Shared posts

25 Jul 17:31

بیایید به کودکان یکدیگر احترام بگذاریم

by خانم اردیبهشتی

سلام

چهارشنبه قبل از تعطیلات، با پسرک رفته بودم خونه آنا. وقتی برگشتم آقای اردیبهشتی گفت که یکی از آشنایان زنگ زده و برای آخر هفته ما را برای ناهار دعوت کرده.

وقتی رسیدیم متوجه شدیم یک خانواده جوان دیگه غیر از ما هم دعوت داشتند که مدت ها بود ندیده بودیمشون. دختر پنج ساله ناز و دوست داشتنیشون را وقتی کمتر از دو سال داشت دیده بودیم. با اون چشم های درشت و معصومش، بی پروا و با جسارت به سمت سگ خونگی میزبان می رفت که با وجود پارس های بلندی که با هیکل نیم وجبیش تناسبی نداشت و اون چشم غره ها و غرش هایی که از زیر موهای چتری بلندش به دخترک می کرد، نوازشش کنه. خیلی زود پسرک و دختر کوچولو، با وجود اختلاف سنی چشمگیر در دنیای کودکان، با هم دوست شدند.

با هم سوار ماشین شدند تا میزبان سگ را برای اون روز به امانت خونه آشنای دیگری ببره، مبادا ازش غافل بشند و به بچه ها حمله کنه.

وقتی برگشتند هر دو رفتند توی یکی از اتاق هایی که پر از عروسک و اسباب بازی و مجله های رنگارنگ و خرت و پرت های جورواجوری بود که ساعت ها سر بزرگترها را هم گرم می کرد چه برسه به دو بچه کنجکاو را! معماری ساختمان به گونه ای بود که اتاق ها توسط یک راهرو از هال و پذیرایی جدا می شد و برای همین نمی شد وقتی راحت روی مبل لم دادی و داری چایی می نوشی از دور به بچه ها نظارت داشته باشی. به همین دلیل چند وقت یک بار من و مادر دخترک می رفتیم تا ببینیم بچه ها چه می کنند و مبادا یک دسته گلی به آب داده باشند!

این قدر حواسم به خانم میزبان و کمک کردن و آماده کردن بساط ناهار بود که متوجه نشدم دم به دم اخم های پدر دخترک داره بیشتر تو هم میره و ولتاژ برق چشم غره هاش زیادتر میشه.

موقع ناهار بود که اوضاع با اصرار دخترک برای نشستن کنار پسر ما وخیم تر شد و اوضاع وقتی به درجه نزدیک به بحرانی رسید که همه داشتیم چایی بعد از ناهار را می نوشیدیم و گپ می زدیم.

پسرک و دختر کوچولو اون زمان بود که تصمیم گرفته بودند پرده از راز مخفی کاریشون بردارند و بگند که این همه وقت تو اتاق چه کار می کردند. در میان کلی درریم دارام دوروم کردن و حرکات نمایشی دخترک، پسر ما یک سه پایه دوربین عکاسی روی دوشش گذاشته بود که با همکاری هم جلوی ما سرهمش کردند و بعدش یک جامدادی رو میزی روش گذاشتند که بتونند گوشی موبایل را بگذارند توش و باهاش ازمون عکس بگیرند.

موقع عکس گرفتن وقتی دختر کوچولو به هیچ عنوان در مقابل اصرار و تهدید و تشویق و ... پدرش حاضر نشد از کنار پسرک جم بخوره و بره پیش خانواده خودش، صورت پدرش از خشم قرمز شده بود. اون موقع دیگه عصبانیتش را از کسی مخفی نمی کرد.

تازه دوزاریم افتاد که پدرش از خطرات احتمالی بودن یک پسر بچه دبستانی با یک دختر کوچولو تو یک اتاق دربسته می ترسه. بهش کمی حق می دادم که نگران باشه ولی به هیچ عنوان رفتارهاش را درک نمی کردم.

بعد از این نمایش دوباره پسرک و دختر کوچولو برای یک نقشه جدید به اتاق رفتند و در را بستند. اون موقع بود که دیگه آتش فشان خروشان غیرت مثال زدنی مرد ایرانی فوران کرد و دختر کوچولو گویان با قدم های بلند به سمت اتاق رفت و با عصبانیت در را باز کرد و بعد از چند ثانیه دختر به بغل برگشت تو هال. من و آقای اردیبهشتی نگاه معنی داری به هم کردیم. دیگه بیشتر از این موندن جایز نبود. بلند شدیم و آماده شدیم و من رفتم تو اتاق که به پسرک بگم آماده بشه که بریم.

صحنه ای که دیدم، بسیار تاثربرانگیز بود.

پسرک کوچولوی من، تو اون پیراهن مردونه چهارخونه و موهای ژل زده، معصومانه لبه تخت نشسته بود و آرنجش را به زانوهاش تکیه داده بود و در حالی که کمی به جلو خم شده بود، به انگشت های در هم قفل شده اش نگاه می کرد. تو اون اتاق نیمه تاریک بی نهایت معصوم و پاک به نظر می رسید. مثل فرشته ای که بال هاش را فقط ما آدم بزرگ ها نمی تونستیم ببینیم.

خیلی آروم صداش زدم و بهش گفتم که آماده بشه تا بریم. بعد با دلواپسی نگاهی به پدرش انداخت و به من گفت می خواهد درگوشی چیزی بهم بگه.

رفتم کنارش نشستم و اون آروم تو گوشم زمزمه کرد: «میشه یک کم بیشتر بمونیم؟ یک ربع؟ آخه بعد از مدت ها یک همبازی پیدا کردم.» لحن ملتمسانه اش، اون نگاه مضطرب و پر از خواهش قلبم را به درد آورد. یک لحظه پیش خودم گفتم به جهنم که اون پدر غیور چی فکر می کنه. این دوتا بچه هر دو بچه های معصومی بودند که بعد از مدت ها تنها بازی کردن، یکی را پیدا کردند که خوب با هم جور شدند و ایده های خلاقانه هم را درک می کنند.

برای این که به خیال خودش راضیم کنه گفت «باباش گفته می خواهد بره سگه را بیاره دوباره»

بهش گفتم:« باشه. اگه این جوریه یک کم دیگه می مونیم. ولی تو مطمئن هستی سگه را برمی گردونند؟ برای این که مطمئن بشی برو و آقای میزبان بپرس.»

با خوشحالی رفت و در سکوت من و آقای اردیبهشتی به هم نگاه کردیم. از نگاهش خوندم که اونم حس من را داره. دردی که قلب آدم را می فشرد.

بعد از گذشت چند ثانیه، پسرک در حالی که برافروخته بود برگشت و گفت:«بلند شیم بریم! بهم دروغ گفتند. اصلا نمی خواستند سگه را بیارند. وقتی رفتم ازشون بپرسم پدر دخترک بهم گفت بیا برو اون ور بچه!»

