‌اند، بازگو کنند و خواندن کامنت‌ها واقعا برای من جالب بود. به نظرم در این دوران ما بیش از هرچیزی، به حرف زدن و شنیدن احتیاج داریم. پس از نوشتن در مورد زندگی‌تان نترسید، به خالی شدنش می‌ارزد.

Dont-pray-for-an-easy-life.-Pray-for-the-strength-to-endure-a-difficult-one.-Bruce-Lee

وبلاگ لایف هک هم همچون لایف هکر از آن وبلاگ خوب‌هاست. مطالب بسیار خوب و خلاقانه‌ای دارد و نوشته‌ها و تصاویرش واقعا خواندنی و تامل برانگیزند. یکی از همین تصاویرش، نقل قول بالاست که به نظرم جمله زیبایی بود.

Jesmyn_Ward

بالاتر از تاثیر کتاب زیاد گفتم ونیازی به توضیح بیشتر نمی‌بینم. در وبلاگ آوانگارد، ترجمه‌ای بسیار زیبا و تاثیرگذار از صحبت‌های جاسمین وارد آورده شده که با وجود زندگی‌ای واقعا سخت، با رجوع به کتاب، یا همان کامیک بوک‌ها توانسته به یکی از نویسنده‌های بزرگ عصر حاضر تبدیل شود. صحبت‌های خانم وارد، جالب و خوب هستند اما بازهم به نظرم در اصل ماجرا، این کتاب است که خودنمایی می‌کند و نشان می‌دهد که به سادگی، می‌تواند یک تغییر دهنده باشد.

Short-Story-Slow-Mirror-koocheha-dot-com-00-702x336

لینک‌های هفته را هم با داستانی جالب و زیبا به پایان برسانیم. وبلاگ کوچه‌ها، وبلاگی بسیار شایسته است و به چیزهایی می‌پردازد که زیاد در وبلاگ‌های ایرانی شاهدشان نیستیم و شباهت زیادی به وبلاگ آوانگارد دارد. این وبلاگ مطالب گوناگونی دارد اما تنها مطلبش در باب داستان، داستان فانتزی آینه‌ی آرام است. داستانی کوتاه که از بس زیبا بود، سریع خواندمش. جا دارد از مترجم این داستان تشکری داشته باشم که واقعا خوب ترجمه کرده‌ است.

مرد سالخورده دهانش را چسباند به گوش چارلی و دوباره پرسید: «به نظرت زمان چیه؟»

چارلی زل زد به پیرمرد، یک جرعه از لیوانش نوشید، و همین‌طور که با سکه‌ی یک سنتی وَر می‌رفت، ابروها را بالا انداخت و گفت: «ببین عمو جون… من متوجهم که آدم سرِ پیری دوست داره فلسفه بافی کنه، ولی اگه راستش رو بخوای من فیزیک خوندم، و می‌تونم خیلی راحت برات توضیح بدم… اگه بفهمی.»

مرد سالخورده که به نظر می‌رسید تعجب کرده، سرش را پایین انداخت و چیزی گفت.

«چی؟ بلند بگو. نشنیدم.»

«منم عاشق فیزیک بودم. می‌خواستم دانشگاه فیزیک بخونم.»

چارلی یک جرعه‌ی دیگر خورد و سیگاری آتش زد: «خُب… پس احتمالاً باید بدونی که زمان هیچ چیز خاصی نیست. فقط یه بُعده، مثل طول و عرض و ارتفاع. هیچ معنی فلسفی آشغالی هم نمی‌ده.»

پیرمرد بلند شد و گفت: «این هم حرفیه… می‌تونم یه نخ از سیگارهات بردارم؟»

چارلی یک نخ درآورد، روشنش کرد و داد دست پیرمرد: «چی خوندی؟»

پیرمرد پُک عمیقی زد و دودش را بیش از اندازه آرام فرستاد توی هوا. گفت: «زمان یعنی تعددِ تجربیات آدم.»

 

درس هایی که از اسکچ کشی گرفتم

wid

من تا به حال زیاد از اسکچ گفته‌ام و حسابی تعریفش را کرده‌ام. اما فکر نمی‌کنم تعداد زیادی از آدم‌ها، حتی با دانستن فواید اسکچ، به انجامش رو بیاورند. به هرحال، چنین کاری بیشتر به رشته‌هایی مثل معماری و درکل طراحی مربوط می‌شود. اما واقعا پیشنهاد می‌کنم کمی در مورد اسکچ تحقیق کنید و بخش‌هایی از اوقات فراغتتان را به این کار اختصاص دهید. اسکچ زدن نقاشی یا هنری پیچیده و خاص نیست و هرکسی می‌تواند چنین کاری انجام دهد. کافی‌ست ببینید و آن‌چه که جلوی چشمتان می‌آید را برروی کاغذ بیاورید. به هیچ وجه هم نباید طرح شما زیبا و بی‌نقص باشد. فقط کافی‌ست منظور خودتان را با طرحی ساده به نمایش بگذارید.

اما مقاله‌ ما در مورد فواید اسکچ و این‌ها نیست و می‌خواهیم به تجربیات Tara Sripunvoraskul از سه روز اسکچ زدنش بپردازیم. تارا با این پیش گفتار شروع می‌کند که یک اسکچ کش و نقاش حرفه‌ای نیست و از سن پنج سالگی، فقط چیزهایی معمولی و به گفته خودش عجیب برروی وایت برد و سپس دیوار خانه می‌کشیده. و سپس به بزرگ شدنش می‌پردازد که دوربین نیکون پدرش را برداشته و به نظرش عکاسی، راه ساده تری برای نقاشی کشیدن (ثبت تصاویر) می‌آمده. این‌که چطور رفته رفته عکاسی به یک منبع درامد برای او تبدیل شده و اورا تبدیل به نویسنده فوتوژورنال کالج کرده.

اما همه این‌ها به‌ کنار، تارا تصمیم گرفته که چالشی سه روزه برای خودش تعیین کند. دراین چالش او سه شبانه روز را صرف اسکچ زدن از شهر سانفرانسیسکو کرده و برای این کار و ثبت جزئیات از هرچیزی که می‌دیده، از کارت‌هایی در اندازه ۴ در ۶ استفاده کرده است. تارا اما در ادامه حرف جالبی می‌زند : برای بالا بردن سطح مهارت‌های UX، به عنوان یک طراح و عکاس، الهام گرفتن از چیزهایی که درروز می‌بینید، مهم‌اند.

خودتان را مشاهده کنید. دیگران را مشاهده کنید. همان‌طور که بازیکن مشهور بیسبال، Yogi Berra گفت : شما می‌توانید چیزهای خیلی زیادی را با نگاه کردن، مشاهده کنید. مشکل این‌جاست که باید نحوه دیدن را بفهمید. دان نورمن – The Design of Everyday Things سال ۲۰۰۲

1-mt7d4sRWvsbD8yKh0lkHjw

در تصویر بالا، ماشاهد کاغذهای نویسنده و مداد و قلم‌هایش هستیم. طبق گفته نویسنده، هر اسکچ زمانی بین پنج تا هفت دقیقه می‌طلبیده

sk

مثال‌هایی از اسکچ های مختلف نویسنده

اما نویسنده چه درس‌هایی از این کار گرفته؟ نویسنده‌ای که نیتش رسیدن به ۱۰۰ اسکچ بود و توانست به فقط ۷۰ اسکچ برسد. پیش از رسیدن به ۴ آموخته نویسنده، باید گفت که هم من هم خود نویسنده براین باوریم که اسکچ، مارا از آن فقط دیدن به مشاهده دقیق و توجه به جزئیات سوق می‌دهد. اما ۴ درس:

اول عکس بزرگتر را ببینید. نویسنده حرف‌های جالبی می‌زند. مثلا در ابتدا از نحوه انتخاب مداد برای اسکچ کشی می‌گوید. این‌که چطور آن اوایل از مدادی به قلمی دیگر می‌رفته تا به طرحی مطلوب برسد. اما بیشتر پایه نوشته‌های او، برروی تمرین و یادگرفتن بنا شده : قبل از رسیدن به هرمشکلی، ما باید تصویری بزرگتر از آن برای خودمان رسم کنیم. این‌گونه بهترین روش را برای حل آن مشکل پیدا می‌کنیم.

