Shared posts

25 Nov 08:41

محمد حسین جعفری نژاد

by آرش پیرزاده

بخونید و  از این همه زیبایی  این نوشته کیف کنید ....


دختر خیلی ساده زیبا بود. لطیف مثل ابریشم، آرام عین نسیم، بی آرایش، بی آلایش تو بگو برگ گل سرخ. مادر اما دو قدم آن طرف تر از زیبایی، تکیه زده بود به تخت وقار، به شکوه، به مادرانگیِ تام و تمام. دو تایی آمده بودند برای رزرو بلیت پروازدخترک به خیلی دور...

نیم ساعتی نشستند، بلیت را برای سه روز بعد گرفتند، دختر لبخندی زد، مادر دمغ شد! بلند شدند، تشکر کردند، هنگام رفتن نگاهم افتاد به آن چند بند انگشت از آبشار قهوه ای موهای بافته ی دختر که از شال سیاه روی سرش بیرون افتاده بود.

فکری ام حکمن این روزهای آخر، توی خانه، توی اتاق دخترک، هر شب وقت خواب دو تایی می نشینند پای تخت. دختر آبشار قهوه ای را رها می کند روی شانه هاش. مادر زیر لب شعر می خواند، آبشار را با دستاش تقسیم می کند، سه تایی، مساوی، می بافدشان به هم. رج می زندشان. یکی رو، یکی زیر، یکی اشک، یکی لبخند. حرف هایش را، نصیحت هایش را، تنهایی هایش را، دلشوره هایش را، حرف می کند، کلمه می کند، می چیند روی خطوط صاف گیسوان دردانه اش، می سپارد به آبشار... دست آخر عوض نقطه، ته خط، انتهای همان آبشار زیبای قهوه ای، گل می زند، سرخ آبی، پارچه ای...

فکری ام نکند موهای بافته ی دخترک که بیرون افتاده اند از شال سیاه، آبشار نباشد، دنباله ی بادبادک آرزوهای مادر باشد بیرون مانده از ابر سیاه ِ زشتِ تنهایی!


                                                      محمد  حسین جعفری نژاد 


اون موقع ها که ساختمون نوساز بود ... همسایمون بود ... 







14 Sep 18:05

پس بریم گم شیم!‏

by Mr Bahrami

دوست خوب سخت پیدا میشه، راحت گم میشه. دوست بد بالعکس!


05 Sep 12:46

دلتنگی واگیر ندارد!

by yasmina_777@yahoo.com (مهدیه لطیفی)

دلتنگی اگر واگیر داشت
آنقدر می بوسیدمت...
تا تو هم...

05 Sep 12:45

تبصره

by Julian

شما لزوما دوست ِ صمیمی ِ صمیمی‌ترین دوست ِ خود، نیستید

05 Sep 12:43

ر ج ع ت

by باهار نارنج

برگرد به شیراز قرن هشتم
می خواهم حافظت شوم
تو یک شعر بلندی خانم
در کوتاهی جملات معاصر من حیف می شوی
05 Sep 12:14

طعم گيلاس

by Nasrin Mohebbian
farzaneh Jafari

شاید هم مزه هندوانه یا انجیر ....

 



{پيرمرد آذري }من رفته بودم واسه خودکشي،
ولي توت چيدم و به خونه برگشتم!
يه توت من رو نجات داد...

ولي خداييش از هر چيزي که ميگذري،
از مزه ي گيلاس نگذر!!!

23 May 11:30

از دلایل اصلی طلاق

by مرد روز

wedding-cake-knife-back-turned-830x524

ازدواج یک نوع مبادله رفتاری، احساسی و اقتصادی بین دو انسان است. اگر در موسسه ازدواج هر کدام از این بده بستانها درست و منتعادل صورت نپذیرد خطر  طلاق بسیار واقعی است. آمارجهانی حکایت از این دارد که بین 30 الی 50 درصد ازدواج ها به طلاق ختم می شود.

خیانت بزرگترین دلیل طلاق در ازدواج اول و در بین زوج های جوان است. مشکل اقتصادی در زندگی زوج ها و تفاوت شان در نحوه خرج کردن یا پس انداز، از فراگیرترین دلایل طلاق هستند.

دور بودن زوج ها از همدیگر بویژه اگر زمان دوری بین شان بیش تر از دو سال طول بکشد نیز جزو دلایل اصلی طلاق می باشد.

گفتگو و عادت به آن، هم باعث افزایش صمیمت می شود و هم از سوتعبیرها و حدس و گمان های غیرواقعی جلوگیری می کند. برای همین، صحبت نکردن زوج ها با هم، یکی دیگر از دلایل اصلی طلاق می باشد.

سردی رابطه جنسی ضربه اصلی را به صمیمت و رفاقت زوج ها می زند.  رطرف نشدن نیاز جنسی در درون رابطه زناشویی، به تنهای می تواند ازدواج را به بن بست بکشاند.

dep7XIZ (1)

http://www.divorce.usu.edu/files/uploads/lesson3.pdf

10 Shocking Reasons Why Divorce Is SO Common These Days

   10 Surprising Reasons Women Turn to Divorce

23 Feb 09:59

کاریکاتوریستی با تخیل عجیب

by مرد روز
08 Feb 07:52

اندیشه‌ات

by hamedhakemi
اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد..

"مولانا"

08 Feb 07:50

زندگی خوب با روابط خوب ساخته می‌شود. کیفیت این روابط است که تعیین‌کننده میزان سلامت روح و روان است.

by hamedhakemi

تعداد دوستان یا داشتن یا نداشتن رابطه متعهدانه نیست که باعث شادی و سلامت می‌شود، بلکه کیفیت این روابط است که تعیین‌کننده میزان سلامت روح و روان است.

از این تحقیق ما سه درس مهم در خصوص روابط گرفتیم:

یک: روابط اجتماعی بسیار برای ما مفیدند و تنهایی آدم را می‌کشد. این طور به نظر می‌رسد که افرادی که بیشتر از بقیه به افراد فامیل، دوستان و اعضای جامعه متصل‌اند، نه تنها از نظر روحی شادترند، بلکه از نظر فیزیکی هم سالم‌تر می‌مانند. آنها بیشتر از افراد تنها زنده می‌مانند. ما فهمیدیم که تنهایی مثل سمی است که افراد را در طول زمان مسموم می‌کند. افرادی که تنهاترند و می‌خواهند رابطه‌هایشان را با بقیه محدود کنند، کمتر شادند و سلامت‌شان در میانسالی افت پیدا می‌کند. مغز آنها زودتر شروع به نسیان می‌کند و زندگی آنها کوتاه‌تر از افرادی است که تنها نیستند. خبر ناراحت‌کننده این است که در طول تاریخ، از هر پنج آمریکایی، اغلب بیشتر از یکی‌شان احساس تنها بودن کرده است. و ما می‌دانیم که افراد می‌توانند در میان جمع یا حتی وقتی ازدواج هم کرده‌اند تنها باشند.

درس دومی که گرفتیم این بود که تعداد دوستان یا داشتن یا نداشتن رابطه متعهدانه نیست که باعث شادی و سلامت می‌شود، بلکه کیفیت این روابط است که تعیین‌کننده میزان سلامت روح و روان است. زندگی در میان کشمکش بسیار برای سلامت ما مضر است. ازدواج‌های پر کشمکش و دعوا که در آن دو طرف عشق زیادی هم به هم ندارند، بسیار برای سلامت مضر است؛ حتی مضرتر از طلاق.

وقتی ما زندگی این مردان را تا بعد از هشتاد سالگی‌شان مطالعه کردیم به عقب برگشتیم و فکر کردیم آیا با دانسته‌های زمان میان‌سالی‌شان می‌توانیم حدس بزنیم که کدام یک پیری شادتر و سالم‌تری خواهند داشت و کدام یک نه.

ما تمام اطلاعات مربوط به این افراد تا پنجاه سالگی را یک جا جمع کردیم. میزان کلسترول آنها در میانسالی نبود که شادی و سلامت‌شان در هشتاد سالگی را پیش‌گویی می‌کرد، بلکه میزان رضایت‌شان از رابطه‌هایشان بود. افرادی که تا پنجاه سالگی از رابطه‌هایشان رضایت بیشتری داشتند، تبدیل به سالخوردگان شادتر و سالم‌تری شده بودند. زنان و مردان هشتاد ساله شاد در تحقیق ما حتی در روزهایی که درد فیزیکی داشتند بازهم می‌گفتند که اوضاع روحی‌شان خوب است. اما برای آنهایی که از رابطه‌هایشان رضایتی نداشتند درد فیزیکی به معنای درد روحی شدید هم بود.

یک رابطه سالم بیش از هر چیزی باعث سلامت و شادی ما می‌شود، اما پس چرا این قدر سخت می‌گیریم و نمی‌توانیم زندگی را راحت‌تر پیش ببریم؟

اما درس سوم و مهمی که ما از این تحقیق آموختیم این بود که رابطه خوب تنها از بدن ما محافظت نمی‌کند. افرادی که در هشتاد سالگی رابطه‌های محکم و قوی عاطفی داشتند، از مغز سالم‌تری برخوردار بودند. حافظه‌شان دیرتر از بقیه دچار اضمحلال می‌شد و هوش‌شان مدت بیشتری جوان می‌ماند.

حالا ما یک دستاورد روشن داریم که یک رابطه سالم بیش از هر چیزی باعث سلامت و شادی ما می‌شود، اما پس چرا این قدر سخت می‌گیریم و نمی‌توانیم زندگی را راحت‌تر پیش ببریم؟ خب، برای این که ما انسانیم. همه ما به دنبال راه‌حل‌های سریع برای حل مشکلات‌مان هستیم. چیزی که ما بتوانیم آن را به دست بیاوریم، زندگی‌مان را با آن خوب کنیم و آن را به همان شکل نگاه داشته باشیم. روابط انسانی ساده نیستند، پیچیدگی‌های خاصی دارند و روابط ما با دوستان و اعضای خانواده‌مان راحت نیست. رابطه‌ها درخشان نیست، در طول حیات ما ادامه دارند و هرگز تمام نمی‌شوند. در طول این هفتاد و پنج سال تحقیق ما، افرادی از بقیه خوشحال‌تر و راضی‌تر بودند که به طور دائم در جایگزین کردن روابط‌‌شان با بقیه تلاش کرده‌بودند. مانند جوان‌های امروزی، بسیاری از این مردان وقتی جوان بودند، واقعاً باور داشتند که شهرت و ثروت بیشترین دستاورد آنها در زندگی خواهد بود و باید به دنبال آنها بروند تا زندگی خوبی داشته باشند. اما بارها و بارها در طول این ۷۵ سال، تحقیق ما نشان داد که افرادی از بقیه شادتر و سالم‌تر بودند که روابط بهتری با خانواده، دوستان و جامعه اطراف‌شان داشتند و بر این روابط اجتماعی تکیه داده بودند.

اما تکیه کردن بر روابط یعنی چه و چطور می‌توان به آن دست ‌یافت؟ باید بگویم که راه‌های بیشماری برای آن وجود دارد: از وقتی که در صفحه‌های الکترونیکی مثل کامپیوتر و موبایل و تبلت کم کنید و بر روابط انسانی بیفزاید. سعی کنید در هر مرحله از رابطه کار تازه‌ای با هم انجام دهید تا آن را تازه نگاه داشته باشید: با هم راه بروید یا با هم شام بخورید. به سراغ آن فامیل دوری بروید که سال‌هاست از او بی‌خبرید.

مارک تواین، نویسنده شهیر آمریکایی، می‌گوید که در زندگی زمانی برای دلخوری، غمگین کردن همدیگر، معذرت‌خواهی، و دل‌آزاری نیست. زندگی فقط زمان کوتاهی برای دوست داشتن است.

زندگی خوب با روابط خوب ساخته می‌شود.

08 Feb 07:31

تصمیم گرفتن

by ()

 

آرزوی چیزی برخلاف اراده‌ام، مثل این است که وسوسه شوم از ظرف آب نبات دزدی کنم؛ اراده چیزی برخلاف آرزویم، مثل این است که انکار کنم آب نبات دوست دارم؛ تصمیم گیری برای چیزی، مثل این است که خودم (از خودم) نوشته بگیرم که من باید (یا نباید) برای دستیابی به فلان چیز تلاش کنم. پس تصمیم گرفتن نوعی پیمان بستن است. همیشه خطر شکست در آن هست و عملی‌ست که همه‌ی وجودم در آن دخیل است.