دیگه حجت بهمون تموم شده بود. بلند شدیم و سریع از همه خداحافظی کردیم و رفتیم.

دم در دخترک با اون چشم های گرد و معصومش در را برامون نگه داشته بود تا از همبازی امروزش خداحافظی شایان توجهی بکنه.

بهش که نگاه کردم بغض گلوم را گرفت.

تمام راه داشتم به دخترک و پسرک معصوم و بی گناهی فکر می کردم که ما بزرگترها دنیاشون را با پیش قضاوتی ها و تفکرات سیاه، آلوده و مسموم می کنیم.

چه قدر دیگه طول می کشید که اون چشم های معصوم و دوست داشتنی تبدیل بشه به چشم هایی که در نظرش پسرک من و امثال اون موجودات عجیب و غریبی باشند که فقط قصد سواستفاده ازش را دارند و اون باید پیش دستی کنه و قبل از این که ازش سواستفاده بشه از خودش دفاع کنه و یا ضربه ای وارد کنه؟

چه قدر طول می کشه که پسرک من و امثال اون برای چیزی احساس گناه کنند که خودشون هم دقیق نمی دونند چیه؟

چه قدر دیگه طول می کشه که بهشون، به اون مغزهای کوچولو و پاکشون القا کنند که مردها یک بمب جنـ.سی هستند و دخترها بره های پاک و بی دفاعی که همین که این دوتا جایی تنها باشند، مردها گرگ وار بره های معصوم را از هم می درند؟

تا کی با این پیش قضاوتی ها دنیای آیندگان را آلوده و کثیف می کنیم؟ ذهنیت های خودمون را بهشون تحمیل می کنیم؟

تا کی دل این دخترک ها و پسرک ها را می شکونیم و بهشون حس گناه و تردیدی را القا می کنیم که به هیچ عنوان دلیلش را درک نمی کنند؟

درسته دنیای بدی شده، درسته خطر ممکنه هر لحظه و هرجا در کمین باشه، درسته به عنوان پدر و مادر وظیفه داریم مواظب و مراقب بچه هامون باشیم، درسته مقداری از این دل نگرانی ها طبیعیه ولی ... ولی هیچ کدوم این ها مجوز این نیست که به کودک دیگری بی احترامی کنیم، بهش دروغ بگیم و دنیاش را خراب کنیم.

بیایید به کودکان یکدیگر، در عین مراقبت از کودکان خودمون، احترام بگذاریم. بیایید میراثی ارزشمندتر از تفکرات سلسله وار گذشتگان، برای آیندگانمون به جا بگذاریم. بیایید ما کسی باشیم که این زنجیره خراب را از هم پاره می کنه.

به امید روزی که این معصومیت ها به این زودی ها از بین نره.


بعدا نوشت: چه قدر در نبود بلاگفایی ها دنیای بلاگستان سوت و کوره! 

09 Jul 09:20

چندهمسری در بین انسان های اولیه

by خانم اردیبهشتی

سلام

روز جمعه به یک همایش رفته بودم. سخنران یک آقای دکتر روانپزشک بود که داشت درباره چندهمسری و دلایل خیانت صحبت می کرد.

آقای دکتر گفت که در زمان های بسیار قدیم قدرت در شکار بوده و مردان بودند که به خاطر شکار قوی بودند و برای همین  در بین مردان چند همسری رواج داشته.

نمی دونم آقای دکتر حقیقتا چه قدر در مورد روابط زناشویی در زمان انسان های غارنشینی مطالعه داشتند؟

فقط دوست داشتم ازشون چند سوال بپرسم:

- آیا در اون زمان پیوند مقدس ازدواج به صورت امروزی بوده که مردان غارنشین چندهمسری اختیار کنند و مثلا چهار زن عقدی و چهل صیغه داشته باشند؟

- آیا دفتر ثبت ازدواج هم داشتند؟

- آیا واحد خانواده به صورت امروزی تعریف شده بوده؟ یعنی هر خانواده یک غار داشتند و مادر و پدر و بچه ها در کنار هم به خوشی و خرمی گومبا گومبا می کردند؟

- آیا درسته که بر اساس معیارهای امروزی در مورد روابط انسان های اولیه صحبت کرد؟ آیا حقیقتا شکار کردن قدرت محسوب می شده؟

- آیا به شکار نرفتن زنان و مراقبت از بچه ها حقیقتا نشانه ضعف زنان ابتدایی بوده؟

 

ایولین رید معتقده که آن چه انسان ها را از حیوانات متمایز می کنه توانایی تولید آن هاست. انسان ها می توانند از اشیای پیرامون وسائلی را تولید کنند که باعث رفاه و بهتر زندگی کردن آن ها باشه و هم چنین همین توانایی باعث شده انسان ها تشکیل اجتماع بدهند.

پس میشه این گونه نتیجه گرفت که آن چه در واقع قدرت و دلیل برتری انسان نسبت به حیوان میشه همین توانایی تولید و ساخت ابزار و وسائله.

وقتی مردان اولیه برای شکار می رفتند که البته هر روز نبوده و کاری بس خطرناک بوده این زنان بودند که یاد گرفتند از استخوان و دندان و پوست و موی شکار وسائل و ابزار بسازند. کم کم یاد گرفتند کشاورزی کنند و مواد غذایی را به گونه ای ذخیره و مدیریت کنند که تا شکار بعدی گرسنه نمانند.

نکته دیگه این که برخلاف تصور ما برتری جنسی بر جنس دیگر اون زمان ها مطرح نبوده و فقط تقسیم وظایف بوده. حتی در زمینه پرورش کودک.

و نکته دیگه این که ازدواج به این صورت وجود نداشته. رابطه جنـ.سی به صرف تولید مثل بوده و نسب شناسی کودکان از طریق مادر بوده و البته این که این بچه مال کیه و ... این قدر ها مهم نبوده چون فردیت و مالکیتی وجود نداشته. زندگی ها گروهی بوده. همه چیز برای ما بوده.

در واقع این بازی قدرت، ضعیف شمردن زن، خانه نشینی و محکوم کردنش به جنس دوم از زمانی شد که فردیت و مالکیت به وجود اومد.

این نقشه طبیعی و خط مشی جهان هستی برای انسان ها نیست. این ها ساخته و پرداخته دست انسان ها و نظام هایی هستند که اختلاف طبقاتی و اختلاف جنسی حاصل دست اون هاست.

 

پیوست 1: نمی دونم چرا اکثر مهمان هایی که رامبد جوان دعوت می کنه برای نشان دادن این که چه قدر فعال و پرانرژی هستند از واژه بیش فعال استفاده می کنند؟ این همه بیش فعالی در بین مسئولان و قانون گذاران ما نگران کننده است.

پیوست 2: شاید پست امروز یک پست ادامه دار باشه... شاید.

