Shared posts

02 Feb 10:03

دست ها...

by زاناکس
كمي با زاويه جهان را مي ديدم. آدمهايي بودند كه پارسال نبودند. جالب نيست زندگي؟ كه آدمهايت هي با پارسال عوض مي شوند و تو فكر مي كني قرار بوده برسي اينجا. سال بعد مي بيني قرار اونجا هم نبوده. كم كم ياد مي گيري خودت را بسپاري تا سر هر قراري بروي. باور كن جاهاي بهتر مي روي تا وقتي هي پافشاري كني روي يك موضوع. از قرار، بنده نيز خودم را سپرده بودم. انگار روي رودخانه اي روان خوابيده باشي و آب تو را ببرد و ببرد و ببرد. 
وقتي كسي را مي بينيم هيچ نمي دانيم قرار است تا كجاي زندگي مان باشد. باور نمي كردم يك روزي كسي را ببينم و توي سرم يك تيله بيفتد كه چه خوب است. داستان از اينجا شد كه كه آسمون اون شب پر از ستاره بود و ما توي كوهستان پر از ستاره اي بوديم كه بوي كباب راه انداخته بوديم و صداي خنده مان پشت علف هاي هرز را مي لرزاند. خيلي از ايني كه الانم دور بودم. طبعا او هيچ فكري نداشت چون من بانوي جواني بودم كه شايد حس كنجكاوي هيچ كسي رو جريحه دار نمي كرد. 
دستهايم شاتوتي بود و انگشت اشاره ام رو به آسماني كه غريبه اي داشت داستان دب ها را برايم مي گفت و من انگار كوزه پر سكه اي را جلوي پايم شكسته باشند. زمان گذشت و شد داستان دستها. داستان دست ها تمام شد و رسيديم اينجاي بازي. يك چيزي كه هميشه از آدمها مي خرم، زمان است براي نگاه كردن دستهايشان. دست ها خيلي حرف دارند براي گفتن. من دلم به دست آدم ها مي رود. بعد هوشم با چشمهايشان بازي مي كند. زمان را دزديم تا دستهايش را حين پيچيدن ورق نگاه كنم. با سرمست تا دلم خواست نگاهش كردم. سرمست تر شدم.
27 Jan 10:29

Photo



26 Jan 20:18

در پارتی ها همه را شگفت زده کنید – هفتم بهمن

by ادمین

یک تردستی جالب فقط با استفاده از یک لیوان کاغذی

عکس متحرک _ آموزش

simple tricks 01 در پارتی ها همه را شگفت زده کنید   هفتم بهمن

محتوای مشابه

  1. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۷ بهمن
  2. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۳ دی
  3. صحنه ای که از دست سانسورچی (شبکه ۳) مراسم قرعه کشی در رفت!
  4. تصویری شگفت انگیز و بسیار جالب و حتی ترسناک از دامنه‌ای از ارواح سنگی‌ در کوه‌های البرز ، شمال تهران
  5. گلچینی از بهترین عکس های جالب و خنده دار از سراسر جهان ۱۰ مهر
  6. فداکاری یک زن برای همسرش و…
  7. شیراز – دیروز
  8. ایمنی یعنی این !! ۲۶ عکس
  9. گله ای با گوسفندان چهارشاخ در گرگان!!
  10. یک ویلای مدرن و شگفت انگیز فقط ۲۵ میلیون دلار
  11. پیست اسکی شمشک – این روزها..
  12. نجات گربه
  13. عکس های بسیار جالب ایرانی
  14. تصاویر جالب و عجیبی که در نگاه اول غیر واقعی به نظر می رسند – قسمت اول
  15. درس عشق شماره ۳ * love is *
  16. عکس های جادادن ۴گاو در یک خودرو پروتون!
  17. ماجراجویی جالب یک زن و شوهر هنگام رابطه نزدیک زناشویی !
  18. عکس جالب از پارتی سجاد اینا
  19. عکس های برگزیده از جشن خیابانی مردم پس از آزاد سازی برزیل
  20. نجات سگ هاسکی از دریاچه یخزده
  21. دریاچه ای در نروژ
  22. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۵ دی
  23. گلچین عکس های جالب و خنده دار از سراسر جهان – ۳۱ تیر ۹۲
  24. تجربه کردن تیپ های متفاوت توسط یک دختر ۱۷ ساله
  25. منتخب عکس های جالب و خنده دار از سراسر جهان – ۱۷ آذر
خوشم آمدup در پارتی ها همه را شگفت زده کنید   هفتم بهمن(۱۸)خوشم نیامدdown در پارتی ها همه را شگفت زده کنید   هفتم بهمن(۶)

نوشته در پارتی ها همه را شگفت زده کنید – هفتم بهمن اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-109.biz 20 پدیدار شد.

26 Jan 19:37

40

by misspar3oos

کارم را چیکار کردم؟ کارم را رها کردم. با اقتدار. 600 تومان، برای 15 روز، برای من که هیچ آینده مالی ای در انتظارم نیست خوب است دیگر. خوب نیست دیگر؟ گزینه الف و ب؟ به هر حال این روش من خواهد بود. 15 روز اینجا، 15 روز آنجا. با اینکه میدانم همه تان، همه تان، بسیار دلشکسته شدید، ولی خداییش آنجا جای ماندن نبود. به هر حال آدمی باید یک تعادل روانی ای چیزی داشته باشد که انسان بتواند همکارش باشد. شنبه رفتم نشستم توی اتاق مهندس، و خیلی خیلی خیلی منطقی و مسلط بر فنون مذاکره صحبت را شروع کردم. یکهو قیافه «من کولترین مرد روی زمین هستم»اش تبدیل شد به اژدهای 7سر. گفت 4تا نقاشی میکشی فکر کردی خبریه؟ بقران مجید کور شوم اگر دروغ بگویم. همینجور زل زد توی چشمهای زیبای گیرای من و به طراحیهای معماری خشگل و دلبرم گفت نقاشی. کلی چیز عجیب غریب دیگر هم گفت که من فقط میخندیدم. یک وضع بامزه ای بود. آبدارچی شرکت هم به هوای پاک کردن دستگیره در کمد آمده بود توی اتاق و به این نمایش ما گوش میداد. فکر کنم من اولین موجود زنده ای بودم که جرات کرده بود با این مهندس پرادعا درباره حقوق خودش رو در رو صحبت کند، و این همه را متعجب کرده بود. بعد هم که آمدم بیرون و رفتم توی اتاقم با عصبانیت هی تلفن زد به این و هی تلفن زد به آن و با صدای 80 دسی بل پروژه ای را که به من پیشنهاد داده بود با قیمت 2برابر به آنها پیشنهاد داد. من هم همچنان توی اتاقم به مردهای 45 ساله کودک میخندیدم. بعد یک نفر آمد برای مصاحبه و وقتی رفت دوباره من را صدا زد توی اتاقش و گفت این یارو رو دیدی؟ گفتم بلی. گفت این مثل تو نبود که هیچ تجربه ای نداری، 10 سال سابقه کار داشت، و حاضر بود کاری که تو میخوای با 1.5 انجام بدی، با 500 انجام بده. بعد من دوباره خندیدم. خیلی روز فان و شادی بود. جالب آنکه در این بین یک منشی ای از یک شرکتی زنگ زد که لطفا فردا بیایید به شرکت خوب ما برای مصاحبه چون دنیای معماری به شما نیاز دارد – مثلا- و من گفتم باوشه. بعد هم ساعت 6 عصر آمدم بیرون، در حالیکه از شدت سرما تمامی سلولهای بدنم به هم چسبیده بودند و داشتند تلاش میکردند که با ها کردن خودشان را زنده نگه دارند. شب هم در حالیکه پاره ای بیش نبودم، با دو تا از بچه های گودر رفتیم کافه. یک مرغ سوخاری سفارش دادم و به نیش کشیدم و زیبا شدم. بعد هم چایی نبات خوردم. یک مقدار هم وسط کافه خوابم برد که خیلی زشت شد. فردایش رفتم برای مصاحبه. از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان که از صبح که بیدار شده بودم یک مقدار فاز اروتیک برم مستولی شده بود. تا وارد شرکت خفن شدم و رفتم توی اتاق برای مصاحبه زرتی گفتم سلام چقدر شرکتتون گرمـــــــه! :| یا نبی اکرم! الان که بهش فکر میکنم سرتاپای وجودم را خجالت فرا میگیرد. مهندس بیچاره که بسیار آماده و شیک نشسته بود یکهو نگاهی کرد و گفت بلی بلی گرم است! و بعد بلند شد پنجره را باز کرد. بعد هم هر چی گفت این را بلدی؟ آن را کار کردی؟ درحالیکه دستم را انداخته بودم روی مبل گفتم خیر، ولی بسیار با استعداد هستم و زود یاد میگیرم! الان که خوب فکر میکنم میبینم اگر که نیاز به یک کسخل داشته باشند قطعا مرا استخدام خواهند کرد. گرچه خداییش از من خوشش آمده بود و با اعتماد به نفسم یکجور کیف خاصی میکرد. انشاالله که تلفن بزند و بگوید بیا با ما در چیزهایی که اصلا بلد نیستی همکاری کن. اممم. به هر حال زندگی همین است دیگر. همین نیست دیگر؟ گزینه الف و ب؟

26 Jan 12:16

سی‌‌و‌هشت - یکی از شیشه‌ها شکسته‌بود، باد سرد می‌آمد تو

by The91


کاش هنوز تلفن‌عمومی‌ها توی باجه‌های زرد بود. باران هم می‌آمد.
25 Jan 17:06

سیر تکاملی موجوداتی به نام "نویسنده"

by havijebanafsh
آرشیو وبلاگ ها و اولین کتاب های نویسنده ها و شاعران حاکی از آن است که هیچ کسی از شکم مادرش نویسنده و شاعر بیرون نیامده و هر نویسنده و شاعر و وبلاگ نویسی( که بعدها نویسنده و شاعر می شود) در ابتدایش ( ابتدای خودش) خزعبل نویسی بیش نبوده.