هرمشکلی راه حل متفاوت خودش را دارد. اما با همه این‌ها، هرچقدر شما تمرین بیشتری داشته باشید، به نسبت آن سرعت بیشتری برای ارزیابی مشکل و حل آن پیدا می‌کنید. به این جمله نویسنده خوب دقت کنید : خودتان را در جنگلی با کوه های بلند و مسیرهای زیاد فرض کنید. شما در این جنگل، یک موجود گمشده هستید و نمی‌دانید که کدام راه شمارا به کجا می‌رساند. چندباری به صورت تصادفی مسیرهارا انتخاب می‌کنید اما در نهمین انتخاب، شما می‌دانید که کدام راه شمارا به بالا می‌رساند، کدام مسیر، راه سخت تری دارد. شما چه‌قدر باید آب بردارید، چه کفش و لباسی بپوشید و چه چیزی همراه خودتان بردارید.

همان‌طور که گفتم، اسکچ کشی یک کار معمولی و ساده به نظر می‌رسد اما اگر کمی درگیر آن شوید، می‌بینید که این کار شمارا به فضاهای متفاوت و بزرگی دعوت می‌کند و همچون عکاسی، ازشما می‌خواهد که چیزهای تازه‌ای پیدا کنید. همین فضاها و چیزهای تازه، دنیایی از درس‌ها و یادگیری‌ها هستند.

1-20mYsX3n3ChTTJ-UB_RdLw

مشاهده کردن شمارا به کشف چیزها و فرصت هایی شگفت انگیز هدایت می‌کند. در معماری شما یاد می‌گیرید که از چیزها، به خصوص ساختمان‌ها و مناظر، به سادگی نگذرید و به جای دیدن سرسری، با تفکر به آن‌ها نگاه کنید. اسکچ کشی هم چنین کاری می‌طلبد و به شما می‌آموزد که نسبت به اطرافتان بی اهمیت رفتار نکنید. هفته پیش از کسی گفتیم که تصمیم گرفته بود ساعت ۴:۳۰ صبح بیدار شود. این نویسنده هم گویا به خاطر اسکچ کشی، شلوغ نشدن محیط و طراحی چیزهایی متفاوت، تصمیم بر زود بیدار شدن گرفته.

sk2

در کل حرف‌های جالبی زده می‌شود. این که چطور نویسنده به خاطر یک ساعت زودتر بیدار شدن، توانسته اسکچ‌هایی زیبا ازآدم‌ها، اشیا و به خصوص طلوع خورشید رسم کند. اما خلاصه سخنان نویسنده، حول تغییر دادن نحوه نگرش و دیدن اطراف می‌چرخد. شما خیلی راحت می‌توانید بیدار شوید و چند دقیقه مانده به شروع کارتان، آن‌جا حاضر شوید. اما به جای آن، بازهم می‌توانید به موقع سرکارتان حاضر شوید، فقط کافی‌ست کمی زودتر بیدار شوید و با یک قلم و کاغذ، چند طرح هم از اطرفتان بکشید. باور کنید چیزهای بسیار زیبایی در همین محل رفت و آمد شما وجود دارند که فقط برای دیدنشان کافی‌ست کمی دقت کنید.

sk3

وقت گذاشتن برای یک چیزی می‌تواند بسیار تاثیرگذار باشد. این بخش از حرف های نویسنده واقعا جالب است. کمی به اسکچ بالا خوب نگاه کنید. فردی را می‌بینید که یک کیف خال خالی و یک سطل زباله در کنارش قرار دارند. ما آدم‌ها خیلی راحت از کنار سایرین و اشیا می‌گذریم و دقت زیادی به آن‌ها نمی‌کنیم. هرازگاهی هم ازچیزهایی که به نظرمان جالب‌اند، عکس می‌گیریم. یک ویژگی عکس هم که می‌دانید، عکس سریع گرفته می‌شود و بعدا هروقت که خواستیم، ادیت می‌شود.

در این کار، مادقت زیادی به سوژه و آدم‌ها نمی‌کنیم و اهمیت زیادی به داستان‌شان نمی‌دهیم. خود نویسنده هم می‌گوید که اگر من اسکچ این فرد را نمی‌زدم و فقط از کنارش رد می‌شدم، فکر می‌کردم که درحال آب خوردن یا گذاشتن زباله‌هایش است، اما وقتی برای اسکچ زدن، تصمیم گرفتم که به او نزدیک شوم و موقعیتم را تغییر دهم، متوجه شدم که درحال تنفس اکسیژن است. (نویسنده فکر می‌کرده که درحال انجام این کار است)

به قول نویسنده، مشاهده می‌تواند چیزهای جالب و شگفت انگیزی را نشان دهد، اما درکنار آن، کمی وقت گذاشتن و با ملاحظه بودن، داستان بهتر و زیباتری را خلق می‌کند. عکاسی هم می‌تواند این‌طوری باشد، اما کشیدن و اسکچ زدن مطمئنا رابطه بهتری بین ما و سوژه برقرار می‌کند.

fb

اسکچ ها به یادماندنی تر می‌شوند. مردم اسکچ هارا دوست دارند! این کار ، چون زمانی بین ۵ تا ۱۰ دقیقه می‌طلبد، به توجه بیشتری هم احتیاج دارد و بر خلاف عکاسی، یک کار سریع و زودگذر نیست. به همین خاطر، چون آدم‌ها دوست دارند پرتره آن‌ها کشیده شود، دوست دارند اسکچ آن‌ها و محیط‌شان هم رسم شود. رابطه داشتن با آدم‌های غریبه چیز جالب و خوبی است و اسکچ کشیدن واقعا به این کار کمک می‌کند. به هرحال همه ما هنر را دوست داریم و به نظرم ارتباط داشتن بین چنین آدم‌هایی واقعا به زندگی بهتر کمک می‌کند.

بیشتر اسکچ بزنید، کمتر عکس بگیرید

نویسنده لینک جالبی داده. این‌که چرا باید کمتر از عکاسی استفاده کنیم و بیتشر نقاشی و اسکچ بکشیم. پیشنهاد می‌کنم حتما لینک را مشاهده کنید اما  این همه توضیح و گفتن از اسکچ کشی و این‌ها، آیا واقعا چنین کاری بدردبخور و مفید است؟ آیا ارزش وقت گذاشتن دارد؟

اما یک اسکچر چه چیزی می‌بیند؟ چشمان او عادت کرده‌اند که به دنبال علت زیبایی بگردند و کوچترین بخش های آن را پیدا کنند – John Ruskin

حالا نویسنده با افتخار می‌گوید که دیگر هنگام اسکچ زدن، دستنانش نمی‌لرزند و به راحتی خط‌های صاف را می‌کشند. اما این تمام ماجرا نیست. اسکچ کش مقاله ما، هرچند هنوزهم عکاسی می‌کند، اما بیشتر اوقات بیکاری‌اش را به اسکچ کشی اختصاص می‌دهد و خودش اعتراف می‌کند که طراح بهتری شده. من هم پیشنهاد می‌کنم ازاین به بعد، به جای اینکه دنبال سوژه بگردیم تا عکسی ازآن بگیریم، کمی هم ارتباط بینمان برقرار کنیم و بفهمیم که آن چیز یا به‌خصوص انسان، چه زندگی‌ای داشته. به عبارتی به آن فرد یا چیز سوژه نگوییم و برایش اهمیت قائل شویم. همین الان که جمعه هم هست، یک دفتر معمولی برداید و همچون اسکچ های بالا که بسیار هم ساده هستند، نگاهی تازه به محیط خودتان بیاندازید.

شعار هفته : آری به هنر

seasons-book-trees-sun-clouds

بعضی وقت‌ها، از سر کنجکاوی و شاید بیکاری! از دوستان و اطرافیانم در مورد هنر می‌پرسم و جالب است که قبل از این‌که حتی سوالم را کامل کنم، بیشتر افراد شروع به نام بردن نویسندگان و نقاشان و این‌ها می‌کنند. ساده بگویم، اسم‌هایی می‌گویند که واقعا نمی‌دانم از کجا پیدایشان کرده‌اند. اما به نظرم اگر از یک هنرمند واقعی همین سوال را بپرسید، رجوعی به نام و اثر نمی‌کند.