09 Jul 09:17

دلسوزی بیجا ممنوع

by خانم اردیبهشتی

سلام

مادرم تعریف می کرد، زمانی که شاغل بود یکی از همکارانش که مرد جوانی بود اصرار داشت با زنی ازدواج کنه که حاضر بشه شرط اون را قبول کنه. که «هیچ وقت بچه دار نشند».

از اون جایی که شرط سختی داشت و هر کسی حاضر به قبولش نبود، مجبور بود به افراد مختلفی بسپاره که اگه موردی پیدا کردند که این شرط را قبول داشت، بهش معرفی کنند. برای همین خیلی زود این قضیه بین همکارها پیچید و بعد هر کسی از سر خیرخواهی اونو نصیحت می کرد که جوونی و الان این حرف را می زنی. هر مردی نیاز به بچه داره و ...

و مرد جوان بدون هیچ توضیحی سر خواسته اش پافشاری می کرد...

چند سال بعد مادرم که آشنایی مختصری با مادر مرد جوان داشت پی به راز این همه اصرار برد. پدر مرد جوان یک بیماری ارثی بسیار سخت داشت و به خاطر همین پسر نمی خواست انتقال دهنده این ژن معیوب باشه. اون که در کودکی سختی های طاقت فرسای این بیماری را دیده بود به شدت می ترسید خودش هم حامل و ناقل این بیماری باشه. برای همین چنین شرطی گذاشته بود.

مادرم می گفت: بعد از این که دلیلش را فهمیدم، متوجه شدم چه قدر این مرد جوان تو این مدت اذیت می شده وقتی همه ازش می پرسیدند که چرا نمی خواهد بچه دار بشه و کلی نصیحتش می کردند و اون نمی تونسته دلیل اصلی تصمیمش را بگه.

 

حالا من هم تو چنین موقعیتی قرار گرفتم. و درک می کنم چه قدر سخته وقتی نمی تونی دلیل اصلی تصمیمت را برای همه از خاله گرفته تا زن دایی شوهر و زن همسایه و بقال سر کوچه و... توضیح بدی و مجبور میشی یک سری توضیح الکی بدهی...

چه قدر سخته! چرا آدم ها دلسوزی الکی می کنند؟ چرا حس می کنند بهتر از ما خیر و صلاح زندگی ما را می دونند؟ چرا حس می کنند وظیفه دارند که راه درست را به هر کسی سر راهشون سبز شد از دختر عمه تا بغل دستی تو مترو نشون بدهند؟ چرا دیگران را تو شرایط استیصال و ناتوانی قرار می دهند؟ چرا تو زندگی و تصمیمات خصوصی آدم سرک می کشند؟ چرا؟

 

کاش می شد یک تابلو درست کرد مثل کشیدن سیگار ممنوع و همه جا نصب کرد و روش نوشت «دلسوزی بیجا ممنوع»

 

پیوست: دوستانی که پرسشنامه را ارسال کردند و هنوز جوابش را دریافت نکردند، دیروز اینترنتم قطع بود. در اولین فرصت ارسال می کنم. 

09 Jul 09:16

چه زمانی حس شهودم را طرد کردم؟

by خانم اردیبهشتی

سلام

چند روز پیش کتابی می خوندم درباره زنانگی. این که چگونه فرهنگ مردسالار زنانگی را مترادف با وابستگی، ضعیف و مطیع بودن قرار داده و باعث شده زنانی که نمی خواهند ضعیف یا وابسته باشند، کل زنانگی را که شامل حس الهام و شهود و زایش و خلاقیت و همبستگی و... است را طرد کنند و دست به تقلید از مردان بزنند که باز فرهنگ مردسالاری همیشه این پیام را بهشون میده که هر چه قدر هم تلاش کنند کافی و عالی نخواهند بود.

این موضوع من را به فکر فرو برد. درباره حس های زنانگی وجودم.

روز بعد با پسرک یک بازی قدیمی اصفهانی را انجام می دادیم.(پست بازی های محلی آیدا را نگاهی بیندازید) من باید حس می کردم که پسرک پشت من انگشتش را به معنای سیخ قرار داده یا مثلا کلک! حس شهودم می گفت که مثلا باید کلک باشه ولی منطق می گفت که من پشتم فقط یک نقطه حس می کنم، پس باید سیخ باشه و می گفتم سیخ و پسرک می گفت نه کلک بود!!!!! این اتفاق سه بار افتاد و من حس شهودم را نادیده گرفتم و براساس منطق پاسخ اشتباه دادم. تا این که دفعه آخر هر چی منطق گفت خاک بر سرت کنند. تابلوست که دستش را به صورت کلک گذاشته! بر اساس شهودم گفتم گنبد و درست شد!

بعد از بازی به فکر فرو رفتم. چه قدر تو زندگیم حس شهودم را نادیده گرفته بودم و بر اساس منطق و استدلال های خدشه ناپذیر عمل کرده بودم؟ چند بار حس شهودم درست گفته بود و منطق اشتباه کرده بود؟ چه قدر به خاطر نادیده گرفتن حس شهودم ضربه خورده بودم و پشیمون شده بودم؟

به راستی چه اتفاقی افتاده در من که دست به طرد این صفات زدم؟ چه کردم؟

 

تازگی ها تو زندگیم سر دو راهی قرار گرفتم. حس منطق یک راه مستقیم و مشخص ولی عاری از شگفتی و هیجان را نشون میده ولی شهودم من را به سمتی هدایت می کنه که اگرچه زیاد روشن نیست ولی بدجوری وسوسه برانگیزه و شور زندگی را در قلبم شعله ور می کنه.

باید برگردم به گذشته و دنبال جایی بگردم که این حس زنانه بکر را طرد کردم...

 

این پست ادامه دارد...

پیوست: چند روزی به خاطر یک سفر پیش بینی نشده، دسترسی به اینترنت نداشتم. شرمنده دوستانی که در پاسخ دهی به ایمیلشون تاخیر ایجاد شد.

دوستان دیگه ای که ابراز تمایل کردند برای تکمیل پرسشنامه، چون حجم ایمیل های دریافتی زیاد بود برای نظم دهی، اول ایمیل دوستانی که پرسشنامه را تکمیل کرده بودند به ترتیب باز کردم و پاسخ دادم. اگه پرسشنامه های تکمیل شده کافی نبود که احتمالا این اتفاق نمیوفته براشون ایمیل می زنم و از لطفشون بهره مند میشم.

02 Jul 19:26

پس حریم خصوصی چه می‌شود؟

by پندار
پس حریم خصوصی چه می‌شود؟

با استفاده زیادی که از نرم‌افزارهای پیام‌رسان مثل وایبر، تلگرام و مانند آن در ایران صورت می‌گیرد، ضرورت احتیاط برای حفظ حریم خصوصی هم بالاتر رفته است.