25 Jan 10:20

داستان پاهای کش دار

by makous-mahi


لبه ی نرده های تراس نشسته ام و پاهایم را به زمین رسانده ام . پاهایم مثل خمیر پیتزا کش می آیند و این موضوع تازه ای نیست . از همان روز که سعی کردم قدم هایم بلند تر و بزرگ تر باشند پاهایم کش آمده اند . همان روزی که خودم را کشیدم از این ور خیابان به آن ور . همان روزی که برای داشتن چیزی دویده بودم اما بهش نرسیده بودم پس پاهایم را کشیدم و بلندتر قدم برداشتم . همان روزی که  از روی ماشین ها و اتوبوس ها با یک قدم پریدم و خودم را به سرکار رساندم . همان روزی که از این کوه به آن کوه ، از این درخت به آن درخت  ، از این شهر به آن شهر قدم برداشتم . فکر میکنید این کار برای من راحت بود؟ به هیچ وجه .یک روز آنقدر سعی کردم که دیگر نفهمیدم چه شد فقط دردها از پاهایم بالا رفتند و بعد کش آمدند. دیگر هیچ دوستی ندارم و فقط خودم هستم و پاهایم . شبها لبه ی پشت بام و تراس مینشینم و به پاهای کش آمده ام زل میزنم. دارم فکر میکنم باید بروم توی یک داستان دیگر زندگی کنم .داستانی که پاهای آدم هایش مثل من کش می آید . آدم هایی که مجبور نیستند پاهایشان را بکشند و خودشان را تغییر دهند .آدم هایی که تمام ابعاد و مقیاس زندگیشان با ابعاد خودشان متناسب است .

حالا که اینجا نشسته ام کاش آن بچه گربه بیاید و روی پاهای آویزان من تاب بخورد . میدانم که مادرش امشب هم دیر بر می گردد .


25 Jan 06:45

بدترین پسوردهای جهان در سال 2013

by مریم پورعباسی

passwordscloud

بدترین پسوردهای جهان در سال 2013

نرم افزار SplashData  که برنامه­ی مدیریت «رمز عبور» (password management) است، در سال 2013 لیستی از بدترین کلمات انتخابی برای رمز عبور بر اساس فایلی که شامل میلیونها پسوورد دزدیده شده  و در اینترنت انتشار یافته بود، ارائه داد. 123456 یکی از بدترین انتخابها برای رمز است که در این فهرست بیشترین تعداد را به خود اختصاص داده است و همانطور که مشاهده میکنید در صدر جدول است.

کل این لیست را در زیر میبینیم:

  • ·123456
  • password
  • 12345678
  • qwerty
  • abc123
  • 123456789
  • 111111
  • 1234567
  • iloveyou
  • adobe123
  • 123123
  • admin
  • 1234567890
  • letmein
  • photoshop
  • 1234
  • monkey
  • shadow
  • sunshine
  • 12345
  • password1
  • princess
  • azerty
  • trustno1
  • 000000

با توجه به لیست­های امنیتی که در نوامبر سال 2013 توسط شرکت مشاوره Stricture Consulting Group ـ تخصص این شرکت جهانی برای امنیت پسوورد و به دست آوردن آن است ـ  انتشار یافت، مشاهده می­شود که  پسووردهای “123456″ و “123456789″ که از پر طرفدارترین های این لیست میباشند، متعلق به کاربران Adobe است. این گزارش همچنین میتواند توضیحی برای این باشد که چرا کلمات “adobe123″ در ردیف دهم و “photoshop” در ردیف پانزدهم این لیست قرار گرفتند.

مدیر عامل شرکت SplashData، مورگان اسلین (Morgan Slain) ، در بیانیه ای اظهار داشت :  «با دیدن کلمات عبوری مانند ‘adobe123’ و ‘photoshop’ در این فهرست یادآوری خوبی خواهد بود که تاکید کنیم  رمز خود را بر پایه­ی نام وبسایت یا نرم افزاری که از آن استفاده میکنید، نگذارید.»

لینک اصلی

The post بدترین پسوردهای جهان در سال 2013 appeared first on شبگار.

24 Jan 20:54

~ someone found my animal lover weakness



~ someone found my animal lover weakness

24 Jan 19:59

39

by misspar3oos

احساس میکنم یکهو افسار زندگیم افتاده به دستم و مثل اسب وحشی دارد چارنعل به یک جهت نامعلوم میتازد. وقتی تصمیم میگیری روی پای خودت بایستی، مثل بولیز بافتنی میشوی که یک  نفر یک نخش را از یک جایی گرفته، و هی میکشد. هی تار و پودت از هم باز میشود. هی هر روز با نگرانی بیدار میشوی، و هر شب با انتقاد فراوان از خودت میخوابی. امروز از آن روزهایی بود که شدیدا دلم میخواست می آمدم خانه شما، دراز میکشیدم روی تخت، پتوی خنک گنده ات را میکشیدم تا فرق سرم، و میخوابیدم. همیشه باید به خودم یاداوری کنم که «تو تنهایی». روی صفحه گوشی تلفنم هم نوشته ام. نوشته ام «اِلاوون». اگر یکجایی یک دختر دهاتیه ساکت را دیدید که با ابرو و موهای مشکی به هم ریخته خیره شده به یک نقطه ای، و روی صفحه گوشی اش نوشته «اِلاووون» بدانید که من هستم. بیایید جلو سلام کنید. اسم رمزتان هم پفک باشد. بگویید پفک تا من خودم به شما بسیار لبخند بزنم، و بعد هم ببریدم به یک پارک، و برایم چایی بخرید. و یک پفک. لطفا.

امروز دلم میخواست تمام مدت بخوابم. جدیدا خوابهای لذت بخش اروتیکی میبینم. خیر، متاسفانه برای شما تعریف نمیکنم. مادرم گفته دختر خوبی باش و خوابهای اروتیکت را برای کسی تعریف نکن، من هم گفته ام باشه.صبح دراز کشیدم روی تخت و هی از اینور غلتیدم آنور. بعد دیدم به این روش پولی نصیبم نمیشود. پس از آنور تخت، غلتیدم به اینور تخت. که باز هم پولی نصیبم نشد. برای همین بلند شدم و در حالیکه از همه موجودات متنفر بودم رزومه ام را برای تقریبا 15 جا فرستادم. بعد هم سرچ کردم فن مذاکره+ قدرت بیان+ چگونه حق خودمان را بگیریم+… که یکهو گوگل گفت اووووی! من هم گفتم اوووی به خودت بی تربیت. و زدم روی اینتر. بعد کلی فایل صوتی و پی دی اف فن بیان و مذاکره دانلود کردم. بعد هم دراز کشیدم و هی با سقف تخت بالایی درباره حق و حقوقم صحبت کرده و تمرین مذاکره نمودم. بعد دیدم دارم کم کم به سوی خل شدن کامل گامهای بلندی برمیدارم، برای همین رفتم حمام و سپس لباس پوشیدم رفتم سعادت آباد که با یکی از دوستانم که میخواست یک جایی را برداشت کند، برویم به آن یکجا، و آنجا را برداشت کنیم. امیدوارم تا الان متوجه شده بوده باشید که چه اتفاقاتی افتاد. چون خودم درست متوجه نشدم. و اما بشنوید از سعادت آباد. آیا تا به حال ساعت 8شب کنار خیابانهای سعادت آباد ایستاده اید؟ نایستاده اید؟ نشسته اید؟ من امشب 40 دقیقه کنار خیابانهای سعادت آباد توی سرما ایستادم. در ده دقیقه اول ناگهان خودم را بین 4-5 تا جنده و انبوهی از مشتریان با ماشینهای اوووووف دیدم. دلم میخواست بگویم هلکوپتر گجت! و بعد با آهنگ دی، دی، دی، دی دیییییییی دیریدیِ متن کارتون کاراگاه گجت، و از طریق هوا خودم را برسانم به خوابگاه. تا این حد فضای خیابان غیر اسلامی و آزاردهنده بود. برادران هموطن هم در این حین من را با جنده های کنارم بصورت همکار دیده، و مدام ترمز میکردند و مذاکره را آغاز مینمودند. من هم نه اینکه فنون مذاکره را به تازگی خوانده بودم، هی گفتم خدایاوووو این چه سرنوشتیست؟ نکند منظورت این است که تمرین مذاکره کنم؟ ای شیطون بلا؟ بعد کم کم انقدر وضعیت خیابان بصورت وحشتناکی درآمد که ارقام و اعداد و کلماتی مانند سکس و فلان و بهمان بلند بلند و راحت بین رانندگان و جنده ها به وضوح رد و بدل میشد. سپس در حالیکه داشتم از فشار روانی و نبود تاکسی و اتوبوس به حالت خلسه و غش در می آمدم، تلفن زدم به دوستم و گفتم لامصب منو از این مکان غیر اسلامی نجات بده. بعد او تلفن زد به یک نفر،  و آن یک نفر امد، و من را از بین مذاکره های لایو نجات داد. وقتی رسیدم خوابگاه دلم میخواست مستقیم بروم زیر پتو و ناگهان خوابم ببرد و بهار بیدار بشوم و به شکوفه ها سلامی دوباره کنم. اما دیدم شکمم مدام تک زنگ میزند و بسیار گرسنه است. بعد یادم آمد که یک دختر فقیر و مستقل هستم که هیچی در یخچال ندارم. و یادم آمد که خانه شما هم نمیتوانم بیایم. و یادم آمد که روی گوشی ام نوشته ام «اِلاووون». «اِلاووون». »اِلاووون».

