Shared posts

04 Oct 21:23

توضیح پستهای قبلی

by anaarian
پستهای قبلی خلاصه ای است از کتاب  از لوس کردن شوهرتان دست بردارید نوشته ی دکتر جان ب آردن و ترجمه نازنین ابراهیمی که به درخواست دوستان در چند  پست آوردم. خواندن این کتاب را توصیه می کنم

 

04 Oct 21:19

اگر شما زن هستید...

by anaarian

دیروز وبلاگ زنی را میخواندم ،نوشته بود که دلش یک دوست میخواهد که بتواند با او در مورد افکارش حرف بزند. گفته بود که نمیتواند در این زمینه روی شوهرش حساب کند چون قضاوت و پیشداوری می کند.

 در روانشناسی پیشنهاد می شود که اگر میخواهید زودتر به نتیجه برسید روانپزشک همجنس انتخاب کنید.دلیلش این است که در رابطه با جنس مخالف فرد دچار بازی های جنسیتی می شود و اصل موضوع فراموش می شود.در دوستی و رابطه ی عمیق و انسانی هم همینطور است.

مردان اغلب به این موضوع واقف هستند ولی زنان انگار هنوز به فطرت انسانی بشر امید دارند.

فرض کنید شما زن هستید و در اداره ای کار می کنید و همکار مردی دارید که از نظر شما فرد قابل احترامی است. این همکار مرد شما، اندیشه های قابل تاملی دارد و به عنوان یک انسان روی شما تاثیر گذار است. در عین حال شما همسر دارید و به هیچ عنوان به جنسیت این همکار خود توجه ندارید. یعنی آنچه در اصل توجه شما را جلب کرده افکار این فرد است نه جنسیت او. حالا فرض کنید که شما به این همکار بیشتر از بقیه احترام می گذارید.فکر میکنید این مرد و دوستانش در مورد شما چطور حرف می زنند؟

مرد اول: هی رفیق! خانوم فلانی چقدر تحویلت می گیره؟

همکار مذکور: چه میدونم والا!

مرد اول: میخواد بهت بده!

مرد دیگر: آره بابا! تا بهت نده ول کنت نیست!

همکار مذکور: (فرو رفته در عالم هپروت و خیال پردازی جنسی!)

 بله این مکالمه  صد در صد  واقعی است و دوستی برای من تعریف کرده است.

ممکن است هنوز امیدوار باشید و بگویید نه بابا همه اینطور نیستند! از آنجا که من هم مثل شما یک زن هستم امیدوارم که حق با شما باشد ولی متاسفانه این نوع تفکر در بین مردان بسیار شایع است.در واقع شما در هر مقام و موقعیتی که باشید از نظر مردان جنسیت شما مهمتر است. نمونه اش جک هایی  است که در مورد رابطه ی ظریف و اشتون می سازند!

بنابراین اگر شما یک زن هستید هرگز به دنبال یک رابطه ی عمیق و انسانی با یک مرد نباشید. با هیچ مردی نمی شود رابطه ای  بدون در نظر گرفتن جنسیت برقرار کرد.همین الان امتحان کنید. به دوستان مردتان بگویید که به برقراری رابطه جنسی با شما امیدوار نباشند  خواهید دید که چطور همه چیز از جمله رابطه ی عاطفی و نزدیکی فکری  شما را فراموش میکنند  و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند.

 پیشنهاد من این است که قبل از اینکه با کلی احساسات منفی تنها بمانید حتما اینکار را بکنید.آنوقت متوجه خواهید شد که در نظر مردان شما نه یک انسان بلکه یک آلت جنسی متحرک!! بوده اید و هدفشان از ابراز عشق و محبت و دوستی چیز جز بهره بردای جنسی نبوده است!

در بین این مردان هم دو دسته وجود دارد :یک  دسته از آنها بسیار غیر انسانی تر عمل میکنند: یک رابطه ی یکطرفه بر قرار می کنند و هر جا که منافعشان در خطر بیفتد بلافاصله میدان را خالی میکنند. دسته ی دوم رابطه شان قدری معقول تر است و حداقل به یک نوع بده بستان پایبندند.

اگر شما مرد هستید و اینجا را می خوانید بدانید که منظور من انتقاد نیست بلکه این یک مسئله ی طبیعی است . غلبه کردن بر جنسیت برای مردان به مراتب سخت تر از زنان است .و یک مرد باید بسیار روی روان خود تسلط داشته باشد که موفق به برقراری ارتباطی بدون در نظر گرفتن جنسیت شود. امید که شما چنین مردی باشید

25 Aug 21:07

این بحث شامل نمره ای که معلم از قبل به مون داده هم می شد

by 1002shab
 

اعتراف می کنم دورانی در زندگی م بوده که با همکلاسی ها بحث شدیدی درباره تاثیر دعا و خواست خداوند به این صورت داشتم؛

که اگه ما موقع فیلم دیدن برای شخصیت اصلی فیلم دعا کنیم، آیا ممکنه خدا دعای ما رو اجابت کنه و آخر فیلم رو تغییر بده یا نه؟! برای مثال می تونه نتیجه مسابقات فوتبالیست ها رو عوض کنه و توش کاکرو ببره یا نه؟ و اگر کرد اون وقت سازنده اون فیلم از دیدن آخرش که تغییر کرده تعجب نمی کنه؟ بعد نتیجه می گرفتیم اگه "کن فیکون" درست باشه، لابد خدا گذشته رو هم تغییر می ده و خاطرات کارگردان تغییر می کنه و متوجه نمی شه.

24 Jun 08:07

واژه کلیدی این پست،"تنهایی" ئه

by 1002shab
 

از دیروز که عموم اومد و رفت یه چیزی حالم رو بد کرده انگار یه وزنه سنگین گذاشتن رو قلبم. بیشتر از هر چیز غمگین ام. ار دیروز تازه معنی تنهایی رو فهمیدم. منظور فقط ازدواج کردن نیست ها، یکی رو داشتن ئه. یه دوست یه خواهر یه برادر یه دایی...نمی دونم یه کی تو زندگیت باشه که وقتی دلت گرفت بتونی روش حساب کنی. عموی من همین قدر تنهاست. هیچ کس رو نداره.

توی شصت وخورده ای سالگی ئه و انقدر تنهاست. نمی گم حتمن باید زن و بچه می داشت و الان به خاطر نداشتن اونا تنهاست. تنهاست چون(5 دقیقه فکردم بعد از نوشتن این چون و نفهمیدم چرا) نمی دونم چرا.

تازه فهمیدم من هیچوقتن تنها نبودم، دوست هام همین طور. جنس تنهایی خیلی با اونی که قبلن فکر می کردم تنهایی ئه فرق داره.

آقای خونه هم حالش بده می گه دیدن عموت من رو ترسوند. می گه فهمیدم فقط دو سه تا تصمیم غلط تو کل زندگی می تونه چقدر  سرنوشت یه آدم رو عوض کنه.

عموی من دانشگاه قبول شد و نرفت، یه بار هم عاشق شد و خانواده اش گفتند زود ئه و دیگه ازدواج نکرد. سال هاست تو یه اتاق تو خونه پدری با خواهر و برداری که اونا هم ازدواج نکردند زندگی می کنه. تو اون خونه همه تنهان. من بعد از مرگ مادربزرگم اونجا نرفتم. انگار اون پیرزنی که نه می تونست تکون بخوره نه حرف بزنه تنها حلقه اتصال این آدمها بود. حلقه اتصال بقیه فامیل با اون خونه بود. نمی دونم.