پلیس فتا با تاکید بر اینکه تهدیدات امنیتی گوشی های همراه هوشمند، بسیار بیشتر از لپ تاپ و رایانه های خانگی است، اعلام کرد: طی روزهای اخیر و با طرح شکایت از سوی شهروندان، مشاهده شده، افراد سودجو پس از هک کردن گوشی کاربران، از طرف گوشی قربانی اقدام به ارسال پیام های نامتعارف به لیست مخاطبان می کنند.

از آنجایی که میزان اطلاعات شخصی که کاربران با خود در تلفن همراه هوشمند حمل می کنند به مراتب بیش از نوت بوک و رایانه های خانگی است، دسترسی سارقان یا هکرها به گوشی همراه به مراتب سهل تر است؛ براین اساس پلیس فتا توصیه هایی را برای کاربران اعلام کرد.

 

۱. از سیستم رمزنگاری مناسب برای گوشی های خود استفاده و رمز آن را ترکیبی از اعداد و حروف قرار دهید.

۲. همواره آنتی ویروس گوشی و تبلت خود را به روز کنید.

۳. برروی گوشی خود یک برنامه امنیتی مانند نرم افزار ضدجاسوسی نصب کنید.

۴. برنامه ها و نرم افزارهای لازم و کاربردی را تنها از وب سایت های معتبر دریافت کنید.



02 Jul 19:25

تجاوز به آنجلیکای نه ساله

by KhanehAmn
مترجم:سحر حسین زاده زمانی که آنجلیکا نه سال داشت، مادرش ناگهان فوت کرد. پدرش از یکی از دوستان نزدیک و مورد اعتماد خواست که از آنجلیکا، بعد از تمام شدن مدرسه اش مراقبت کند. متأسفانه این دوست قابل اعتماد در طول این ماه ها بارها به آنجلیکا تجاوز کرد و او را تهدید می کرد که از این ماجرا به کسی چیزی نگوید. آنجلیکا بالاخره شجاعت به خرج داد و موضوع را با معلمش در میان گذاشت. معلم نیز فوراً با مقامات مسئول تماس گرفت و آنجلیکا و پدرش به مرکزی مربوط به این موارد منتقل شدند. آنجلیکا از ترس [....]
02 Jul 19:24

آیا کنترل دایمی من خشونت است ؟

by KhanehAmn
Photo:Ed Ivanushkin خانه امن :ستاره از خشونتی که سالها تحمل کرده می نویسد و می گوید شما به من بگویید آیا رفتارهایی که من سالها با آن روبرو بوده ام خشونت است؟ آیا اﻳﻨﻜﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ نمی توانم ﻟﺒﺎﺱ رنگی ﺑﭙﻮﺷﻢ ﺧﺸﻮنت است؟ اﻳﻨﻜﻪ پوشیدن ﻛﻔﺶ ﭘﺎﺷﻨﻪ ﺑﻠﻨﺪ ممنوع است چرا که ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﻴﻜﻨد و اجازه ندارم کفشی که دلم می خواهد را بپوشم ﺧﺸﻮنت است؟ اﻳﻨﻜﻪ در ﺟﻤﻊ وقتی ﻣﺮﺩی ﻣن را ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻗﺮاﺭ ﻣﻴﺪهد و ﻣﻦ اﺯ ﺗﺮﺱ نمی توانم حتی ﺑﺮای ﺗﺎﻳﻴﺪ ﺣﺮﻓﻬﺎی آن ﺁﻗﺎ در ﺻﻮﺭﺗﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻢ ﺧﺸﻮنت است؟ اﻳﻨﻜﻪ برای ﭘﺴﺮﻡ [....]
02 Jul 08:47

یه سینی پر از عکس آدمهایی که دوستشون داریم

by مجله آنلاین رنگی رنگی

کاردستی هیجان انگیزی که اینبار براتون از اتسی انتخاب کردیم، میتونه یه یادآور عالی برای خاطره های خوب باشه. کافیه چند تا عکس که دوست دارید انتخاب کنید و پرینت بگیرید( پرینتر خونه هم برای اینکار کافیه ) بعدش باید چند تا مرحله ساده رو طی کنین تا یه سینی خیلی شخصی داشته باشین.

وسیله هایی که نیاز دارین ، اینها هستن :

چند تا عکس

قیچی

سینی ( نکته مهم : سینی باید لبه دار باشه )

چسب

رزین

mothers-day-diy-resin-tray-custom-aunt-peaches-finished-materials

 

عکس ها رو ببیرید و اونهایی رو که بزرگتر هستن، پایین تر قرار بدید. بعد هم اونها رو بچشبونید به کف سینی و منتظر بشید تا خوب بچسبند.

 

cut-resin-tray-tutorial 5-pasted-base-resin-tray

6-pasted-photos-resin-tray

 

 

حالا باید برید تو اتاقی با تهویه مناسب، دستکش هاتون رو بپوشید و مقادیر مساوی از رزین و ماده سفت کننده اش رو باهم ترکیب کنید. یادتون نره که این کار رو توی یه ظرف که دیگه لازمش ندارید انجام بدید چون رزین رو نمیشه بعدا شست.

mix

 

 

حالا باید ترکیبی رو که آماده کردین، روی سطح سینی بریین. بعد دیگه کارشما تقریبا تمومه، چون رزین خودش کم کم تمام سطح ظرف رو میگریه و در نهایت اگه حباب های روی سطحش از بین نرفتن کافیه با یه وسیله نوک تیز اونها رو از بین ببرین. بعدش هم دیگه باید صبر کنین که سطح سینی خشک شه. اگرچه مدت زمان لازم برای خشک شدن به اندازه سینی و ضخامت لایه رزین بستگی داره ، اما معمولا ۴۸ ساعت برای این کار کافیه.

 

mothers-day-diy-resin-tray-custom-aunt-peaches-pour

mothers-day-diy-resin-tray-custom-aunt-peaches-dry

 

 

وقتی رزین خشک شه، سطحش مثل شیشه صاف میشه و میتونید هر موقع هم که لازم بود، پاکش کنید.

 

mothers-day-diy-resin-tray-custom-aunt-peaches-finished-001

 

 

منبع

The post یه سینی پر از عکس آدمهایی که دوستشون داریم appeared first on رنگی رنگی.