24 Jan 18:11

25 نکته‌ شغلی که کسی بهم نگفت

by خواب بزرگ

دهه اول کار کردن،احتمالن مزخرف‌ترین دوران زندگی هر کسی‌ست.

آدم مثل دونده‌ای کور به در و دیوار می‌خورد. نه می‌داند چه می‌خواهد و حتا اگر بداند، نمی‌داند چطور به آن برسد. من هم  تجربیات کار را به سخت‌ترین و پرهزینه‌ترین راه‌های ممکن کسب کردم. چهارده سال پیش هیچ‌کس نبود که اینها را بهم بگوید. شاید اگر بود هم به حرفهاش گوش نمی‌کردم. شاید هم زندگی‌م تغییر می‌کرد. اینجا می‌نویسمشان به این امید که شما ناچار نباشید از راه سخت یادشان بگیرید.

 

1  کاری را انجام بدهید که ازش لذت می‌برید.
اگر لذت می‌برید معنیش این است که خوب انجامش می‌دهید. وقتی خوب انجامش می‌دهید معنیش این است که آدم «اون کاره» هستید ( فحش نیست!) وقتی آدم اون‌کاره هستید یعنی همیشه برایتان موقعیت کاری خوب وجود دارد.
یک نجار درجه یک از یک پزشک درجه سه می‌تواند بیشتر درآمد داشته باشد.

 

2  تا زمانی که به کاری برسید که ازش لذت می‌برید همین که کاری بکنید که آزارتان ندهد کافی‌ست.
قرار است هشت ساعت در روزتان را به ازای درآمد بدهید. نات ئه بیگل دیل. همه دنیا دارند این کار را می‌کنند. بعضی جاهای دنیا کارگران بیست ساعت از شبانه‌روزشان را در عوض یک وعده غذای گرم و جای خواب غیر مسقف می‌فروشند. پس زیاد سخت نگیرید.
من در دوران خدمت تایپیست بودم. دو سال تمام روزی هشت ساعت کارم این بود که نامه ‌های اداری پر از غلط نگارشی را ( که سرهنگ جان می‌نوشت) تایپ کنم. بعد مدتی فهمیدم می‌توانم هشت ساعت مغزم را به حالت اسلیپ ببرم و بگذارم دستم کار کند. می‌توانم نیمه پر لیوان را ببینم: بعد آن هشت ساعت مغزم با کلی انرژی ذخیره شده آماده نوشتن بود و الان در تایپ ده انگشتی می‌توانم با تایپیست‌های حرفه‌ای مسابقه بدهم.

 

3 اگر شغلتان آزارتان می‌دهد آن را رها کنید.
همین الان رهایش کنید. کسی بخاطر رها کردن شغلش از گرسنگی نمرده. ولی روان آدم‌های زیادی بخاطر شغل بد به کل نابود‌ شده‌ است. آدمیزاد برای زندگی بیش از از اجاره خانه به روانش نیاز دارد.

 

4 اگر تازه‌کار هستید بند پیش شامل حالتان نمی‌شود!
اگر تازه وارد دنیای کار شده‌اید از سختی‌ها استقبال کنید. شرایط دشوار برای آدم تازه‌کار موقعیت بی‌نظیری‌ست که می‌تواند طی مدت کوتاه بسیار به تجربیات و توانایی‌های شما بیافزاید. شما می‌توانید در این دشواری‌ها قسمت هایی از وجودتان را کشف کنید که اصلن نمی‌دانستید آنجاست. بنابراین سوسول‌بازی را بگذارید کنار و به شیوه آن بزرگمرد بگویید: «خرده شیشه بپاش! شن بریز!»

 

5 اگر شرایطی که پیشنهاد می‌دهند زیادی سخاوتمندانه است کار را قبول نکنید!
چرا؟ چون پولتان را می‌خورند. به همین سادگی. بازار کار پر از کهنه‌گرگ‌هایی‌ست که دنبال جوانک‌های ساده‌دل و بلندپرواز می‌گردند. کلاهبرداری شاخ و دم ندارد. از من می‌شنوید حتا ریسک نکنید. اگر مبلغی که کارفرما می‌گوید سنخیتی با مهارت/تجربه/ شهرت شما ندارد از خودتان بپرسید: چرا من؟
جواب: چون شما تازه کارید و راحت می‌شود سرتان کلاه گذاشت. اگر به کمک‌های الهی اعتقاد دارید شروع کنید به کندن زیر خانه‌تان. احتمال این که آنجا چاه نفت پیدا کنید بیش از این است که پروردگار از طریق یک پیشنهاد زیادی سخاوتمندانه کاری وارد عمل شود.

 

6  پیشنهاد کارفرما نسبت مستقیمی با سر و وضع شما دارد.
اگر ساعتی که به مچ شماست 5 میلیون نمی‌ارزد بنابراین سر قرارداد 200 میلیونی نروید و وقتتان را تلف نکید.
ماجرا چیست؟ هر کس در موقعیت کارفرما قرار می‌گیرد برای خودش یاد می‌گیرد که ارزیابی سریعی از کارمند/کارگرش داشته باشد. اولین سوال ارزیابی شخصی این است: آيا طرف تجربه این کار را دارد و از پس آن بر می‌آید؟‌ در واقع :‌قیمت او در بازار کار چقدر است؟
شما اگر  نیروی کار گران‌قیمتی باشید ( در نگاه کارفرما) این ماجرا باید بازتابی در سر و وضعتان داشته باشد.این قاعده شامل حال مشاهیر نیست. فوقش با خودشان می‌گویند: پوفف. عباس کیارستمیه بعد کفشهاش رو از مولوی می‌خره. مرتیکه ویرد!

 

7 اگر حرفه‌ای هستید بعد همه صحبت‌های اولیه و سر آخر درباره حق‌الزحمه صحبت کنید. اگر تازه کار هستید و کم تجربه اول برادری‌تان را ثابت کنید بعد درباره پول صحبت کنید.
کارفرماها از آدم‌های کم تجربه‌ای که صاف می‌پرسند حقوق ما چقدره بدشان می‌آید. آنها می خواهند شما را ارزیابی کنند. وقتی این سوال را می‌پرسید در نگاهشان این معنی را می‌دهد: مرتیکه/زنیکه شیت! از خودت و اداره و کارت بیزارم و هیچ علاقه‌ای به هیچ کدومش ندارم. فقط پولش برام مهمه
ممکن است کارفرمایی بخواهد با طفره رفتن از بحث مالی سرتان کلاه بگذارد. اما اگر تازه‌کار هستید از این که سرتان کلاه برود زیاد هول نکنید. کسی نیست در جهان که اول کار سرش کلاه نرفته باشد. حداقل ش این است که تجربه می‌کنید و کارآموزی می‌کنید و یاد می‌گیرید.

 

8 اگر در جستجوی کار هستید و برای درآمد ضرب‌الاجل دارید هیچ‌وقت خرده‌کاری‌ها را بخاطر جستجوی یک «کار بزرگ» رها نکنید.
خرده‌کاری‌ها نوگل‌های زندگی‌اند. آنها بارها مرا از خطر مرگ نجات داده‌اند. کسی نمی‌گوید کار بزرگ بد است. اما اگر سریع پول می‌خواهید جای نشستن و دست رو دست گذاشتن ( حتا جای وقت گذاشتن و جستجوی هر روزه برای کار بزرگ) خرده کاری کنید و پولش را بزنید به زخم‌های زندگی.