تا دیروز، درباره اون دوتا عمو و اون عمه ام یه جور دیگه فکر می کردم. حسی که بهشون داشتم عصبانیت بود. این که چرا خودشون کنترل زندگی شون رو به عهده نمی گیرند؟ چرا باید بابا و عمو و عمه ام برای زندگی اینا انقدر حرص بخورن؟ اون عموی طفلکی م که یه بچه اش مرده و زنش و دخترش افسردگی بدی دارند، چرا اون باید جور اینا رو بکشه؟ چرا عمه ی من توی چهل سالگی باید انقدر پیر بشه و مشکل قلبی پیدا کنه؟ فقط به خاطر اینا، چرا باید بابای من این همه راه می کوبه بیاد تهران و بهشون سر بزنه اونم با این همه کار اونم توی این سن؟

اصلن حال بد بابام رو نمی فهمیدم. حتی مامانم رو که به خاطر چهارتا از دایی هام همیشه دلواپس ئه رو درک نمی کردم. می گفتم خودشون مسئول زندگی خودشونند. شما فقط می تونید یکم بهشون کمک کنید نمی توانید زندگی شون رو تغییر بدید.

الانم می دونم درستش اینه. اما تازه حس شون رو درک می کنم. اونا می فهمن چقدر سخته آدم هایی که باهاشون بزرگ شدند، باهاشون خندیدن و گریه کردند، رو توی این حال ببینند. تازه درک می کنم چرا تا مامان از سرکار برمی گرده زنگ می زنه به اون داییم که از زنش جدا زندگی می کنه. چرا بابا و خواهرم انقدر برای عموم کوچیکه که من ازش بدم میاد انقدر انرژی میذارند.

اونا تنهان، به خاطر چند تا تصمیم که خیلی هم عجیب نبوده، زندگی شون متفاوت تر شده.؛ ازدواج نکردن، به قول مامانم یه کار خوب رو ول کردند، ادامه تحصیل دادن تو رشته اشتباهی یا اصلن ترک تحصیل کردن

عموی من هنرمنده. نقاش خوبی هم هست. تنها چیزی که تو زندگیش می خواسته اینه که کسی در نبودش وارد اتاقش نشه. همین. سال ها توی یه خونه با بقیه بوده اما تنها توی یه اتاق زندگی می کرد. بچه گیم وقتی سه ماه تابستون رو تهران بودیم. من عموم رو فوقش یکی و دوبار می دیدم. از اتاقش نمی اومد بیرون. سرش گرم کار خودش بود. حتی با بقیه سر سفره ام نمی شست. خیلی وقتا وقتی از کنار کسی رد می شد نمی دیدش. بارها سلام های من بی جواب موندن و وقتی مامانم می گفت تو رو ندید، نمی فهمیدم یعنی چی؟ مگه می شه؟ اما الان می بینم آره می شه. میشه یه نفر انقدر تو خودش باشه که بقیه رو نبینه.

حالا توی این سن متوجه شده چقدر تنهاست. دیشب باورم نمی شد عموم اسم کوچیک و فامیل آقای خونه رو می دونه. اونا فقط دوبار تو مراسم مامان بزرگم همدیگه رو دیدند اونم سه سال بعد از ازدواج مون.

عموم کمتر از یه ساعت خونه مون بود و فقط یه لیوان شربت بد مزه_ بعد که رفت مزه اش کردم افتضاح بود_ و چند تا حبه انگور خورد. شام نموند. فقط گفت می خواستم ببینمتون. برامون هم یه نقاشی آورد. یه نقاشی که سال هاست می کشه و بارها تو تابلوی مختلفش تکرار شده. تصویر سه رخ یه زن مو مشکی با ابروهای پیوسته و یه خال روی گونه اش. آقای خونه می گه غمگین تر از این زن تا حالا ندیده بوده. در حالی که در ظاهر نقاشی شادی باید باشه.

حجم عظیم تنهایی عموم من رو ترسونده. ناراحتم کرده و هنوز هم نمی تونم باور کنم که می شه یه نفر با بقیه زندگی کنه و این قدر تنها باشه. الان فقط غمگین ام دیگه عصبانی نیستم.

20 Jun 09:59

احمد ضابطي جهرمي

by giso shirazi
یاد بعضی نفرات
                           روشنم می دارد
قوتم می بخشد
            ره ٬ می اندازد
و اجاق کهن سرد سرایم
                                    گرم می آید از گرمی عالی دمشان
نام بعضی نفرات رزق روحم شده است
وفت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد
                            نام بعضی نفرات
نيما يوشيج

20 Jun 07:40

دايم هم شاكي است كه چرا مثل سوباسا بازي نمي كنند!

by lalekhanoomi
وسط بازي ايران - نيجريه هست وگزارشگر دايم اعلام مي كند كه چند دقيقه از بازي مانده.انگار مي خواهد نتيجه بازي همين طور بدون گل تمام شود وتيم ما گل نخورد لااقل.

پسرك با كلافگي مي گويد فكر كنم يا جيش داره يا دلش براي خانواده اش تنگ شده!

19 Jun 08:43

اگر در زندگی کسی را نخواستیم، لااقل چیزی را بخواهیم

by zitana
همیشه در زندگی، در کنار این‌که زیپ شلوارم را بعد از پرش‌های پشت سر هم داده‌ام بالا و دندان‌هایم را نخ دندان کشیده‌ام و آه کشیده‌ام و فهمیده‌ام بینشان فاصله‌ی کافی برای مانور نخ دندان نیست و به دندان‌پزشک ناشی‌ام فحش داده‌ام و حوله‌ی برق لامع را تنم کرده‌ام و کلاه کوچکش را محکم و پشت سر هم روی موهایم عقب‌وجلو کرده‌ام و عصرهای جمعه دلم گرفته و چای نصفه‌ام روی مبل‌ها چپه شده و صدای پدرو مادرم را درآورده‌ام و چه و چه و چه؛ همیشه در کنار همین کارهای همیشگی که وجودم را به عنوان یک آدم دسته چندم بی‌خلاقیت تأیید می‌کرد، کسی را خواسته‌ام. همیشه کسی را دوست داشته‌ام و از ته قلبم برای بودن باهاش نقشه کشیده‌ام و آرزوهای دور و دراز داشته‌ام. همیشه توی ذهن کوچک کم‌واژه‌ام دنبال برآورد هزینه‌های خرید وسایل خانه بوده‌ام و در مورد رنگ مبل احتمالی‌ام در خانه‌ای که ازش به عنوان خانه‌ی بخت نام می‌برند فکر کرده‌ام. همیشه در زندگی کسی را خواسته‌ام. کسی را از صمیم قلب؛ کسی را با تمام وجود؛ کسی را که اگر تو نباشی از هواپیما بیرون می‌پرم، کسی که اگر بروی من هم از این دنیا می‌روم ... همیشه دنبالش بوده‌ام. اما امروز وقتی دومین کتاب از سه کتابی را که از شهر کتاب خریده بودم، دست گرفتم به این نتیجه رسیدم زندگی چرا باید پر از خواستن کسی باشد؟ آیا زندگی چیزی غیر از این است ‌که دومین کتاب از سه کتاب شهرکتاب را دستت بگیری و شروع به خواندن کنی؟ آیا تمام زندگی همین عصری نیست که تو از کتاب اول که تمام کرده‌ای نهایت رضایت را داشته‌ای و کتاب دوم را داری با لبخند شروع می‌کنی؟ آیا کسی که همیشه خواسته‌ام از این لبخندها روی لبم آورده؟ آیا اندازه‌ی کتاب زندگی در پیش روی رومن گاری توانسته خوش‌حالم کند؟ آیا توانسته من را مثل صفحات آخرش، آرام و مهربان به گریه بیندازد؟ خواندن یک کتاب تمام زندگی‌ست. لازم نیست برای بار هزارم، کلیشه‌ای و جلف دوباره عاشق شوم و بار دیگر کسی را بخواهم. کافی‌ست کتاب جدیدی را بخوانم. کتابی که باهاش می‌خندم، گریه می‌کنم و آخر شب در بغل هم می‌خوابیم.
19 Jun 08:36

چرا رفتی .....

by saborane
تو پونزده سال کار مشاوره ، بارها و بارها با یک صحنه ی تکراری روبرو شدم و گاه خیلی متاثر .