 

رولو می/ عشق و ارداه. ص 342


 
08 Feb 07:29

خواندن افکار یکدیگر

by ()

 

اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم، نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود.

 

برتراند راسل

20 Jan 12:32

شمنیسم

by hamedhakemi
farzaneh Jafari

اینکه بعضی از واقعیت ها را - در عین اینکه واقعیت آنها را نمی توانیم انکار کنیم - به علت اینکه نمی توانیم آنها را تبیین کنیم،از واقعیت بودن بیندازیم به نظر من عقلانیت غیر جامع و ناقص است

شمنیسم

شمن در اصل در ادیان آفریقایی که معمولا ادیان مرده هستند و دیگر وجود ندارند،به کار می رود.ولی کسانی که در تاریخ ادیان کار می کنند می گویند اساسا شمنیسم در همه ادیان کم یا بیش وجود دارد.بعضی از شمن ها اصلا کارشان خدمت است.یعنی یوگای خدمت و عمل دارند،منتها از راه توسل به عوامل ماوراءالطبیعی.مثلا شمن ها باران زایی می کنند.همین الآن در آفریقا شمن ها باران زایی می کنند وکارهایی می کنند که ما با طرق عادی نمی توانیم انجام دهیم.مثلا هم اکنون شمن هایی در آفریقا هستند که گیاهی را که مثلا به طور معمول دو ماهه به حد کمال می رسد با صرف نگاه کردن به آن در عرض 5 روز به کمال می رسانند.این مطلب آن قدر جدی است که اکنون در محافل آکادمیک مورد بحث است.شما حتما فیلسوف علم معروف معاصر آقای فایرابِند را می شناسید که مهمترین کتابش بر ضد روش است.دو کتاب بعدا نوشت یکی به نام علم در جامعه آزاد و دیگری به نام وداع با عقل.این مطلب آن قدر به جد گرفته شده است که ایشان در کتاب هایش از کار شمن ها به عنوان بدیل علوم تجربی مدرن یاد می کند.

یکی از اصول جدی تفکر آقای فایرابند این است که می گوید علوم تجربی مدرن به دلیل واقع بینی بیشتر،عینیت گرایی بیشتر و بیشتر متدولوژیک بودنشان نیست که اکنون 400 سال و اندی است که جهان را تسخیر کرده اند.او می گوید نباید فکر کنیم که این علم به این دلیل است که 400 سال است همه شؤون زندگی ما را دربر گرفته که کفایتی دارد که سایر سنتها نداشتند.او می گوید رشد علوم تجربی به این جهت است که دولت ها به متصدیان علوم تجربی بودجه می دهند!آنگاه مثال می زند و می گوید:امروزه اگر یک فیزیکدان در هر جای دنیا به دولت یا سازمان برنامه و بودجه و...رجوع کند و بگوید من طرحی در ذهنم دارم،حتی اگر احتمال موفقیت این طرح 10 درصد هم باشد،معمولا در عرف جوامع امروز بودجه در اختیار او می گذارند و می گویند برو آزمایشگاه و لابراتوار به پا کن؛و محقق و زیر دست بگیر و آزمایش هایت را انجام بده و اتفاقا ممکن است بعد از چند سال صدها میلیون تومان هم خرج کند اما بگوید طرح من به نتیجه نرسید.
فایرابند می گوید این کار قبحی ندارد و به راحتی به آن بودجه می دهند اما اگر یک شمن برود امریکا در سازمان بودجه و بگوید به من بودجه بدهید،می خواهم ده نفر شمن زیر دست خودم بپرورم.اگر از او بپرسیم که شما چه کار می کنید،او بگوید:مگر در حال حاضر یکی از بزرگترین مشکلات شما کمبود آب نیست؟من شمن باران زا هستم و اگر شما به من بودجه دهید من طی بیست سال آینده،بیست نفر مثل خودم پرورش می دهم.در اینجا فایرابند می گوید:کدام دولت است که یک دینار به این شمن بودجه دهد؟!بعد می گوید:اگر شما بیایید به شمن ها،به جادوگران،به کسانی که تسخیر ارواح می کنند،به کسانی که احضار جن می کنند و...نیز بودجه دهید هیچ بعید نیست که بزودی اصلا بساط علومی که به نام علوم تجربی مدرن معروفند،به دلیل کارایی بیشتر آن علوم غریبه بر چیده شود.

سپس همین باران زایی را مثال می زند و می گوید:این مطلب را شوخی نگیرید!ما که به رأی العین می بینیم که در آفریقا،وقتی قبیله ای باران بر آنها نمی بارد،این شمن می آید و یک سلسله حرکات و سکنات و پرتاب شدن ها انجام می دهد و بعد هنوز چند دقیقه ای نگذشته که می بینیم از افق رعد و برق و باران شروع شد.بعد مثالی میزند و می گوید:چین در بیست سال اخیر به طب سوزنی بودجه داد،و اکنون شما می بینید که طب سوزنی در دنیا دارد چه می کند.طب سوزنی همان طب سوزنی است و هیچ فرقی نکرده اما تا 25 سال پیش به طب سوزنی بودجه نمی دادند.ولی اکنون که بودجه می دهند به خوبی می بینید که چه می کند.خودتان می بینید که امروزه طب سوزنی پزشکی شیمیایی شما را پیش برده است.
در واقع دو تن از فیلسوفان علم بزرگ روزگار ما هستند که با راسیونالیزم و علم پرستی/علم زدگی مخالفت می کنند.یکی همین آقای فایرابند است و دیگری آقای تامس کون.بعد آقای فایرابند می گوید:من  فقط و فقط زمانی کارایی و کفایت بیشتر علوم تجربی مدرن را قبول می کنم که شما به اندازه بودجه ای که به علم غربی می دهید به سنت های دیگر هم بدهید.آنگاه8-7 مورد از این سنتها را نام می برد؛علوم فراروان شناختی،شمنیزم،تسخیر ارواح، و احضار جن از جمله این سنت ها هستند.

سوال:به نظر می رسد ادعایی که فایرابند می کند مبنی بر اینکه ما با توجه بی جهت،به یک سنت پر و بال داده ایم و سنت های دیگر را تضعیف کرده ایم،قدری محل مناقشه است.واقع امر این است که در کنار آن سنتهایی که قبلا پر و بال داشته اند،سنت نوپایی به نام علم گرایی با متدولوژی جدید و بدون حمایت،به تدریج رشد کرده است.اما بعد که کارایی خودش را نشان داد،به همان نسبت توانست امکانات و بودجه جلب کند و امروزه مسلط شده است.
پاسخ:اتفاقا خود فایرابند هم متوجه  این مطلب است فقط می گوید من قبول می کنم که علم یکباره در فاصله اندکی توفیق هایی پیدا کرد و این توفیق ها چشم ها راخیره کرد.او اتفاقا تاریخ و مدت این پیشرفت را دقیقا مشخص می کند و آن را 150 سال می داند و می گوید مردم در این 150 سال به صورت ملموس پیشرفت های حیرت انگیزی در علم دیدند.اما این مسئله باعث شد که یکباره مغالطه ای مرتکب شوند و آن اینکه بگویند:اگر چیزی در 150 سال این قدر رشد می کند پس در 1500 سال چقدر رشد خواهد کرد؟!ایشان می گفت:حال که علم تجربی استقرار پیدا کرده است می بینیم که نخیر،اتفاقا رشدش بسیار هم بطیء شده و آن رشدی که ما تصور می کردیم نکرده است.از آن طرف یک سلسله سنتهای دیگر را می بینیم که این سنتها اتفاقا کارایی های بسیار جدی ای دارند و لااقل باید امکاناتی به آنها داده شود.

مثال ساده هم بزنم که مدتی قبل در مجلات خواندم.این آقای کارلوس کاستاندا که آمد و رفت و دو سه سال پیش مرحوم شد،بالاخره ادعاهایی کرد.آیا واقعا سزاوار نیست که حتی برای تکذیب ادعاهایش،بودجه ای به موسسه ای بدهند و بگویند بروید ببینید واقعا ادعاهای ایشون درست است یا نه؟اگر این کار صورت بگیرد و معلوم شود که درست است سود دارد،اگر هم معلوم شود که نادرست است باز هم سود دارد.اما گویی مجامع آکادمیک مدرن با نوعی بی اعتنایی عجیب از کنار پدیده دون خُووان،دون خنارو و کاستاندا گذشتند.از این لحاظ است که بنده بارها در بعضی از بحث ها گفته ام که عقلانیت مدرن عقلانیت جامع نیست.اینکه بعضی از واقعیت ها را -  در عین اینکه واقعیت آنها را نمی توانیم انکار کنیم - به علت اینکه نمی توانیم آنها را تبیین کنیم،از واقعیت بودن بیندازیم به نظر من عقلانیت غیر جامع و ناقص است.عقلانیت جامع اقتضا می کند که چون این پدیده نیز پدیده ای واقعی است بر روی آن کار کنیم،حال اگر در اثر کارهایمان به این نتیجه رسیدیم که این پدیده نامطلوب است خب به نامطلوب بودن آن پی برده ایم،و اگر به این نتیجه رسیدیم که مطلوب است به مطلوب بودن آن پی برده ایم.
ایمان و تعقل،صفحات 643 تا 652 با تلخیص

20 Jan 12:17

تاريخ اخلاق جنسي - ويل دورانت روابط پيش از ازدواج – روسپيگري – عفت – بكارت – دو نوع قاعده – حجب – نس

by hamedhakemi

تاريخ اخلاق جنسي - ويل دورانت
روابط پيش از ازدواج – روسپيگري – عفت – بكارت – دو نوع قاعده – حجب – نسبي بودن اخلاق – نقش زيستشناختي حجب – زنا – طلاق – سقط جنين – بچه‌كشي – كودكي – فرد

سروسامان بخشيدن به روابط جنسي هميشه مهمترين وظيفة اخلاق به شمار مي‌رفته است، زيرا غريزة توليدمثل، نه تنها در حين ازدواج، بلكه قبل و بعد از آن نيز مشكلاتي فراهم مي‌آورد، و در نتيجة شدت و حدت همين غريزه، و نافرمان بودن آن نسبت به قانون، و انحرافاتي كه از جادة طبيعي پيدا مي‌كند، بي‌نظمي و اغتشاش در سازمانهاي اجتماعي توليد مي‌شد. نخستين مشكلي كه پيش مي‌آيد راجع به روابط بين زن و مرد پيش از ازدواج است، و اينكه آيا اين روابط بايد مقيد به قيودي باشد يا نه؟ حيات جنسي، حتي در ميان حيوانات نيز، آزاد و نامحدود نيست، و اينكه حيوان ماده، جز در مواقع معين، نر را به خود نمي‌پذيرد معلوم مي‌دارد كه حيات جنسي در عالم حيوانات بسيار محدودتر از انسان است كه شهوت فراوان دارد. چنانكه بومارشه مي‌گويد: اختلاف انسان با حيوان در آن است كه بدون گرسنگي غذا مي‌خورد، بدون تشنگي مي‌آشامد، و در تمام فصول سال به اعمال جنسي مي‌پردازد. در عين حال، در ميان ملل اوليه، مانند حيوانات، اين قيد موجود است كه در ايام حيض با زنان نزديكي نمي‌كنند، و چون از اين بگذريم بايد گفت كه روابط جنسي در ميان ملل اوليه تا حدود زيادي آزاد است و تابع هيچ قيد و بندي نيست. در ميان هنديشمردگان (نام قبیله‌ای در آمریکای شمالی که فرهنگ جدیدی ایجاد کردند طوریکه این سبک زندگی به همین نام (هندیشمردگان) در نقاطی از کشورهای دیگر (به طور مثال چین) رواج دارد. هندیشمردگان از قوانین طبیعی تبعیت می‌کنند و قوانین این قبیله با قوانین اجتماعی اکثر کشورها متفاوت و حتی عجیب است. هندیشمردگان اومها تحت ادارة یک «شورای هفت نفری» اداره می‌شدند. این شورا در هر موضوعی آن اندازه بحث می‌کرد تا اتفاق آرا حاصل شود؛) امريكاي شمالي، دختران و پسران جوان آزادانه با يكديگر مي‌آميزند، و اين عمل به هيچ‌وجه مانع ازدواج آنان نمي‌شود؛ نيز در قبيلة پاپوا، در گينة جديد، حيات جنسي در سن كم شروع مي‌شود، و قاعده‌اي كه تا پيش از زناشويي مورد عمل است كمونيسم جنسي است. اين آزادي پيش از ازدواج، در قبيلة سويوت سيبري و قبيلة ايگوروت فيليپين و ميان اهالي بيرماني شمالي و در نزد كافرها و بوشمنهاي افريقا و قبايل نيجريه و اوگاندا و گرجستان و جزاير ماري، آندامان، تاهيتي، پولينزي، آسام و غير آنها نيز وجود دارد.