 

9 مذاکره یاد بگیرید.
کار به ازای پول، ساده‌ترین و لخت‌ترین حالت رد و بدل کردن مهارت است. شما ممکن است با کارفرماهایی روبرو شوید که نتوانند انتظار مالی شما را کامل برآورده کنند.
اما اگر نیاز مالی شما قابل اغماض است درباره شرایط دیگری مذاکره کنید: هزینه رفت‌ و آمد؟ غذا؟ عنوان شغلی؟ بیمه؟ ساعت کار در ماه؟‌ ساعت شروع کار؟ سیال بودن ساعت کار؟ روزهای تعطیل یا مرخصی با حقوق؟‌
موارد زیادی هست که می‌توان سر آنها با یک کارفرما به یک نتیجه برد-برد رسید. فقط این مذاکرات را با فریب «بعدن می‌دم» اشتباه نگیرید. بعدن وجود ندارد. اگر این شرایط شروع کار شماست هیچ وعده‌ای را مبنی بر این که بعدن ساعت کار شما را عوض می‌کنند یا بعدن هزینه رفت و آمد شما را می‌دهند قبول نکنید. هر قراری باید از همان موقع قابل اجرا باشد.

 

10 مراقب باشید نگرانی از وضعیت آینده مالی تبدیل به وسواس فکری نشود.
ده سال پیش من نگران بودم که پول روزم را از کجا بیاورم. پنج سال پیش نگران بودم که مبادا سر ماه پول کم بیاورم. تازگی مچ خودم را وقتی گرفتم که درباره پس‌انداز سال نگران بودم.
راستش را بخواهید این نگرانی‌ها از شکلی به شکلی تبدیل می‌شود ولی از بین نمی‌رود. جالب است که آدمیزاد هر بار هم فراموش میکند که از شرایط بدترش جان به در برده.
خوب است که فکر آینده و بیمه و پس انداز باشید. اما مراقب باشید از ترس مرگ خودکشی نکنید. گند نزنید به روح و روان‌تان. می‌فرماد: » فردا که نیامده‌ست فریاد مکن»

 

11 بارتان را نبندید!
یک نسل پیش مردم کار می‌کردند که دور هم باشند. نسل ما دم گوش خود نهیب دائمی را می‌شنود که : «بارت رو ببند! بارت رو ببند!»
کام داون بابا..چه خبره. چرا آدم باید «بار»ش رو ببندد؟ آمده‌ایم یک چند سالی دور هم باشیم ،بگوییم و بخندیم و چار تا چیز یاد بگیریم و اگه بشود ذره‌ای دنیا رو جای باحال‌تری کنیم. بچه‌ها ؟ گور پدرشون. خودشان کار یاد بگیرند و پول در بیاورند. اصلن در تاریخ زمان‌های زیادی نبودهک ه ارثیه و پول مفت کمکی به وضع بشر کرده باشه. همه که سهراب سپهری نیستند. بنابراین به خودتان سخت نگیرید. پول کرایه خانه، غذای گرم به میزان لازم، کرایه تاکسی، چار تیکه لباس، دوتا کتاب و چند تا فیلم خوب با وجود همین وضع اقتصادی چرند حاضر هم اونقدرها نیست.
ممکنه کسی با غیر فیلم و کتاب لذت ببرد.  مثلن چی؟ ورزش؟ سفر؟ لازم نیست برود هتل پلازا …
من یک روز نشستم با خودم حساب کتاب کردم که چی در دنیا بیشتر بهم حال می‌دهد. تمرکزم را گذاشتم روی آن. نه این که از پول زیاد بدم بیاید. من عاشق اینم که بتوانم بروم هتل پلازا. ولی راستش مبنای زندگیم روی چیزهای دیگری‌ست. و از یک تاریخی به آن صدای مدام » بار ت رو ببند» گفتم شات آپ

 

12 عجول نباشید
پیدا کردن کاری که دوست داشته باشید ممکن است یک دهه طول بکشد. شاید بیشتر شاید کمتر. پس صبوری کنید. برای همه همین‌طوری‌ست

 

13 کتاب «دست به دهن/ بخور و نمیر» پل آستر را بخوانید
آستر در این خودزندگی‌نامه کوچک درباره درگیری‌هایش با کار و پول نوشته
( همچنین ابن مشغله نادر ابراهیمی و کار گل ایوان کلیما)

 

14 خواب بزرگ بخوانید

اینجا درباره پول نوشته‌ام 
اینجا درباره سالهای دربه‌دری
اینجا درباره نگرانی از بی‌پولی
اینجا درباره این که اوضاع یک جور نمی‌ماند
اینجا درباره این که چه چیزهایی می‌تواند جایگزین پول شود
و اینجا درباره این که پولتان را چه طور خرج کنید

 

15 ماهر شوید
دکترا دارید؟ شرمنده‌ام دکترای شما به هیچ کار دنیا نمی‌آید. تحصیلات آکادمیک خیلی خوب و ناز است . سعی کنید یکی‌ش را داشته باشید. اما در زمینه کار زیاد روش حساب نکنید. برای کار پیدا کردن یا ماهر باشید یا پارتی داشته باشید. به هر حال مدرک نقش زیادی در این معادله ندارد.

 

16 ادای کار کردن را در نیاورید. کار کنید.
وارد اولین اداره دولتی که سر راهتان است بشوید. هشتاد درصد کسانی که پشت میز نشسته‌اند دارند ادای کار کردن در می‌آورند. به اصصلاح «ک…موش»چال می‌کنند. اغلبشان فکر می‌کنند خیلی هم زرنگ‌ند. ولی راستش دارند زندگی‌شان را نابود می‌کنند. آنها می‌توانستند درخت یا توپ فوتبال به دنیا بیایند بدون این که آب از آب تکان بخورد. اگر مسئولیت کاری را به عهده می‌گیرد پیش از این که بخواهید کارفرما را راضی کنید، خودتان را راضی کنید. به کارتان افتخار کنید.
انجمن موقرمزها (ر.ک ماجراهای شرلوک هولمز) شما را استخدام کرده تا از روی لازاروس رونویسی کنید و به ازاش پول بگیرید؟ گاد دمیت! این کار را خوش‌خط و خوانا انجام بدهید.
کسانی که ادای کار کردن را در می‌آورند هر روز دارند این پیام را به مغز خودشان مخابره می‌کنند : » وجود تو بی‌دلیل است! وجود تو بی‌دلیل است! »

 

17 حقوق ماه *3 را پس‌انداز کنید!
هر وقت بدهی‌هاتان صاف شد و خرج‌های اساسی‌ و لازم‌تان را انجام دادید، سعی کنید به اندازه سه برابر حقوق یک ماهتان پس‌انداز روز مبادا داشته باشید. خیلی کار سختی نیست. کافی‌ست یک پنجم حقوقتان را نادیده بگیرید هر ماه. بعد یک سال شما به اندازه سه برابر حقوقتان پس‌انداز دارید و برای همیشه از نگرانی » اگر فردا تعدیل نیرو شدم چی؟ » راحت می‌شوید. سه ماه زمان منصفانه‌ای برای کار پیدا کردن است.

 

18 گفتم مذاکره کنید. اما یاد بگیرید که چه چیزهایی غیرقابل مذاکره‌ است.
مثلن درباره خودم. من کشف کردم که زمان‌هایی برای رسیدن به «کودک دورن» م غیرقابل مذاکره است. با هیچ پول و اسباب‌بازی نمی‌توانم گولش بزنم و راضی‌ش کنم که بازی و تفریح نکند. بازی و تفریح او کتاب خواندن و فیلم دیدن و وبگردی و گیم و این چیزهاست. او برای این کارهاش زمان می‌خواهد. من اگر زمان‌های او را محدود کنم می‌توانم بیشتر کار کنم و بیشتر پول در بیاورم. اما به تجربه فهمیدم که این زمان‌ها را نباید مذاکره کنم. در واقع اصلن نمی‌توانم درباره‌شان مذاکره کنم. چون اگر این کودک بخواهد لج‌بازی کند و خلقش تنگ شود من و کار و کارفرما را با هم زمین می‌زند. پس باهاش سرشاخ نمی‌شوم. زمین به آسمان بیاید من حداقل دو روز خالی در هفته برای او کنار می‌گذارم.

 

19  باندبازی سد راه نیست
فلان زمینه کاری برای خودش «مافیایی» دارد که نمی‌گذارند کسی وارد شود.
این  جمله همان‌قدر که درست است ابلهانه هم هست.همیشه و در هر زمینه‌ای یک عده پانتئون نشین می‌شوند و آدم‌های معتمد خودشان را در نقاط حساس می‌گذارند. این سران مافیا لزومن از راه نامشروعی به قدرت نرسیده‌اند. اغلبشان به خاطر لیاقت و گذراندن زمان/مسیری که شما ابتدای آن هستید اینجا هستند. اما این معنیش این نیست که شما راهی به «مافیا» ندارید. در خود سیسیل هم اگر یک کیسه با سرهای بریده ببرید پیش رئیس مافیا بعید است شما را در گروهش جا ندهد. بنابراین در کارتان «ماهر» بشوید. آدم ماهر نه نتها می‌تواند وارد هر مافیایی بشود بلکه مافیا سر گرفتنش رقابت می‌کنند.