اما هنر واقعا چیست؟ آیا مثلا عکاسی یا نقاشی و نویسندگی و فیلم سازی یک هنر محسوب می‌شود؟ آیا برای این‌که هنررا درک کنیم، ماهم باید یک سری نام و نشان حفظ کنیم؟ همه این‌ها به کنار، این هفته در شعارمان، من کاری به نام و کار هنرمندی ندارم و خیلی راحت می‌خواهم بگویم که هنری که ما از آن نام می‌بریم، دیدن و درک کردن زیبایی ها وبه واقعیت تبدیل کردنشان است، همین!

bushmills-whiskey-headphones

متاسفانه ما در این دوران به شکلی بار آمده‌ایم که دانستن نام فلان کس، جزو بایدها محسوب می‌شود و به عبارتی کلاس خاص خودش را دارد. مثلا وقتی گابریل گارسیا مارکز عمرش را به من و شما داد، همه یکدفعه عاشق او شدند و از کتاب‌هایش نام بردند. دراین شلوغی آگهی فوت دادن، واقعا زیاد نبودند کسانی که کتاب‌هایش را خوانده بودند اما چون استفاده از نام او، موجب دیده شدن آدم می‌شد، هنر نویسندگی را برای مدتی کوتاه، تبدیل به خوب کرد.

همه این‌ها را که کنار بگذاریم، واقعا یک خواسته دارم و آن این‌است که زیاد به دنبال شاخه‌های هنر و حفظ کردن اسامی نرویم. هنر، چیز پیچیده‌ای نیست و تک تک ما آدم‌ها، بخشی از آن‌را در وجود خودمان داریم. تنها چیزی که مهم تلقی می‌شود، بروز آن هنر و تقویت کردنش است. به شخص اعتراف می‌کنم که نام نویسندگان زیادی را نمی‌دانم و حتی کتاب‌هایی هستند که عاشقشان هستم اما بارها نام نویسندگانشان یادم می‌رود. شاید چنین چیزی خوب به نظر نیاید، اما مطمئن باشید هنرمندان واقعی، دوست ندارند که نامشان برسر زبان‌ها بیافتد، بلکه تنها چیز مهم برای آن‌ها، درک کردن هنرشان است.

پیشنهاد می‌کنم کمی بیشتر به هنر و توانایی خودتان برای بروزش فکر کنید. هفته پیش از آستین کلوئن گفتم و اگر به وبلاگش سرزده باشید، احتمالا فهمیده‌اید که از چه کارهای ساده‌ای، اثری هنری خلق می‌کند. اثری که حداقل برای خودش زیباست و احساس خوبی به او می‌دهد. هنر، روح آدم را لطیف و واقعا از یکنواختی خارجش می‌کند. به آدم انرژی فوق‌العاده‌ای می‌دهد و باعث می‌شود که چیزهارا بهتر درک کند. بدون شک، هنرمندانه تر از طبیعت هم چیزی وجود ندارد و به همین خاطر هنرمند واقعی، سعی می‌کند با طبیعت انس بیشتری بگیرد و به نظرم این کار، آرامش واقعی را هدیه می‌کند.

عکس‌های هفته

p3

بالاتر گفتم که طبیعت، بزرگترین و زیباترین هنر است و به نظرم اگر جایی داشته باشیم که هرازگاهی با آن خلوت کنیم، واقعا می‌توانیم بگوییم که زندگی کرده‌ایم. در زیر تصاویری از خانه‌هایی را می‌بینیم که تک و تنها در طبیعت گم شده‌اند. یا به عبارتی و بهتر می‌توان گفت که پیدا شده‌اند!

p1

p2

p4

p5

p6

p7

p8

اما عکس‌هایمان به همین‌جا ختم نمی‌شود. بالاتر و در قسمت رزومه زندگی ما آدم‌ها، از تاثیری که ما انسان‌ها برروی هم می‌گذاریم، گفتم. دراین‌که اسمارتفون‌ها، گجت‌هایی واقعا مفید و کارامد هستند، شکی نیست و هرانسانی آزاد است که تصمیم بگیرد با فردی دیگر ارتباط داشته باشد یا مشغول استفاده از این گجتش شود. اما جالب دیدم که این تصاویررا هم اینجا قرار دهم و همچون کتاب قاب‌های خالی، بخشی دیگر از زندگی‌ امروزی‌مان را به نمایش بگذارم. به هرحال تصمیمش با خودمان است.

d5

d4

d3

d2

d1

Mattfrench عکاس اینستایی این هفته‌مان، تصاویر بی‌نظیر و زیبایی از طبیعت می‌گیرد و هم آن چهره آرامش را به نمایش می‌گذارد و هم خشمش را نشان می‌دهد. شماهم عکس‌هایش را ببینید و سعی کنید به طبیعت بروید و همچین صحنه‌هایی را اسکچ کنید. البته عکسشان را هم بگیرید. هردویشان خوب‌اند!

i1

این هفته دو عکاس خارجی داشته باشیم تا جبران هفته های قبل شود. Locarl هم همچون عکاس بالایی‌مان، تصاویر واقعا تامل برانگیزی را ثبت می‌کند. ساده بگویم، حسی ناب از طبیعت را به اشتراک می‌گذارد.

i2

صداهای هفته

ps

تبلیغات مجله داستان به اندازه خود نوشته‌های اصلی‌اش، همیشه برای من لذت بخش بوده‌اند و چیزهای جالبی را توانسته‌ام در میانشان پیدا کنم. یکی از همین‌ها، سایت Pesign است که گفت و گوهای جالبی را با فعالان دنیای هنر به اشتراک می‌گذارد. آدم‌هایی که به نظرم افراد خلاقی هستند و درهنر مدرن ایران، نقش زیادی را ایفا می‌کنند. تنها ایرادی هم که می‌توانم به پادکست‌هایشان بگیرم، کیفیت پایین ضبط صداست که واقعا امیدوارم با بالابردنش، گنجینه‌ای ارزشمند را در این زمانه رکود مهیا کنند.

shz

بدون شک، کتاب شازده کوچولو یکی از تاثیرگذارترین نوشته‌ها در زمینه هنر و ادبیات است. احتمالا بیشترتان کتاب را خوانده‌اید اما مطمئنم شنیدنش با صدای شاملو حس و حال متفاوتی دارد.

ti

اپلیکیشن Tunein Radio بی تردید یکی از بهترین اپ‌ها در زمینه گوش فرا دادن به رادیوهای مختلف است. اگر در این اپ Radio Tunes Nature را سرچ کنید، به ایستگاهی می‌رسید که ترک‌هایی زیبا در هماهنگی با طبیعت پخش می‌کند. به نظرم گاهی به جای دانلود، از این اپ و ایستگاه‌هایش لذت ببرید.

اپلیکیشن های هفته

wp

این هفته اپ معرفی نمی‌کنیم، بلکه دوست دارم توصیه‌ای درباره این بخش از تکنولوژی داشته باشم. ما روزانه دانلود زیادی داریم و از فیلم و سریال تا هرچیزی را دانلود می‌کنیم. حتی اپ‌های دانلودی‌مان هم واقعا زیاد هستند. اما واقعا چقدر از این اپ‌ها استفاده می‌کنیم و چقدر ارزششان را ‌می‌دانیم؟ مثلا از اپ اینستاگرام چقدر استفاده درست از لحاظ ایده‌آلی خودمان داریم؟ یا چقدر از پینترست برای ایده گرفتن استفاده می‌کنیم؟ چقدر از اپ‌هایی مثل Wattpad ایده نوشتن می‌گیریم؟

art

خود من مثلا از همین چند اپ بالا چقدر در زمینه هنر استفاده می‌کنم؟

sk

همین اپ Sketches یکی از بهترین اپ‌ها در زمینه نقاشی و حتی اسکچ کشی است و به آسانی می‌توانم خیلی سریع روزانه چندین اسکچ بزنم، اما چقدر از این اپ استفاده می‌کنم؟ چقدر به جای وایبر و اپلیکیشن های چت، از اپ‌هایی استفاده می‌کنم که می‌توانند کیفیت و سطح زندگی مرا بالا ببرند و به من بیاموزند که با استفاده از آن‌ها، نه تنها می‌توانم سرعت انجام کارهارا بالا ببرم، بلکه با آشنا شدن با آدم‌های جدید و هم عقیده، می‌توانم گفت و گوهایی واقعی و انسانی داشته باشم؟ پیشنهاد می‌کنم کمی دراستفاده از اپ‌هایمان بازنگری کنیم و طوری از آن‌ها استفاده کنیم که به ایده‌آل های‌مان نزدیک باشند.