نبايد انتظار داشت كه در چنين اوضاع و احوالي آثار عميق روسپيگري دراجتماعات اوليه ديده شود. روسپيگري، گرچه از «حرفه‌هاي كهن» است، نسبتاً تازه پيدا شده و تاريخ ظهور آن از زمان پيدايش مدنيت و مالكيت خصوصي و از بين رفتن آزادي عمل جنسي پيش از زناشويي دورتر نمي‌رود؛ آري، گاه گاهي، در اينجا و آنجا، دختراني به نظر مي‌رسيدند كه خود را مي‌فروختند تا جهيزي فراهم كنند، يا پولي براي پيشكش كردن به معابد به دست آورند، ولي اين كار هنگامي صورت مي‌گرفت كه دستورات اخلاقي اين عمل را همچون فداكاري اجباري براي مساعدت كردن به والدين يا سير كردن خدايان گرسنه تلقي كرده باشد.
مفهوم عفت نيز از آن چيزهاست كه تازه پيدا شده است. آنچه دختر بكر در زمانهاي اوليه از آن نگراني داشت از كف دادن بكارت نبود، بلكه از آن مي‌ترسيد كه مبادا شايع شود فلان دختر نازاست. غالباً چون زني پيش از ازدواج فرزندي مي‌آورد، اين عمل بيشتر به شوهر رفتن وي كمك مي‌كرد؛ چه آنگاه معلوم مي‌شد كه اين زن عقيم نيست و فرزنداني خواهد آورد كه وسيلة جلب مال و ثروت براي پدرشان خواهند بود. حتي اجتماعات اوليه، پيش از ظهور مالكيت خصوصي، به دختر بكر با نظر تحقير مي‌نگريستند و اين را دليل عدم توجه مردان مي‌دانستند؛ در قبيلة كامچادال، اگر داماد عروس خود را بكر مي‌يافت برآشفته مي‌شد و «مادر عروس را از اينكه دختر خود را بكر به تصرف وي داده به باد دشنام مي‌گرفت»؛ در بسياري از موارد، بكر بودن مانع ازدواج مي‌شد، چه بار سنگيني بر دوش شوهر مي‌گذاشت؛ يعني بايد برخلاف تحريمي كه وجود دارد خون يكي از افراد قبيلة خود را بريزد، به همين جهت غالباً دختران، قبل از رفتن به خانة شوهر، خود را به فردي بيگانه از قبيله تسليم مي‌كردند تا اين مانع ازدواج را از پيش پايشان بردارد. در تبت، مادران با كمال جديت دنبال كسي مي‌گردند كه مهر بكارت از دخترانشان بردارد، و در مالابار، خود دختران از رهگذران خواهش مي‌كنند كه كسي اين جوانمردي را در حق آنان انجام دهد، «چه تا چنين نشود، قادر به رفتن به خانة شوهر نخواهند بود.» در بعضي از قبايل، عروس ناچار است پيش از رفتن به حجلة زفاف، خود را به مهماناني كه در عروسي حاضر شده‌اند تسليم كند؛ در بعضي ديگر، داماد شخصي را اجير مي‌كند كه بكارت عروس او را بردارد. در فيليپين مأمور خاصي براي اين كار وجود دارد كه حقوق خوبي مي‌گيرد و كارش آن است كه به نيابت از داماد با عروس بخوابد و بكارت او را زايل كند.

آيا چه شده است كه بكارت، كه روزي قبح و گناهي محسوب مي‌شد، امروز جزو فضايل به شمار مي‌رود؟ بدون شك، هنگامي كه مالكيت خصوصي در جريان زندگي فرمانفرما گرديد، در امر بكارت هم اين تحول به وقوع پيوست. هنگامي كه مرد مالك زن شد مي‌خواست كه اين مالكيت براي مدت پيش از ازدواج هم امتداد پيدا كند؛ به همين جهت، لازم شد كه زن در دوران پيش از ازدواج هم عفت را براي شوهر و مالك آيندة خود نگاه دارد. هنگامي كه خريداري زن معمول گرديد، قيمت زن بكر از زن ديگري كه ضعف اراده نشان داده و بكارتش را از كف داده بود بيشتر شد، و اين خود نيز، به رزش و اخلاقي بودن عفت و بكارت كمك كرد؛ بكارت در اين هنگام نشانة امانت و وفاداري زن نسبت به شوهر شد، چه مردان به چنين امانتي محتاج بودند تا ترس و نگراني آنان، از اينكه اموالشان به بچه‌هاي نامشروع برسد، مرتفع گردد.

ولي مردان هرگز در صدد آن نيفتاده‌اند كه چنين قيودي را خود نيز مراعات كنند؛ در تمام تاريخ، حتي يك نمونه نمي‌توان يافت كه اجتماعي از مرد خواسته باشد كه تا هنگام ازدواج عفت خود را حفظ كند. در هيچ يك از زبانهاي عالم نمي‌توان لغتي يافت كه معني آن «مردبكر» باشد. هالة بكارت هميشه بر گرد سر و صورت دختران ديده شده، و از بسياري جهات، سبب خرد كردن و از پا در آوردن آنان شده است. در طايفة طوارق، كيفر دختر يا خواهري كه پا از جادة عفاف بيرون نهاده مرگ بوده است، سياهان نوبه و حبشه و سومالي در آلات تناسلي دختران حلقه‌هايي مي‌گذاشتند، و به اين ترتيب، براي جلوگيري از عمل جماع، آنها را قفل مي‌كردند، و چنين چيزي تا امروز در بيرماني و سرانديب وجود دارد. در بعضي از جاها، دختران را در واقع حبس مي‌كردند تا از گول خوردن و گول زدن مردان، پيش از عروسي، در امان بمانند. در بريتانياي جديد، والدين ثروتمند، در مدت پنج سال بحراني جواني، دختران خود را در كلبه‌هايي زنداني مي‌كنند و پيرزنان پاكدامني را به زندانباني مي‌گمارند؛ دختران حق خروج از اين كلبه‌ها را ندارند و تنها اقارب نزديك مي‌توانند آنان را ببينند. بعضي از قبايل جزيرة بورنئو نيز عمل مشابهي دارند. ميان اين كارها و چادري كه مسلمان و هندوان به سر زنان خود مي‌كنند بيش از يك گام فاصله نيست؛ اين حقيقت يك بار ديگر ما را متوجه مي‌سازد كه فاصلة ميان «مدنيت» و «وحشيت» بسيار كم است.

حجب نيز، مانند توجه به بكارت، هنگامي پيدا شد كه پدر بر خانواده مسلط گرديد؛ هنوز قبايل فراواني هستند كه از برهنه بودن تمام بدن خود هيچ خجالت نمي‌كشند؛ حتي بعضي از پوشيدن لباس عار دارند. هنگامي كه ليوينگستن از مهمانداران سياه افريقايي خود درخواست كرد كه، چون زنش قرار است بيايد، لباس بپوشد، همه به خنده افتادند؛ هنگامي كه ملكة قبيلة بالوندا از ليوينگستن پذيرايي مي‌كرد از فرق سر تا نوك انگشتان پا برهنه بود. از طرف ديگر، در ميان عدة كمي از قبايل، چنين رسم است كه عمل جنسي را بدون شرم در مقابل يكديگر انجام مي‌دهند. نخستين مرتبه كه زن حجب را احساس كرد آن وقت بود كه فهميد، در هنگام حيض، نزديك شدن او با مرد ممنوع است؛ همچنين، هنگامي كه ترتيب خريداري زن براي زناشويي رايج شد و بكر بودن دختر سبب استفادة پدر گرديد، در نتيجة دور ماندن زن از مرد و مجبور بودن به حفظ بكارت، اين حس در وي ايجاد گرديد كه بايد عفت خود را حفظ كند. اين نكته را بايد افزود كه، در دستگاه ازدواج به وسيلة خريداري همسر، زن خود را اخلاقاً موظف مي‌داند كه از هر رابطة جنسي كه از آن به شوهر وي نفعي نمي‌رسد خودداري كند، و از همينجا احساس حجب و حيا در وي پيدا مي‌شود. اگر لباس تا اين زمان به علت زينت و حفظ بدن ايجاد نشده باشد، روي همين احساس، وارد ميدان زندگي مي‌گردد. در نزد بسياري از قبايل، زن هنگامي لباس مي‌پوشد كه شوهر كرده باشد، اين در واقع علامت مالكيت شوهر نسبت به وي مي‌باشد و مانعي است كه ديگران را از وي دور مي‌سازد. مرد اوليه با اين عقيدة مؤلف كتاب جزيره پنگوئنها موافق نيست كه مي‌گويد: لباس سبب زياد شدن فسق و هرزگي مي‌شود. به هر صورت بايد دانست كه عفت با لباس پوشيدن هيچ رابطه‌اي ندارد؛ سياحان افريقايي مي‌گويند كه در آنجا اخلاق با مقدار لباس نسبت معكوس دارد. واضح است كه آنچه مردم از انجام دادن آن شرم دارند بسته به محرمات اجتماعي و عادات و آدابي است كه در قبيله رواج دارد. تا گذشتة بسيار نزديك، زن چيني از نشان دادن پا، و زن عرب از ظاهر ساختن چهره، و زن قبيلة طوارق از آشكار كردن دهان خود خجلت‌زده مي‌شدند، در صورتي كه زنان مصر قديم و زنان هندوستاني قرن نوزدهم و زنان جزيرة بالي در قرن بيستم، تا پيش از آمدن سياحان شهوتپرست، از بيرون انداختن پستانهاي خود هيچ‌گونه شرم و خجالتي احساس نمي‌كردند.

از اينكه اخلاق با زمان و مكان تغيير مي‌پذيرد، نبايد نتيجه گرفت كه اخلاق فايده‌اي ندارد، و اگر بخواهيم بسرعت سنن اخلاقي اجتماع خود را تخطئه كنيم و دور بريزيم، بايد نخست دليل قاطعي اقامه كنيم بر اينكه نسبت به تاريخ و حقايق آن دانش كافي داريم، و بايد بدانيم كه اطلاع مختصر به علم مردمشناسي انسان را به خطر مي‌اندازد. آري، اساساً اين نكته صحيح است كه به گفتة مسخره‌آميز آناتول فرانس «اخلاق مجموعه‌اي از هوا و هوسهاي اجتماع است؛» و چنانكه آناخارسيس يوناني گفته: چون تمام عادات و تقاليدي را كه جماعتي مقدس مي‌دانند گرد آوريم و از ميان آنها آنچه را جماعتهاي ديگر غيراخلاقي مي‌دانند حذف كنيم، چيزي باقي نمي‌ماند. با وجود اين، هيچ معلوم نيست كه اخلاق بيفايده و بيهوده باشد، بلكه از اين ميان معلوم مي‌شود كه نظم اجتماع به بسياري از وسايل حفظ مي‌شود كه اخلاق هم يكي از آنهاست؛ اگر صحنة زندگي را به ميدان بازي تشبيه كنيم، همان‌گونه كه حريفان بازي، ناچار، بايد قواعد بازي را بدانند تا بازي جريان پيدا كند، افراد مردم هم بايد بدانند كه در اوضاع و احوال جاري زندگي چگونه با همكاران خود رفتار كنند. به همين جهت بايد گفت كه اتحاد كلمة افراد يك اجتماع، در قبول دستورات اخلاقي خاص براي معاشرت و معاملة با يكديگر، از لحاظ اهميت، دست كمي از محتويات و مضامين اين دستورات ندارد. هنگامي كه در آغاز جواني، پيش خود، به نسبي بودن تقاليد و اخلاق متوجه مي‌شويم و بي‌پروا بر آنها مي‌تازيم و سر از اطاعت آنها مي‌پيچيم، در واقع، ناپختگي خود را نشان داده‌ايم؛ چون ده سال ديگر از عمرمان مي‌گذرد، نيك متوجه مي‌شويم كه در قوانين اخلاقي مورد قبول اجتماع، كه نتيجة آزمايش نسلهاي متوالي است، آن اندازه حكمت و فرزانگي نهفته است كه استاد دانشگاهي نمي‌تواند آنها را در كلاس به دانشجويان تعليم كند. دير يا زود متوجه مي‌شويم – و از اين توجه خود به شگفتي مي‌افتيم – كه حتي آنچه را هم نمي‌توانيم بفهميم حق است. نظامات و قراردادها و سنن و قوانيني كه در يكديگر آميخته و بنيان اجتماع را تشكيل مي‌دهد ساخته و پرداختة صدها نسل و بيليونها فكر است، و هرگز يك فرد نبايد متوقع باشد كه، در حيات كوتاه خود، حقايق آنها را دريابد، تا چه رسد به اينكه كسي اين توقع را براي بيست سال ابتداي عمر خود داشته باشد. بنابراين، حق داريم، در پايان اين مقال، چنين نتيجه بگيريم كه: اخلاق، با آنكه نسبي است، ضرورت دارد و هرگز از آن بي‌نياز نخواهيم بود.

