زندگی من همین خوشی های کوچک است،
مثل خنداندن تو...
مثل خنداندن تو...
رها کردن کسی که برای شما ساخته نشده یعنی رسیدن به این درک که برخی آدمها بخشی از سرگذشتتان هستند نه بخشی از سرنوشتتان .
يک جايي مي رسد
که آدم دست به خودکشي مي زند
نه اينکه يک تيغ بردارد رگش را بزند
نه
قيد احساسش را مي زند
چارلز بوکوفسکي
شادمانه به خانه باز می گردد
و موهایش را می بافد
زنی که نام همسرش را
در ستون کشتگان جنگ نیافته...
از : جواد گنجعلی

farzaneh Jafariدقیقا هر وقت تو سرویس دانشگاه این پسرایی رو می دیدم که هی سرشون می چرخه و نگاه می کردن ،تو دلم می گفتم داری دنبال کی می گردی دلباخته ..
فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای مثلا
بعدش احساس می کنی انگار ، سخت دلتنگ و خسته ای مثلا
در همان لحظه ای که این احساس مثل یک ابر بی دلیل آنجاست
شده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکسته ای مثلا ؟
که دلی را شکسته ای و سپس ابرهای ملامت آمده اند
پلک خود را هم از پشیمانی روی هم سخت بسته ای مثلا
مثلاهای مثل این هر شب ، دلخوشیهای کوچکم شده اند
در تمام ردیف های جهان ، تو کنارم نشسته ای مثلا
و دلی را که این همه تنهاست ، ژاپنی ها قشنگ می فهمند
مثل ویرانی هیروشیماست بعد آن جنگ هسته ای مثلا
فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای اما
من نباید زیاد شکوه کنم من نباید . . . تو خسته ای مثلا
سیدمهدی نقبایی
farzaneh Jafariكدام منطق بايد ما را از رنج تحمل ناپذير لحظه اي نجات دهد كه در آن فردي كه مي پرستيمش و نزديكي او براي زندگي و حتي تن مان حياتي است ، با قلبي بي تفاوت و شايد راضي با غيبت هميشگي ما كنار مي آيد ؟

برهوت عشق
فرانسوا مورياك
اصغر نوري
انتشارات افراز
رمون نوجواني است كه از نظر خانواده چندان مقبول و سر به راه نيست روزي در تراموا با ماريا زن بدنام شهر رو به رو مي شود و نگاه هاي محبت آميز زن سبب بروز احساساتي در رمون مي شود هر چند ماريا افكار ديگري دارد و رمون افكار ديگري . رابطه اي ايجاد مي شود كه هدف براي هر كدام متفاوت است . در اين بين بايد توجه داشت پدر رمون نيز پزشك با اخلاقي است كه در پنهان عاشق مارياست و او و ماريا نيز رابطه اي خاص دارند .
قشنگ بود موضوع جالبي بود دقيقا احساسات مختلف اين افراد را و اون چه درونشون مي گذشت نگاهشون به عشق و تاثيرات عشق را خوب تصوير كرده بود يك بعد روان شناسي هم توي داستان بود در كنار بعد رمان بودنش . بيش از حادثه محور بودن در حقيقت مفهوم محور هست .
آقاي مورياك روزنامه نگار ، شاعر و نويسنده فرانسوي هستند كه برنده جايزه نوبل بوده و در حقيقت با همين كتاب هم به شهرت رسيده .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
نمي دانست كه عشق حتي در شلوغ ترين زندگي ها هميشه مي تواند حضورش را پر رنگ كند ، نمي دانست كه دولت مردي بيش از حد خسته ، دور و بر ساعتي كه معشوقه اش منتظر اوست ، دنيا را متوقف مي كند .
ستوان از آن افرادي بود كه تاييد و تحسينشان عاصي مان مي كند و باعث مي شود به حقايقي كه تا پاي جان براي شان زحمت كشيده ايم شك كنيم .
همه ي ما توسط كساني كه دوست مان داشته اندساخته و باز ساخته شده ايم ، ما اثر افراد اندكي هستيم كه در عشق شان به ما سماجت به خرج داده اند – اثري كه بعدها آن را باز نمي شناسند و هرگز هماني نيست كه آن ها آرزو كرده بودند .
كدام منطق بايد ما را از رنج تحمل ناپذير لحظه اي نجات دهد كه در آن فردي كه مي پرستيمش و نزديكي او براي زندگي و حتي تن مان حياتي است ، با قلبي بي تفاوت و شايد راضي با غيبت هميشگي ما كنار مي آيد ؟
ما از افراد نزديك خود بيشتر از ديگران بي خبريم ...كسي را كه هميشه در كنارمان است ديگر اصلا نمي بينيم .