از لحظه ی ورود حال بدی داشت تا حدی که وقتی برگه ی مشخصات مراجع رو دادم دلش نمی خواست پرش کنه ، می خواست از دل پرش حرف بزنه . با بی حوصله گی پر کرد ، تا اومد حرف بزنه صورتش از اشک خیس شد ، معلوم بود همچنان عصبانیه ، می خواد حرف بزنه ولی اشک نمی ذاره ، چند دقیقه اول رو با مقامت زیاد مانع از بلند شدن صدای گریه شد ولی طاقت نیاورد و یه دستش رو صورتش و یه دستش رو رو به من برای عذرخواهی بابت بلند شدن صدای گریه اش . سکوت می کنم و می گم هر جور دلت می خواد و هر قدر دلت می خواد گریه کن .

همه ی حرفش اینه " باشه که رفته ، قبول که نمی خواست ادامه بده ، حرفی ندارم ، آدما باید انتخاب کنن ، ولی چرا بهم نگفت ، چرا آدم حسابم نکرد ، این همه سوال منو کی باید جواب بده ؟ من موندم و این همه درد ، بگو چی شد که رفتی ؟ چرا رفتی ؟ چرا نخواستی ، اصلا دلم نمی خواد ادامه بدم ولی دلم می خواد بدونم چرا رفته ؟؟؟؟ چرا وقتی زنگ می زنم یا پیام می دم و می گم فقط سوال های منو جواب بده ، نمی خوام برگردی ، نه تلفن رو جواب می ده نه پیام منو ؟ ....

پ.ن :1- توی یک هفته دو تا کیس از هر دو جنس داشتم که تقریبا محتوای رفتار و کلامشون و سوالشون یکی بود . 2- فرهنگ سازی کنیم ، اگر کسی می خواد بره ، مانعی نیست ولی طرف مقابل رو با سوال هاش تنها نذاره ، جواب دادن به سوالات ، از شعله ی خشم و کینه و ... کم می کنه و آرامش زودتر و بهتر به سراغ افراد میاد .

3- چند روزی مسافرتم .

18 Jun 17:07

زن! مرد!

by خانم اردیبهشتی

سلام

این پست را با دقت بخونید:

دیروز وبلاگ زنی را میخواندم ،نوشته بود که دلش یک دوست میخواهد که بتواند با او در مورد افکارش حرف بزند. گفته بود که نمیتواند در این زمینه روی شوهرش حساب کند چون قضاوت و پیشداوری می کند.

 در روانشناسی پیشنهاد می شود که اگر میخواهید زودتر به نتیجه برسید روانپزشک همجنس انتخاب کنید.دلیلش این است که در رابطه با جنس مخالف فرد دچار بازی های جنسیتی می شود و اصل موضوع فراموش می شود.در دوستی و رابطه ی عمیق و انسانی هم همینطور است.

مردان اغلب به این موضوع واقف هستند ولی زنان انگار هنوز به فطرت انسانی بشر امید دارند.

فرض کنید شما زن هستید و در اداره ای کار می کنید و همکار مردی دارید که از نظر شما فرد قابل احترامی است. این همکار مرد شما، اندیشه های قابل تاملی دارد و به عنوان یک انسان روی شما تاثیر گذار است. در عین حال شما همسر دارید و به هیچ عنوان به جنسیت این همکار خود توجه ندارید. یعنی آنچه در اصل توجه شما را جلب کرده افکار این فرد است نه جنسیت او. حالا فرض کنید که شما به این همکار بیشتر از بقیه احترام می گذارید.فکر میکنید این مرد و دوستانش در مورد شما چطور حرف می زنند؟

مرد اول: هی رفیق! خانوم فلانی چقدر تحویلت می گیره؟

همکار مذکور: چه میدونم والا!

مرد اول: میخواد بهت بده!

مرد دیگر: آره بابا! تا بهت نده ول کنت نیست!

همکار مذکور: (فرو رفته در عالم هپروت و خیال پردازی جنسی!)

 بله این مکالمه  صد در صد  واقعی است و دوستی برای من تعریف کرده است.

ممکن است هنوز امیدوار باشید و بگویید نه بابا همه اینطور نیستند! از آنجا که من هم مثل شما یک زن هستم امیدوارم که حق با شما باشد ولی متاسفانه این نوع تفکر در بین مردان بسیار شایع است.در واقع شما در هر مقام و موقعیتی که باشید از نظر مردان جنسیت شما مهمتر است. نمونه اش جک هایی  است که در مورد رابطه ی ظریف و اشتون می سازند!

بنابراین اگر شما یک زن هستید هرگز به دنبال یک رابطه ی عمیق و انسانی با یک مرد نباشید. با هیچ مردی نمی شود رابطه ای  بدون در نظر گرفتن جنسیت برقرار کرد.همین الان امتحان کنید. به دوستان مردتان بگویید که به برقراری رابطه جنسی با شما امیدوار نباشند  خواهید دید که چطور همه چیز از جمله رابطه ی عاطفی و نزدیکی فکری  شما را فراموش میکنند  و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند.

 پیشنهاد من این است که قبل از اینکه با کلی احساسات منفی تنها بمانید حتما اینکار را بکنید.آنوقت متوجه خواهید شد که در نظر مردان شما نه یک انسان بلکه یک آ.لت جنـ.سی متحرک!! بوده اید و هدفشان از ابراز عشق و محبت و دوستی چیز جز بهره بردای جنـ.سی نبوده است!

در بین این مردان هم دو دسته وجود دارد :یک  دسته از آنها بسیار غیر انسانی تر عمل میکنند: یک رابطه ی یکطرفه بر قرار می کنند و هر جا که منافعشان در خطر بیفتد بلافاصله میدان را خالی میکنند. دسته ی دوم رابطه شان قدری معقول تر است و حداقل به یک نوع بده بستان پایبندند.

اگر شما مرد هستید و اینجا را می خوانید بدانید که منظور من انتقاد نیست بلکه این یک مسئله ی طبیعی است . غلبه کردن بر جنسیت برای مردان به مراتب سخت تر از زنان است .و یک مرد باید بسیار روی روان خود تسلط داشته باشد که موفق به برقراری ارتباطی بدون در نظر گرفتن جنسیت شود. امید که شما چنین مردی باشید.

منبع: وبلاگ باغ مخفی

 

نظر شما چیه؟! موافقید یا مخالف؟! به نظر شما طبیعیه یا غیرطبیعی؟! آیا این نگاه ذاتی است یا زاده فرهنگ؟!


بعدا نوشت: دوستان دقت بفرمایید، این متن از من نیست. همون طور که لینک منبع را گذاشتم از دوستم خانم آریان است. من فقط با ذکر متن، به صورت بی طرفانه، خواستم نظر خوانندگانم را در این زمینه بدونم.

18 Jun 17:07

برگزیده از سایت آفتاب نیوز

by tajavozmamnoo

سرنوشت نامعلوم دختر 7 ساله پس از خروج از مدرسه

 

 
 