عادات و سنن اساسي قديمي اجتماع نمايندة انتخابي طبيعي است كه انسان، در طي قرون متوالي، پس از گذشتن از اشتباهات بيشمار كرده، و به همين جهت بايد گفت حجب و احترام بكارت، با وجود آنكه از امور نسبي هستند و با وضع ازدواج از راه خريداري زن ارتباط دارند و سبب بيماريهاي عصبي مي‌شوند، پاره‌اي فوايد اجتماعي دارند و براي مساعدت در بقاي جنس يكي از عوامل به شمار مي‌روند؛ حجب، براي دختر، همچون وسيلة دفاعي است كه به او اجازه مي‌دهد تا از ميان خواستگاران خود شايسته‌ترين آنان را برگزيند، يا خواستگار خود را ناچار سازد كه پيش از دست يافتن بر وي به تهذيب خود بپردازد. موانعي كه حجب و عفت زنان در برابر شهوت مردان ايجاد كرده، خود، عاملي است كه عاطفة عشق شاعرانه را پديد آورده و ارزش زن را در چشم مرد بالا برده است. پيروي از سيستمي كه به بكارت اهميت مي‌دهد آن آساني و راحتي را كه در اجراي آرزوهاي جنسي پيش از ازدواج داشته، و همچنين مادر شدن پيش از موقع را از ميان برده و شكافي را كه ميان پختگي اقتصادي و پختگي جنسي وجود دارد – و با پيشرفت تمدن به شكل سريعي وسيع مي‌شود – كم كرده است. همين طرز تصور دربارة بكارت، بدون شك، سبب مي‌شود كه فرد از لحاظ جسمي و عقلي نيرومندتر شود و دوران جواني و تربيت و كارآموزي طولاني‌تر گردد و، در نتيجه، سطح تربيتي و فرهنگي بشر بالاتر رود.

با پيشرفت مالكيت خصوصي، زنا، كه سابق بر آن از گناهان صغيره به شمار مي‌رفت، در زمرة گناهان كبيره قرار گرفت؛ نصف ملتهاي اوليه‌اي كه مي‌شناسيم به زنا اهميت چندان نمي‌دهند. هنگامي كه مرد به مالكيت خصوصي رسيد، نه تنها از زن وفاداري كامل مي‌خواست، بلكه، بزودي، به اين نكته متوجه شد كه زن نيز ملك اوست؛ حتي وقتي هم زن خود را، از راه مهمان‌نوازي، به همخوابگي مهمان وامي‌داشت اين عمل را از آن رو مي‌كرد كه زن را، از لحاظ جسد و روح، ملك خود مي‌دانست؛ زنده‌سوزي مرحلة نهايي اين طرز تفكر بود؛ زن را مجبور ساختند با ساير اشياي مرد، پس از مردن وي، در قبر برود و با او دفن شود. در رژيم پدرشاهي، مجازات زنا با مجازات دزدي يكسان بود – گويي زنا نيز تجاوزي نسبت به مالكيت محسوب مي‌شد – و اين مجازات كه در قبايل اوليه چيز قابل ذكري نبود، تا پاره كردن شكم زن زناكار، در ميان بعضي از هنديشمردگان كاليفرنيا، درجات مختلف پيدا مي‌كرد. در نتيجة آنكه، طي قرون متوالي، زنان بر اثر اقدام به زنا مجازاتهاي سخت چشيده‌اند، اينك حس وفاداري زن نسبت به شوهر حالت استقراري پيدا كرده و جزو ضمير اخلاقي وي گرديده است. كساني كه به جنگ با قبايل هنديشمردگان امريكا رفته بودند، از شدت وفاداري زنان نسبت به شوهران خود، دچار شگفتي شده‌اند؛ بسياري از سياحان آرزو كرده‌اند روزي بيايد كه زنان اروپا و امريكا، از لحاظ وفاداري و عفت، به پاي زنان قبايل زولو و پاپوا برسند.
در ميان مردم پاپوا وفاداري براي زن كار آساني است، چه، در نزد آنان، مانند اغلب ملتهاي اوليه، براي طلاق دادن اشكال فراوان وجود ندارد. در ميان هنديشمردگان امريكا بندرت اتفاق مي‌افتد كه همسري ميان دو نفر بيش از چند سال دوام كند، و چنانكه سكولكرافت مي‌نويسد: «اغلب مردان تا به سن پيري برسند زنان متعدد مي‌گيرند و حتي فرزندان خود را نمي‌شناسند. آنان «اروپاييان را، كه در تمام زندگي به يك زن قناعت دارند، مسخره مي‌كنند، و به نظر ايشان روح بزرگ مرد و زن را آفريده است تا خوشبخت باشند، به همين جهت، هرگز شايسته نيست كه زن و شوهري، اگر با يكديگر سازگار نباشند، تمام عمر را با هم به سر برند.» مردان قبيلة چروكي، هر سال، سه يا چهار بار تجديد فراش مي‌كنند، و مردم جزاير ساموآ كه محافظه‌كارترند سه سال با همسر خود به سر مي‌برند. هنگامي كه كشاورزي رواج يافت و تثبيت زندگي بيشتر شد، دورة زناشويي طولاني‌تر گشت. در رژيم پدرشاهي، طلاق دادن زن با اصول اقتصادي سازگار نمي‌شد، چه، در اين صورت، مرد كنيزي را كه براي آقاي خود سودآور بود از چنگ مي‌داد. هنگامي كه خانواده واحد بهره‌خيز اجتماع گرديد و افراد آن، به معاونت يكديگر، به استثمار زمين پرداختند، طبعاً هرچه تعداد افراد خانواده بيشتر بود ثروت آن نيز فراوانتر مي‌شد؛ به همين جهت، كم‌كم متوجه شدند كه نفع در آن است كه رابطة زن و شوهر آن‌قدر ادامه يابد تا كوچكترين پسران بزرگ شود؛ ولي چون زن و شوهر به چنين سني مي‌رسيدند، ديگر حال آن كه به فكر عشق تازه‌اي بيفتند نداشتند و، در نتيجة يك عمر كار كردن و زحمت كشيدن با يكديگر، زندگي آن دو متصل و غيرقابل انفكاك مي‌شد. آنگاه كه انسان به زندگي صنعتي در شهرها معتاد، و در نتيجه، از عدة افراد خانواده و اهميت آن كاسته شد، دوباره طلاق فزوني يافت و به حدي رسيد كه اكنون وجود دارد.

به طور كلي، در طي دوره‌هاي تاريخ، هميشه مردان خواهان زيادي فرزند بوده و، به همين جهت، مادري را از امور مقدس به شمار آورده‌اند، در صورتي كه زنان، كه بار سنگين حمل و زادن را مي‌كشند، در ته‌دل با اين تكليف دشوار مخالف بوده و وسايل مختلف به كار برده‌اند تا هرچه بيشتر از سختيهاي مادر شدن بركنار بمانند. مردم اوليه معمولا به اين فكر نبودند كه تعداد ساكنان يك منطقه بيش از اندازه زياد نشود؛ هنگامي كه شرايط زندگي به حال عادي بود، فرزند زيادتر سبب رسيدن به سود بيشتري مي‌شد، و اگر مرد تأسف مي‌خورد از آن بود كه زنش، به جاي پسر، دختر برايش مي‌آورد. در مقابل، زن مي‌كوشيد كه سقط جنين بكند، يا از پيدا شدن فرزند جلوگيري به عمل آورد؛ آيا مي‌توان باور كرد كه اين عمل اخير، در زنان اوليه نيز، مانند زنان اين زمان، گاهگاه به وقوع مي‌پيوسته است؟ ماية كمال تعجب است كه عللي كه زن «وحشي» را براي جلوگيري از باردار شدن وادار مي‌كرد، همانهايي است كه زن «متمدن» امروز را به اين كار برمي‌انگيزد؛ اين علل و محركات عبارت است از: فرار از پرورش فرزند؛ حفظ نيرومندي جواني؛ فرار از ننگي كه با پيدا شدن فرزند نامشروع براي زن حاصل
مي‌شود؛ و گريختن از مرگ؛ و چيزهايي نظير اينها. ساده‌ترين وسيله‌اي كه زن براي جلوگيري از مادر شدن به كار مي‌برد اين بود كه مرد را، در دوران شير دادن به كودك، كه غالباً چندين سال طول مي‌كشيد، به خود راه نمي‌داد؛ گاه اتفاق مي‌افتاد – همان‌گونه كه در ميان بعضي از هنديشمردگان چين رايج است – كه زن، تا پيش از آنكه طفلش به ده سالگي برسد، از مادر شدن مجدد امتناع ورزد؛ در جزيرة بريتانياي جديد، زنان نمي‌گذاشتند كه زودتر از دو تا چهار سال پس از ازدواج بچه‌دار شوند؛ در قبيلة گوآيكوروس، در برزيل، به شكلي عجيب، تعداد افراد رو به نقصان است؛ اين از آن جهت است كه زنان تا پيش از سي سالگي حاضر به مادر شدن نيستند؛ در بين مردم پاپوا، سقط جنين بسيار شايع است و زنانشان مي‌گويند: «بچه‌داري بار سنگيني است، ما از بچه سير شده‌ايم، زيرا نيروي ما را از بين مي‌برد»؛ زنان قبايل مائوري يا گياهاني را استعمال مي‌كنند، يا در رحم خود تغييراتي مي‌دهند كه از شر بچه آوردن و زادن بياسايند.

اگر اقدام زن به سقط جنين به نتيجه نرسد، كشتن طفل نوزاد وسيله‌اي عالي براي آسايش او به شمار مي‌رود. بسياري از قبايل فطري كشتن طفل را، در صورتي كه ناقص يا بيمار يا از زنا به دنيا بيايد، يا هنگام ولادت مادرش را از دست بدهد، مجاز مي‌دانند. مثل اين است كه انسان هر دليلي را، براي آنكه تعداد مردم با وسايل تعدي آنان متناسب بماند، جايز مي‌داند. بعضي از قبايل اطفالي را كه به گمان ايشان در اوضاع و احوال نامسعود به دنيا آمده‌اند مي‌كشند: در قبيلة بوندئي بچه‌اي را كه با سر به دنيا بيايد خفه مي‌كنند؛ مردم قبايل كامچادال طفلي را كه هنگام طوفان متولد شود مي‌كشند؛ قبايل جزيرة ماداگاسكار كودكي را كه در ماههاي مارس يا آوريل يا روزهاي چهارشنبه و جمعه يا در هفتة آخر هر ماه به دنيا بيايد، يا در هواي آزاد مي‌گذارند تا بميرد، يا او را زنده زنده مي‌سوزانند، يا در آب خفه مي‌كنند. در پاره‌اي از قبايل، چون زن دوقلو بزايد، اين را برهان زناكاري او مي‌دانند، چه به نظر آنان ممكن نيست يك مرد، در آن واحد، پدر دو طفل باشد؛ به همين جهت يكي از آن كودكان، يا هر دو محكوم به مرگ هستند. كشتن كودك نوزاد از آن جهت در قبايل بدوي رواج داشته كه در مسافرتهاي طولاني آنان اسباب زحمت مي‌شده است: در قبيلة بانگرانگ، در استراليا، نصف اطفال را حين ولادت مي‌كشتند، و در قبيلة لنگوآ، در پاراگه، به هيچ خانواري اجازه نمي‌دادند كه، در مدت هفت سال، بيش از يك فرزند پيدا كنند، و آنچه را بيش از اين به دنيا مي‌آمد از بين مي‌بردند؛ مردم قبيلة آبيپون همان كار را مي‌كردند كه اكنون فرانسويان مي‌كنند، يعني هر خانواده بيش از يك پسر و يك دختر نگاه نمي‌داشت، و هرچه را بيش از اين پيدا مي‌شد فوراً به قتل مي‌رسانيدند؛ در بعضي از قبايل، چون خطر قحطي رو مي‌كرد يا تهديد مي‌نمود، نوزادان را از بين مي‌بردند، و در پاره‌اي از مواقع آنان را به مصرف خوراك مي‌رسانيدند. معمولاً دختر را بيشتر مي‌كشتند، و احياناً او را آن اندازه زجر مي‌دادند تا بميرد، به اين خيال كه روح وي،
چون دوباره به دنيا بيايد، در جسد پسري خواهد بود. عمل بچه‌كشي هيچ قبحي نداشته و اسباب پشيماني نمي‌شد، زيرا، چنانكه ظاهر است، مادران، در لحظاتي كه بلافاصله پشت سر زايمان است، هيچ‌گونه محبت غريزيي نسبت به كودكان خود ندارند.