دوست داشتن وحشتناك است و ديگر دوست نداشتن شرم آور ....
خدایا بفهمان بی تو چه میشود ، اما نشانم نده …
اما هم بفهمان و هم نشانم بده ، که با تو چه میشود
farzaneh Jafariمیخواهیم دوستمان داشته باشند. خواستن دراین جمله اضافی است. آرزوی اینکه دوستمان داشته باشند را میپرورانیم. این واژه درستتر است: آرزو داریم. با صداقت، با سادگی تمام آرزو میکنیم دوستمان داشته باشند. چیزی است که به آن اعتقاد داریم. چیزی است که رؤیای آن را در سر میپرورانیم. با سادگی، با صداقت، اما در مورد اعتقادات و رؤیاهایمان خودمان را گول میزنیم. آرزویی که در سر میپرورانیم درحقیقت این است که محبوبترین باشیم. دوستمان داشته باشند. بله، اما قدری بیشتر از دیگران. محبوبترین باشیم.
میخواهیم دوستمان داشته باشند. خواستن دراین جمله اضافی است. آرزوی اینکه دوستمان داشته باشند را میپرورانیم. این واژه درستتر است: آرزو داریم. با صداقت، با سادگی تمام آرزو میکنیم دوستمان داشته باشند. چیزی است که به آن اعتقاد داریم. چیزی است که رؤیای آن را در سر میپرورانیم. با سادگی، با صداقت، اما در مورد اعتقادات و رؤیاهایمان خودمان را گول میزنیم. آرزویی که در سر میپرورانیم درحقیقت این است که محبوبترین باشیم. دوستمان داشته باشند. بله، اما قدری بیشتر از دیگران. محبوبترین باشیم.
یک کودک دوساله این مسأله را بدون هیچ زحمتی درک خواهد کرد و غیر از یک کودک دو ساله دیگر چه داریم. عشق و خواستن را اشتباه میگیریم. عشق و کمال را. عشق و آرامش را. برای محدود کردن این اغتشاش میبایست فکرمان را به حمام مرگ ببریم و در وجود کسانی که دوستشان داریم آنچه را که پس از مرگ آنها باقی خواهد ماند در آغوش بگیریم. نام نابشان. احساسات قلبی آشکارشدهشان. زندگیشان که اساساً با زندگی ما فرق دارد. با آن غریبه است و به آن وابسته نیست. عشق مانند مرگ ساده میکند. نام حقیقی عشق، سادگی است.
عشق مانند مرگ، باعث محو شدن ریزه کاریهای کوچکی میشود که هر کدام از ما تا این حد به آن وابستهایم و در عین حال به دیگری نسبت نمیدهیم. از زمانی که تو ناپدید شدهای همهی مردگان اعضای فامیل من هستند. همهی مردگان و نیز همهی زندگان. از میان زندگان و مردگان برخی را ترجیح میدهم اما چیزی در من فراسوی این ترجیح پرواز میکند، به سوی عشقی ناب، ساده. عشق را با این حس که در مقابل آن ساده میشوم میشناسم، حتی اگر برای چند لحظه ساده شوم. در مقابل موزارت، در مقابل موسیقی، هیچ حس دیگری ندارم. گهگاه طعم زندگی به اندازهی یک قطعه از موسیقی موزارت خالص میشود. نمیدانم دیگر چه میشود خواست. نمیدانم دربارهی چه چیزی میتوان رؤیا پردازی کرد. واقعاً نمی دانم.
بین زمین و آسمان نردبانی است و بالای این نردبان سکوت است. گفتار یا نوشتار هر قدر قانعکننده باشند تنها مناطق میانیاند. باید پا را فقط به نرمی، بدون فشار، روی نردبان قرار داد. صحبت کردن دیر یا زود منجربه بازی زیرکانهای خواهد شد. نوشتن دیر یا زود منجربه بازی زیرکانهای خواهد شد. الان یا وقتی دیگر، به شیوهای اجتناب ناپذیر، به گونهای مقاومت ناپذیر.
تنها سکوت، بدون حیله است. سکوت، اولین و آخرین است. سکوت، عشق است و هنگامی که سکوت، عشق نیست، مسکینی بینواتر از صداست. ساعات بدون صدا، ساعاتی هستند که آوایشان از هر صدایی شفافتر است.