 
به گزارش آفتاب به نقل از ایرنا، خبر ناپدید شدن دختر بچه هفت ساله در روز روشن از مقابل مدرسه اش در انزلی، آن قدر تلخ و دلهره آور بود که فضای آرام این شهر کوچک ساحلی و مردمانش را آشفته کرده است.
مائده کبرایی دانش آموز کلاس اول دبستان حدود ساعت 10 و 30 دقیقه صبح چهارم خرداد از مقابل مدرسه ﺷﻬﯿﺪ ﺟﻌﻔﺮﯼﻧﯿﺎ در خیابان ﻣﻌﻠﻢ از مناطق پرجمعیت شهر و به فاصله حدود 300 متری با محل سکونت خود و خانواده اش، مفقود شد و با وجود تلاش های پلیس تاکنون هیچ اثری از او به دست نیامده است.
نخستین مساله مورد انتقاد از سوی خانواده کودک مفقود شده و شهروندان انزلی که انعکاس یافته، تعطیل کردن مدرسه در ساعت 10 و نیم صبح و فرستادن کودکان خردسال به بیرون و فقدان نظارت بر این امر از سوی مسئولان مدرسه است. بهزاد کبرایی پدر کودک مفقود شده در این باره گفته است که از زمان گم شدن فرزندم زندگی برایمان جهنم شده است.
وی اظهار کرد: یکشنبه روز وقوع حادثه پسرم چند دقیقه دیرتر به مدرسه رسید ولی از خواهرش اثری پیدا نکرد. پدر مائده بیان داشت: آیا مدیر و ناظم نسبت به دانش آموزان خردسال مسئولیتی ندارند و باید آنان را به حال خودشان در خیابان رها کنند؟
خانواده ها می گویند اگر سال تحصیلی در واقع برای دبستانی ها به اتمام رسیده و برنامه آموزشی مدون و منظم ندارند و نیمه تعطیل است، چرا به والدین دانش آموزان گفته شده که آنها را به مدرسه بفرستند و اگر قرار است کودک در مدرسه باشد چرا در این ساعت از روز آنها را تعطیل کرده و اجازه خروج از مدرسه می دهند.
رییس اداره آموزش و پرورش انزلی نیز در این باره گفت : امتحانات دبستان به پایان رسیده ولی از سوی سازمان اعلام شده که دانش آموزان تا 13 خرداد باید به مدرسه بیایند. فریدون طیوری با ابراز تاسف از این واقعه اظهار کرد : قرار شده بود با هماهنگی اولیاء 10 و نیم صبح مدارس را برای برگزاری امتحانات مقاطع بالاتر تعطیل کنند.
وی افزود : به مدیران مدارس تاکید شد طبق برنامه عادی سالانه چه دانش آموز باشد چه نباشد تا ساعت مقرر یعنی 12 و نیم باید بمانند. وی تصریح کرد: آموزش و پرورش شهرستان نیز با مشکلات و کم و کاستی های بسیاری نظیر کمبود نیروی خدماتی مواجه است.
گرچه این رویداد بسیار تلخ بود اما همچون تلنگری خواب بی توجهی را ازچشمان بسیاری ربود. اکنون نه تنها خانواده ها بلکه متولیان آموزش و پرورش و حتی آموزشگاه ها و کانونها و سایر نهادهای ذیربط توجه بیشتری نسبت به حفظ امنیت کودکان و نوجوانان نشان می دهند. تاثیری که امید است ماندگار و به صورت یک فرهنگ نهادینه شود تا شاهد شنیدن اخبار ناگواری از این دست نباشیم.
اما موضوع به این جا خاتمه پیدا نکرد، عدم اطلاع رسانی به موقع مسئولان ذیربط در خصوص اقدامات برای یافتن مائده عرصه را برای جولان شایعات باز گذاشت. شایعاتی که نه تنها بر روح و روان خانواده این کودک بلکه ساکنان این شهرکوچک و خویشاوندان آنها در سایر نقاط و فراتر از آن حتی کسانی که از راه دور شایعات را می شنیدند، هر دم زخم تازه ای می زد.
این شایعات هولناک از فعالیت باند قاچاق اعضا تا ربوده شدن چندین کودک و دختر جوان و یا پیدا شدن جسد در کنار و گوشه شهر و حمله خفاش شب، قتل های سریالی توسط وهابیون و غیره را شامل می شد. گرچه متولیان دیرهنگام این شایعات را تکذیب کردند اما شایعه سازان و شایعه پراکن ها آگاهانه یا نااگاهانه می کوشیدند تا فضای شهر را ناامن و مسئولان را ناکارآمد جلوه دهند.
20 روز پس از ناپدید شدن این کودک گرچه هیچ خبر و اطلاعات جدیدی از وی در دست نیست اما شایعات و اثرات آن همچنان در جامعه باقی است وتازیانه آن بر روح و روان مردم شهر فرود می آید.
فرمانده نیروی انتظامی شهرستان انزلی در خصوص این واقعه گفت : از روز مفقود شدن کودک عوامل امنیتی شهرستان موضوع را در دستور کار قرار دادند. سرهنگ هرمز عشقی اظهار کرد: این گروه روی تمامی مولفه ها کار کرده و از افراد مظنون نیز بازجویی نمودند اما هیچیک از موارد در این خصوص صدق نمی کرد.
وی با تاکید بر ادامه پیگیری های پلیسی در خصوص این پرونده متذکر شد: به محض نتیجه گیری پرونده موضوع از طریق رسانه های رسمی به اطلاع مردم رسانده خواهد شد.
 
18 Jun 16:59

The truth comes out

18 Jun 16:58

تهران که دریا نداره

by پرنده ی گولو


بی انصافی ست اگر بگویم تنهایم، نامردیست که فکر کنم دوست خوب ندارم و کفر است خیال اینکه پشتم به باد گرم است. حقیقت اما خیلی سردرگمم. انگار توی دریا غوطه ور باشم، جهان هی به من دور و نزدیک میشود. من نگرانم.


***

چطور شد که مملکت ما اینجوری شد؟ یادم میاید سال 85 حقوقم 230 تومان بود و از عهده ی مخارج خودم برمیامدم که هیچ، اضافه هم میاوردم. کجای کار یهو ورق برگشت و همه چیز گران شد؟


***

یک نفر که برایم خیلی عزیز است دچار مشکل مالی شده. من نمیدانم باید چکار کنم. می ترسم کمک نکنم و او آسیب ببیند. میترسم کمک کنم و شرایط طوری شود که دست از تلاش بردارد و به قول معروف تنبل شود. گاهی وقتها تصمیم درست گرفتن سخت ترین کار دنیاست.


***

چرا نمی شود که همه پولدار باشیم؟ این روزها من عاشق پول هستم و از آن متنفرم. هر شب دو تا واقعه میخوانم. یکی برای خودم و یکی برای بقیه. من از فقر بدم میاید. خیلی زیاد بدم میاید. پول پل صراط جهنم و بهشت است.


***

هزار تا فکر توی سرم میچرخند. روزی چند بار گریه میکنم. توکل سهل ممتنع است. صدای خبیثی توی سرم وزوز میکند که اگر واقعاً توکل داری پس چرا اعتماد به نفست با موجودی حسابت بالا و پایین میشود. یکی به این صدا بگوید خفه شو!


***

مدتهاست که می دانم ابتلای من فقر نخواهد بود و این ربطی به رگ کلیمی ام ندارد که تو برای من برنامه ی دیگری داری. حالا میخواهم از تو درخواستی بکنم. از روزی من کم کن و سهم او را بیشتر کن ای که روزی بی حد و حساب میرسانی و روزی نمیخواهی ، ای غنی که هرگز فقیر نمی شوی. لقمه های من این روزها تلخ شده اند. برایم اینطور نخواه...


***

در اینجایی که من ایستاده ام توکل یعنی اینکه می دانم این روزهایم میگذرد، یعنی اعتمادی که به خدای خوب دارم.خدائی که همه می گویند قاسم الجبارین است و من خودم با همین چشمهای ریزم دیده ام که الرحم الراحمین ترین خداهاست.  میاید مینشیند توی تن نازنین دوستی که حرفهایم و اشکهایم برایش سرریز میکند و میفهمم چقدر از این وضع ترسیده ام. می نشیند توی دست همکاری که بهم میگوئد گولو نترس خودم هستم. می نشیند توی لبخند دوستی که نصفه شب یک ظرف گنده ی عسل آویشن برایم میاورد. همه ی اینها را می دانم. ولی راستش سخت است. لطفا هوایم را داشته باش خداهه. مرا با عزیزانم امتحان نکن. من بنده ی ترسوئی هستم. برای همین میایم اینجا این پست بی سرو ته مینویسم که کمی از اضطرابم کم شود...


***

مثل کوچه در ظهر مرداد ماه بی حوصله ام... دلم میخواهد یک یویو بودم...


18 Jun 16:53

۲۸ خرداد – وبگردی رنگی

by مجله آنلاین رنگی رنگی

فیلیپ کاتلر – پدر بازاریابی

زندگی نامه فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی رو بخونید که قطعا نکات خیلی به درد بخوری بهتون یاد میده.