دانلود رایگان نرم افزار حسابداری شخصی هلو ویژه اندروید

 

31 Oct 06:58

از سر عشق یا عادت ؟!

by saborane

خیلی سراسیمه اس ، میگه چند ماه پیش هم اومدم ولی ادامه ندادم ، کمکم کنید فراموش کنم ، ازش می خوام بیشتر توضیح بده .

میگه :

من نوزده ساله بودم و اون هفده ساله ، تو عروسی دیدمش ، الان من بیست و نه ساله ام و اون بیست و هفت ساله ، ده ساله با هم هستیم ، کل این ده سال رو جمع کنم شش ماه هم با هم خوب نبودیم ، بیشتر قهر بودیم تا آشتی ، همیشه هم من رفتم برای آشتی و هر دفعه باید یه چیز سنگین براش بخرم تا آشتی کنه و بعدش شروع می کنه به پرسیدن تمام لحظاتی که با هم نبودیم و من باید نکته به نکته تعریف کنم و باز توی همین تعریف کردن دعوا می کنیم ، خیلی سعی کردم فراموشش کنم ، خیلی ها رو جایگزینش کردم ولی نتونستم ، پارسال برای فراموش کردن اون ، نامزد کردم ، از همون ابتدا خانوادم با این ارتباط مخالفت می کرد ، بهم گفتن زن بگیرم می تونم فراموشش کنم ، برام مهم نبود چه کسی رو برام انتخاب می کنن ، گفتم هر کسی رو می خواهید انتخاب کنید من میام و نامزد می کنم ، بیست روز بعد نامزدی ام بهم زدم ، نتونستم جایگزین کنم ، شما هر کسی رو که بگید خوشگل تر ، باسوادتر ، س ک س ی تر ، من برای چند دقیقه رابطه صدها هزارتومن دادم تا از شر ارتباط با این خلاص شم نتونستم که نتونستم ، بیشترین طاقتم 10 روزه ، همیشه بعد ده روز می رم منت کشی و همون روال ادامه داره ، بهم خیلی شک داره ، یه وقتایی اونقدر عصبی ام می کنه که می خوام سرش رو بکوبم به شیشه ی ماشین ، تو رستوران بدبخت می شم اگه دوتا خانوم بیان و من بی قصد و غرض سرمو تکون بدم می گه چرا نگاهشون کردی ، تقصیر خودمه وقتی قهر می کردیم می رفتم سراغ چندتا دیگه تا اینو فراموش کنم و وقتی اشتی می کردیم همه رو موبه مو بهش می گفتم .

یکی از بدبختی های من اینه که همه ی ایران رو با این گشتم ، تو همه ی خیابون ها و رستوران های تهران رفتیم ، هر جا پا میذارم خاطراتش با منه ، نمی تونم ازش خلاص شم ، نمی تونم هم با یکی دیگه بخوابم هیچ کسی جای اینو برام نمی گیره .... 

1-      هیچ وقت منتظر نباشیم با یکی دو جلسه مشکلی که سال ها گریبان گیر ما بوده در اتاق مشاوره حل شه ، مشاور چوب جادو نداره !

2-      قسمت اعظمی از حل مسائل به عهده ی مراجع هست و باید بخواد تا بشه !

3-      حداقل به انداره ی میزان زمانی که برای دوستی گذاشتیم ، زمان نیازه تا فراموش کنیم .

4-      وقتی خانواده ای مخالفه ، حتی اگر ازدواجی هم صورت بگیره باید منتظر دردسرهای بیشتری از ازدواجی که هر دو خانواده موافق بودن ، باشیم .

5-      این دو ده سال دوست نبودن ، در واقع ده سال با هم زندگی کردن فقط جایی ثبت نشده .

6-      خیلی مهمه که خانواده ها و دو نفر شبیه باشن تا مشکلات کمتر شن .

7-      س ک س همه ی زندگی نیست ! این یک اشتباه بزرگه .

8-      تحقیقات نشون داده وقتی زنی خیانت ببینه تا 7 سال موضوع براش زنده اس و رنج می بره .

9-      توصیه می کنم وقتی خیانتی دیده می شه و تصمیم به ادامه ی زندگی هست ، هر روز پرونده اش رو ، روی میز نذاریم و توضیح نخواهیم و کوچکترین حرکت طرف مقابل رو تفسیر به ادامه ی خیانت نکنیم .

10-  نه در قهر و آشتی و نه در س ک س نباید همیشه یکی منتظر باشه که دیگری اقدام کنه ، هر دو باید سهیم باشن .

11-  جای شک و تردید به بودن و یا میزان علاقه اس وقتی برای هر آشتی نیاز به کادویی سنگین باشه .

12-  برای نجات خودمون کسی رو گرفتار نکنیم .

13-  هرگز حل مشکلات این چنینی با ازدواج ممکن نیست .

14-  سعی کنیم دلبسته باشیم نه وابسته .

15-  تو این جور مواقع نیازه ظرفیت و تحمل خودمونو بالا ببریم تا به تدریج خلاص شیم ، فوریتی براش قائل نشیم .   

30 Oct 06:51

I would really appreciate that, dog

30 Oct 06:46

فرهنگ مرد سالار چه بلایی سر ما می آورد؟!

by anaarian
یکی از بچه های من در کلاس پنجم درس میخواند. معلم او خانمی است حدودا ۵۵ ساله که ۸سال مدیر مهد کودک بوده و حدود ۳۰ سال در مقاطع مختلف تدریس کرده.چند روز قبل پسرم به خانه آمد و گفت : مامان ، خانم ما سر کلاس گفت شماها مرد هستید!باید خجالت بکشید که من که یه زن هستم بهتون دستور بدم.من باید به شما مردها بگم که چیکار کنید؟ شما غرور ندارید؟ چرا درس نمیخونید که من مجبور بشم دعواتون کنم.

این دقیقا بلایی است که فرهنگ مرد سالار بر سر یک انسان می آورد. یک کودک ۱۲ ساله به دلیل جنسیت خودش را برتر از یک معلم می داند و یک معلم با ۳۰ سال سابقه کار به دلیل جنسیت خودش را کمتر.

فرهنگ مرد سالار در روح و روان انسان رخنه میکند.دید او از واقعیت را مختل میکند و منجر می شود که زنان هویت  و اعتماد به نفس خود را از دست داده و مردان دارای هویت و اعتماد به نفس کاذب شوند که برای هر دو جنس مضر است و آنها را از رشد و تکامل باز میدارد.

فرهنگ مرد سالار باعث می شود که دو تا راننده موقع دعوا به مادرهای مسن همدیگر که در خانه نشسته اند فحش بدهند و  تازگی ها بهانه هم پیدا کرده اند که مادرشان آنها را تربیت کرده است  البته باید بگویم زنی در زیر سلطه ی فرهنگ مادر سالار هرگز نمیتواند فرزند سالمی تربیت کند. همیشه یک جای کار می لنگد.مادر مقصر نیست. فرهنگ مرد سالار است که مقصر است و باید مورد الطاف رانندگان قرار بگیرد نه مادر و خواهر و عمه  ی یکدیگر.

البته فرهنگ مرد سالار کارهای دیگری هم میکند که می توانید برخی را در اینجابخوانید.

29 Oct 19:19

یک پیشنهاد

by lalekhanoomi
 

همه ما نیک(!) می دانیم که از وقتی دور بین های دیجیتال آمده آلبوم های ما در همان جایی که بوده متوقف مانده وهزاران عکس در هاردها و تازگی ها گوشی هایمان ذخیره شده ولذت عکس دیدن بر باد رفته و هکذا!

پیشنهاد من چیز تازه ای نیست وشاید خیلی هایتان با آن آشنایی داشته باشید یا اصلا یکی در خانه تان داشته باشید ولی اگر ندارید بدانید که دستگاه کوچکی هست به نام قاب عکس دیجیتال که قیمتش هم از 200 تومان کمتر است. عکس ها را به صورت ثابت واسلاید شو وسایلنت وبا موزیک وخلاصه هر جور که بخواهید نشان می دهد. می گذارید هر جایی در خانه  یا دفتر کار که دلتان خواست وحالش را می برید.