پ.ن :موزرات و باران / کریستین بوبن

پ.ن : حسین پناهی
منبع : یک عکاس بی دوربین
آرام باش عزيز من ، آرام باش
حکايت درياست زندگي
گاهي درخشش آفتاب ، برق و بوي نمک ، ترشح شادماني
گاهي هم فرو ميرويم ، چشمهاي مان را ميبنديم ، همه جا تاريکي است
آرام باش عزيز من
آرام باش
دوباره سر از آب بيرون مي آوريم
و تلالو آفتاب را مي بينيم
زير بوته اي از برف
که اين دفعه
درست از جايي که تو دوست داري ، طالع مي شود
شمس لنگرودي
farzaneh Jafariحال آدما حال نگاهشون تو آینه به خودشونه ....
حال آدم ها حال پست های ثبت موقتشونه. حال آدما حال پلی لیستشونه، حال آدما حال رو بالشی هاشونه، حال آدما حال نگاهشون تو آینه به خودشونه. حال آدما حال دفترچه ایه که همیشه قایمش میکنن. حال خاطره هاشونه...
حال آدما همیشه اون چیزیه که هیچ کس نمیبینه. حال آدما هیچ وقت اون چیزی نیست که دیگران میبینن، اون چیزی نیست که در جواب حالت چطوره میگن... حال آدما رو فقط خودشون میدونن.
farzaneh Jafariیه جا نوشته بود بهترین انتقام از زندگی ،شاد زندگی کردنه .... موافقم .



بعضي انسان ها
به عده ي ديگر از انسان ها
انسان هاي ديگري را يادآور مي شوند
آنها که به ياد آورده اند ، غمگين اند
آنها که يادآور شده اند ، بي خبر
آنهايي هم که در ياد آمده اند
به احتمال زياد در شهري دور
هيچ چيز را به ياد نمي آورند
ياشار کمال
ترجمه : سيامک تقي زاده
زخمی اگر بر قلب بنشیند؛ تو، نه میتوانی زخم را از قلبت وابکنی، و نه میتوانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی.
قلبت را چگونه دور می اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند.
جای خالی سلوچ/ محمود دولت آبادی
عامه مردم یه نفر رو می خوان که از هر خطایی مصون باشه و هیچ وقت مرتکب اشتباه نشه
پ.ن : بعضی ها هیچ وقت نمی فهمند/ کورت توخلسکی
farzaneh Jafariاینکه دقیقا مصداق آورده صمیمیت یا تعهد یا هوس شامل چه رفتارهاییه رو دوست داشتم
عشق آرمانی، این عشق 3 عنصر را کاملاً دارا می باشد. به گفتۀ اشترنبرگ رسیدن به این عشق بسیار سخت تر از نگه داشتن آن است.
صمیمیت
صمیمت به احساس های نزدیک، ارتباط های صمیمانه و ضمانت شده در روابط عاشقانه اشاره می کند. همچنین قلمرویی از هیجانات که سبب بالا رفتن احساسات می شود را در بر می گیرد، که در واقع تجربه ای از گرما و شور و اشتیاق را در روابط عاشقانه میسر می سازد. اشترنبرگ و گرجک با تحقیق و بررسی در نتایج محققین دیگر نظیر رابین، 10 خوشۀ صمیمیت را به عنوان نتیجه مشخص نمودند که عبارتند از: 1- میل به افزایش رفاه معشوق 2- تجربۀ خوشحالی در کنار معشوق 3- احترام بالا برای معشوق 4- توانایی حساب کردن برمعشوق هنگام نیازمندی ها 5- فهم متقابل طرفین در رابطه 6- به اشتراک گذاری خود و مایملک دارایی طرفین عشق 7- کسب حمایت احساسی از معشوق 8- دادن حمایت احساسی و هیجانی به معشوق 9- ارتباطات صمیمانۀ طرفین 10- ارج نهادن به یکدیگر در طول زندگی
هوس
هوس یا شور و اشتیاق سائقی است که انسان را به سوی عشق، جذابیت های بدنی، مقصد جنسی و وابستگی ها، به سوی پدیده های عاشقانه در روابط هدایت می کند. مولفه های هوس شامل قلمرویی از منابع انگیزشی و دیگر شکل های انگیختگی است که فرد را به سوی تجربۀ هوس و شور و اشتیاق در روابط عاشقانه هدایت می کند. در یک رابطۀ عاشقانه نیاز های جنسی ممکن است به خوبی تجربه شود. هر چند، دیگر نیازها مانند عزت نفس، یاری کردن، مهرورزی، وابستگی، سلطه گری،سلطه پذیری، خود شکوفایی ممکن است به تجربۀ هوس کمک کنند.