(سایت رو اینجا ببینید)

 

مبلمان باغ خودتون رو درست کنید

این لینک ۹ تا ایده ی جالب میده برای اینکه خودتون برای باغ یا حیاط خونه مبلمان بیرونی درست کنید.

(سایت رو اینجا ببینید)

 

10 اختراع جالب جدید

این لینک ۱۰ تا اختراع جالب جدید رو نشون میده که یک عالمه از مشکلات روزانه رو (حتی به طور جزئی) برطرف میکنن. نوآوری حس خیلی خوبی داره!

(سایت رو اینجا ببینید)

 

بافت فرانسوی

یک مدل بافت موی راحت اما خیلی خوشگل برای اینکه بتویند موهای مرتبی داشته باشید.

(سایت رو اینجا ببینید)

93

 

The post ۲۸ خرداد – وبگردی رنگی appeared first on رنگی رنگی.

18 Jun 16:11

تو حق نداری

by pettra
خورشید حق دارد
خروس حق دارد
ساعت حق دارد
یک روز تا ظهر بخوابد
تو اما حق نداری
بوسه‌ی صبح‌گاهی مرا فراموش کنی
و مرا بی‌ترانه و لبخند
به اداره بفرستی!

(حمیدرضا شکار سری)

 

ممنون از فرستنده

18 Jun 16:11

خلفت تو

by pettra
من احساس میکنم در خلقت تو
اشتباهی رخ داده است
لبخندت باید روی لبت باشد!
نه توی چشم هایت...

(ف.شاه چراغ)

 

ممنون از فرستنده

18 Jun 16:07

Now that's a good guy.

18 Jun 15:49

غلام سیاه ..

by (ای لیا)

سر میز شام عمو برگشت و به پدرزن پسرش گفت : این پسر من اصلن مارو از یادش برده، دم به ساعت خونه شماست!
پدر زن هم که پسرعموی پدری ماست گفت : خودت روز خواستگاری آوردیش و گفتی اینو به غلامی قبول می کنید؟ ما هم هنوز قبول نکردیم که، فعلن نوکری کنه تا ببینیم چی میشه!
:|

+ از میان همینطوری های روزانه

18 Jun 15:49

Bedtime stories

18 Jun 15:45

There's no better way to piss off someone who's in a good mood

18 Jun 15:26

911 Calls

18 Jun 15:26

Really???

18 Jun 15:19

آشتی با محیط زیست: خرید کردن با فکر درباره ی محیط زیست

by مجله آنلاین رنگی رنگی

اگه موفق نشدید از از فروشنده های محلی مواد غذاییتون رو تهیه کنید، دلیل نمیشه که جزئی از دوست داران محیط زیست نباشید. هنوز خیلی کارها هست که شما هم میتونید انجام بدین. به غیر از دقت درباره ی روش تولید یک محصول و اینکه قابل بازیافت هست یا نه، شیوه ی خرید کردنمون هم میتونه به سلامت محیط زیست کمک کنه. می پرسید چجوری؟ این مطلب بهتون ۹ تا پیشنهاد برای در نظر گرفتن محیط زیست موقع خرید کردن میده.

 

1. یک کیف به همراه خودتون بیارید.

شاید برداشتن ۳، ۴ تا کیسه ی پلاستیکی موقع حساب کردن موادی که از فروشگاه محلی تون خریدین خیلی راحت باشه، اما تاثیری که کیسه های پلاستیکی روی تخریب محیط زیست میذارن، بعدا زندگیمون رو خیلی خیلی سخت میکنه! یک کیف بزرگ برای خریدهای روزانه با خودتون اینور و اونور ببرید.

 

2. بی خطر تمیز کنیم.

هیچکس از داشتن یه آشپزخونه تر و تمیز بدش نمیاد، اما مواد شیمیایی مثل وایتکس و شوینده های توالت و گاز که از بیرون میخریم کلللی آب رو آلوده میکنن، و این آبی که به هر حال راهش رو برای بازگشت به طبیعت پیدا میکنه، محیط زیست رو از بین میبره. به جای استفاده از این مواد بهتره از شوینده های طبیعی استفاده کنیم. ما سعی میکنیم بهتون چند تا رو اینجا در رنگی رنگی بهتون معرفی کنیم.

 

3. خوشگلسازی با مواد دوستانه با محیط زیست

استفاده از لوازم آرایشی و بهداشتی برای خوشگلسازی شخصی اصلا بد نیست، اما خیلی از این محصولات حاوی مواد شیمیایی هستن که هم برای پوست و سلامتی خودمون مضر هستن، هم برای محیط زیست! پیشنهاد اولیه ی ما اینه که تا جایی که میتونید از مواد طبیعی و محصولاتی که با مواد طبیعی درست میشن برای پوست و زیبایی تون استفاده کنید. درباره ی برندهایی که ازشون خرید میکنید هم تحقیق کنید و ببینید چه موادی توی محصولاتشون به کار میبرن.

 

4. از دست دوم ها نترسید.

درسته که وسایل شخصی دست دوم رو هیچوقت نباید خرید، اما بعضی از وسایل ها هستن که دست دوم یا نوع، تفاوتی از لحاظ بهداشتی ندارن. مثلا اگه یه دوچرخه دست دوم که هنوز سالمه برای خودمون بخریم، یعنی استفاده از منابع طبیعی برای درست کردن دوچرخه رو به نصف رسوندیم (در مقیاس شخصی). تازه! وسایل دست دوم دیگه بسته بندی ندارن و این خودش کلی توی حفظ محیط زیست تاثیر میذاره!

 

5. با بطری های آب خداحافظی کنید.

اگه سلامتی تون براتون مهمه، تا الان میدونید که آب نوشیدن در طول روز چقدر مهمه! اما اگه دوست دارید به فکر سلامتی محیط زیستی توش زندگی میکنید هم باشید، یک بار برای همیشه یه بطری آب بخرید و اون رو با خودتون اینور و اونور ببرید تا فکری به حال اینهمه بطری پلاستیکی که قراره تبدیل به کربن بشن کرده باشید.

 

6.قدیمی ها رو تعمیر کنید.

اگه وسیله ای دارید که خراب شده، مثلا یک تستر قدیمی، بهتره قبل از فکر کردن به خرید یه تستر جدید، اون رو تعمیر کنید و ازش دوباره استفاده کنید. اگه برای مناسبت های خاص به وسیله ای احتیاج دارید، از همسایه یا دوست هاتون قرض بگیرید. اینطوری هم به محیط زیست لطف کردید، هم به جیب خودتون!

 

7. انرژی کمتر!

همه ی لوازم برقی روشون یه برچسب مصرف انرژی دارن که نشون میده چقدر با محیط زیست سازگار هستن. موقع خرید لوازم برقی، میزان مصرف انرژی رو هم جزو معیارهای خریدتون قرار بدین.

 

8. حواسمون به درخت ها باشه.

خیلی ها دیگه یادشون رفته نوشتن با کاغذ و خودکار چه حسی داره، اما اگه هنوز دفتر جزئی از خریدهای شخصی تون هست، اونهایی رو بخرید که از کاغذهای بازیافتی استفاده کردن. این مورد نه تنها مربوط به دفتر، بلکه هر محصولی با پایه ی کاغذ هستش.

 

9. خرید اینترنتی!

اینترنتی خرید کردن هم صرفه جویی در وقت و هزینه های شماست، هم در وقت و هزینه های یک فروشگاه! این که روی صندلی لم بدین و خریدتون رو بکنیید، در حالی که ماشین توی پارکینگ پارکه و هوای بیرون صاف و تمیزه آیا لذت بخش نیست؟

The post آشتی با محیط زیست: خرید کردن با فکر درباره ی محیط زیست appeared first on رنگی رنگی.