 

20 هرگز (بیش از یک بار ) کارفرما را به ترک کردن کارتان تهدید نکنید!
چند حالت دارد. یا تهدید شما درست است و بیرون برایتان بازار کار بهتری وجود دارد، بنابراین ابلهانه ست که سر کارتان بمانید. تهدید لازم ندارد. استعفا بدهید.
اگر بیرون بازار کار بهتری وجود ندارد، صاحب کار شما هم این را می‌داند. بنابراین تهدید‌تان بی‌فایده است. شما ممکن است صرفن در این حالت چنین تهدیدی کنید:» ایجاد شرایط مذاکره تازه در حالتی که امکان واقعی ترک کار را دارید» و اگر مذاکره بی‌نتیجه بود کار را ترک کنید.
حالا اگر زیاد این تهدید را استفاده کنید ( علی‌رغم ناکارآمد یا ابلهانه بودن‌ش) چه می‌شود؟ کارفرما شما را نیروی لوس و عن دماغ‌ی خواهد دانست و باور کنید اصلن خوب نیست کافرما چنین دیدگاهی نسبت به آدم داشته باشد.
پ.ن: من یک بار در زندگی کاریم این تهدید را انجام دادم. چند سال پیش جایی کار می‌کردم. شرایط کاری مناسب نبود و وعده‌ها عملی نشده بود. من ضرب‌الاجلی برای کارفرما تعیین کردم و گفتم اگر تا آن تاریخ وعده‌ها عملی نشود می‌روم. زمان می‌گذشت و چون کار من تمام وقت بود و کار دیگری نداشتم کارفرما خیال می‌کرد بلوف زده‌ام. بعد آن تاریخ من رفتم.
شغل و درآمد دیگری نداشتم ( اینجا‌ست که درآمد ضربدر سه که قبلن گفتم به درد می‌خورد)‌ اما خارج شدم. چون اگر می‌ماندم اعتبار حرفهام را برای همیشه از دست می‌دادم. در عین این که مجبور بودم در شرایط ناگوار کار کنم.
در حال حاضر این در سابقه کاری من مانده. من هیچ وقت از این تهدید استفاده نمی‌کنم. اما اگر روزی ناچار به استفاده شوم کارفرماهای بعدی من می‌دانند من آدمی هستم که بدون توجه به عوارض این تهدید آن را عملی می‌کنم.

 

21 چه تازه کار هستید چه کهنه‌کار: خوش‌قول باشید!
هیچ‌کارفرمایی به آدم بدقول یا آدم شهره به بدقولی اعتماد نمی‌کند. می‌توانید هر عیب و ایراد دیگری داشته باشید. بد دهن باشید، آب دهانتان آویزان باشد، بداخلاق باشید. اما سوتی وقت‌نشناسی را هیچ وقت ندهید. چنان وقت‌شناس باشید که شما را به عنوان آدم وسواس وقت‌شناسی بشناسند. باور کنید این بهترین تعریفی‌ست که در هر بازار کاری ممکن است از شما بشود.
اگر صاحب‌کار جلسه را ساعت 5 گذاشته و شما شک ندارید که زودتر از 6 و نیم جلسه را شروع نمی‌کند ، راس ساعت پنج آنجا باشید. با خودتان کتاب و انگری‌بردز ببرید و سرتان را گرم کنید. اما دیر نروید. اگر صاحب‌کاری همیشه اینقدر وقت‌نشناس است برای او کار نکنید. پول‌تان را به موقع نمی‌دهد.

 

22 نرخ‌ شکن نباشید!
ریک در کازابلانکا گفته بود که از نرخ‌شکن‌ها متنفر است. از هر نیروی کاری بپرسید همین را می‌گوید. وقتی توانایی‌تان را ارزان می‌فروشید چه اتفاقی می‌افتد؟ اول این که خودتان دو روز دیگر سابقه کارتان بیشتر می‌شود و وارد جمع حرفه‌ای ها می‌شوید و می‌فهمید که نرخ‌شکنی چه آسیبی به آینده کاری شغل‌تان و شخص خودتان خواهد زد. بعد هم این که حتا خود کارفرماها هم به نرخ‌شکن‌ها اعتماد ندارند. از شما سواستفاده می‌کنند و دورتان می‌اندازند.
آنها هیچ‌وقت کارهای مهم را به شما نمی‌سپارند. چه طور می‌شود به کسی که هم‌صنفی‌های خودش خیانت می‌کند، اعتماد کرد؟

 

23 ساعت کار مشخص داشته باشید!
اگر شغلتان جوری‌ست که خانه‌تان شده دفتر کار، اگر پولش را دارید دفتر کار اجاره کنید، وگرنه حتمن برنامه روز/ساعت کار دقیقی داشته باشید و براساس آن عمل کنید. این فرمول 8ساعت کار/ 8ساعت خواب/ 8ساعت فراغت از آسمان نیامده. حاصل قرن‌ها تجربه بشری‌ست.
اگر وقتی در خانه هستید ساعت کار و استراحتتان قاطی شود فکر نکنید که برد کرده‌اید. شما بزودی نتایج این اشتباه را خواهید دید. کمترین‌ش این است که یک وجدان‌درد ملو بابت کارهای ناکرده در تمام اوقات شبانه‌روز گریبان‌تان را خواهد گرفت. شما کار را به خانه و محل امن و فراغت‌تان راه دادید. دوست دارد همانجا بماند.

 

24  صاحب‌کار  شوید!
تخصصی دارید که در دسته‌بندی‌های موجود بازار کار نیست؟ خودتان آن شغل را ایجاد کنید. هر نوع خدمات تخصصی در بازار بشر مشتری دارد. خوشبختانه ما در دوره‌ای به سر می‌بریم که آدم‌ها حتا برای این که کسی جایشان در صف بایستند حاضرند پول بدهند. بنابراین شاید شما جز همان درصد پایین اما مهم جامعه هستید که اساسن زمینه شغلی ایجاد می‌کنند. تخصصتان را جدی بگیرید. آدمهایی مشابه خودتان را از طریق اینترنت و جاهای دیگر دنیا پیدا کنید. ببینید آنها چه کار کرده‌اند. دفتر و دستک خودتان را بزنید. لازم نیست در زغفرانیه دفتر داشته باشید. خیلی ساده و ارزان کسب و کار اینترنتی راه بیاندازید. اگر لازم است با آدم‌هایی که مارکتینگ بلدند مشورت کنید. یا خودتان یاد بگیرید. هیچ کالایی بی مشتری نیست.

 

25 شما از تجربیاتتان بنویسید!…

 

همین نوشته را با فرمت pdf از اینجا بردارید


23 Jan 21:22

ديدن يک ديوانه در غروب آلوده!

by almatavakollll


ديروز يک ديوانه ديدم. يک ديوانه که با خودش حرف مي زد. داشت از آن ور خيابان مي آمد که چيزي گفت و گمان کردم متلک هاي شبانگاهي است و بايد بي خيالش شوم. بعد ايستاد کنار دستم در انتظار تاکسي و باز با خودش حرف زد و من خودم را جمع کردم. سرم را که چرخاندم سمتش  ديدم کاري به کارم ندارد، ديوانه است.نشستيم توي تاکسي و او نشست جلو و هر چند لحظه آقاي راننده برگشت و گفت:چي؟

و چون هيچ جوابي نشنيد فهميد طرف ديوانه است.

وقتي ديوانه پياده شد سر درددل آقاي راننده باز شد که"  مردم گرفتارند،گمان کنم اين آقاهه سرش به جايي خورده و بعد ديوانه شده.نه؟؟؟؟"

هيچ چيز نگفتم و بعد فکر کردم که خيلي سال است ديوانه نديده ام. قديم ترها ديوانه ها بيشتر بودند،اصلا ترسناک بودند.هميشه آدم مي ترسيد که ديوانه ها بيايند سروقتش و او را اذيت کنند يا او را بکشند. ته ته ماجرا همين بود. بدترين اتفاق دنيا کشته شدن بود.

مامان ها هميشه توصيه هاي لازم را مي کردند. "توي خيابان بازي نکني ها؟"،"سر اذان خانه باشي ها!"

هميشه اين ترس با ما بود که ديوانه ها نيايند سروقتمان...بعدتر ديوانه ها از روي زمين محو شدند. شبيه به اينکه مثلا سازماني تاسيس شده باشد و ديوانه ها را از سطح شهر پاک کرده باشد.بعد آرام آ‌رام جامعه خالي شد از اين جور آدم ها،ديگر کسي هذيان نمي گفت،ديگر کسي سرش به سنگ نخورده بود،آدم ها همه نرمال شده بودند،همه تميز بودند،ديگر بزرگ شده بوديم و از کشته شدن توسط ديوانه هايي که سر ظهر در خيابان ها بودند نمي ترسيديم...از آن به بعد اما اتفاق ديگري افتاد "ديوانه ها" هنوز بودند. آنها در دل جامعه بودند،کنار دستي مان  بودند،رفيقمان بودند،کسي بودند که بعد از سه سال نثار عشق مي فهميديم ديوانه اند ،رييس مان بودند،بودند...سال ها کنارمان بودند ،رفته بودند حمام و ديگر بلند بلند حرف نمي زدند...