راستش خودم 5 سالی هست که یکی از اینها دارم ولی فقط یکی دو ماه اول استفاده کرده بودم وگذاشته بودم کنار و  چون در خانه جدید دیگر دیوار عکس ندارم شروع کرده ام به استفاده و دیدم که خیلی کیف می دهد وحیفم آمد که به شما پیشنهاد ندهم.

29 Oct 10:04

خشونت ساکت

by (لی‌لی کتابدار)

منبع: مجله موفقیت - شماره 290

 

هفته پیش این مطلب عالی رو خوندم اما فرصت تایپ کردنش رو اینجا نداشتم. یه قسمتهایی از مقاله رو اینجا می نویسم. ( شماره قبلی مجله)

قسمتهایی از متن:

ما انسان‌ها چه بسا با معلومات و تحصیلات عالیه و پرورش در خانواده‌هایی با اصول پایدار باز هم متوجه نیستیم که برخی از رفتارهای ما بسیار خشن و آزار دهنده‌اند؛ اما چون به شکل عادات گروهی درآمده، قدرت تشخیص ما نسبت به درک این‌گونه خشونت‌ها کم‌رنگ شده است. این رفتارها را خشونت ساکت می‌گوییم.

مثلا زمانی که از دوستی گله‌مندید ولی به دلایل احساسی از ابراز شکایت به ایشان معذورید، ممکن است این گله‌مندی‌ها را به ده‌ها نفر از دوستان و آشنایانتان بازگو کنید، به جز خود فردی که باید بداند. جالب اینجاست که وقتی با دوستتان رو‌به رو می‌شوید، به قدری با خوش‌روی و گشادگی با او رو به رو می‌شوید که اگر همه عالم بگویند فلانی از تو شاکی است، ممکن نیست باور کند.

خشونت ساکت اینجاست که شما حاضرید دوستتان را در برابر اذهان دیگران ضایع کرده و ضمن اینکه در غیابش مدام سخن‌چینی می‌کنید، او را یک طرفه محاکمه کنید؛ در صورتیکه در حضورش از ابراز نقدهایتان عاجز وناتوانید.

فشارهای پی در پی بر روح و جسم و ذهن ما، لایه‌های زیرین روحمان را می‌خراشند و ایجاد حساسیت و درد کرده و رفتارهای ما را نسبت به دیگران واکنشی می‌کنند. غریزه محافظت یا صیانت نفس در وجودمان فعال می‌شود ومدام حالت یک جنگنده را به خود می‌گیریم. یادمان باشد قرار نیست همه ما را بفهمند اما از طرفی قرار نیست همان اندکی که ما را می‌فهمند، از ما برداشت بدی داشته باشند. زمانی که در روابط اجتماعی مان شفاف سازی نمی‌کنیم، دیگران را در حالت تعلیق نگه می‌داریم. روابط غیر شفاف فضا را مسدود و محدود می‌کند.

- جهان امروز نیازمند شعور هر چه بیشتر در زمینه خود‌شناسی است و یکی از آسیب‌های رایج، همین خشونت ساکت است که بسیار زیرکانه می‌تواند ارکان جامعه را موریانه صفت بجود.

پی‌نوشت:

مواردی که در مقاله برای خشونت ساکت مثال زده بود زیاد بود. موقع خوندنش خیلی فکرکردم و متوجه شدم خیلی هاش رو خودمم دارم. یکی اش همین مثال بالایی. اغلب اگه از کسی دلخور باشم ( یا سبک و سیاق رفتار و حرف زدن هاش با خصوصیات شخصی من خیلی جور نباشه ) برام سخته که بهش بگم و ممکنه مقداری اش بصورت گله مندی بین دوستان دیگه جز خودش باشه اما بخش اعظمش در رفتار سرد و خشکی که باهاش دارم خودش رو نشون میده. چه در دنیای مجازی و چه در دنیای حقیقی. واقعا از خوندن این مطلب ناراحت شدم. چون واقعا وقتی شفاف سازی نیست و طرف مقابل نمی دونه ازش دلخوریم، هم به شدت آزرده خاطر میشه و هم فکر می کنه با رفتار بدم در حقش ظلم کردم و هم فکر می کنه از نظر شخصیتی تعادل ندارم که رفتارم باهاش بدون علت خوب نیست.

29 Oct 10:02

عکس های رنگی – ۷ ایده خوشگلسازی با خیار

by editor

خیار یه میوه ی خیلی خوشمزه هست که کافیه یه نفر در نزدیکی تون شروع به خوردنش کنه که شما هم هوس خیار خوردن به سرتون بزنه.  این میوه رو میشه خیلی هیجان انگیز تر از اون چیزی که معمولا بهش عادت داریم استفاده کنیم. برای اینکار چندتا ایده رنگی داریم که میتونین اینجا ببینین.

 

ایده ۱ : از برش های خیار میتونین در لیوان نوشیدنی استفاده کنین.

 

2014-03-11_Stiehl-skinny-sparkling-cucumber-lemonade-sunny-cropped cucumber

53e3c2a8bb73ab39876a35926cb5af49

 

 

 

ایده ۲ : با خیار شکل های بامزه درست کنید که آدم بیشتر دلش بخواد خیار بخوره :)

 

Cucumber Roses-001 cucumber_curl cucumber-finished-multi cucumber-pattrn eef5cc69ca063ff12a46e8543863b4f9 428446 10170885_509758459146811_7159939030727992505_n[1] cc04

 

 

 

ایده ۳ : خیار رو خلال خلال کنید یا به شکل های دیگه ببرید و باهاش سالاد های مختلف درست کنید.

 

16014_l ae70327c4a13c5417b0967acaacd0eb3 e24b42f700deee773ae02e830b7de264 f788f45c477ffdeddfc151c44465a8b3

 

 

 

ایده۴ : خیار رو دراز دراز  ببرین و رولت درست کنین.

 

 

cucumber-rolls-everything-of-cooking-1407324880gnk84

38c95b3b44d1e2458e990fda608a2b86

 

cucumber-tofu-rolls-recipe-1399890939n8gk4 untitled-105301003 1d7dd6fc764a701d1a605d9279078c5e 7da713d8a7401c50f46e97fc63f86e52 2013-06-04-ettiene_rolled_cucumber_herb_appetizer_recipe a6b86a91b6673fe78d4c71fd8990d083

 

 

ایده ۵ : برای خوشگلسازی بشقاب ها از برش ها ی خیار استفاده کنین.

 

d123b3fbd886e36457cd977a8ad373ee

 

 

ایده ۶ : خیار رو حلقه حلقه ( یا مدل های دیگه ) ببرین و روش چیز میز خوشمزه بریزین :)

 

IMG_8337 01f7410a2b9c266d4bae9b792e8fc7ff d77ff98aa6c250e7b1ccdbcb4f9631a6 ea492958f3236bcd92cb1fc99536f760 fde5da06968ac00f6ba895625a39613b

 

 

ایده ۷ : توی خیار رو یکم خالی کنین و داخلش خوراکی های خوشمزه بریزین.

 

0ea362bbf6069e22fa99b131a9a09534 6c8eab58af3446d89e010376e728500a

The post عکس های رنگی – ۷ ایده خوشگلسازی با خیار appeared first on رنگی رنگی.

29 Oct 09:58

روزگار غریبی است خواهران!

by admin

مدرسه فمینیستی: هنوز جوهرقلم زنان ایرانی که درعیان کردن خشونت های سپاه داعش و در حمایت از خواهران کوبانی و ایزدی خویش سخن مکتوب می کردند خشک نشده بود که اسیدی های داعش مسلک با هدف حذف زنانگی به آنان حمله کردند. روزگار غریبی است خواهران!

گروهی از مجلس نشینان، به بهانه طرح هایی همچون صیانت از حریم حجاب و عفاف، راه بر تبعیض و خشونت زن ستیزان بیش از پیش می گشایند. زنان و مردان برابری خواه در صحن همان مجلس به متانت و استواری گرد هم آمدند و فریاد حق خواهی سر دادند. اما تعریف زمامداران از اغتشاش و ناامنی با تعریف زنان و مردان صلح طلب و معترض به ناامنی تفاوتی به اندازه دستگیری سریع این زنان و آزاد بودن اسیدپاشان بود. روزگار غریبی است خواهران!