18 Jun 15:04

Japanese fans were cleaning out their mess after the world cup. Respect

18 Jun 15:04

How to ask a girl out

18 Jun 15:03

فیس‌بوک باعرضهٔ Slingshot می‌خواهد ارتباطات اجتماعی مردم را تغییر بدهد

by احسان صنایعی

shot_2

فیس‌بوک می‌خواهد قاعدهٔ ۱٪ اینترنت را بشکند. این قاعده می‌گوید تنها ۱٪ از کاربران، محتوای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی را تولید می‌کنند و بقیه فقط نظاره‌گر هستند. فیس‌بوک هفتهٔ گذشته به‌طور اتفاقی Slingshot را در AppStore اپل منتشر کرد و کمی بعد آن را برداشت. ولی اکنون رسماً از Slingshot برای iOS و اندروید پرده‌برداری کرده است.

در اسلینگ شات همانند اسنپ چت، دوستانتان برایتان عکس‌ها و ویدئوهایشان را می‌فرستند ولی تا وقتی شما در جواب آن‌ها عکسی یا ویدئویی نفرستاده باشید، نمی‌توانید آن‌ها را ببینید. در اسلینگ شات «همه تولیدکننده هستند و هیچ‌کس فقط نظاره‌گر نیست» این سخن را مدیر تولید اسلینگ شات Will Ruben‌ می‌گوید و تفاوت اسنپ چت و اسلینگ شات را مشخص می‌کند.

این ویژگی درعین‌حال که جالب است، برای کاربران محدودیت ایجاد می‌کند. موفقیت اسلینگ شات وابسته به این خواهد بود که کاربران به دید یک محدودیت دست‌وپا گیر به آن نگاه کنند یا به‌عنوان یک ویژگی جالب و «باحال»! باید بدانید اگر تصویری را برای کسی بفرستید و او نخواهد از موقعیت فعلی‌اش تصویری برای شما ارسال کند، او نیز تصویر شمارا نخواهد دید.

اسلینگ شات به شما اجازه می‌دهد عکس و یا ویدئوی ۱۵ ثانیه‌ای به یکی، چند تا و یا همهٔ دوستانتان در اسلینگ شات بفرستید. آنچه در اسلینگ شات ارسال می‌کنید، دائمی نیست و همانند اسنپ چت بعد از مشاهده شدن پاک می‌شود. ازاین‌جهت نباید نگران این باشید که اگر عکس و یا فیلمتان احمقانه بود، تا ابد درگوشی دوستانتان باقی بماند. می‌توانید از لیست دوستانتان در فیس‌بوک و یا دفترچه تلفن گوشی، مخاطبینتان را در اسلینگ شات پیدا کنید. البته حریم خصوصی در این نرم‌افزار خیلی قوی نیست چون هرکسی که نام کاربری شمارا در اسلینگ شات داشته باشد، می‌تواند برایتان عکس و فیلم ارسال کند و مزاحمتان بشود. طراحی نرم‌افزار بسیار شاد و سرزنده است. می‌توانید جواب عکس‌ها و ویدئوها را به همراه نقاشی خودتان، به‌صورت نیم‌صفحه در کنار تصویر اصلی ارسال کنید.

فیس‌بوک بعد از تلاش ناموفقش برای خرید اسنپ چت، اکنون توانسته در تلاشی ۶ ماهه رقیبی برای اسنپ چت به میدان بیاورد که مثل بسیاری دیگر برنامه‌ها، صرفاً کپی از روی اسنپ چت نیست.

برای آشنایی بهتر با کارایی اسلینگ شات این ویدئو را مشاهده کنید

راهکاری برای دو طرف کردن ارتباطات اجتماعی

Joey Flynn مخترع اسلینگ شات و طراح برنامه‌های فیس‌بوک می‌گوید «برادرانم اصلاً در حال و هوای تکنولوژی‌های اجتماعی نیستند. بعضی وقت‌ها عکسی می‌گیرم و برایشان در iMessage می‌فرستم، ولی فقط پیغام Seen را مشاهده می‌کنم (که یعنی آن عکس را دیده‌اند) یا وقتی بعد از یک ماه آن‌ها را می‌بینم می‌گویند چه عکس باحالی فرستادی! ولی من دوست دارم آن‌ها هم در جواب برایم عکسشان را بفرستند.» جرقهٔ اسلینگ شات ازاینجا زده شد.

slingshot1

سروکلهٔ اسلینگ شات از Hackathon (مسابقه برنامه‌نویسی) سه‌روزه فیس‌بوک در دسامبر ۲۰۱۳ پیدا شد. در این Hackathon برنامه‌های مستقلی که قرار بود در بخش Creative Labs فیس‌بوک توسعه داده شوند، به وجود آمدند. نرم‌افزار Paper اولین محصول Creative Labs است که اوایل سال ۲۰۱۴ منتشر شد.

Joey Flynn بعد از کار بر روی نرم‌افزار Home با مهندس نرم‌افزار فیس‌بوک Rocky Smith همکاری کرد تا یک نسخهٔ نمایشی از اسلینگ شات بسازند. هدف این برنامه این بود که کاربر را ترغیب کند که حتماً به پیام‌های دوستانش جواب دهد. آن‌ها این برنامه را به چند تا از دوستان دانشگاهشان دادند و برایشان بسیار جالب بود. آن‌ها با این برنامه تصاویر اوقات خوشی که در تعطیلات سال نو در کنار خانواده‌هایشان داشتند و هدایایی که باز می‌کردند را برای هم به اشتراک گذاشتند.

Facebook-Slingshot

آن‌ها بعد از بازگشت به اداره مرکزی فیس‌بوک در Menlo Park آقای Will Ruben را به‌عنوان مدیر تولید اسلینگ شات مشخص کردند و با اضافه کردن دو برنامه‌نویس اندروید و iOS تیم اسلینگ شات را به پنج نفر رساندند.

Ruben می‌گوید «افراد برای اشتراک‌گذاری عکس‌هایشان در اسلینگ شات کمتر احساس فشار می‌کنند، چون اینجا همه عکس‌هایشان را به اشتراک می‌گذارند. ما بعد از استفاده از اسلینگ شات خیلی احساس نزدیک‌تری به هم پیداکرده‌ایم. اسلینگ شات محیطی است که در آن همه برای هم پنجره‌ای به‌سوی زندگی‌شان باز می‌کنند.»

برخلاف فیس‌بوک و اینستاگرام احتیاج نیست در هر عکسی که به اشتراک می‌گذارید، عالی به نظر برسید. چون هر عکس بعدازآنکه مخاطب آن را دید حذف می‌شود و تا ابد به‌عنوان نشانه‌ای از شما نخواهند ماند.

با اسلینگ شات دیگر لازم نیست یک نفر همه را سرگرم کند. اسلینگ شات با گرو کشیدن آخرین پیام مانع از قطع زنجیرهٔ ارتباط دوستان می‌شود. در اسلینگ شات هیچ‌گاه ارتباط افراد قطع نمی‌شود چون آخرین پیام همیشه منتظر پیام جدیدی است تا باز شود.

طرز کار اسلینگ شات

ابتدا مثل دیگر برنامه‌های چت با شماره تلفنتان ثبت‌نام می‌کنید. سپس اسلینگ شات در دفترچه تلفن و دوستان فیس‌بوکتان دنبال افرادی می‌گردد که عضو اسلینگ شات باشند و آن‌ها را به لیست دوستان اسلینگ شات اضافه کند. اسلینگ شات هرچند وقت یک‌بار مخاطبینتان و دوستان فیس‌بوکتان را می‌گردد تا افرادی که جدیداً اسلینگ شات نصب‌کرده‌اند شناسایی کند. البته می‌توانید بگویید که این کار را نکند. داشتن حساب در فیس‌بوک الزامی نیست و اسلینگ شات مستقل از فیس‌بوک عمل می‌کند. اگر می‌خواهید کسی را بانام کاربری به دوستان اسلینگ شات اضافه کنید باید گزینهٔ Add People را بزنید.