تعهد
تعهد در کوتاه مدت، تصمیمی است که فرد کسی را در میان دیگران دوست دارد و در طولانی مدت، تعهد برای نگهداری عشق است. این دو جنبه از تعهد لزوماً با یکدیگر همراه نیستند، در یکی، فرد می تواند تصمیم بگیرد که به کسی بدون داشتن تعهد عشق بورزد، اما در رابطۀ طولانی مدت فرد می تواند به یک رابطه متعهد باشد، بدون ابراز اینکه یکی از طرفین شخص دیگری را دوست دارد. 3 مولفۀ عشق در ارتباط متقابل با یکدیگر نیز هستند، برای مثال، ممکن است صمیمیت بیشتر به سوی هوس بیشتر و یا تعهد هدایت می شود. اگر تعهد برتر از همه باشد، ممکن است به سوی صمیمیت بیشتر و یا( به احتمال کمتر) هوس زیادتر هدایت شود. با این وجود که این 3 مولفه با یکدیگر در تعامل هستند، از یکدیگر مجزا خواهند بود. اگرچه که هر 3 مولفه، قسمت های مهمی در روابط عاشقانه هستند، اما اهمیت آنها در هر رابطه ای با رابطۀ دیگر متفاوت خواهد بود.
پ.ن : مثلث عشق/ اشترنبرگ
- انسان به دو روش می تواند خرد کسب کند، بی رنج و از طریق آموزگار یا توآم با رنج و از طریق زندگی.
- قرائن حاکی از آن است که اگر غمگین باشیم بهتر است تا شاد، خوشی برای بدن ما لازم است اما اندوه است که قدرت ذهن را تقویت میکند. چه بسا طبیعی است که وقتی همه چیز بر وفق مردا است خِرِفت بمانیم. وقتی که اتومبیل ما بدون نقص است چه انگیزه ای وجود دارد که عملکرد پیچیده درون آن را یاد بگیریم ؟ عشق به زنی که به او نیازمندیم اما در عین حال رنج مان می دهد و احساسات گوناگونی را در ما متجلی می کند بسیار عمیق تر و حیاتی تر از مرد نابغه ای است که توجه مان را جلب میکند، رابطه عاشقانه دردناکی را دنبال کردن به مراتب بهتر از خواندن آثار افلاطون و اسپینوزاست.
- حس کردن چیزها در سطوحی معادل دانش اندوزی است، یک مچ پای در رفته به سرعت به ما حفط تعادل بدن را می آموزد ، سکسکه مجبورمان می کند که به جنبه های تاکنون ناشناختۀ شبکۀ تنفسی مان توجه کنیم و در فراق معشوق بودن معرفی کاملی است از ساز و کارِ ِ وابستگی عاطفی.
- افکاری که بدون رنج حاصل شده اند فاقد منبع مهمِ انگیزه اند.... حافظه ای بی نقص ابزار کارامدی برای مطالعه پدیدۀ حافظه نیست
- تحمل رنج به تنهایی کافی نیست ، مهمترین صفت رنج بردن این است که امکاناتی برای هوشمندی و کنجکاوی خلّاق فراهم آورذ .
- کل هنر زندگی در این است که از افرادی که باعث رنجش خاطر ما می شوند استفاده کنیم
- اندوه ها زمانی که به اندیشه و نظر بدل شوند، مقداری از قدرت مجروح کردن قلب ما را از دست می دهند. با این و جود، اغلب ، رنج کشیدن در ما تبدیل به اندیشه و نظر نمی شود و به عوض آنکه درک بهتری از واقعیت به ما بدهد ما را در مسیر کُشندۀ نیاموختن سوق می دهد، که نه تنها در معرض توهم های بیشتری قرار می گیریم بلکه از زمان پیش از رنج بردن هم کمتر به تفکر می پردازیم ... این یعنی یک رنجبرِ بد شده ایم.
پ.ن: پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند/آلن دوباتن
از مکالمه و پرگویی بیجا نجات پیدا خواهید کرد،
اگر به خاطر بیاورید که مردم هرگز نصایح
شما را قبول نمی کنند،
مگر اینکه وکیل مدافع و یا دکتر باشید
و آنها برای شنیدن صحبت های شما پول خرج کرده باشند.
جرج برنارد شاو

هر سو شتافتم
در عمق بيشه هاي غم آلوده ي خموش
بر اوج قله هاي دل انگيز برف پوش
در جاده هاي مخملي ماهتاب ها
بر سنگفرش نقره اي موج آبها
هرسو شتافتم
هرسو ولي دريغ
هرگز وجود گمشده ام را نيافتم
اينک تو مانده اي
آيا
در خويشتن وجود مرا حس نميکني ؟
عمران صلاحي

تمام اصلهای حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم
عزیز من
اصل سی و یکم :
هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد.
پابلو نرودا
برای شناخت بهتر آدمها
کافیست ... فقط یک بار
بر خلاف میلشان عمل کنید