01 Jul 15:06

در قاب عکس استراليایی؛ جمله تمام نشده کارت قرمز و اخراج

0 دقیقه


اين را از لطايف الطوايف به قلم فخرالدين علی صفی نقل می‌کنم که: مگسی مزاحم پادشاهی بود. رو به طلحک کرد و گفت: آيا جايی هست که مگس نباشد؟ طلحک گفت: هر جا آدم باشد مگس هم هست. شاه گفت: مطمئنم جايی هست که مگس هست ولی آدم نيست. طلحک گفت: محال است. شاه گفت: اگر چنين جايی پيدا شود چه می‌گويی؟ گفت: اگر پيدا شد مرا بکش. سلطان با همراهان چند فرسنگ به بیراهه رفتند. ناگهان چندين مگس در هوا پيدا شد. شاه گفت: اینجا پای هيچ آدميزاده‌ای نرسيده اما مگس هست. طلحک گفت: اگر تو خود را آدم نمی‌دانی، من خود را آدم می‌دانم و اکنون اين جا هستم. حالا شما بفرمایید کجا هست که راننده خلافکار نباشد؟ لابد هر جا آدميزاد نباشد راننده خلافکار هم نيست. منتها واقعيتش اين است که در جامعه انسانی که خودرو هم جزيی از زندگی‌اش شده راننده خلافکار هم پیدا می‌شود. عبور از چراغ قرمز خلافکاری‌ست. حالا عمدی هم نباشد ولی راننده‌ای که بطور اتفاقی هم از چراغ قرمز عبور کند جريمه می‌شود چون چنین خلافی می‌تواند به قيمت جان يا صدمه به خودروی ديگران تمام شود. پليس هم برای همين جوامع انسانی درست شده که خلافکارها بلاخره حساب کار دست‌شان بيايد. البته اگر دکل نفتی گم بشود و پليس دنبال روسری خانم‌ها باشد خوب معلوم است پليس "آج از تو شده"، ولی در جامعه سالم قرار است اين خبرها نباشد. يک موضوع ديگر هم اين است که خلاف چيست. اگر قانونی بگذاريد که نيمی از آدم‌های يک جامعه را به عنوان خلافکار معرفی کند باز اشکال از قانونگذار است که جامعه را نشناخته و قانون را برای خلافکارتراشی وضع کرده. قانون وضع کنید که زن‌ها در گرمای تابستان مقنعه و مانتو بپوشند مردها لباس معمولی. خوب قانون اشکال دارد و اگر قانون را به کائنات وصل کرده باشید عقل سليم می‌گويد کائنات هم اشکال دارد که تابستان درست می‌کند. حالا بماند که در مورد اعلام رويت هلال ماه رمضان حرف نمی‌زنيم که نظم کائنات را به هم زده‌ايد و انگار ماه همينطور توی فضا ول می‌گردد که بايد با چشم رويتش کنيد. محاسبات تقويم جلالی و اين‌ها هم هيچ. ولی خوب اگر ماه ول می‌گردد بی‌زحمت در مورد نظم در "اوصيكم بتقوی الله و نظم امركم" يک فکری بکنيد و توصيه به بی‌نظمی را جايگزينش کنيد بلکه شاید يک سال هم زد و تابستان افتاد به دی ماه. توی باشگاه داشتم ورزش می‌کردم يک خانمی خواهش کرد پايم را بگذارم روی نوک کفشش که در حال درازکش حرکت شکم انجام بدهد. خيلی قدرتمند بيست بار دست‌هايش را گذاشت پشت گوشش حرکت را انجام داد. تمام که شد گفتم خیلی قدرت داری. زن: ديگه حسابی بايد تمرين کنم. من: مسابقه داری؟ زن: نه باید چند تا مسابقه رو داوری کنم. من: داور چی هستی؟ زن: داور فوتبال. من: چه جالب. تا بحال با داور فوتبال آشنا نشده بودم. زن: من داور درجه يک هستم. آخر امسال اگه همه چيز خوب پيش بره می‌تونم برای داوری بين‌المللی تقاضا کنم. من: برای مسابقات زنان داوری می‌کنی؟ زن: نه برای هر مسابقه‌ای که بخوان. مردان و زنان. من: فکر می‌کردم داورهای مسابقات زنان و مردان فرق دارن. زن: من برای هر دو داوری کردم. من: نمی‌ترسی مسابقات مردان رو داوری کنی؟ زن: از چی بترسم؟ من: از اين که فوتباليست‌های مرد بی ادبی کنن. زن: اخراج‌شون می‌کنم. من: بعد خودت از بی ادبی‌ای که کردن ناراحت نميشی؟ زن: نه. به داورهای مرد هم ممکنه بی ادبی کنن. مسابقه‌س ديگه. گاهی فشار بازی اعصاب‌شون رو می‌ریزه به هم حرف نامربوط می‌زنن ولی هنوز جمله تمام نشده کارت قرمز و اخراج. من: از تماشاچی‌ها چی؟ نمی‌ترسی بی ادبی کنن؟ زن: نه. به تيمی که تشویق می‌کنن کارت قرمز ميدم. باشگاه باید حواسش به تماشاگرانش باشه. من: پيش اومده از این اتفاقات؟ زن: آره دو بار پيش اومد همينجا توی بريزبن. يک بار مربی تيم به کمک داورم داد زد اخراجش کردم مجبور شد از زمين بازی بره بيرون. یک بار هم وسط نيمه داشتیم می‌رفتيم توی رختکن یکی از تماشاچی‌ها بی ادبی کرد به تیمی که تشویق می‌کرد کارت قرمز دادم. من: سختگيری؟ زن: نه سختگير نيستم. بايد مسابقه رو کنترل کنم. تو از چراغ قرمز رد بشی جريمه‌ت می‌کنن. شهر باید قانون داشته باشه. من: خوشم اومد. توی ايران میگن خانم‌ها نمی‌تونن برن استاديوم فوتبال تماشا کنن چون ممکنه تماشاگران مرد بی ادبی کنن. زن: ايرانی هستی؟ من: آره. زن: اگه بی ادبی می‌کنن چرا تیمی رو که تشويق می‌کنن اخراج نمی‌کنن؟ تو هر بار که بد رانندگی کنی و جريمه بشی از امتيازت کم ميشه. وقتی ديگه امتياز نداشته باشی گواهينامه‌ت رو از دست ميدی. راهش همينه که باشگاه رو جریمه کنن تا خود باشگاه فکری برای تماشاچی‌هاش بکنه. من: موافقم با حرفت. باید باشگاه‌ها رو وادار کنن مشکل هواداران‌شون رو حل کنن. ولی در حال حاضر که زن‌ها رو راه نميدن. زن: عجيبه. خوب می‌ايستی روی نوک کفشم بيست تا حرکت دیگه هم برم. من: آره برو.     



01 Jul 07:12

تمرینات پیش از سفر

by مجله تناسب اندام

ساعت‌ها نشستن در ماشین، هواپیما، یا قطار، برای رسیدن به مقصد گشت و گذارمان، می‌تواند باعث شود بی حال شویم و دست و پایمان درد بگیرد، اما نباید این اتفاق بیفتد! تمریناتی که در این مقاله شما را با آنها آشنا می‌کنیم، به هیچ وسیله‌ی خاصی احتیاج ندارند، و در جاهای کوچک هم قابل اجرا هستند. این تمرینات، از خستگی و کوفتگی عضلات جلوگیری کرده، و کمک می‌کنند هنگامی که به مقصد رسیدید سرحال باشید.