اگر مراحل ثبت‌نام را طی کرده و عضو اسلینگ شات شده باشید، دفعات بعد که برنامه را باز می‌کنید مستقیماً دوربین باز می‌شود. در بالای صفحه تعداد افرادی که پیام فرستاده‌اند و پیامشان قفل است تا به آن‌ها جواب بدهید نشان داده شود. با زدن انگشت بر روی صفحه عکس گرفته می‌شود. اگر انگشتتان را نگه‌دارید فیلم می‌گیرید و اگر دکمهٔ Selfie را بزنید دوربین جلو فعال می‌شود. می‌توانید تا ۵ خط نوشته به‌عکس اضافه کنید که کوچک در بالای صفحه نوشته می‌شود. اگر جای نوشته را عوض کنید، اندازهٔ آن بزرگ‌تر می‌شود.

slingshot-draw

بخش نقاشی اسلینگ شات نیز جالب است. با کشیدن انگشت به بالا و پایین بر روی ریل کنار صفحه رنگ قلم عوض می‌شود و با کشیدن به چپ و راست اندازهٔ آن تغییر می‌کند. هر کاری که در قسمت نقاشی می‌کنید با صداهای بامزه و کارتونی همراه است.

اگر دکمهٔ Use را بزنید صفحهٔ سیاه شامل لیست افرادی که جدیداً اسلینگ فرستاده‌اند، باز می‌شود. تصویری که هرکسی فرستاده، شطرنجی است تا وقتی شما جواب او را بدهید و عکسش از حالت قفل خارج شود. هرکدام را که می‌خواهید می‌توانید انتخاب کنید، حتی می‌توانید دیگر افراد را نیز به لیست اضافه کنید و یا با پیامک از دوستانتان دعوت کنید که عضو اسلینگ شات بشوند.

screens

با فرستادن جواب، تصویرتان به‌صورت موشک از بالای صفحه خارج می‌شود. حالا پیام‌های دوستانتان که از حالت قفل خارج‌شده‌اند یک‌به‌یک به شما نمایش داده می‌شوند. (مانند داستان‌های اسنپ چت) هر عکس یا فیلم تا زمانی موجود است که آن را نگاه می‌کنید و با رفتن سراغ عکس دیگر، عکس قبلی پاک می‌شود.

shot_3_verge_super_wide

اگر یک اسلینگ دیدید که خیلی برایتان جالب بود می‌توانید با یک Reaction Shot جواب بدهید. Reaction Shot یک تصویر نیم‌صفحه است که نیمی از صفحه، تصویر اصلی و نیم دیگر تصویر شما است که به آن واکنش نشان می‌دهید و بلافاصله به شخص نشان داده می‌شود. یک کار بسیار جالب ادغام نیمی از صورت خودتان با نیمی از صورت آن شخص (Reaction Face Mesh) است که انگار شما دارید جای او حرف می‌زنید.

shot_5

در کل، محیط برنامه شاد، جذاب و سرزنده است و کاربران را وارد یک فرایند اجتماعی متفاوت از قبل می‌کند.

حریم خصوصی

حریم خصوصی در این برنامه کمی نگران‌کننده است. اگر نام کاربری شما به‌راحتی قابل حدس زدن باشد و یا شخصی آن را به دیگران بدهد، مثل شماره تلفن ممکن است مزاحم پیدا بکنید. هرکسی می‌تواند با واردکردن نام کاربری شما برای شما اسلینگ ارسال بکند. البته یک قابلیت برای خنثی کردن تلاش مزاحمان وجود دارد. اگر کسی را نمی‌شناسید و یا نمی‌خواهید اسلینگ‌های او را ببینید کافی است نام او را از روی صفحه به سمت چپ بکشید تا اسلینگ‌های او مخفی شود. (درآوردن نام افراد از لیست سیاه در تنظیمات برنامه امکان‌پذیر است) اگر کسی تصویر زشت و نامناسب ارسال کرد می‌توانید تصویر او را گزارش دهید تا مسئولان رسیدگی کنند.

وقتی برای کسی اسلینگ ارسال می‌کنید، او ۳۰ روز وقت دارد تا با جواب دادن به شما آن را باز کند. بعد از ۳۰ روز آن اسلینگ پاک می‌شود. شما می‌توانید تصاویری که خودتان می‌فرستید را ذخیره کنید. فیس‌بوک با تأخیر ۷ روزه اسلینگ‌ها را از سرورش پاک می‌کند تا اگر اسلینگی به‌عنوان تصویر نامناسب گزارش بشود، فرصت برای رسیدگی باشد. تیم نرم‌افزار می‌گویند اسلینگ بعد از ۷ روز به‌کلی پاک می‌شود. البته تصمیم با شما است که به فیس‌بوک اطمینان داشته باشید که تصاویرتان را حذف کند یا نه. ازاین‌جهت که فیس‌بوک ازنظر تأمین حریم خصوصی کاربران تا بیست سال تحت نظارت «کمیتهٔ تجاری فدرال» یا FTC است، شاید خیلی جای نگرانی نباشد.

heres-how-to-use-facebooks-new-snapchat-killer-slingshot.jpg

توجه داشته باشید که اگر کسی بلد باشد می‌تواند با عکس گرفتن از صفحهٔ گوشی (Screen Shot) با گرفتن دکمهٔ ولوم و دکمهٔ پاور، تصویری که روی صفحه‌نمایش داده می‌شود را ذخیره کند. در این صورت هرچند تصویر شما از حافظهٔ اسلینگ شات حذف می‌شود ولی عکسی که او از صفحهٔ گوشی گرفته باقی می‌ماند. البته بسیاری از کاربران بلند نیستند از صفحه عکس بگیرند لذا خیلی جای نگرانی نیست.

آیا اسلینگ شات موفق خواهد شد؟

موفقیت یا عدم موفقیت اسلینگ شات به کاربران بستگی دارد و در آینده مشخص خواهد شد. کاربران دو گونه به اسلینگ شات واکنش نشان خواهند داد.

قفل شدن عکس‌ها ممکن است به خاطر کنجکاوی کاربران در آن‌ها انگیزه ایجاد بکند تا از زندگی‌شان عکس بگیرند. ولی اگر احساس بکنند این محدودیت آزارشان می‌دهد از برنامه‌هایی که محدودیت ایجاد نمی‌کنند مثل اسنپ چت، اینستاگرام و … استفاده می‌کنند.

بااینکه شکستن قاعدهٔ ۱٪ کار مشکلی برای فیس‌بوک است، ولی غیرممکن نیست. با ایجاد محیطی جذاب، شاداب و سرزنده می‌توان کاربران زیادی را جذب کرد.