اگر چند روز از تولد طفل مي‌گذشت و او را نمي‌كشتند، سادگي و ناتواني او عاطفة پدري و مادري را در والدين برمي‌انگيخت و ديگر از خطر كشته شدن رهايي پيدا مي‌كرد. بسياري از اوقات، كودك، در ميان مردم اوليه، آن اندازه از پدر و مادر خود محبت و مهرباني مي‌ديد كه در ميان مردمي كه در مدنيت پيشرفته‌ترند نظير آن ديده نمي‌شود. نظر به كمي شير و غذاهاي نرم و سبك ديگر، دورة شيرخوارگي با شير مادر از دو تا چهار سال ادامه پيدا مي‌كرد و حتي گاهي اين مدت به دوازده سال مي‌رسيد. يكي از سياحان از كودكي نام مي‌برد كه پيش از آنكه از شير گرفته شود معتاد به استعمال دخانيات بوده است. غالباً طفلي، كه با اطفال ديگر مشغول بازي بوده، دست از كار مي‌كشيده تا مادرش به او شير بدهد. زن سياهپوست در حين كار فرزند خود را بر پشت مي‌بندد و، چون بخواهد او را شير دهد، گاهي اتفاق مي‌افتد كه پستان را از روي شانه به دهان او مي‌گذارد. با آنكه پدران نسبت به فرزندان خود اهمال شديد داشتند، تربيت آنان نتيجة بد نمي‌داد، زيرا به اين ترتيب طفل ناچار مي‌شد كه، در سنين اولية عمر، نتيجة احمقي و وقاحت و ماجراجويي خود را بچشد؛ به همين جهت، هرچه تجربة او بيشتر مي‌شد، علمش به زندگي نيز فزونتر مي‌گشت. در اجتماعات فطري، دوستي پدر و مادر نسبت به فرزند، و همچنين دوستي فرزند نسبت به والدين، بسيار شديد است.

در اجتماعات اوليه، كودكان در معرض خطرها و بيماريهاي گوناگون قرار دارند و، به همين جهت، مرگ و مير در ميان آنها فراوان است. دورة جواني، در اين گونه اجتماعات، كوتاه بود، زيرا ازدواج بسيار زود انجام مي‌گرفت، و از همان وقت مشقتهاي زن و شوهري پيدا مي‌شده و هر فرد ناچار بوده است، هرچه زودتر، خود را براي كمك به اجتماع و دفاع از آن آماده كند. زنان را نگاهداري فرزند از پا در مي‌آورد، مردان را تهية احتياجات زندگاني اين فرزندان؛ هنگامي كه زن و مرد از تربيت آخرين كودك خود مي‌آسودند، همة نيروي خود را از دست داده بودند؛ به اين جهت، نه در ابتداي جواني و نه در آخر آن، هيچ وقت، فرصتي به دست نمي‌آمد كه فردي شخصيت خود را آشكار سازد. توجه فرد به خودش، مانند آزادي، تجمل و زينتي است كه از مختصات تمدن به شمار مي‌رود؛ در فجر تاريخ بود كه عده‌اي كافي، مرد و زن، از ترس گرسنگي و توالد و تناسل و كشتار رستند و توانستند ارزشهاي عالي فراغت و بيكاري، يعني فرهنگ و هنر، را براي جهان متمدن ابداع كنند.

20 Jan 11:59

چگونه یک بوسنده خارق العاده باشید

by مرد روز

o-KISSING-facebook

مردها نگرانند که بوسنده خوبی نباشند، یک نگرانی عمومی که ریشه اش در تربیت و آموزشی است که در این باره نداشته اند. همه مردان این مسیر را بر اساس خطا و تجربه می پیمایند و چه بسا که بهای سنگینی نیز برایش می پردازند.

در یک تحقیق دانشگاهی، پس از نظرسنجی معلوم شده است که اکثر افراد بوسه اول را به اندازه خاطرهِ شب زفاف شان به یاد دارند. در تحقیقات دیگر عنوان شده است برای زنان، در ۷۵ درصد موارد، بوسیدن بد، دلیل اصلی پایان دادن به رابطه می باشد.

بوسیدن جذاب و دوست داشتنی، هم در دنیای مجردها نقش تعیین کننده ای دارد و هم از حامیان اصلی رابطه متعهد می باشد.

متاسفانه در خانواده و آموزش و پرورش در باره سهم مهم بوسه و حتی تکنیک های ساده بوسیدن برنامه عملی و مشخصی وجود ندارد. از حدود صد سال پیش به این طرف، منبع اصلی آموزش زنان و مردان جوان، مقدمتا رمان ها بودند و  بعد فیلم های سینمایی نقش اصلی تقلید و اموزش را برای زوج ها ایفا کرده اند.

این اواخر، دسترسی به پورنوگرافی، همه دانش عمومی که برای زیبا شدن بوسه گردآوری شده بود را به هم زده است و دوباره اهمیت ان را کمرنگ کرده است گویی که بوسیدن اصلا نقشی برای رابطه جنسی و عشورزی ندارد.

مردان دنیای معاصر خوب است بدانند که برای زنان، بوسیدن یک نوع سنجش عاطفی است. سنجشی که عمق رابطه یا میزان اعتماد مرحله کنونی آشنایی را نشان می دهد.

بوسه اول بیشتر از هر چیز بستگی دارد به نشانه های که طرف مقابل از خود بروز می دهد. طبق قانون عرف و سنت عمومی، اکثریت زنان هنوز ناگزیرند به طور غیر مستقیم علائق عاطفی و جنسی شان را نشان دهند برای همین با علائم متفاوت، احساس و آمادگی شان را بروز می دهند. تعبیر درست رفتار زنان در لحظات قبل  از تصمیم به سمت بوسیدن اول، خیلی مهم است. ولی در نهایت این مردان هستند که معمولا باید دل به دریا بزنند و یخ این مرحله از رابطه را بشکنند.

مهم این است که در فرصت ایجاد شده، مردان در همان حد یک بوسه اولیه و شروع اعتماد، حساب باز کنند و خیلی آرام و متین به طرف مقابل نزدیک شوند. در حقیقت به این فکر کنند که با بوسه به نوعی از معرفی دوباره خودشان می پردازند.

بعضی ها سریع احساساتی می شوند و مثلا زبان خودشان را سعی می کنند در این تماس زیبای عاطفی و اولیه فعال سازند به امید اینکه در همان دفعه اول به بیشتر از بوسه دست یابند. اتفاقی که معمولا سرانجام خوبی ندارند.

تجربه نشان داده است مردانی که بوسندگان موفق هستند از همان بوسه اول، قدرت کنترل و مدیریت این اتفاق را در خود ایجاد می کنند. از بهترین کارهای ممکن در بوسه اول این است که مردان زودتر از زنان، در نیمه راه بوسه، لب های شان را بردارند. بعد سعی کنند با صمیمت تمام به فرد مقابل چشم در چشم بنگرند و نشان دهند که چقدر از این اتفاق خشنود هستند. دستی به موهایش بکشند و … اگر شرایط مساعد بود دوباره شروع کنند.

وقتی از آزمون بوسه اول موفق بیرون آمدید یادتان باشد که در فرصت بعدی به نحوه بوسیدن فرد مقابل دقت کنید. خیلی ها دوست دارند طوری بوسیده شوند که خودشان دیگران را می بوسند.

ماجراهای مثل بوی دهان و بدن و بوسه هایی که بیشتر شبیه بلعیدن و کوبیدن سر و صورت طرف مقابل است نیز از جمله عادت هایی است که تاثیر منفی ماندگار ایجاد خواهد کرد.

بوسید خیلی شبیه رقصیدن است. برای همین توجه به ریتم، هماهنگی و همزمانی رفتار و اعمال، حرف اصلی را می زند. اگر این اتفاق جادویی بیفتد مطمئن باشید که مردانی که بوسندگان خوبی باشند همیشه خواستنی خواهند بود.

 

How To Be An Amazing Kisser

How to Be a Good (Okay, Amazing) Kisser

How to Be a Good Kisser – ۱۰ Tips From Scientific Research

04 Jan 10:03

رابطه آلت تناسلیِ شل و مرگ زودرس

by مرد روز

penis

شل شدن آلت تناسلی فقط یک خبر بد برای زندگی جنسی مردان نیست. اگر قادر به ایستاندن عضو مردانه تان نیستید  بدانید که ریسک مرگِ زودرس تان ۷۰ درصد افزایش یافته است.

دکتر Tobias Köhler  پروفسور مدرسه پزشکی ایالت الینویز می گوید مشکل قلبی داشتن، از دلایل اصلی بلند نشدن عضو جنسی مردان است. بنابر این اگر نمی توانید مثل همیشه نگهش دارید شاید قلب تان دچار مشکل شده است.

در حقیقت، بخش زیادی از مردان که مشکل جنسی شان به خاطر نارسایی قلبی است در طی ۵ سال،  یا دچار بیماری قلبی خطرناک می شوند یا سکته قلبی خواهند کرد.

دکتر Köhler می افزاید رگ های که خون را به عضو جنسی مردان می رسانند خیلی ظریف و در حدود یک تا دو میلیمتر هستند و به سرعت دچار گرفتگی می شوند. برای همین تغذیه بد، بی حرکتی، سیگار کشیدن و مرض های ارثی که به گرفتگی رگ ها سرعت می بخشند بلافاصه تاثیر خود را در شل شدن آلت تناسلی نشان خواهند داد.

به گفته وی، اگر گرفتگی رگ های مرتبط با عضو جنسی، افزایش یابد می تواند به رگ های بزرگتر و اصلی نیز سرایت کند برای همین بعد ازمشاهده این مشکل جنسی، مردان بهتر است با دکتر خانوادگی خود مشورت کنند و از آنها بخواهند که دلایل مشکل را شناسایی کنند.

اگر بلند نشدن آلت برای ۳ ماه پیاپی در رفتار جنسی تان بروز کرده است بهتر است حتما مورد معاینه دقیق قرار بگیرید. اگر در معاینات، گرفتگی رگ ها مشاهده شد دکترتان روش های معالجه را با شما در میان می گذارد. پیشگیری بر اساس علائم اولیه مشکلات قلبی، می تواند خطرات مرگبار را بسیار کاهش دهد.

در کنار پیشگیری های نظیر تغذیه مناسب و ورزش، دکتر تان ممکن است نسخه داروهای افزایش ایستادن عضو جنسی برای تان بنویسد. چون بخش بزرگی از مشکل جنسی فوق می تواند به خاطر حساسیت های روحی و عاطفی، بی دلیل شدت یابد.

 

What Your Penis Says about Your Life Expectancy BY ALI EAVES

http://www.menshealth.com/health/erectile-dysfunction-increases-risk-for-death?cid=NL_GNDNL_-_12312015_Module2&smartcode=YN_0005368785_0001537772

31 Dec 08:58

جشن تولد های بزرگسالی

by ()

تاریخ های خاص و برجسته، می توانند به روشهای گوناگون، سرآغاز پرسشهای درمانی شوند. زادروزها، خصوصا زادروزهای مهم، می توانند دریچه ای به دلواپسی های اگزیستانسیال بگشایند و به تعمق بیشتر در چرخه زندگی منجر شوند. جشن تولد های بزرگسالی، از نظر من همیشه اموری تلخ و شیرین هستند که روی دیگرشان، تأسف و زاری است. از دید برخی افراد، یک زادروز می تواند نشانه ی این باشد که آنها بیشتر از والدینشان عمر کرده اند. تاریخ بازنشستگی، سالگرد ازدواج یا طلاق و بسیاری نشانه های دیگر، فرد را با پیش روی سنگدلانه زمان و ناپایداری زندگی آشنا می سازد.