این تمرین‌ها را باید این شکلی اجرا کنید: هر حرکت را حداقل دو یا سه بار تکرار کنید. و بین هر تکرار هم، هیچ استراحتی نداشته باشید، یا اینکه زمان کمی برای استراحت صرف کنید.


گرم کردن داینامیک

1

۱. صاف بایستید، و عضلات شکمتان را سفت کنید. پای چپتان را کمی جلو بیاورید، و زانوی راستتان را روبروی سینه‌تان بغل کنید. حالا پای راستتان را کمی جلو بیاورید و زانوی چپتان را روبروی سینه بغل بگیرید.

۲. پای چپتان را کمی عقب بیاورید، زانوی راستتان را خم کنید، و مچ پای راستتان را از عقب با دستتان بگیرید، و دست چپتان را هم تا کنار گوشتان بالا بیاورید. حالا پای راستتان را کمی عقب برده، این بار زانوی چپتان را خم کرده و مچ پای چپتان را از عقب با دست بگیرید.


اطلس لانـژ

2

۱. با پای چپتان، یک گام بلند به جلو بردارید، بلافاصله جفت زانوهایتان را ۹۰ درجه خم کنید، و در حالی که بالا تنه‌تان را به سمت چپ چرخانده‌اید، آنقدری پایین بیاید که بدنتان به حالت نیم خیز در بیاید. دست‌هایتان را هم باید بالای سرتان طوری نگه دارید که شکل یک دایره بوجود بیاید. شکمتان را هم باید سفت کنید، انگار قرار است به کمرتان بچسبد! حالا پای راستتان را تا کنار پای چپ جلو بیاورید، و این بار پای چپتان را یک گام بلند عقب ببرید. خب، حالا همین رویه را برای هر پا ادامه دهید، حتی می‌توانید از ابتدای اطاق شروع کنید و تا انتهای آن را بپیمایید.


مرد جنگجوی ۳

33

۱. ابتدا پوزیشن مرد جنگجوی ۱ را به خود بگیرید. بدین صورت که پای راستتان را جلو بیاورید، و زانوی راستتان را هم به صورت ۹۰ درجه خم کنید. پای عقبی‌تان هم باید کاملا صاف باشد و پاشنه‌اش هم کمی از زمین برخواسته شده باشد. دستانتان باید بالای سرتان کشیده و کف دستان رو به هم باشد.

۲. حالا برای اینکه به پوزیشن مرد جنگجوی ۳ تغییر حالت دهید، بالا تنه‌تان را به جلو کشیده، و پای چپتان را هم تا جایی که هم تراز باسنتان شود بالا بیاورید، دست‌هایتان نیز باید صاف کنار گوشتان قرار گرفته باشد. در این پوزیشن، باید از پاشنه‌ی پای چپ تا سرتان یک خط صاف تشکیل شود.

برای اینکه تعادل بهتری داشته باشید، پای راستتان را کمی بازی دهید، شکمتان را سفت کنید، و به زمین نگاه کنید. حالا به پوزیشن اولیه‌تان برگردید. و برای تکمیل تمرینتان با پای دیگر نیز همین حرکت را اجرا کنید.


حرکت کششی تی-آی

4

۱. به روی شکم دراز بکشید، و دست‌هایتان را هم تراز شانه‌هایتان به شکل حرف T قرار دهید. شصت دستتان را بالا نگه داشته، و پاهایتان را هم به اندازه‌ی پهنای باسنتان باز کنید. سینه‌تان را از زمین جدا کرده به بالا بکشید و ستون فقراتتان را بسط دهید.

۲. سینه‌تان را بالاتر بکشید، پاهایتان را هم از زمین جدا کنید، و در همین حین دست‌هایتان را هم به عقب و کنار باستنتان بکشید. برای اینکه به گردنتان هم فشار وارد نشود، زمین را نگاه کنید. در نهایت به پوزیشن اولیه بازگردید.


شراگ پلانک

5

۱. بدنتان را به پوزیشن پلانک در بیاورید. بدین ترتیب که بدنتان رو به زمین قرار گرفته، و روی ساعد و پنجه‌های پا تکیه کنید. دست‌هایتان باید مشت بوده، و به اندازه‌ی شانه‌هایتان از هم فاصله داشته باشند. شکمتان باید سفت بوده، و پاهایتان هم باید به اندازه‌ی پهنای باسنتان از هم باز باشد. سپس با عقب و جلو راندن تیغه‌ی شانه‌هایتان، آنها را بالا بیندازید.

۲. حالا از آرنج، دستتان را مقداری خم کنید تا به عضلات سینه‌تان فشار بیشتری وارد شود، بدین ترتیب به طور طبیعی تیغه‌های شانه‌هایتان از هم فاصله خواهند گرفت.


وضعیت شتر!

6

۱. روی زانوهایتان طوری بنشینید که پنجه‌های پاهایتان به سمت بیرون باشند، دست‌هایتان را هم پشت باسنتان قرار دهید، انگار که می‌خواهید دست‌هایتان را درون جیب پشتتان فرو کنید! ستون فقراتتان را بسط دهید، سینه‌تان را بالا بکشید، و سرتان را به آرامی تا جایی که راحت باشید به عقب برانید.

۲. وقتی برای مرحله‌ی بعدی حرکت آماده بودید، با دست‌هایتان پاشنه‌ی پاهایتان را لمس کنید، در اینصورت قوس کمرتان بیشتر شده و به وضعیت کامل شتر در خواهید آمد. سعی کنید ۱۰ ثانیه در این وضعیت بمانید.

بسیار خب تمام شد! این تمرینات را حداقل برای یکبار هم که شده تست کنید، و مطمئن باشید که اینبار بیش از پیش از مسیر سفرهایتان لذت خواهید برد.

بیشتر بخوانید: مجله تناسب اندام

01 Jul 07:06

خواب و ریکاوری عضلات

by مجله تناسب اندام

خواب، یک فرایند فیزیولوژیکی فعال است، بدین معنی که بدن شما در آن مشغول انجام فعالیت‌هایی حیاتی است، اما شما از آنها بی خبرید! خوابیدن، بین دو نوع خواب عوض و بدل می‌شود، خواب REM که مشخصه‌ی آن حرکت سریع چشم در خواب است، و خواب Non-REM که چشم‌ها حرکتی ندارند.

این سیکل، سراسر شب چندین بار تکرار می‌شود. در حالی که خواب REM انرژی ساعاتی که بیدار هستید را فراهم می‌آورد و برای بازیابی ذهن ضروری است، مراحل ۳ و ۴ خواب Non-REM که بنام خواب عمیق یا موج آرام شناخته می‌شوند، برای بازیابی و ریکاوری بدن ضروری هستند.

حتی نام‌های این دو خواب، یعنی خواب موج آرام در مقایسه با خواب حرکت سریع چشم، نشان دهنده‌ی طبیعتشان در زمینه‌ی التیام و آرام کنندگی‌شان هستند.