ديشب که ديوانه هه را ديدم فکر کردم چند وقتي بود،اصلا انگار چند دهه بود که کسي خودش نمي گفت ديوانه ام...خيلي وقت بود که تکليفم با کسي معلوم نبود...خيلي سال بود که ديوانه ها نقاب گذاشته بودند و من فکر مي کردم ديوانه ها ديگر نيستند اما ناگهاني مي آمدند در زندگي ام،يکي دو سال مي ماندند و بعد در يک لحظه ،در يک لحظه اي که مناسب نبود به من ثابت مي کردند که مردن توسط ديوانه ها آن هم سر ظهر،خيلي بهتر از کشته شدن روان ات است...

ديوانه هه پياده شد و رفت و من نگاهش کردم که باز داشت با خودش حرف مي زد.

 

23 Jan 11:57

38

by misspar3oos

مرتیکه کسکش. مرتیکه کسکش. خیر، با شما نیستم. با تمام مرتیکه های کسکش هستم. دیشب از زور فشار روانی و خستگی ساعت 9 خوابیدم. صبح بیدار شدم و دیدم دیشب همینجور که فکر میکردم خوابم برده. نه چایی ای را خوردم که تازه دم کرده بودم. نه به مستراح رفتم. نه قرصم را خوردم. نه مسواک زدم. همینجور که موبایلم دستم بود و دلم میخواست یکی ناگهان از کائنات تلفن بزند و بگوید بیا بغلم و الاهی برایت بمیرم، خوابم برده بود. صبح رفتم دسشویی و بعد تلفن زدم به شرکت و گفتم خانم منشی، لطفا به آقای مهندس اطلاع بدین که من امروز نمیام. تــــق. این صدای توهمی گوشی را محکم روی تلفن کوبیدن بود. ولی چون با موبایل زنگ زده بودم متاسفانه از درک لذت این رویداد بهره ای نبردم. 10 دقیقه بعد مهندس تلفن زد که حواست باشه این روش کار ما نیست که یهو زنگ بزنی من نمیام. باید مرخصی بگیری. رفتم اذعان کنم که بیا سرشو بخور اول، که اذعان نکردم، و گفتم من دارم با شما پروژه ای کار میکنم، این روشی که میگین برای حالت استخدامی و فول تایم هست. و او خواست اذعان کند که خفه شو بابا، که نکرد، و گفت به هر حال. عنتر چاق شکم گنده هار. بله. این نتیجه 2هفته سر کار رفتن من بود. مرتیکه کسکش (خیر، هنوز با شما نیستم) صاف زل میزند توی صورت من و میگوید به تو ربطی نداره. من اگر شوهرم بهم بگوید به تو ربطی نداره در جا طلاقش میدهم. اگر فرزند دلبندم بگوید به تو ربطی نداره می اندازمش توی کوچه که نمکیها ببرنش و بخورنش. اگر مادرم بگویم به تو ربطی نداره، اممم، خب دلم میشکند. آنوقت توی چاق کچل که هی شوکولات می آوری و فکر میکنی به به چقدر جذاب و دلربا هستی صاف زل میزنی توی چشم من، و میگویی به تو ربطی نداره؟ بعد هم میخندی میگویی البته ناراحت نشی ها، منظورم فلان هست و بهمان هست؟ باید شنبه بروم و بگویم از ادامه همکاری با شما منصرف شدم، و در حالیکه برخورد قطعا بسیار زننده اش را شاهد خواهم بود، بیایم میدان صنعت، سوار اتوبوس انقلاب بشوم، هدفن را بگذارم توی گوشم، و به معین بگویم تا برایم آهنگ «با حس عجیبــــــــــــی، با حال غریبــــــــــــــــــــــــی، دلم، تنگتـــــــه …» را بخواند.

چقدر انرژی میگیرم یکهو. چقدر خسته میشوم یکهو. هر روز که میگذرد احساس میکنم فقط خودم در ایران خوب و محترم هستم. شما هم خوب و محترم هستید؟ با من دوست باشید. لطفا.

23 Jan 10:46

نجات گربه

by ادمین

rescue cats 05 نجات گربه

rescue cats 01 نجات گربه

rescue cats 02 نجات گربه

rescue cats 03 نجات گربه

rescue cats 04 نجات گربه

rescue cats 06 نجات گربه

rescue cats 08 نجات گربه

rescue cats 10 نجات گربه

rescue cats 11 نجات گربه

rescue cats 12 نجات گربه

rescue cats 13 نجات گربه

rescue cats 14 نجات گربه

rescue cats 07 نجات گربه rescue cats 09 نجات گربه

rescue cats 15 نجات گربه

محتوای مشابه

  1. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۳ دی
  2. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۵ دی
  3. گله ای با گوسفندان چهارشاخ در گرگان!!
  4. ماجراجویی جالب یک زن و شوهر هنگام رابطه نزدیک زناشویی !
  5. عکس های جادادن ۴گاو در یک خودرو پروتون!
  6. پیست اسکی شمشک – این روزها..
  7. عکس های جالب از طبیعت ایران – ۱۷ دی
  8. تفریح جوانان کانادایی: بدون خطر ولی مهیج
  9. عکس های جالبی از فیس بوک افغانی ها – قسمت اول
  10. زمستان زیبا
  11. عکس های شوی تیپ ها و خالکوبی های خفن در تهران توسط نیروی انتظامی
  12. عکس های جالب و خنده داری از فیس بوک افغانی ها – قسمت دوم
  13. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۴ دی
  14. یک ویلای مدرن و شگفت انگیز فقط ۲۵ میلیون دلار
  15. عکس های منتخب جالب و خنده دار امروز – ۳۰ دی
  16. شیراز – دیروز
  17. زندگی زیباست… از آن لذذذذت ببرید – چهل عکس
  18. چگونه از زمستان لذت ببریم – قسمت دوم
  19. صحنه ای که از دست سانسورچی (شبکه ۳) مراسم قرعه کشی در رفت!
  20. عکس های منتخب جالب و خنده دار امروز ۲۸ دی
  21. پیشنهاداتی برای کارهای شاد و مفرح – سوم دی – ۲۵ عکس
  22. منتخب عکاسی ماکرو – ۲۲ دی – ۵۰ عکس
  23. خلاقیت با غذاها – ۲۸ عکس
  24. آدم برفی های خلاقانه از سراسر جهان
  25. عکس های لحظه به لحظه از سقوط دردناک یک مادر از بالای ساختمانی در خیابان جمهوری
خوشم آمدup نجات گربه (۱۶)خوشم نیامدdown نجات گربه (۲)

نوشته نجات گربه اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-109.biz 20 پدیدار شد.

22 Jan 19:41

کلیپ پسر گلفروش : کاش کمی مهربانتر بودیم…

by ادمین

vlcsnap 2014 01 22 10h44m02s192 کلیپ پسر گلفروش : کاش کمی مهربانتر بودیم...

هیچ وقت یادم نمیره…
یه بار خواهر کوچیکم یه ظرف سالاد میوه درست کرده بود برام… کلی وقت گذاشته بود تزئینش کرده بود تا اومد تو اتاقم که بذاره رو میزم من پشت کامپیوترم بودم عصبی شدم داد زدم سرش: چی می خواید اتاقم هی میاید میرید؟! تمرکزم به هم میریزه !! یه دفعه دیدم جلوم وایستاده با همون ظرف میوه.. فقط یه لبخند زد و گفت : بیا اینو برات آوردم خستگیت در بره
این کلیپو ببینید… کاش مهربان تر می بودیم

دانلود غیر مستقیم ۵MB

محتوای مشابه

  1. کلیپ: شیرجه از ارتفاع خیلی زیاد
  2. نوحه خوانی به سبک خلاقانه ! :)
  3. کلیپ: دعوای زن و مرد در مترو به خاطر خود ارضایی مرد !!
  4. ماشینی سگ جون برای درگیری قاچاقچیان ایرانی با پلیس مرزی
  5. زن گدایی که صدای آوازش چیزی از گوگوش کم ندارد
  6. کلیپ: لب گرفتن دختر و پسر در صدا و سیمای ملی !!
  7. کلیپ رسوایی اخلاقی جاستین بیبر با یک زن خودفروش برزیلی
  8. دو کلیپ دوربین مخفی از حمله کوسه
  9. کلیپ: زایمان طبیعی
  10. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۳ دی
  11. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۵ دی
  12. کلیپ : اثرات خوشحالی بیش از اندازه
  13. گله ای با گوسفندان چهارشاخ در گرگان!!
  14. چطور مخ پسر را بزنیم ؟ – دختران ایرانی آموزش آرایش می دهند !
  15. نجات گربه
  16. نوحه ای بسیار سوزناک از محمود کریمی با الهام از شجریان
  17. پیست اسکی شمشک – این روزها..
  18. کلیپ دوربین مخفی: اوتو زدن دخترها با فراری
  19. عکس های جادادن ۴گاو در یک خودرو پروتون!
  20. کلیپ عاشقانه : من باد میشم میرم تو موهات
  21. شیراز – دیروز
  22. آدرینا خودش رو معرفی می کنه
  23. ماجراجویی یک پسر سوئدی در بوسیدن صد دختر !
  24. ماجراجویی جالب یک زن و شوهر هنگام رابطه نزدیک زناشویی !
  25. صحنه ای که از دست سانسورچی (شبکه ۳) مراسم قرعه کشی در رفت!
خوشم آمدup کلیپ پسر گلفروش : کاش کمی مهربانتر بودیم...(۳۸)خوشم نیامدdown کلیپ پسر گلفروش : کاش کمی مهربانتر بودیم...(۰)

نوشته کلیپ پسر گلفروش : کاش کمی مهربانتر بودیم… اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-109.biz 20 پدیدار شد.