اسیدی ها آمدند، اسیدی ها خواهران ما را در شهرهای مختلف به آتش نفرت اسیدی خویش سوزاندند و غرش موتورهای تجهیز شده اشان یادآور غرش سلاح های جنگی سپاه داعش بود. اما مسولان برقراری نظم و امنیت در جامعه آنان را وانهادند و تقصیر ناامنی را به زنانی نسبت دادند که از خود این مسولان تقاضای برقراری امنیت در جامعه را داشتند . روزگار غریبی است خواهران!

در میانه اسید پاشی و دستگیری زنان و تهدید به دستگیری تلاشگران زن،‌ خبر اعدام زن جوانی با پرونده ای مملو از ابهام و تناقض، در غربتی ترسناک در رسانه ها پخش شد و سلول یک زن خالی شد. «مهدیه گلرو»، فعال جنبش زنان روز بعد از این اعدام روانه زندان شد، مباد که زندان زنان خالی بماند. روزگار غریبی است خواهران!

کژاندیشان اقتدارگرا، مهدیه گلرو، خواهر شجاع مان را که با کلام حق و قانون در میدان های شهر و در صحن مجلس به دادخواهی قدم برداشته بود بازداشت می کنند، نسرین ستوده، وکیل مبارز مان را چندین ساعت به زندان می اندازند و خواهران متعهد و مقاوم ما همچون نرگس محمدی، نوشین احمدی خراسانی، صبا شعردوست و... را تهدید می کنند.

ما همچون آوارگان خشونت و نظامی گری مردانه، خواه در وطن، خواه در غربت و در هر کجای جهان در همراهی و همگامی با خواهران مورد تهدید و خشونت دیده مان، آوای ضد خشونت، ‌ضد بنیادگرایی و ضد زن ستیزی سر می دهیم.تضمین امنیت، سلامتی و آزادی خواهرانمان در ایران خواست اصلی و مجدانه ما ازمسولان اداره مملکت و نهادهای حقوق بشری است. ما سکوت جامعه جهانی را در مقابل لشکر زن ستیزی که اینک در سراسر خاورمیانه به تاخت و تاز مشغول است، بر نمی تابیم. ما فریاد دادخواهی بر می آوریم تا ظلمی را که بر زنان کشورمان می رود به گوش جهان برسانیم اما انگار گوش جهان به آوای صلح زنان کر شده است. روزگارغریبی است خواهران!

29 Oct 08:01

تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۷ آبان

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روزخرج استفاده از انرژیت رو کم کن!

7

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۷ آبان appeared first on رنگی رنگی.

29 Oct 08:00

۷ آبان – صبحت بخیر و رنگی

by editor

ماه خش خش برگا و خنکای هوا و آرامش شروع شده. این ماه میخواهیم تلاش کنیم قدم های کوچیکی برداریم برای رسیدن به خواسته هامون. یادتون باشه یک موفقیت بزرگ نتیجه یک عالمه اتفاق و کار کوچیکه.

یه صبح دل انگیز پاییزی بهت سلام میکنه. پس چشمهات رو باز کن، به خورشید پاییزی سلام کن و برای یه روز مفید و پر انرژی تلاش کن.​

این هدیه امروز ماست تا تو رو برای یه روز خوب همراهی کنیم. حسی که از این تصویر گرفتی رو تا شب همراه خودت نگه دار و به اطرافیان‌ات منتقل کن. خوشبختی یه حس درونیه و تا زمانی که خودت نخوای نمیاد سراغت .

 

7

The post ۷ آبان – صبحت بخیر و رنگی appeared first on رنگی رنگی.

29 Oct 07:58

مردان خدا پرده‌ی دل‌دار دریدند یا وقتی بین خودکشی و لذت، لذت را انتخاب می‌کنیم

by تراموا

سال اول دبیرستان، نماز و روزه‌ام شاید تحت تاثیر دوستان نزدیک آن دوره‌ام، خانواده‌ی مادری،  رسانه‌ها و کلاس‌های دینی مدرسه و کمی هم طغیان علیه پدر، کمابیش برقرار بود. سال دوم تردید‌ها اوج گرفت و بعد هم در سال سوم بود به گمانم که ماجرا مختومه اعلام شد. اگر در قبلی‌ها حافظه‌ام خطا می‌کند، دوره‌ی پیش‌دانشگاهی را خوب به خاطر دارم که خیلی از هم‌کلاسی‌ها جهت بده‌ بستان با خدا من باب کنکور پیش رو، طاعات و عبادات‌شان محکم‌تر از پیش ادامه داشت و من و باقی روزه‌خواران نگاه ازبالابه‌پایین عاقل‌اندر‌سفیه‌طور به‌شان می‌انداختیم و بسته‌های پچ‌پچ و کلاب را در زنگ ناهار و نماز باز می‌کردیم و دو لپی می‌لمباندیم، یک بسته سن‌ایچ یا شیر کاکائو هم روی‌اش جهت شستشو.

خدا هنوز بود، البته نه با تعریف دینی آن. درگیری اولیه با بود و نبود خدا برای من در اواخر سال اول دانشگاه آغاز شد. از جزییات که بگذریم، به این نتیجه رسیدم که برای هضم ماجرا به اندازه‌ی کافی قوی نیستم و جرات ندارم. امکان وجود جهان بی خدا را نمی‌توانستم بپذیرم و برایم بیش از اندازه ثقیل می‌آمد. تصمیم گرفتم ماجرا را فعلا بی‌سرو‌صدا زیر فرش مخفی کنم. چند سال بعد را در فرار از هر گونه مواجهه سپری کردم. یکی از کسانی که آن روزها سعی کرد کمکم کند چکش بر میخی بود از طنازان همین وبلاگستان. ده سالی بزرگ‌تر از من بود و پیش‌بینی کرد که توان فرار از این مواجهه را نخواهم داشت و روزی به سر و کله‌ی هم خواهیم زد و هرچه هم که دیرتر، خونین‌تر. البته که من زیر بار نرفتم و قایم‌باشک‌بازی را چند سالی ادامه دادم، «ایشالله که گربه‌س».

و خب بیست و پنج سالگی بود و مهاجرت و وقت آزاد و تنهایی و یک پیش‌بینی درست. مواجهه‌ی مذکور برای من با بی‌انگیزگی زیاد همراه شد و درجات خوبی از افسردگی و همان کلیشه‌ی ظاهر شدن یک «که چی» کله‌گنده در ورای تمام فعالیت‌ها. این وضعیت به مرور تا جایی پیش رفت که گاهی  ساعت‌ها می‌گذشت از بیدار شدن‌‌ام ولی نمی‌توانستم از تخت‌خواب بلند شوم. انگار هیچ توانی نداری؛ همین‌طور در ذهن‌ات می‌چرخی در دور باطل و زل می‌زنی به سقف و منتظر ظهور چند کالری ناقابل جهت مصرف در عضلات‌ات وقت می‌گذرانی. یا ناگهان می‌دانی که احتمال زنده ماندن آدم چه‌طور با ارتفاع پرش تغییر می‌کند. آن‌چنان زنده بودن برایت معنایش را از دست داده که به تلنگری بندی. از هیچ فعالیتی لذتی نمی‌بری. برداشت‌ات از زندگی می‌شود یک رنج مدام در پس‌زمینه که گاهی با خوشی کوچکی به صفر نزدیک می‌شود ولی برآیندش همواره منفی است. تو هم خیلی منطقی به این سوال برمی‌خوری که چرا باید یک چیز منفی را ادامه داد. البته آدم هم جز در لحظاتی بسیار معدود، توان غلبه بر این خواهش نفس برای ادامه‌ی حیات را ندارد. لحظه‌اش که بگذرد دیگر گذشته و تو محکومی به زندگی. از این دست توصیفات هدایت‌وار شیک که بگذریم، الان که با فاصله به ماجرا نگاه می‌کنم حال آن دوران‌ام (که چند هفته‌ای طول کشید) برای‌ام شاید به اندازه‌ی شُمای احتمالی، عجیب و کمی دور از درک است. یعنی حس می‌کنم که باید می‌توانستم خیلی راحت‌تر با قضیه کنار بیایم ولی نتوانستم. دقیقا نمی‌دانم چه‌طور از قعر خارج شدم ولی به گمان‌ام صحبت با دوستان‌ام نقش مهمی در آن داشت.