 

اروین دیوید یالوم / هنر درمان. ص 217


 
31 Dec 08:40

سال ۲۰۱۵ بهترین سال برای مردم جهان

by مرد روز

lead_960به نظر باورنکردنی است. اخبار وحشتناک ناشی از جنگ، تروریسم و خشونت، در کنار تراژدی انکارناپذیر فقر، یک لحظه از روی تیتر خبرهای جهان برداشته نمی شود ولی وقتی بر اساس آمار جهانی به سیاره ما نگریسته شود می توان با قاطعیت اعلام کرد که سیاره کوچک ما سالمتر، بی خطرتر، تحصیلکرده تر و ثروتمندتر از همیشه شده است.

قبل از اینکه به آمار دقیق مرگ و میر و ناگواری ها که با بوق و کرنا مدام در رسانه های جهان، هر لحظه در برابر وجدان ما قرار می دهند بپردازیم اجازه دهید به چند آمار شگفت انگیز از دستاور بهداشتی و اموزشی بشر نگاهی بیاندازیم.

بر اساس آمار سازمان ملل درصد مرگ و میر خردسالان زیر ۵ سال از ۱۹۹۰ تاکنون نصف شده است و این به تنهایی یعنی هر ساله، نزدیک به ۷ میلیون کودک، از مرگ حتمی نجات یافته اند. بیش از ۱۷ میلیون کودک در افغانستان و پاکستان، هند و افریقا از سال ۱۹۸۰ تاکنون از مرگ حتمی مخملک و سرخک و ناتوانی جسمی ناشی از فلج اطفال، جان سالم به در برده اند

سازمان ملل اعلام کرده است که برای اولین بار از هر ۱۰ کودک جهان، فقط یک نفرشان از رفتن به مدرسه ابتدایی محروم است. در مجموع کودکانی که به مدرسه نمی تواننند بروند از ۱۰۰ میلیون به ۵۷ میلیون در جهان تنزل کرده است.

بررسی آمارهای جهانی در باره مرگ و میرهای خبرساز را می توان با امریکا شروع کرد که بر اساس اطلاعات رسمی، درصد خشونت و جرائم از سال ۱۹۹۰ به شکل غیرقابل باوری ۳۵ درصد کمتر شده است. فقط در سال گذشته ۳۰۰۰ جرم جنایی کمتر به وقوع پیوسته است. این آمار مصادف بوده است با گزارش سازمان ملل که توانسته است آمار جهانی جرائم جنایی و قتل های خانوادگی بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲ را گردآوری کند. آماری که نشان می دهد جرائم جنایی و قتل های خانوادگی در سیاره ما ۶ درصد کمتر بوده است.

در تمامی اجتماعات بشری، درصد تلفات جنگ، تروریسم، و آدم کشی نه تنها از دهه ۸۰ قرن بیستم پایین تر بوده است بلکه همچنان در رده بندی مصائب و تلفات بشری، در گروه اقلیت ها است.

سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که  امسال نزدیک به ۱۲۰ هزار نفر در مداخله مستقیم درون جنگ های ایجاد شده جان خود را از دست داده اند که تقریبا سه برابر کمتر از جنایت های خانوادگی و شخصی در طول سال بوده است.

در مجموع تلفات ناشی از هاری، ۳ برابر بیشتر از مجموع تلفات تروریسم را به خود اختصاص داده است. این در حالی است که سرطان شکم به تنهایی بیشتر از همه جنایات و جرائم خانگی و خصوصی، بشر را به مرگ کشانده است. خبر خوب تر اینکه، در سال ۲۰۱۵، همه دلایل اصلی مرگ و میر بشر، از کنترل بیشتری برخوردار بوده است.

دو اسب سرکش مرگ و میر بشری، یعنی قحطی و بیماری های واگیر همچنان و بهتر از قبل تحت کنترل قرار گرفته است و نمونه های قحطی در مناطق مزمن نظیر جنوب سودان از همیشه کمتر بوده است. در مجموع مرگ و میر ناشی از قحطی از ۱۹۹۰ تاکنون از ۱۹ درصد به ۱۱ درصد تنزل یافته است.

مرکز کنترل بیماری های واگیر اعلام کرده است که  که ایبولا در طی دو سال گذشته، غرب افریقا می توانست حدود یک و نیم میلیون انسان را به کام مرگ بکشد ولی با کنترل بیماری و تهیه سریع واکسن در حدود ۱۱ هزار محدود شده است. مهمتر اینکه منطقه مساعد اپیذمی در اینده نیز از این مرض مصون خواهد بود. مالاریا نیز امسال از کنترل و تلفات کمتری برخوردار بوده است.

در زمینه حقوق بشر و کنترل حکومت های انحصارطلب و فاسد نیز قدم های عمومی بیشتری در اجتماع انسانی برداشته شده است. تعداد کشورهای که انتخابات و رای و منافع مردم تا حدودی در تصمیم گیری ها و قوانین اجتماعیو اقتصادی موث بوده است از ۶۹ کشور به ۱۲۵ کشور جهان افزایش یافته است.

هنوز راه دشوار و مملو از تلفات و ضایعات در پیش روی بشریت قرار دارد. بد نیست به حرمت این اتفاقات فرخنده، در انتشار آنها بکوشیم بویزه که موج وسیعی از تبلیغات منفی در باره دستاورد بشر و بخصوص فعالیت های صدها موسسه بین المللی وابسته به سازمان ملل و سایر موسسات مفید بشری هر روز بازتاب می یابد.

 

۲۰۱۵: The Best Year in History for the Average Human Being

http://www.theatlantic.com/international/archive/2015/12/good-news-in-2015/421200/

آمار در دسترس همگان

https://data.unodc.org/

http://www.pcr.uu.se/research/ucdp/datasets/ucdp_battle-related_deaths_dataset/

http://www.who.int/healthinfo/global_burden_disease/estimates/en/index1.html

http://www.un.org/millenniumgoals/aids.shtml

http://www.syriahr.com/en/2015/12/at-least-4182-people-killed-in-november-2015/

https://www.fbi.gov/about-us/cjis/ucr/crime-in-the-u.s/2014/crime-in-the-u.s.-2014/tables/table-1

http://www.visionofhumanity.org/sites/default/files/Global%20Terrorism%20Index%20Report%202014_0.pdf

http://ourworldindata.org/data/food-agriculture/famines/

http://www.worldhunger.org/articles/Learn/world%20hunger%20facts%202002.htm

http://www.cdc.gov/mmwr/preview/mmwrhtml/su6303a1.htm?s_cid=su6303a1_w

http://www.bbc.com/news/health-33641939

http://www.who.int/mediacentre/factsheets/fs114/en/

https://freedomhouse.org/sites/default/files/01152015_FIW_2015_final.pdf

http://www.cdc.gov/mmwr/preview/mmwrhtml/mm6444a4.htm?s_cid=mm6444a4_w

http://www.un.org/millenniumgoals/2015_MDG_Report/pdf/MDG%202015%20rev%20(July%201).pdf

05 Dec 13:14

چرا مردان با اعمال شان احساس خود را بروز می دهند

by بهمن
 3746793_7-reasons-good-guys-finish-first_1cc00eba_m
سنگ صبور عزیزم. حدود شش ماه از ازدواج باهمسرم میگذره. زمانی که با هم آشنا شدیم هردو خیلی بهم اشتیاق نشون میدادیم خصوصا همسرم هرروز پیامهای سرشار از عشق و توجه برام میفرستاد. روزی نبود که جمله دوستت دارم از زبونش بیوفته. بعد از طرف مهر و علاقه من مطمِئن شد اینگونه صحبتها هم کمتر شد. .تاجایی که الان حتی توی نه ماه اخیر یه بارم نگفته دوستم داره یا دلش برام تنگ میشه

من در ابراز عشق و احساسم بهش ذره ای کم نمیزارم. همیشه بهش نشون میدم که چقدر دوستش دارم. اما درق از یه جواب خشک و خالی. من میدونم که دوستم داره ولی از این حس بیتفاوتی که بهم میده خیلی دلگیرم. بهش هم میگم که آیا منو دوست داری؟ در پاسخ با حال خاصی که پراز بیحوصالگی ست پاسخ میده…آره .بابا دوستت دارم من نمیگم که هرروز باید جمله دوستت دارم گفته بشه… اما چطور ممکنه که کسی اونطور با شدت ابراز علاقه میکرد حالا اینقدر بی مهر شده؟

آیا لازمه من هم مهر و عشق ام رو پنهان کنم و بروز ندم. آیا این دلیل غرور مردانه س؟ آیا مردان فکر میکنن که چیزی ازشون کم میشه اگر به مهر زنانه پاسخ بدهند؟

سپیده عزیز

ما  مردان و زنان با همه مشابهت ها و خصوصیات اصلی انسانی، به هر حال و به دلایل بسیار مختلف، رفتار و واکنش های متفاوت هم داریم بخصوص در زمینه روابط زناشویی و همسری و دوستی… برای همین اجازه بده بخش های از جواب یک مرد نویسنده مسائل زناشویی به نام جیمز مایکل ساما را برایت بنویسم که در ضمن بدانی این نوع رفتار محدود به مردان ایرانی نیست.

به نظر اقای ساما، مردان با اعمال شان، احساسات و توجه خود را بروز می دهند و معمولا از ابراز مستقیم کلمات مشخص نظیر دوستت دارم و یا سایر حرف های مشابه دوری می کنند. آقای جیمز مایکل ساما ولی یک لیست از اعمال ارادی و یا حتی غیر ارادی مردان برمی شمرد که به نظر او معنایش این است که مرد زندگی تان دوست تان دارد.

سپیده عزیز خودت هم بر اساس تجربه زندگی با همسرت می توانی با شیوه دقتی متفاوت، سعی کنی نشانه های علاقه اش به خودت را  پیدا کنی و اما لیست اعمالی که از مردان سر می زند:

۱ – او دوست دارد ترا به جمع عزیزان و فامیل و دوستان ببرد. این یعنی از وجود تو احساس غرور می کند و می خواهد دیگران ببینند که او از بودن با تو خوشحال است.

۲ –  او دوست دارد خیلی به تو به لحاظ فیزیکی نزدیک باشد. برای او هر نوع تماس فیزیکی حتی شده، دست زدن به دور کمرت یا حتی دست زدن به موهایت یا هر نوع تماس ساده فیزیکی گذرا، در حین کنار هم بودن، نشانه علاقه او به تو است.

۳ –  او به حرف هایت دقت می کند. حرکتی که برای یک مرد می تواند قابل توجه باشد بخصوص که ما مردان متهمیم و یا مشهوریم به بها ندادن و گوش ندادن به جزئیات …

۴ – او در تماس مداوم خواهد بود. مردان شاید در حین تماس تلفنی یا پیام ها، کوتاه و ساده رفتار کنند و با یک سلام و  اشارات یک کلمه ای، بخواهند در تماس باشند. او شاید لازم نمی بیند با کلمات لطیف با تو حداحافظی کند یا مجددا بینندت ولی همین که تماس می گیرد و از هم مدام باخبرید بدانید که او وظیفه عملی اش برای نشان دادن توجه و علاقه به شما را انجام داده است.

۵ – او گاهی ناخوداگاه رفتار ترا تکرار می کند. اگر روبرویش نشسته ای و به مبل تکیه می دهی او نیز انجام می دهد. اگر تشنه ای یا گرسنه، او نیز اظهار تمایل می کند و حتی از جا برخاستن و قدم زدن کنار پنجره و هر نوع حرکتی که بی اختیار مثل  یک انعکاس انجام می دهد خبر از این دارد که دوستت دارد.

۶ – وقتی که از تو راه حل برای مشکلش می طلبد و میل دارد نصحیت ها یا توصیه های ترا بشنود نشانه خوبی از ابراز عاطفی او در عمل است.

۷- همیشه نوعی از احساس اعتماد و امنیت را در دور و برت فراهم می کند. این یعنی یک عمل بسیار غریزی از دوست داشتن و محافظت از تو …

مردانی که شریک زندگی شان را دوست دارند به شکل و سیاق خودشان، نشانش خواهند داد. این شیوه را جذاب بدان چون همیشه در آن شگفتی و تازگی نیز وجود دارد.

بهمن

Actions Speak Louder Than Words: 12 Ways Men Show Their Love

27 Nov 10:52

کمبودها و از رنج‌ها

by ()

 

همه آرزوها از نیاز سرچشمه می‌گیرد، یعنی از کمبودها و از رنج‌ها.