22 Jan 17:52

از این طرف

by havijebanafsh

همین الان توی توالت داشتم به یکی از بهترین جمله ها و رموز موفقیت بشر فکر می کردم، حیف ام آمد شبیه یک راز بزرگ پیش خودم نگهش دارم :

برای موفقیت کافی ست راهی را که دیگران رفته اند، نروی.

22 Jan 17:50

http://havijebanafsh.blogfa.com/post-4431.aspx

by havijebanafsh
از زندگی مجرمانه خسته شده بودم... به چند پسر و دختر طراحی درس می‌دادم که مجاز نبود، برای طراحی از مدل زنده استفاده می‌کردم که مجاز نبود، سر کلاس صحبت‌هایی می‌کردم که مجاز نبود، بجای سریال‌های تلویزیون خودمان کانال‌هایی را تماشا می‌کردم که مجاز نبود، به موسیقی‌ای گوش می‌کردم که مجاز نبود، فیلم‌هایی را می‌دیدم و در خانه نگهداری می‌کردم که مجاز نبود، گاهی یواشکی سری به "فیس بوق" می‌زدم که مجاز نبود، در کامپیوترم کلی عکس از آدم‌های دوست‌داشتنی و زیبا داشتم که مجاز نبود، در مهمانی‌ها با غریبه‌هایی معاشرت می‌کردم که مجاز نبود، همه‌جا با صدای بلند می‌خندیدم که مجاز نبود، مواقعی که می‌بایست غمگین باشم شاد بودم که مجاز نبود، مواقعی که می‌بایست شاد باشم غمگین بودم که مجاز نبود، خوردن بعضی غذاها را دوست داشتم که مجاز نبود، نوشیدن پپسی را به دوغ ترجیح می‌دادم که مجاز نبود، کتاب‌ها و نویسنده‌های مورد علاقه‌ام هیچکدام مجاز نبود، در مجله‌ها و روزنامه‌هایی کار کرده بودم که مجاز نبود، به چیزهایی فکر می‌کردم که مجاز نبود، آرزوهایی داشتم که مجاز نبود و... درست است که هیچ‌وقت بابت این همه رفتار مجرمانه مجازات نشدم اما تضمینی وجود نداشت که روزی بابت تک‌تک آن‌ها مورد مؤاخذه قرار نگیرم و بدتر از همه فکر این‌که همیشه در حال ارتکاب جرم هستم و باید از دست قانون فرار کنم آزارم می‌داد

22 Jan 12:43

دل به دنیا در نبندد هوشیار!

by gisella
اصلا میدانید چیست؟من اگر در آینده دکتر نشدم،داروساز نشدم،تصویر گر و گرافیست نشدم،کارگردان تئاتر نشدم،معمار هم حتی نشدم،شک نداشته باشید که عطار میشوم!

یکی از بزرگترین و دست نیافتنی ترین آرزوهای من این است که محل کارم وسط یک عالم علف معطر و بدقواره بنشینم و هرکس که می آید،ژست خانم دکتر ها را به خودم بگیرم و بگویم "تو لب هایت متورم شده؟بیا این مازو ها را پودر کن بمال به لبانت!شما زن زائو دارید؟توی غذایش از این جوزهندی بریزید!"

دختربچه هایی بیایند که ندانند باید چقدر فلفل و زردچوبه بخرند!تازه عروس هایی بیایند که بلد نباشند ادویه ی آش رشته چیست!پیرزن هایی بیایند که یادشان نباشد دکتر طب سنتی امروز توی تلویزیون،برای کمر درد دم کرده ی چه گیاهی را تجویز کرده!بعد من همزمان،هم به مشتری ها کمک کنم و هم به سوال های دخنر 15 ساله ای جواب بدهم که معلوم است به من و شغلم غبطه میخورد!

هر هفته هم بروم کوه نوردی و از کوه بادام کوهی جمع کنم برای تکمیل کردن اجناس مغازه ام.برای اینکه یک عطر دیگر به فضای خوشبو ترین شغل دنیا اضافه کنم و همه را سرشوق بیاورم.عطاری از قنادی هم خوشمزه تر است.همه ی عطار های دنیا مهربانند،سرحالند و انگار همه چیز را بلدند!من بالاخره یک روز عطار میشوم!حالا ببینید!:دی

+سعدی!

22 Jan 12:41

استرس امتحان

by golparia
نازنین ظهر از مدرسه با اخم و تخم آمد و گفت که امتحانش را 18 شده و معلمش گفته تحقیق بیاری بیست می‌دم. او برای گرفتن دو نمره اضافی از درس آمادگی دفاعی، تحقیق می خواست. خودش نشسته بود درباره چمران به سرچ کردن و از من هم خواست اگر کتابی دارم بهش معرفی کنم. خوابم می‌آمد، توی کتابخانه را نگاه کردم و کتاب جلد مشکی یادداشت‌های چمران را برداشتم. نازنین گفت خودت یک بخشی ش را انتخاب کن تا فردا سر کلاس بخوانم. داشت اعصابم خورد می‌شد و به غرغر کردن افتاده بودم که اگه وقت داشتم می‌نشستم به ابزار دقیق و دی اس پی خوندن و هزارتا کار دارم. همینطور که بین کلمات می‌گشتم، به این بخش رسیدم. چقدر خوب بود که نازنین دو نمره اضافی از درس آمادگی دفاعی می‌خواست...

"اما به یاد دارم که قبل از امتحان همیشه در ترس و وحشت غوطه خورده ام. حتی در درس ها و امتحاناتی که راستی قوی و برتر بوده ام و بدون شک بر دیگران امتیازات زیادی داشته ام. اما حتی در آن امتحانات از ترس و وحشت خالی نبوده ام. ترس از لغزش، وحشت از خطا، خوف از قضا و قدر و شانس بد. حتی به یاد دارم در مواقعی که برتری و امتیاز من حتمی و قطعی بود و انتظار پیروزی‌های درخشانی را داشتم در همان حال بیشتر می ترسیدم زیرا یک خطای کوچک باعث سقوط من از اوج عظمت و امتیازات فکری ام می شد و سخت ناراحت کننده و کشنده و برای من غیر قابل تحمل و همین ترس و وحشت پیروزی بعدی را مطلوب و لذت بخش می‌کرد. در معرکه زندگی نیز به امتحانات بسیار سختی برخورد کرده ام که از ترس فارغ نبود و در اکثر آن‌ها پیروزی‌های درخشانی کسب کردم...."


خدا بود و دیگر هیچ نبود/ دکتر مصطفی چمران
21 Jan 11:20

یک نکته خیلی مهم در راه دادن به خودروهای امدادی

by ادمین

فرض کنید در خیابان در حال رانندگی هستید و صدای آژیر آمبولانس یا خودروی آتش نشانی را از پشت سرتان می شنوید چه کار می کنید؟

موردی که معمولا” توسط راننده ها  رعایت نمی شود (از سر نا آگاهی و نه به خاطر بی وجدانی) این است که فکر می کنند فقط خودروهایی که در لاین آن آمبولانس هستند وظیفه دارند که از آن لاین کنار بروند. این درحالیست که شما در هر لاینی که حرکت می کنید می توانید به راه دادن به خودروی امدای کمک کنید.

مثلا” شما در لاین دوم هستید و آمبولانس در لاین اول(سرعت) کاری که باید بکنید این است که تا آنجا که می توانید سرعتتان را کم کنید(اگر در ترافیک هستید اصلا” حرکت نکنید) تا فضای جلوی خودروی شما خالی شود و خودروهایی که در لاین سرعت هستند بتوانند از جلوی آمبولانس کنار بروند.

چقدر خوب می شد این جور چیزها را  موقع گواهینامه رانندگی  دادن و یا در رسانه هایی مثل تلوزیون آموزش داد….

خوشم آمدup یک نکته خیلی مهم در راه دادن به خودروهای امدادی(۶۶)خوشم نیامدdown یک نکته خیلی مهم در راه دادن به خودروهای امدادی(۲)

نوشته یک نکته خیلی مهم در راه دادن به خودروهای امدادی اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-109.biz 20 پدیدار شد.

21 Jan 10:37

قانون بقای درک و فهم

by سراب ساز سودا ستیز

باور کنید، اندازه‌ی مجموع درک و فهم هر نفر یک عدد ثابت است. یعنی اگر قرار باشد کسی از فردا یک چیز را بیشتر بفهمد، این بدان مفهوم است که قرار است از فردا یک چیز دیگر را کمتر بفهمد.