بعد از «چرا باید ادامه‌ی حیات داد؟»، به «ادامه‌ی حیات دادن اصولا فرقی با خودکشی ندارد» رسیدم. منظورم این بود که وقتی مرگ تو به یک پایان نقطه‌دار ختم می‌شود، دیگر فرقی نمی‌کند این نقطه‌ی پایانی را چه روزی و کجا در انتهای زندگی‌ات بگذاری چون تو بعدش دیگر نیستی که آن تفاوت برایت معنایی داشته باشد. مثل این‌که بگوییم اگر به دنیا نمی‌آمدیم خب چیزی را هم از دست نمی‌دادیم چون نبودیم که از دست بدهیم. یا مثل وقتی که یک عمل جراحی در پیش رو داری و می‌ترسی از این‌که بعدش درد خواهی کشید، اگر مطمئن باشی که از زیر تیغ جراح زنده بیرون نخواهی آمد، دیگر ترسی از درد بعدش هم نخواهی داشت. الان برایم روشن است که این طرز فکر تا حدی از تربیت همراه با هدف‌گزاری‌های پیاپی نشات می‌گرفت. قبول شدن در کنکور سمپاد راهنمایی و دبیرستان، کنکور کارشناسی و ارشد، پذیرش، ویزا، دکترا. همه‌ی این‌ها من را آدمی بار آورده بود که همیشه به دنبال رسیدن به نقاط هدف‌ بود و بدون آن نقاط، نمی‌توانست دلیلی برای ادامه‌ی کاری بیابد. یادم هست روزی را که به سولوژن عزیز همین حرف‌ها را می‌زدم و او سعی داشت منطقی و به زبان علمی نشان‌ام دهد که به جز لذت بردن از هدف نهایی، لذت بردن از مسیر هم ممکن است. و خب من آن چیزی که در موردش حرف می‌زد را نمی‌دیدم. البته احتمالا همین دست صحبت‌ها بود که بعدتر در ناخودآگاه‌ام اثر گذاشت. شاید یک سالی و حتی بیش‌تر، نگاهم به زندگی از همین نوع بی‌تفاوتی مرگ و زندگی بود؛ به قول آقای کاف «پوچ‌گرایی عالمانه»! حاصل این بی‌تفاوتی، رقیق شدن شدید احساسات‌ام بود. وقتی چیزی فرقی ندارد، دیگر رنجی نمی‌بری. اما از آن سو حس مثبت و منفی با هم تعطیل می‌شود چرا که حس را نمی‌شود دست‌چین کرد. این است که می‌بینی مدت‌ها است کسی را دوست نداری مثلا؛ حتی کسانی را که فکر می‌کنی دوست داری!

شروع به تغییر را در پست دو-تا-قبل تا حدی نوشتم. سعی کردم موضوعاتی که موجب نارضایتی‌ام از زندگی روزمره می‌شد را رفع کنم. حتی به گمان خودم این موضوعات خیلی دون‌تر از دغدغه‌های مثلا بزرگ‌تر «وجودی» ‌من بود. ورزش نصفه‌نیمه‌ای هم کنارش شروع کردم و خب واقعا اثر داشت. بعد از چند ماه انگار طرز فکرم هم تغییر کرده بود. البته تغییرات به همین‌جا ختم نشد. یادم افتاد یک ویدیوی TED دیده بودم که در آن خانم Amy Cuddy در مورد اثر بدن بر ذهن صحبت می‌کرد. آن‌طور که تحقیقات و تجربیات آدم‌ها نشان داده، ذهن و بدن به یکدیگر کوپل هستند. یعنی با تغییر یکی می‌شود دیگری را هم تغییر داد. مثلا اگر خودکاری بین دندان‌هایت بگذاری تا صورت‌ات شکل خنده به خود بگیرد، کم‌کم حس شادی در تو به وجود می‌آید. سعی کردم این را در خودم امتحان کنم. برای این‌که خوشحال باشم، شروع کنم به انجام کارهایی که یک «من» خوشحال انجام می‌دهد یا وقتی کسی را می‌بینم مشغول انجام‌شان، حس می‌کنم آدم شادی است. مثل همان رفتینگ، windsurfing، کانو-کمپینگ و این آخری یعنی اسکای‌دایوینگ. و به نظرم واقعا این روش کار می‌کند. به مرور خوشحال می‌شوی، بعد دیگر خودت ذوق داری آن کارها را برای لذت بردن ازشان بیشتر هم انجام دهی. برای زمستان امسال قصد دارم اسنوبوردینگ را شروع کنم. وسایل‌ش را گرفته‌ام و در کلوپ اسکی دانشگاه عضو شده‌ام. برای خودم جالب است که این روزها دوست دارم زودتر برف ببارد تا بتوانم این کار هیجان‌انگیز را امتحان کنم. حتی گاهی از کار کردن روی پروژه‌ام لذتکی هم می‌برم. لذت نبردن صرفا یک نشانه است از یک مشکل درونی‌تر. مشکل را که حل می‌کنی، با دنیایی از فعالیت‌های لذت‌بخش و جذاب روبرو می‌شوی.

این روزها که رنج روزانه‌ی خاصی ندارم، زندگی و خودکشی تفاوت قابل ملاحظه‌ای با هم دارند برایم. به عقب که نگاه می‌کنم، افسرده بودن آن روزهایم برایم مثل روز روشن است. طرز فکری که احتمالا تعادل هورمونی بدن آدم را به هم می‌زند و این به هم خوردن تعادل خودش منجر به تشدید افکار منفی می‌شود و فرو رفتن بیش‌تر. الان دوست دارم از فرصت کمی که برایم مانده بیش‌ترین استفاده را بکنم. بود و نبود خدا دیگر برایم مساله نیست. فرقی به حالم ندارد، انگار گذر کرده‌ام از این‌که دغدغه‌ام باشد اصلا. هدفی که برای خودم ساخته‌ام (و ساخته شدن‌اش خیلی آرام و ناخودآگاه رخ داد) این است که لذت را در زندگی اوپتیمم کنم. منظورم این است که لذت را حداکثر کنم تحت شرط حداقل آسیب به خودم و دیگران.

آن رندوم بودن اتفاقاتی که منجر به وجود جهان ما شده و روزی برایم غیرقابل هضم می‌رسید، این روزها برایم دوست‌داشتنی است. انگار بار بزرگی از دوش آدم برداشته می‌شود وقتی یاد می‌گیری همه‌ی تصویر را با هم ببینی. خودت را در درازای این میلیاردها سالی که از انفجار بزرگ سپری شده و در طول وسعت کهکشان‌ها که می‌بینی، همه چیز معنی دیگری پیدا می‌کند. اولویت‌های زندگی برای‌ات واضح می‌شود. می‌فهمی کدام چیزها و کارها در زندگی مهم هستند و کدام‌ها نه. بودن تو و آگاهی‌ات به این بودن، به یک راز شیرین و هیجان‌انگیز تبدیل می‌شود. دیگر با یک توضیح ساده‌ی کودکانه نمی‌شود جهان را شرح داد، تو را توضیح داد. می‌بینی داری در جهانی زندگی می‌کنی که حتی نمی‌شود ثابت کرد واقعا وجود دارد. با خودم می‌گویم شاید اصلا همه‌ی ما تصاویری هستیم در یک کنسول بازی بزرگ‌تر، از نوع شخصیت‌های بازی Sims مثلا. شاید نقطه‌ای هستیم در یک دنیای بزرگ‌تر. شاید کسی ما را واقعا ساخته. هزاران شاید و اما و اگر دیگر که ممکن است چندان محتمل هم نباشند ولی راهی هم برای تشخیص توزیع احتمال‌شان نیست. پس چرا اصلا دغدغه باشند. تا رنجی نیست، باید لذت برد و زندگی کرد.