 

آرتور شوپنهاور 


27 Nov 10:35

چگونه گذشت زمان را به کنترل خود درآوریم

by بهمن

TimeFlies

هر روز، زمان واقعی اش را طی می کند ولی زمانی که بر ما می گذرد کاملا بستگی به موقعیت ما دارد. برای بعضی ها مثل یک چشم به هم زدن و برای بعضی دیگر یک سال ازگار طول می کشد.

یک تئوری ساده وجود دارد که می گوید در ۱۴ سالگی، سپری شدن یک سال عمر، مساوی با یک چهاردهم عمر فرد است به همان ترتیب، برای یک فرد ۴۰ ساله،  یک سال از زندگی اش به اندازه یک چهلم عمر فرد است. برای همین در همه جای دنیا تا بزرگسال نشده باشی انگار زمان درجا می زند و وقتی پا به سن گذاشتی، زمان به سرعت یک چشم بر هم زدن در برابر چشم مان پرواز می کند.

در تمام طول زندگی از نحوه سپری شدن زمان راضی نیستیم و اگر نتوانیم به درک کمابیش درستی از اتفاقات واقعی و برداشت های که مغز هر فرد از گذشت زمان دارد نایل شویم، نمی توانیم کنترلی بر عبور زمان داشته باشیم.

بله درست متوجه شدید ما می توانیم مغزمان را تربیت کنیم که گذشت زمان را کنترل کند. ما شاید بر طول عمرمان نیفزاییم ولی به یقین می توانیم زندگی طولانی تری را تجربه کنیم.

اجازه دهید به سراغ عصب شناس معروف Dr. David Eagleman برویم که معروفترین محقق مربوط به رابطه بین ذهن و زمان سپری شده است تا برای ما توضیح دهد که چه اتفاقی می افتد.

او معتقد است، ما از طریق حواس مان و هم با عواطف و خاطراتی که در زمان سپری شده است به درک زمان می رسیم. وی در ضمن باور دارد که مغز هر انسان راه دشواری را باید طی کند تا بتواند بعد از ویرایش اطلاعات جمع آوری شده، به یک نتیجه شخصی از زمان طی شده برسد.

به نظر دکتر Eagleman زمان ساخته و پرداخته مغز ما است. او برای ثابت کردن نظریه خود به چندین آزمایش دست زد تا نشان دهد تند و کند شدن زمان در واقعیت اتفاق نمی افتد.

به نظر وی، ما به دلایل عاطفی و روحی و شرایطی که در آن قرار داریم بعضی از اتفاقات زندگی را با دقت لحظه به لحظه در حافظه مان ثبت می کنیم. برای همین وقتی در شهر بازی از برج ۳۰ متری به یکباره رها می شویم تشدید عاطفه و احساس که می تواند توام با شادی یا ترس باشد ما را وا می دارد که هر حس و نگاه و صدای جدید را ثبت کنیم. واکنشی که به ما مجموعه وسیعی از تصویر و صدا و  خاطره می دهد.

دکتر Eagleman می افزاید همه ترس و هیجان و شگفتی که هر اتفاق زندگی مثل یک تصادف، یک عشق، یک اشتباه یا حتی سقوط آزاد از برج ۳۰ متری شهر بازی فراهم می کند در عمل بر زمان واقعی تاثیری نمی گذارد ولی حافظه ماندگار آن، یک زمان خودساخته  و شخصی برای ما ایجاد می کند.

اتفاقات جدید نیز از نظر دکتر ایگلمن بر طول زمانی که مغز ما تدارک می بیند می افزاید. مغز ما وقتی بر روی یک پروژه کار می کند یا گارسن یک رستوران شلوغ است چنان درگیر حل مسائل می شود که زمان زود بگذرد. کودکان نیز چون مدام درگیر آشنایی و دیدن و شنیدن و فهمیدن و تجربه کردن هستند همه چیز برای شان برای اولین بار اتفاق می افتد. دوربین مغزشان سخت مشغول تصویر برداری است و برای همین زمان انگار درجا زده است و دوران انتظار برای رسیدن تعطیلات تابستان به اندازه یک عمر طول می کشد.

افراد میانسال و مسن که همه چیز را دیده اند آنقدر همه چیز تکراری است که دوربین مغزشن بسته است و دقت و تصویربرداری و ثبت ماجرا در کار نیست. سالها در یک اداره کار کردن و از یک راه به خانه رفتن و با تعداد معینی انسان، سرو کار داشتن، هم ملال آور است به ندرت شاهد اتفاق تازه ای است. برای همین زمان  به سرعت می گذرد. فقط هر ماه وقتی قبض تلفن می آید یادآور ۳۰ روی بود که گذشت.

با این همه به گفته دکتر ایگلمن، با تکرار روش های ساده می توان بر طول زندگی افزود:

خیلی ساده سعی کنید از راه های مختلف به سر کار یا خانه تان بروید. با همین عمل ساده، کم کم با افراد و اتفاقات جدید آشنا می شوید و مغز نیمه خواب و دوربین خاموش درونی تان، شروع به کار خواهد کرد. هر اتفاق عاطفی تازه، بر جنب و جوش تان می افزاید. سفرهای کوتاه به جاهایی که قبلا نرفته اید. شنیدن موسیقی متفاوت، خواندن کتاب های متفاوت، غذاهای مختلف، همه و همه بر جاری بودن توجه و کنجکاوی تان دامن خواهد زد.

یافتن یک شیوه همیشه جدید، بعد خاصی به شخصیت و ذهن شما می دهد که هر چند طول سال های زندگی تان را تغییر نخواهد داد ولی بر سرعت زمان، تسلط پیدا خواهید کرد. از ان پس، هر رفتاری و هر تصادف و بدشانسی، محرک مغزتان می شود که مدام می خواهد ضبط کند و …

توانایی درنگ و ذهن کنجکاو و جستجوگر داشتن، برای شما حس مغموم گذشت سریع جوانی و وارد شدن به دنیای پیری نمی آورد. شما یک آرشیو زنده و هیجان انگیز از همه سال ها و دوره های زندگی خواهید داشت و زمان مثل برق از جلو چشمان تان نخواهد گذشت.

 

Be a Time Wizard: How to Slow Down and Speed Up Time

http://www.artofmanliness.com/2014/08/11/be-a-time-wizard-how-to-slow-down-and-speed-up-time/#at_pco=smlrebv-1.0&at_si=5655361556027987&at_ab=per-12&at_pos=1&at_tot=5

image source
http://www.myenglishclub.com/profiles/blogs/time-flies

19 Nov 15:46

آدم برفیِ

by hamedhakemi

این بار به جای قهر بیا
برای آشتی بهانه بتراشیم.. مثلا بیا
با آدم برفیِ توی پارک قرار بگذاریم، بی آنکه
به روی هم بیاوریم که
چقدر دلمان برای آغوش هم تنگ شده..
یا مثلا بیا همین برف را
آنـــقـــدر به بازی بگیریم تا
یخ دست های مان از خجالت آب شود..

بیا به جای برف،
کمی در آغوش هم دخل و تصرف کنیم..
مثلا بیا عشق را گلوله کنیم..و
بر سر زندگی بزنیم..
بیا رد ِ قدم های مان را بگیریم.. تا
به قطب قلب مان برسیم..

بیا حواسمان باشد به
آدم برفی ِ عشق مان، مبادا
یک تارِ مو از از سرش آب شود..
مبادا سایۀ ما از سرش کم شود..
بیا مراقبت کنیم، از
هر آنچه ذره ذره آبش/مان می کند..

تا برف از دهان نیفتاده
بیا، تــــا برای عشق، باهم لقمه بگیریم..

10 Nov 12:28

خاطرات زشت ترین نویسنده دنیا در باره زشتی

by سعید داورپناه

r1440159_20849068

وقتی که مادر Robert Hoge در بیمارستان برای اولین بار او را دید از ترس جیغ کشید. چون صورتش پوشیده شده بود با یک غده بزرگ، آنقدر بزرگ که یک چشمش دیده نمی شد. پاهایش چنان در هم پیچیده بود که به نظر نمی رسید بتواند حتی یک قدم در زندگی بردارد.

کتاب « خاطرات یک انسان زشت » به قلم زشت ترین نویسنده دنیا، تلاش ندارد که تصویر خوبی از زشتی بدهد. او که از اول زندگی دست به گریبان مصیبت های یک انسان زشت بود و برای رسیدن به قیافه کنونی اش، بارها و بارها تحت جراحی های خطرناک قرار گرفت در ۱۴ سالگی به آخرین و خطرناک ترین جراحی صورت جواب منفی داد.

کتاب خاطرات او اقرار صادقانه و شجاعانه یک انسان است که می خواهد تصویر واقعی تری از زندگی برای خود و دیگران داشته باشد. او زشت بودن را به عنوان یکی از نقص های ناراحت کننده و منفی انسان می داند اما هویت و شخصیت و قابلیت هر انسان را محدود به زشتی یا زیبایی نمی داند.

او معتقد است هجوم روزافزون تبلیغات و بازار مصرف، همه بشر را به مسابقه هر چه کاملتر و زیباتر بودن کشانده است و این تقلا برای زیبا بودن به هر قیمت، جراحت روحی عظیمی برای بخش بزرگی از بشر که زیبا نیستند ایجاد می کند.

خاطرات یک انسان زشت سرشار از امید و تلاش برای رسیدن به رویاهای واقعی است.Robert Hoge خیلی خوش شانس بود که والدین صادق با رفتار انسانی داشت. والدینش همه تلاش شان را کردند که این پسر عجیب الخلقه، یک زندگی کمابیش معمولی استرالیایی را تجربه کند. با این وجود، آنها هیچوقت او را فریب ندادند و به دروغ نگفتند که مثلا جوجه اردک زشت یک روز به طور ناگهانی تبدیل به یک قوی زیبا می شود.

در بینابین سئوال های که در مدارس از Robert Hoge می شد متوجه این نگرانی و ترس عظیم شد که مبادا از نظر دیگران زشت تصور شوند. او در کمال ناباوری  متوجه شد که اکثر نوجوانان معمولی و حتی زیبا، فکر می کنند به یک دلیل خاص، زشت هستند و احساس تحقیر و شرم و خجالت، وجودشان را آکنده به خود کرده بود.

اما پدرو مادرش و خود وی، همه زندگی شان را معطوف این قضیه کردند که به دیگران بگویند متفاوت بودن را انکار نکنند. کارش سخنرانی های مدوام در مدارس استرالیایی شده است. با پای مصنوعی و قیافه ناخوشایندش و کتابی که نوشته است به قلب و روح نوجوانان کشورش راه یافته است.

r0_0_4928_3263_w1200_h678_fmax

4959078-3x2-940x627 342944-79614990-111e-11e3-aa98-e42c9ce16e3c

NP144875-711x1024

منابع
http://www.nytimes.com/2015/11/09/opinion/being-dishonest-about-ugliness.html?emc=edit_ty_20151109&nl=opinion&nlid=69805769&_r=0

http://www.abc.net.au/news/2013-09-16/robert-hoge-embraces-ugly-in-a-beauty-obsessed-world/4959136

http://www.dailyadvertiser.com.au/story/3334259/ugly-authors-message-to-teens-embrace-yourself/#slide=1

https://www.goodreads.com/book/show/18296509-ugly

23 Oct 15:39

(بدون عنوان)

by (لحظه نگار)

نفرت می تواند صدای اعتراضی باشد که "چرا مرا آنگونه که میخواهم، دوست نداری"....

11 Oct 10:30

در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی ... فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.

by hamedhakemi

در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی ... فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.
تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد می‌تواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند ... می‌بایست انسان خواسته باشد بمیرد تا بداند زنده بودن چقدر خوب است.
پس زندگی کنید و خوشبخت باشید و هرگز فراموش نکنید تا موقعی که خداوند بخواهد آینده انسان را آشکار کند، همه‌ی شناخت انسان در دو کلمه خلاصه می‌شود: صبر و امید.