21 Jan 10:35

دل‌تنگی!

by gheid

دلتنگی
یعنی اذان مغرب
به افق چشم‌های کسی!
21 Jan 10:24

تصویر دوریان گری

by آیدا-پیاده

نیم ساعت پیش رسیدم خانه. ساعت ده و پانزده دقیقه است. لباس خواب تنش کردم، مسواک زد و برایش یک داستان سرپایی گفتم.لحاف را کشیدم تا زیر چانه چالدارش و بوسیدمش و گفتم «خواب خوب ببینی». دست انداخت دور گردنم و گفت: آیدا، قول می‌دی هیچوقت پیر نشی؟ گفتم «قول می‌دم. من هیچوقت پیر نمی‌شم. » مرا بوسید. بوسیدمش. گفتم شب بخیر. خوابید.

فکر کنم پدرم هم روزی به من قول داده بود که پیر نشود ولی آنروز صدایش پیر پیر بود.

 

21 Jan 09:03

792

by golparia
یک تک درخت
زیر آفتاب عمود
دستی که از قطار برایش تکان می خورد

20 Jan 16:33

by ادمین
20 Jan 13:31

عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید – ۳۰ دی)

by ادمین

 

 

trans عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 01 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 02 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 03 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 04 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 05 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 06 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 07 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 08 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 09 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 10 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 11 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 12 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 13 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 14 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 15 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 16 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 17 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 18 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 19 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 20 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 21 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 22 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 23 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 24 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 25 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 26 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 27 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 28 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 29 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 30 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 31 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 32 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 33 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 34 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

nature photography 35 عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)

محتوای مشابه

  1. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۵ دی
  2. زمستان زیبای ایران زمین
  3. چند عکس از صعود ناموفق به قله دماوند.. مرداد ۹۲
  4. شیراز – دیروز
  5. منتخب عکاسی ماکرو – ۲۸ دی – ۵۰ عکس
  6. صحنه ای که از دست سانسورچی (شبکه ۳) مراسم قرعه کشی در رفت!
  7. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۴ دی
  8. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۳ دی
  9. زمستان زیبا
  10. یک ویلای مدرن و شگفت انگیز فقط ۲۵ میلیون دلار
  11. نجات جان یک کودک توسط خبرنگار آمریکایی
  12. عکس های منتخب جالب و خنده دار امروز – ۳۰ دی
  13. زندگی زیباست… از آن لذذذذت ببرید – چهل عکس
  14. عکس های جالب از طبیعت ایران – ۱۷ دی
  15. منتخب عکاسی ماکرو – ۲۲ دی – ۵۰ عکس
  16. خلاقیت با غذاها – ۲۸ عکس
  17. آدم برفی های خلاقانه از سراسر جهان
  18. انسان هایی که دنیا را زیباتر می کنند (۳۵ عکس)
  19. عکس های منتخب جالب و خنده دار امروز ۲۸ دی
  20. ماشینی سگ جون برای درگیری قاچاقچیان ایرانی با پلیس مرزی
  21. فراق
  22. ایده های خلاقانه جالب برای بازیافت
  23. صحنه های جالب از جشن سال نو میلادی در انگلستان !
  24. عکس های شکار خرگوش توسط حواصیل
  25. عکس های منتخب امروز – ۱۷ دی ۹۲
خوشم آمدup عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)(۱۸)خوشم نیامدdown عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید   30 دی)(۰)

نوشته عکس های نشنال جئوگرافیک (جدید – ۳۰ دی) اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-109.biz 20 پدیدار شد.

20 Jan 08:07

کارتون: حکایت این روزهای مبارزه با مفاسد اقتصادی

by ادمین
19 Jan 12:28

کلیپ عاشقانه : من باد میشم میرم تو موهات

by ادمین

34634 کلیپ عاشقانه : من باد میشم میرم تو موهات

 

شعری متفاوت ، اجرایی متفاوت با یه عالمه تصاویر خاطره انگیز…

دانلود غیر مستقیم

 

محتوای مشابه

  1. کلیپ: شیرجه از ارتفاع خیلی زیاد
  2. عکس های جالب از سراسر جهان – ۱۵ خرداد
  3. عکس های جالب از سراسر جهان – ۱۶ خرداد
  4. عکس های جالب از سراسر جهان – ۱۷ خرداد
  5. عکس های جالب از سراسر جهان – ۱۳ خرداد
  6. کلیپ: دعوای زن و مرد در مترو به خاطر خود ارضایی مرد !!
  7. گلچین عکس های جالب و خنده دار از سراسر جهان – ۳۱ تیر ۹۲
  8. کلیپ: عاشقانه ترین بانجی جامپینگ
  9. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۳ دی
  10. گلچین عکس های جالب و خنده دار از سراسر جهان – ۱ مرداد ۹۲
  11. گلچین عکس های جالب و خنده دار از سراسر جهان – ۲ مرداد ۹۲
  12. دو کلیپ دوربین مخفی از حمله کوسه
  13. منتخب عکس های جالب و خنده دار – ۱۵ دی
  14. ماشینی سگ جون برای درگیری قاچاقچیان ایرانی با پلیس مرزی
  15. در حرکتی کم سابقه تلوزیون ایران اقدام به نمایش آلات موسیقی کرد !!
  16. ازدواج نکنید – مجموعه ای از عکس کلیپ و نوشته ها
  17. صحنه ای که از دست سانسورچی (شبکه ۳) مراسم قرعه کشی در رفت!
  18. ماجراجویی جالب یک زن و شوهر هنگام رابطه نزدیک زناشویی !
  19. زن گدایی که صدای آوازش چیزی از گوگوش کم ندارد
  20. نوحه ای بسیار سوزناک از محمود کریمی با الهام از شجریان
  21. کلیپ: لب گرفتن دختر و پسر در صدا و سیمای ملی !!
  22. عکس های بسیار جالب ایرانی
  23. جدیدترین خالکوبی های خلاقانه – ۳۸ عکس
  24. کلیپ: زایمان طبیعی
  25. دخترها جلوی آینه
خوشم آمدup کلیپ عاشقانه : من باد میشم میرم تو موهات(۱۸)خوشم نیامدdown کلیپ عاشقانه : من باد میشم میرم تو موهات(۳)

نوشته کلیپ عاشقانه : من باد میشم میرم تو موهات اولین بار در محفل دوستان امید-omid20-109.biz 20 پدیدار شد.

19 Jan 12:26

خطای دید

by zizigolu91
30 ثانیه به مرکز تصویر خیره بشید بعد به یه وسیله که دور و برتونه نگا کنین.



به دایـره میانی خیره شوید پس از چندین ثانیه خواهید دید که بتدریج سایه های اطراف ناپدید میگردند !



در محل تقاطع مربع های تصویر زیر تنها دایره های سفید وجود دارند
ولی بعضی از دایره ها را برای لحظه ای کوتاه سیاهرنگ می بینید



به پاهای این دو نفر توجه کنید. متوجه این نوع خطای دید می شوید!



به مرکز گل نگاه کنید و سرتونو عقب وجلو ببرید آیا احساس نمی کنید گل بزرگتر می شود؟







به دایره مشکی خیره شوید ؟؟؟ مستطیل در حال حرکت آبی می شود!!!



به تصویر زیر نگاه کنید





19 Jan 12:24

5000 users, starting iOS app, future plans, hopes & tears

One happy team

This is amazing. Incredible. Outstanding. And absolutely unexpected. We reached our personal milestone this morning. In early June Dmitry made a bet that he would start making an iOS app once The Old Reader hits 5000 registrations, and the team gladly accepted this challenge. We have not expected this to happen until early 2013 but in these last five days ~1900 new users registered. These are mostly some awesome people from Brazil who have found us and spread the word in Twitter with astonishing passion and lots of sincerity. 

We are sorry for some technical issues you might have experienced recently; importing your feeds should work much better now and we are trying various things to make it work perfectly. And thank you all for your patience, words can’t describe how important and touching it was to receive reassuring replies like “Ok, I can wait :)”.

So, 5000.

What does this mean for us?

The Old Reader is not even half-finished. We have lots of different tasks to do and the list is growing on a daily basis. All Dmitry talks about these days is different optimizations, while Anton silently opens terminal and starts typing, while Elena is trying to land us a sponsorship or a partnership. And, of course, we are looking forward to bookmarklet, mass-editing, sorting, and lots of other features you requested.

What does it mean for you?

The Old Reader is not even half-finished. But some day it will be.

What does it mean for all of us? 

As we promised earlier, along with other tasks we are going to start working on an iOS app. Yes, it’s a big deal for us.

Last month was not the best for our team in terms of our project: one of us changed jobs, some of us changed countries and all three of us are now unable to spend evenings and weekends coding, tweaking, fixing, writing emails, resolving issues, and generally having the best experience that friends can have: creating something together. But we will continue doing everything we can to bring The Old Reader to the new level.

We thank all our users for your interest, kind words, critique, suggestions, patience, and new challenges you give us. And thanks to our old and new friends for using The Old Reader to read, curate, and share the best content ever. Keep on going and we will keep on working. 

P.S. We knew that Elena can cry while reading emails and replies in Twitter, we witnessed her doing that multiple times during last few days, but apparently she is also able to write a post and cry at the same time. Hardcore multitasking.