29 Oct 07:24

۱۰ شغل عجیبی که مردم در آینده خواهند داشت

by علیرضا مجیدی

اگر یک قرن پیش کسی به شما می‌گفت کسانی پیدا خواهند شد که کارشان مثلا برنامه‌نویسی یا طراحی صفحات وب باشد، آیا کسی پیدایش این مشاغل را باور می‌کرد و شناختی نسبت به ماهیت آنها می‌داشت؟

به همین ترتیب پیشرفت فناوری و تکامل جوامع انسانی، باعث خواهد شد که در آینده شاهد به وجود آمدن شغل‌ها و حرفه‌های تازه باشیم.

در این پست ۱۰ شغلی را با هم مرور خواهیم کرد که در آینده نسبتا نزدیک مثلا در دو دهه بعد رواج پیدا خواهند کرد.

۱- نوستالژیست

آدمی است دیگر! همیشه دوست دارد که محل زندگی خود را به سبک‌های مختلف آماده کند.

در فیلم Midnight in Paris قهرمان‌های فیلم شاهد بودند که آدم‌های هر دوره‌ای دلتنگ زندگی ساکنان دهه‌ها پیش پاریس می‌شدند و زندگی در دهه‌ها پیش را پررنگ و لعاب‌تر و رُمانتیک‌تر می‌دانستند.

به شیوه مشابهی هیچ بعید نیست که آدم‌های دهه، مخصوصا تحت فشار زندگی مدرن و بسیار ماشینی و احتمالا خالی از معنویت دهه‌ها بعد، هوس کنند که جلوه‌ای از گذشته مثلا دهه ۱۹۸۰ یا اصلا دهه‌ای را که ما در آن به سر می‌بریم، بازسازی کنند و برای این کار به آدم‌های متخصصی نیاز خواهند داشت که اتاق‌ها و خانه‌هایشان را به سبک گذشته بیارایند.

10-29-2014 9-28-33 AM

۲- جراح از راه دور یا Telesurgeon

همین حالا هم جلوه‌هایی از پزشکی از راه دور را شاهد هستیم، در دهه‌های آینده اما این کار بسیار رایج‌تر خواهد شد. با پیشرفت وسایل دقیق جراحی کنترل از راه دور، احتمالا جراحی‌ها چه به صورت جراحی‌های اورژانس بیماران دچار تروما یا جراحی‌هایی مثل جراحی‌های زیبایی، از حالت کنونی به درخواهند آمد.

در این صورت احتمالا ما شاهد مسائل جدیدی خواهیم بود:

- بیماران ثروتمندی که خودپسندانه ترجیح می‌دهند در یکی از مراکز نزدیک پزشکی، توسط بهترین جراحان دنیا عمل شوند.

- یا جراحان چینی که با نصف قیمت، جراحی می‌کنند و کار و کسب جراحان داخلی را کساد می‌کنند.

- شاید هم بازار سیاه جراحی‌های غیرقانونی را شاهد باشیم!

10-29-2014 9-29-55 AM

۳- احیاکنندگان طبیعت

هیچ نمی‌دانیم که در دهه‌ها بعد اصولا طبیعتی هم باقی خواهد ماند یا نه. می‌توان حدس زد در آن زمان آنقدر مساحت نقاط بکر و دست‌نخورده طبیعت کم شود که به جای حرفه حفظ محیط زیست، شاهد رونق گرفتن حرفه احیای طبیعت باشیم.

احیاکنندگان طبیعت، احتمالا با داشتن دانش زیست‌شناسی و ژنتیک پیشرفته و فناوری‌های نوین تلاش خواهند کرد به صورت محدود برای آدم‌های دلتنگ، جلوه‌هایی از طبیعت را ایجاد کنند.

10-29-2014 9-32-04 AM

۴- طراحان زباله

در ادامه مشاغل کنونی مثل بازیافت زباله و با تکامل دانش‌هایی مثل مهندسی مواد، احتمالا سر و کله «طراحان زباله» پیدا خواهد شد. حجم زباله در دهه‌ها بعد بسیار بیشتر خواهد شد و انسان‌های مجبور خواهد شد که توده‌ها بزرگ زباله را به صورت‌های جدیدی بیارایند، طوری که تحمل آنها ساده‌تر شود.

شاید به سبک Wall E!

10-29-2014 9-33-12 AM

5- متخصصان تسهیل پروژه‌ها

پروژه‌های آینده بسیار پیچیده‌تر از پروژه‌های کنونی خواهند بود و بنابراین لازم است که کسانی پیدا شوند که کارشات تبدیل مراحل متعدد یک کار، به مراحل ساده‌تر و کمتر بشود. آنها یاوران مدیران پروژه خواهند شد.

10-29-2014 9-35-02 AM

۶- راهنماهای سیستم‌های بهداشتی و درمانی

همین حالا هم شاید به چنین حرفه‌ای نیاز داشته باشیم. در سیستم درمانی ایران که اصولا خبری از ارجاع و اجرای الگوریتم‌های از پیش‌تعریف‌شده درمانی و بهداشتی نیست، این خود بیماران هستند که انتخاب می‌کنند بیماری‌شان به کدام تخصص مربوط است، خود پزشک را انتخاب می‌کنند و پزشک مربوطه هم تنها از زاویه تنگ تخصص خود، به بررسی بیماری می‌پردازد. گذشته از آن، اگر عضوی از خانواده شما مبتلا به بیماری شود، عملا اجرای مراحل تشخیصی و درمانی بسیار گیج‌کننده خواهد بود.

اما صرف‌نظر از شرایط خاص ما در ایران، در آینده با پیشرفت دانش پزشکی و ایجاد زیرشاخه‌های فوق‌تخصصی، روند تشخیص و درمان بیماری‌ها پیچیده خواهد بود و بیماران و اعضای خانواده آنها نیاز به راهنماهای ویژه‌ای خواهند داشت.

این راهنماها ترکیبی از دانش پزشکی، مشاوران روانپزشکی و کارشناسان اقتصادی را خواهند داشت و می‌توانند به خوبی بیماران و اعضای خانواده آنها را راهنمایی کنند.

10-29-2014 9-36-05 AM

۷- درمانگرهای سال‌های پایانی عمر

با افزایش امید به زندگی، سال‌های پایانی عمر انسان‌ها، توأم با شرایط ایستایی خاصی خواهد شد. در این سال‌ها که ما علیرغم داشتن بیماری‌های متعدد، همچنان زنده خواهیم بود، کیفیت زندگی کاهش خواهد یافت. پس لازم است که علاوه بر متخصصان کنونی طب سالخوردگی، درمانگرهایی هم به مردم کمک کنند و به آنها در مورد چگونگی گذران مناسب سال‌های پایانی مشاوره بدهند.

10-29-2014 9-37-19 AM

۸- طراحان بازی‌وارسازی

در دهه‌های آینده ما نیاز خواهیم داشت که کارها پیشرفته و دشوار آن زمان را با روحیه و نشاط بهتری انجام بدهیم و در این راستا، سر و کله متخصصان بازی‌وارسازی یا Gamification پیدا خواهد شد.

آنها دنیا را به محیط قابل تحمل‌تری تبدیل می‌کنند و ترتیبی می‌دهند که روند آموختن مهارت‌ها یا انجام کارها، ساده‌تر شود، انگیزه انجام کارها را پیدا کنیم و تنش‌های روزانه ما کم شود.

10-29-2014 9-40-27 AM

۹- مشاوران ربات‌ها

کسانی پیدا خواهند شد که به شما در مورد مدل‌های بسیار متنوع ربات‌ها مشاوره بدهند و بتوانند در انتخاب مدل‌ مناسب ربات خانه‌دار یا مربی توصیه‌های خوبی کنند.

10-29-2014 9-40-39 AM

۱۰- سرگرم‌کننده‌های چندرسانه‌ای

دی جی‌ها یا خوانندگان مراسم جشن کنونی را فراموش کنید. در آینده سر و کله کسانی پیدا خواهد شد که برای برگزاری بهتر مراسم ازدواج یا کارزارهای تبلیغاتی می‌توانند به صورت چندرسانه‌ای به ما کمک کنند.

آنها صوت و ویدئو و عکس و واقعیت افزوده را با هم ترکیب می‌کنند و از ترکیب آنها شیوه جدیدی برای سرگرم کردن ما ایجاد خواهند کرد.

10-29-2014 9-42-37 AM

منبع

 


دانلود رایگان نرم افزار حسابداری شخصی هلو ویژه اندروید