منبع



فید یک پزشک محل مناسبی برای تبلیغات شما: محل تبلیغات متنی و بنری شما

برای سفارش تبلیغ تماس بگیرید

18 Jun 14:55

Best served wait whut

18 Jun 14:54

Cracks me every thyme

13 Jun 21:58

قلب خوانیتا در باران تند می‌زند

by zitana
بهش گفته بودم دختر حساسی هستم. نمی‌دانست و بهش گفته بودم من با بقیه فرق دارم. حتا گفته بودم من با همه‌‌ی آدم‌هایی که می‌گویند: من با بقیه فرق دارم، فرق دارم. نمی‌دانست و بهش گفته بودم حتا نمی‌توانم برایش بگویم دخترهای حساس کدام‌ها هستند. نگفته بودم از کجا بفهمد کی حساس است و کی نیست. بهم گفته بود می‌خواهد باهام زندگی کند. بهش گفته بودم زندگی کردن با دخترهای حساس هیچ هم کار راحتی نیست. دخترهای حساس، مثل دخترهای معمولی نیستند که. توی اتوبان می‌رانی و آن‌ها با دیدن گربه‌ای که زیرش گرفته‌اند یک ساعت جیغ می‌زنند و گریه می‌کنند. بهش گفته بودم نمی‌توانی و او درحالی که می‌توانست چاهار تا چمدان را باهم ببرد انباری و کمدهای شیشه‌ای سنگین را جابه‌جا کند لبخند زده بود و فکر کرده بود از پس این یکی هم برمی‌آید. نمی‌دانست و البته من هم بهش نگفته بودم دخترهای حساس معمولن تا آخر عمر تنها می‌مانند. دلیل این‌که آن‌ها خیلی زود معشوقه‌شان را از دست می‌دهند اخلاقشان است. بهش نگفتم برای ماندن من باید حواسش را جمع کند. بهش نگفتم مثلن برای خنده هم که شده نباید توی اتوبان ارتش، روی عابرهای پیاده فرمان بگیرد. بهش نگفتم روزی که من را دست کم بگیرد روزی‌ست که باید خداحافظی کند. این‌ها را بهش نگفتم اما بهش گفتم کسانی را در زندگی دوست داشتم و بعد از از دست دادنشان، بیش‌تر از مدت آشنایی‌مان گریه کردم اما به آن رابطه برنگشتم چون دلم را شکسته بودند و دلی که بشکند هم دیگر درست‌بشو نیست. او فقط لبخند می‌زد و فکر می‌کرد دخترهای حساس هم مثل دخترهای معمولی دارند کاردانی مثلن گرافیک می‌خوانند و گلشیفته را دوست دارند و توی فیس‌بوک کامران و هومن را لایک کرده‌اند. او به روی من لبخند می‌زد و نمی‌دانست دخترهای حساس از به هم کوبیده شدن پنجره‌ها وقت توفان تهران می‌ترسند. دخترهای حساس بر کشته شدن محمد مختاری زار می‌زنند و از تمام تروریست‌های مسلمانی که می‌گویند: لاالله الا الله و تیر خلاص را توی سر کسی خالی می‌کنند می‌ترسند. او من را با دختر معمولی‌ای که سر کارگرهای اسباب‌کشی داد می‌کشید، اشتباه گرفته بود. او نمی‌دانست دخترهای حساس، از گم شدن هواپیماها در آسمان‌ها و از ساید‌بای‌سایدها بر شانه‌ی کارگرها و از لکه‌های باران بر کت و شلوار کارمندها بدشان می‌آید. حس ناامنی! برایش از حس عدم امنیتی که در زندگی همیشه همراهم بوده چیزی نگفتم. برایش نگفتم باران که تند می‌شود قلب من هم تند می‌زند. نگفتم وقتی صدای پای کسی در کوچه پشت سرم است تا به خانه برسم خودم را پاک می‌بازم و شب از تصورش خوابم نمی‌برد. حتا برایش نگفتم از داستان‌هایی که پسر دیپلمات در مورد جن‌های خانه‌ی دروسشان تعریف می‌کرد چه‌قدر بدم می‌آمد و تا چند شب از مرور آن داستان بر خودم می‌لرزیدم. بهش نگفتم با دیدن فیلم کمپین معتادها و خوابیدنشان با پاهای کثیف، چه‌قدر حس ناامنی کردم و چند شب سر همین چیزهای کوچک تا صبح نخوابیدم. برایش از کیف‌قاپی و زورگیری‌هایی که در موردشان شنیده بودم چیزی نگفتم. چون او به جای حس عدم امنیت سر تکان می‌داد و با بی‌تفاوتی می‌گفت هر روز به تعداد خلاف‌کارهای این شهر اضافه می‌شود و دنده عوض می‌کرد. بهش نگفتم آدم‌های کمی روی کره‌ی زمین هستند که بتوانند با دخترهای حساس زندگی کنند. دخترهایی که وقتی ناخن مادرشان می‌شکند اشکشان در می‌آید و شب‌ها قبل خواب، به مرگ آدم‌های دوست‌داشتنی زندگی‌‌شان فکر می‌کنند و نفسشان از گریه بند می‌آید. او دخترهای حساس را نمی‌شناخت و برایش از خواب‌هایم نگفتم. خواب‌هایی که باعث شدند بعضی از آدم‌ها را از زندگی‌ام حذف کنم. خواب کرکس‌هایی که به آسمان خانه‌مان آمده بودند. خواب مردن مادرم آن‌هم وقتی دلش را شکسته بودم، خواب گم شدن نارنجی در کشوری دیگر برای همیشه. برایش از خواب‌هایم نگفتم که تا آخر روز من را مریض و عصبی می‌کرد. او دخترهای حساس را نمی‌شناخت و این چیزها برایش چرت‌و‌پرت‌گویی‌های یک دختر نُنُر بود. برایش پز بود، ادا بود و فکر می‌کرد این‌ها را از خودم درمی‌آورم. بهش در مورد گیرنده‌های حسی‌ام نگفتم. برایش نگفتم خیلی‌ها نصیحتم کرده‌اند که آستانه‌ی تحملم را ببرم بالا . نگفتم باید قلق من را پیدا کند. مثل یک جدول سخت اما استاندارد قابل حل شدن بودم. بهش نگفتم دوست‌هایی که دارم همه قدیمی‌اند. آن‌هایی که من را حل کرده‌اند، من را خوب شناخته‌اند، برای ابد کنارم مانده‌اند. بهش نگفتم دخترهای حساس را که کشف کنی هیچ‌وقت از دستشان نمی‌دهی و همه‌ی آن‌هایی که تنهایم گذاشته‌اند آدم‌هایی بوده‌اند که به نظر خودشان، بودن با یک دختر معمولی بی‌دردسر، بهتر از بودن با یک دختر دیوانه‌ی عصبی است. نمی‌دانست و بهش گفتم دخترهای حساس، همان خوانیتای قصه‌ی سلینجرند. شبیه‌ترین آدم به امثال من. همسر خوانیتا، دخترهای حساس را درک کرده بود؛ داستان همچین دختری را خودش تعریف می‌کرد بس که این‌جور موجودات را خوب شناخته بود و دوست داشت. نمی‌دانست و بهش گفتم داستانش را بخواند. داستانی که به درد همه‌ی آدم‌هایی که می‌خواهند زندگی‌شان را با همچین دخترهایی شریک شوند، می‌خورد. بعد از آن‌همه کشمکش سعی کردم آرام آرام خودم را از حافظه‌اش پاک کنم. به هر حال آدم‌های کمی در دنیا هستند که برای زندگی کردن با دخترهای حساس ساخته شده‌اند و آدم‌های زیادی در دنیا هستند که برای بودن با دخترهای معمولی، بهترین گزینه‌اند.
13 Jun 05:50

غيرقابل چاپ

by giso shirazi
يكي از دانشجوهام تازگي ها مامور سانسور كتابها شده است در ارشاد، اول كه قبول نمي كرد و من مدام مي گفتم توسانسورچي بشي بهتره يا يه بي سواد
سرانجام قبول كرد و تنها لطفش اين بود كه يك عالمه كتاب مي خوند، اوايل مي خنديد از بس نويسندگان تازه كار دري وري مي نوشتند، زنگ مي زد و شبها قطعاتي از رمان هاي عاشقانه زرد زرد آنان را مي خواند و مي خنديديم، نويسنده اي كه توصيفش از يك ديسكو در ناپل كاملا شبيه يك قهوه خانه در ميدان شوش بود
تمامي كتابها را هم قابل چاپ اعلام مي كرد با اندكي اصلاحات
ريسش هم از كارش راضي بودند و حقوقش هم بد نبود، مشكل زماني پيش اومد كه كتاب زورباي يوناني را بهش دادن
تا به حال كتاب را نخوانده بود و همين نگران كننده بود
هنوز از زورباچيزي  نمي دانست، از شور زندگيش، از رقصي  كه هم كلامش بود و هم نمازش،  از ستايشش نسبت به زن و شراب
هنوز نمي دانست
هفته بعد عذرش را خواسته بودند،حاضر نشده بود از زوربا چيزي كم كند، حتي يك كلمه
11 Jun 08:58

خب خوشبختانه همچين جايي هست و جمعه هم برنامه دارن، شما هم دوست داشتين بياين

by giso shirazi
هفتادو یکمین برنامه رفتگران طبیعت استان تهران
پاکسازی رودخانه دَرَکه , جمعه 23 خرداد 93 ساعت 10 صبح
قرار: ورودی سمت راست درکه (سرکوچه موسوی مطلق)
همراه بیاورید : دستکش کار
راهنما: جعفر پاکزاد و میعاد دلفی 09193151912