شناخت تغییرات به هنگام خواب

در طول فاز تجدید قوای جسمی خواب عمیق Non-REM، فشار خون شما کاهش پیدا کرده، و تنفستان عمیق‌تر و آرام‌تر می‌شود. مغز شما، با فعالیت بسیار کمی، در حال استراحت است، بنابراین خون تامین شده برای عضلات افزایش پیدا می‌کند، و اکسیژن و مواد مغذی چند برابر خواهد شد، در نتیجه ترمیم و رشد عضلات، سرعت می‌گیرد. در طول این فاز خواب، عضلات و بافت‌ها جوانی‌شان را از سر گرفته، و سلول‌ها مجدد ساخته می‌شوند.

همچنین بخوانید: اهمیت خواب در بدنسازی

مزایای خواب، و هورمون رشد

همین که بدنتان وارد مرحله‌ی خواب عمیق Non-REM می‌شود، غده هیپوفیز شما یک شات هورمون رشد ترشح کرده، که ترمیم عضلات و رشد بافت‌ها را تحریک می‌کند. کمبود خواب، و تغییر در کیفیت خواب، باعث افت شدید ترشح هورمون رشد خواهد شد. و کمبود هورمون رشد هم، با چاقی، عضله سوزی، و کاهش ظرفیت بدن شما در فعالیت‌های ورزشی، رابطه‌ی مستقیمی دارد.


انواع ترمیم عضله

عضلات شما، بعد از خستگی، آسیب، و جراحت، به خواب و زمان ریکاوری بیشتری احتیاج دارند. این بدین معنی است که اگر آسیب دیده‌اید یا اینکه در دوره‌ی نقاهت پس از عمل جراحی هستید، باید بدانید برای اینکه بدنتان کاملا درمان گردد، به خواب بیشتری احتیاج دارد. بعلاوه، ترمیم مورد نیاز عضلات پس از تمرینات شدید، مخصوصا تمرین‌های قدرتی و استقامتی که در آنها عضلات مقداری دچار پارگی می‌شوند نیز مستثنی از این قاعده نیست.


چارچوب زمانی خواب کافی

اگر شب‌ها چهار ساعت یا کمتر بخوابید، جزو دسته‌ای قرار خواهید گرفت که محرومیت از خواب دارند. و هشت ساعت خواب شبانه هم به منزله‌ی خواب نرمال تلقی می‌گردد. راهنمای خواب بنیاد ملی خواب، هفت تا نه ساعت خواب را برای بزرگسالان پیشنهاد می‌کند. یک شب بی‌خوبی آسیب کمی وارد می‌کند، اما انباشت اثرات خواب بی کیفیت و ضعیف، اثرات نامطلوبی در مورد عضلاتتان خواهد داشت.

همچنین بخوانید: خواب زیاد و خستگی

مشکلات خواب مرتبط با سن

کاهش کیفیت و طول خواب مرتبط با سن و سال، مخصوصا زمان خواب عمیق مربوط به Non-REM، در طول سالیان، منجر به از بین رفتن عضلات و افزایش سرعت سالخوردگی خواهد شد. بنابراین اگر دائما با خواب عمیق، یا با یکسره خوابیدن مشکل دارید، حتما با پزشکتان آنرا در میان بگذارید. عضلات شما همانقدر که به مواد غذایی احتیاج دارند، به خواب، خون، و اکسیژن هم محتاجند.

بیشتر بخوانید: مجله تناسب اندام

28 Jun 07:54

خاچاپوری گُرجی

by آزاده عصاران

خاچاپوری
اگر گذرتان به گرجستان افتاده باشد یا یک دوست گرجی داشته باشید یا فقط یک‌بار در یک رستوران گرجی غذا خورده باشید، احتمالا یکی از بخش‌های تجربی شکمی، مزه کردن خاچاپوری سحرآمیزی بوده که قیافه‌اش هوس‌انگیز و مزه‌اش نابودکننده است.

غذای سنتی اهالی گرجستان، یک نان بزرگ دربرگیرنده پنیر، سبزی و … است که در کره سرخ می‌شود یا در تنور می‌پزد و شکل‌ها و انواع‌ مختلفی دارد. یکی از محبوب‌ترین خاچاپوری‌های گرجی از منطقه ایمرتی می‌آید که نامش را هم از آنجا گرفته؛ ایمرولی در واقع نان و پنیر پخته است. نوع دیگر محبوب و دوست‌داشتنی این خوراک لذیذ که از اوستیای جنوبی می‌آید، با همان فرمول اما با برگ چغندر و پنیر محلی گرجی آماده می‌شود که خوردنش لذت وصف‌نشدنی دارد.

این هفته در گوشه آشپزخانه شماره ۵۹ هر دو نوع خاچاپوری را پیشنهاد می‌دهیم که با آماده‌کردن خمیر شروع می‌شود و مواد درونش متفاوت است. این نتیجه تجربه و تلاش ما برای پخت این غذای سنتی است و با چند بار تمرین درست‌کردنش می‌تواند ساده‌تر و مزه‌اش اصیل‌تر شود.

مواد برای تهیه خمیر خاچاپوری:

خمیر خاچاپوری هم مثل مدل‌هایش، یک‌جور تهیه نمی‌شود اما ظاهرا این مواد تقریبا در همه نوعش ثابت است و یکی از ساده‌ترین و سریع‌ترین روش‌های آماده کردن خمیر این روش است.

– یک کیلوگرم آرد همه‌کاره
– ۱۵۰ گرم آرد اضافه برای ورز دادن خمیر
– ۲۰۰ میلی‌لیتر آب
– ۲۰۰ میلی‌لیتر شیر
– ۵۰ میلی‌لیتر روغن زیتون
– یک تخم‌مرغ
– یک‌ قاشق غذاخوری خمیرمایه فوری
– یک قاشق چای‌خوری شکر

روش آماده‌کردن خمیر خاچاپوری:

۱- آرد را الک کرده و در کاسه یا ظرف مخصوص دستگاه خمیر‌همزن یا خمیرگیر می‌ریزیم.

۲- آب را گرم می‌‌کنیم و در دمای ۳۵ درجه سانتیگراد خمیر مایه فوری را در آن حل می‌کنیم.

۳- همه مواد را در کاسه یا دستگاه هم می‌زنیم. اگر با دست این کار را می‌کنیم زمان بیشتری می‌برد تا خمیر شکل بگیرد و اگر با دستگاه غذاساز یا خمیر گیر این کار را می‌کنیم کمتر از دو دقیقه بعد، یک خمیر تپل و آماده و نچسب داریم.

۴- خمیر را به شکل یک توپ والیبال در آورده و در یک ظرف گود می‌گذاریم. رویش را با پارچه یا پلاستیک مخصوص و محافظ (سلفون) می‌پوشانیم در جای گرمی مثل فر می‌گذاریم تا دو ساعت بعد خجمش دو برابر شود.