الکساندر دوما / کنت مونت کریستو

09 Oct 19:34

هرگز نشنیده‌ام بگوید یادش بخیر بهشت

by ()

انگار همین دیروز بود که پروردگار

ناگهان با یک اردنگی ملکوتی

شیطان را از دروازه‌ی بهشت بیرون انداختند 

راستش حواس من و حوا دربست

به رقص ساقه‌های طلایی گندم بود وُ

نفهمیدیم دعوا بر سر چه

و پروردگار ناگهان چرا

از کوره در رفتند

 

ایشان را هرگز آن چنان

غضبناک ندیده بودیم

از شما چه پنهان آن خشم برق‌آسا

چشم‌زهر جانانه‌ای هم از ما گرفت

و پنهان‌کاری معصومانه‌ی ما نیز

از همان‌جا آغاز شد 

 

تازه با هم آشنا شده بودیم

من تا چشم‌های حوا را ندیده بودم

نمی‌دانستم آسمان زیباست

و سر انگشتانم هنوز

بر پوست مرطوبش نلغزیده بود که بدانم

از کنار هیچ گلی تا ابد

بی‌اعتنا نخواهم گذشت

هنوز عکس رخش در آیینه‌ی

هیچ جامی نیفتاده 

و انحنای کمرگاهش را هیچ شاعری

در نور لرزان شمع‌ها

به نستعلیق نسروده بود 

 

باب آشنایی ما را پروردگار

خودشان گشوده بودند

و نام‌هایمان را نیز با وسواس بسیار

خودشان انتخاب کردند

و کنار تاریخ تولّدمان

در بدرقه‌ی نخستین جلد از کتابشان

مرقوم فرمودند 

 

اگر نامگذاری به

ما واگذار شده بود

بی‌شک «بیژن و منیژه» را ترجیح می دادیم

در آن لحظه اما

تمام فکر و ذکرمان

ترخیص از حضور پروردگار بود

و صدای ضربان قلبمان

که مثل طبلی در گوشمان می‌پیچید

نگذاشت بشنویم

آخرین فرمایشات ملکوتی را

حوا فقط واژه‌ی «گندم» را شنیده بود

و من کلام «عقوبت» را 

 

در تنهایی بود که پی بردیم

چقدر تنها

و بی‌کس و کاریم

نه جگرگوشه‌ای

نه دوستی

نه همدمی

نه خویشاوندی که کوتاه کند

جمعه‌های طاقت‌فرسایمان را

 

همسایگان ما در بهشت

پرندگان خوش‌خط‌وخالی بودند

که زبان آهنگینشان را نمی‌فهمیدیم

و حیوانات زبان بسته‌ای که جفت جفت

اطرافمان می‌گشتند و حوا را

با درآوردن ادای خودمان

به خنده می‌انداختند

ما شاهکاری بودیم سرشته از خاک

که زیبایی‌مان فرشتگان بلندپرواز بهشت را

به زانو درآورده بود

 

پروردگار خودشان نیز

با تبسمی ستایشگرانه بر لب

گاهی آن قدر محو تماشای ما می‌شدند

که کفر فرشته‌ها در می‌آمد

انگار باورشان نمی‌شد

از آفرینش چند تملق‌گوی حرفه‌ای

به ما رسیده باشند

از حق نگذریم فرشتگان هم از زیبایی

بی‌بهره نبودند

زیبایی‌شان اما

به طرز غم‌انگیزی خام بود و کودکانه

 

حوای نازنینم از آن‌ها خوشش نمی‌آمد

می‌گفت خبر چینند وُ

شب و روزمان را

از لابلای تخته‌سنگ‌ها و شاخه‌ها

زیر نظر دارند 

 

از دار و ندار بهشت

فقط دو برگ کوچک انجیر

نصیب ما شده بود

برگ‌هایی که هر از گاه گم می‌شدند

یا حواسمان اگر نبود

باد از کنارمان می‌ربودشان

بعدها که سر از دنیای شما در آوردیم

در کتاب‌هایتان خواندیم

یکی از همان فرشتگان خبرچین

خبر بی‌برگ دیدن ما را

به پروردگار رسانیده بود

حکم اخراجمان را از بهشت نیز

همان فرشته‌ی عقده‌ای برایمان آورد

و دور از چشم پروردگار

آنقدر از سرزمین شما بد گفت

که حوای عزیزم را به گریه انداخت

حتا اجازه نداد حوا

یک قلمه‌ی کوچک

از اولین گلی که به او هدیه داده بودم

به یادگار بچیند

بی خود نبود که پروردگار آن‌ها را

-خشک‌زاهدان صومعه‌نشین حظایر قدس-

خطاب می فرمودند 

 

 

در دنیای شما رها که می‌شدیم

حرارت مطبوع هماغوشی

در شب‌های ستاره و سرما

آتش‌پرستمان کرد

نام‌های به ثبت‌رسیده‌ی خود را

فراموش کردیم

و از آن پس

کلمات دلنشین «عزیزم» و«محبوبم»

ورد زبانمان شد 

 

پس از سالها در بدری

عاقبت در این گوشه‌ی پرتافتاده

خانهی کوچک و سرسبزی

با اقساط سی‌ساله خریدیم

که قطعاً به پای بهشت نمی‌رسد

اما روزهایی که حوا شادمانه

پنجره‌ها را باز می‌کند

شباهت دوری

به دنج‌ترین گوشه‌های بهشت

پیدا می‌کند 

 

حالا پروردگار حق دارند

دل پر خونی از ما داشته باشند

ما نیز هر وقت به یاد می‌آوریم

با آن همه فرشته‌ی یُبس

تنها مانده‌اند

دلمان برایشان می‌سوزد

خودشان اینطور خواستند

و اینطور شد 

 

حوا می‌گوید

اگر در بهشت مانده بودیم

کارمان احتمالا

به جاهای باریک می کشید 

 

ما دیگر به ندرت

از آن روزها یاد می‌کنیم

بهشت باید بی کرشمه‌های حوا

و خنده‌های از ته قلبش

جای کسالت‌آوری شده باشد 

فقط سالروز آشنایی مان را

جشن که می‌گیریم

حوا از عریانی نخستین دیدارمان

و نگاه رندانه‌ی من در حضور پروردگار

دلبرانه یاد می‌کند

گاهی نیز

در ترافیک بعد از ظهر این خراب‌شده

راه پس و پیش که ندارد

یا از دست دختران شیطانش

ذلّه که می‌شود

فکر سفری فارغبال

به یکی از جزایر بهشتی اقیانوس

ناگهان به سرش می‌زند

اما هرگز نشنیده‌ام بگوید

-یادش بخیر بهشت-

 

حکایت ما / عباس صفاری

09 Oct 19:28

پدران سوئدی و مرخصی بعد از زایمان

by مرد روز

هیچ کشوری به اندازه سوئد برای مرخصی بعداز زایمان، دست و دلباز نیست. مزایای کنونی مادران برای مرخصی همراه با کمک مادی دولت  ۴۲۰ روز است. علاوه بر آن، طبق قانون، ۶۰ روز هم برای پدران در نظر گرفته شده است تا از این مزیت استفاده کنند که مجموعه مرخصی والدین برای نگهداری نوزادان را به ۴۸۰ روز می رساند.

tz3b0Ib Swedish_Dads06 srdan_maja_and_viggo_-_before_i_had_kids_i_worked_so_muchدولت برای برای تشویق هر چه بیشتر پدران برای فاصله گرفتن موقت از کار و سپری کردن وقت بیشتر با نوزادان، طرح دیگری نیز تصویب کرده است که به زوج ها امکان می دهد از مزایای مالی تا حدود ۱۵۰۰ یورو نصیب شان شود اگر  سهم روزهای مرخصی بعداز زایمان توسط پدران و مادران، نزدیک به هم باشد.

sinirlari-zorlayan-cocuklar-5-800x542 image 20150331_enhanced-buzz-wide-12680-1426868849-8 e5dd206d9ca93e87304d788366a1f86c-large dea2f81a18d8a91aab53151aa8dde28f-large 606412374643d25be304dd2700c21ece-large 2672626c363769caca1fd98f44f6cc35-large 232cd4e0c6f6a0479066651e7e0dc4ac-large 91d26c1f3e532404747e540bbee09c9a-large 2c736c753072719fe3ef00b81d3bb281-large 0bab8488e922e05dbfa9d78e40e43af5-large

Swedish Dads, Photographs and text by Johan Bävman

https://www.lensculture.com/articles/johan-bavman-swedish-dads#slide-1

 

 

07 Oct 10:58

هر کدام ما، ابر میکروبی مخصوص داریم

by سعید داورپناه

head-microbe_1024

هر کدام از ما مجموعه ای از میکروب های مخصوص داریم که از طریق دم و بازدم و سکونت شان بر روی پوست بدن، از ما متصاعد می شوند. بر همین اساس، دانشمندان توانستند در آزمایشاتی که تدارک دیده اند به شناسایی ابر میکروبی دست یابند که بسیار مستقل و متفاوت از میکروب دیگران، در اطراف ما شکل می گیرند. ابرِ میکروبی ویژه ای که می تواند مثل اثر انگشت یا مشخصات خون ما، قادر به شناسایی ما باشند.

میکروب های بدن ما ۱۰ برابر بیشتر از سلول های بدن ما هستند. در حقیقت، ۹۸ درصد مواد ژنتیکی بدن ما تشکیل شده از میکروب ها است. از نوک مژه ها تا لای موهای سر و بدن، تمامی سطح پوست تا دهان و معده و روده ما مملو است از میکروب هایی که با ما و در ما زندگی می کنند.

برای همین مطرح کردن یک کنجکاوی در باره یافتن یک ردپای مشخص از میکروب هر فرد، نباید دور از ذهن باشد. دکتر James F. Meadow از دانشگاه اورگن سعی کرد به این کنجکاوی پاسخ دهد .

 در آزمایشاتی که تیم وی تدارک دیده اند موفق شدند به شناسایی ابر میکروبی دست یابند که بسیار مستقل و متفاوت از میکروب دیگران، در اطراف ما شکل می گیرند. ابرِ میکروبی ویژه ای که می تواند مثل اثر انگشت یا مشخصات خون ما، قادر به شناسایی ما باشند.

گروه محققین با ایزوله کردن ۱۱ نفر در اتاقک های که هوایش کاملا  کنترل و فیلتر شده بود توانستند به بررسی و شناسایی میکروب های پیرامون هر فرد نائل شوند. به افراد شرکت کننده گفته شد که با لباس نو و در اتاقی با هوای فیلتر شده با کامپیوترهای نو و میز و صندلی ضد عفونی شده  قرار بگیرند. نتایج به دست آمده نشان داد که در ظرف ۴ ساعت، هر فرد در اطراف خود ابری از میکروب ساخت که او را از دیگران متمایز می کرد.

قدرت تشخیص ابر میکروبی هر فرد، می تواند در جمع آوری اسناد مربوط به جنایات به کار گرفته شود. مورد استفاده مهمتر این تحقیق، مجهز شدن هر چه بیشتر بیمارستان ها در کنترلِ عفونت های واگیردار در بین بیماران می باشد.

 

Humans differ in their personal microbial cloud
https://peerj.com/articles/1258/

Image source

http://www.sciencealert.com/humans-can-be-identified-by-the-unique-microbial-cloud-that-surrounds-them

 

 

07 Oct 10:56

اولین فکر مثبت ما غالبا این است که

by ()

 

درست است که مثبت فکر کردن نیروبخش است، اما اولین فکر مثبت ما غالبا این است که به انسان دیگر روی بیاوریم. چنین می نماید که ما نمی توانیم خودمان به تنهایی تجدید قوا کنیم. حتی در لحظات انزوا فکر ما فورا متوجه دیگران و خاطرات آنها می شود، به گذشته خوبی می اندیشیم که در مصاحبت آنان بودیم و کسانی را به یاد می آوریم که مدتهاست مرده اند ولی در زندگی ما شریک بودند. "روزهای خوب گذشته " معمولا پر است از " آدمهای خوب آنوقتها": مادر ، پدر و دوستمان و دختر همسایه و معلمی که در دبیرستان دوست داشتیم و یا خاله عزیزی که همیشه فرصت سر و کله زدن با ما را داشت . حتی گاهی در لحظاتی که احساس می کنیم فقط با خدا راز و نیاز می کنیم، فکرمان متوجه کسی است که اولین بار خدا را به ما شناساند. 

 

 

تامس ای هریس/ ماندن در وضعیت آخر / فصل 8 

24 Sep 15:23

درخواست های زنان از همسرشان

by محمد حسین آسوده

مردها ادعا دارند که زن‌ها بسیار پیچیده‌تر از آنها هستند. خوشحال کردن یک زن کار بسیار ساده‌ای است، البته به شرط اینکه آقایون حواسشان به نشانه‌ها باشد! در زیر ۲۵ چیزی را عنوان می‌کنیم که خانم‌ها آرزو دارند که کاش مردها می‌دانستند. مردها می‌توانند شوهر خیلی خوبی باشند. عبارات آشنایی به ذهنتان می‌آید؛ «اون هیچوقت […]

نوشته درخواست های زنان از همسرشان اولین بار در خانواده موفق پدیدار شد.