۵- دو ساعت بعد روی تخته کار، بقیه آرد (۱۵۰ گرم) را صرف ورز دادن و چونه‌گرفتن خمیر می‌کنیم. از آن سه تا چهار گلوله هم‌اندازه درست می‌کنیم و دوباره روی آنها حوله یا دستمال تمیز انداخته و برای ۱۰ تا ۲۰ دقیقه صبر می‌کنیم تا استراحت کند.

خاچاپوری

خمیر استراحت‌ کرده و وزرداده شده

۶- کف دست‌هایمان کمی روغن زیتون ریخته و با دست چرب گلوله‌ها را باز کرده و با وردنه روی تخته پهن می‌کنیم. باید آنقدر خمیر را پهن کنیم تا حدود یک سانتیمتر نازک شود.

مواد لازم برای داخل خمیر برای نوع اوستیای جنوبی برای چهار گلوله خمیر:

– ۴۰۰ گرم برگ چغندر
– ۶۰۰ گرم مخلوطی از پنیر موتزرالا و فتا
– نمک و فلفل

روش:

۱- پنیرها را رنده یا با چنگال له می‌کنیم. بعد باید آنقدر در دست فشار و ورز دهیم که بتوانیم از آن گلوله‌های کوچک درست کنیم.

۲- برگ چغندرها (اگر پیدا نکردید، اسفناج) را ساطوری می‌کنیم. نمک و فلفل را اضافه کرده و بعد سبزی‌ها را آنقدر فشار می‌دهیم تا آبش گرفته شود.

۳- پنیر و سبزی ساطوری را با هم مخلوط می‌کنیم تا یک فضای سبز و سفید شکل بگیرد.

خاچاپوری

۴- یک چهارم از مواد را برداشته و وسط خمیر پهن‌شده و نازک‌شده‌مان می‌ریزیم. با دست اطراف خمیر را گرفته و مثل یک بقچه به هم می‌رسانیم و آرام با دست پهن می‌کنیم. با وردنه آرام روی خمیر می‌کشیم و تا می‌توانیم با ملایمت خمیر را پهن می‌کنیم. به اندازه ماهیتابه‌ای که قرار است در آن سرخ شود پهن می‌شود.

۵- تابه را روی شعله ملایم گذاشته تا داغ شود و بعد خمیر پهن‌شده آماده را در آن گذاشته و حدود سه دقیقه هر طرف را می‌پزیم. اگر برشته‌تر دوست داریم، می‌توانیم چندبار خمیر را برگردانیم و هر طرف را دوباره بپزیم.

می‌توانیم این خمیر را در فر با دمای ۲۲۰ درجه سانتیگراد در ۲۰ دقیقه تا نیم ساعت هم بپزیم.

خاچاپوری

مواد لازم برای داخل خمیر نوع ایمرولی برای سه تا چهار گلوله خمیر:

– ۶۰۰ گرم پنیر موتزارلا و فتای رنده‌شده
– یک تخم‌مرغ
– ۳۰ گرم کره

روش:

۱- همه مواد را با هم مخلوط می‌کنیم. آنقدر باید با دست با آن بازی می‌کنیم که بتوانیم به یک گلوله تبدیلش کنیم.

خاچاپوری

۲- از آن دو تا سه توپک کوچک درست کرده و مثل قبلی وسط خمیر می‌گذاریم که قبلا پهنش کرده‌ایم. لبه‌ها را مثل بقچه می‌بندیم و با دست شکل می‌دهیم و با وردنه صاف می‌کنیم و مثل روش قبلی آن را در ماهیتابه سرخ می‌کنیم یا در فر می‌گذاریم.

نان خاچاپوری

روش آماده کردن ایمرولی

روش آماده کردن اوستیایی

نوشتهٔ خاچاپوری گُرجی را در گوشه کامل‌تر بخوانید.

27 Jun 12:49

پیشنهاد کتاب های علمی برای روزهای تابستون

by مجله آنلاین رنگی رنگی

یک آدم رنگی چیزهای زیادی می دونه، حتی چیزهای غیر معمول و ظاهرا نامرتبط !
اینکه میگیم ظاهرا نامرتبط برای اینه که واقعا اینطور نیست. مثلا ممکنه اطلاعات نجوم ربطی به زندگی روزمره ما و مشکلاتمون نداشته باشن اما وقتی بدونین موقعیت شما در جهان چه ابعاد و پیچیدگی هایی داره، باعث میشه با دید بازتری به دنیا و مسائلش نگاه کنین و اصلا متوجه بشین واقعا بعضی از مشکلات اونقدر سخت نیستن که شما فکر می کنین. اصلا جدا از این، این معلومات جای خیلی از نگرانی ها و فکرهای منفی رو تو ذهنتون پر میکنه و به چیزای متفاوتی فکر خواهید کرد :)
این مقدمه رو گفتیم که یک سری کتاب های علمی خیلی خیلی خوب رو بهتون معرفی کنیم ! یکی از اعضای تیم رنگی رنگی پروژه خوندن کتاب های علمی ای رو شروع کرده که به امانت گرفته شون :)

unnamed (1)

کتاب اول :
تاریخچه تقریبا همه چیز
نویسنده : بیل برایسن
مترجم : محمد تقی فرامرزی
انتشارات مازیار
قیمت : ۲۵ هزار تومان
چاپ هشتم
” نمی دانستم پروتون یا پروتئین چیست، کوارک را از کواسار تشخیص نمی دادم، نمی دانستم زمین شناس ها چگونه می توانند نگاهی به یک لایه از توده ی سنگ دیواره یک دره بیندازند و عمر آن را تشخیص دهند، حقیقتا چیزی نمی دانستم. یک اشتیاق آرام و خارق العاده برای یادگرفتن و دانستن برخی نکات درباره موضوعات و دریافتن اینکه تا کنون چند نفر توانسته اند از آنها سر درآورند آرام آرام بر وجودم چیره شد. این همواره بزرگترین شگفتی زندگی ام بوده است … ”

 

unnamed (4)

کتاب دوم :
جهان هولوگرافیک
مایکت تالبوت
ترجمه داریوش مهرجویی
انتشارات هرمس
قیمت ۱۵ هزار تومان
” با خواندن جهان هولوگرافیک، با جهانی روبرو می شویم که هر ذره آن ویژگی هلی کل آن را در خورد دارد” اینطوری تصور کنین که یک آیینه وقتی می شکنه، هر تکه شکسته اون دوباره آیینه هست و شما خودتون رو توی هر ذره آیینه می تونین ببینین. خوندن این کتاب آدم رو خیلی گرسنه می کنه انقدر باید همش فکر کرد بهش”

 

unnamed (3)
کتاب سوم :
طرح بزرگ
استفن هاوکینگ و لئونارد ملودینوف
مترجمان : حسین صداقت و امیر امیرآبادی
انتشارات نقش و نگار
کتابهای تاریخچه زمان و زمین در پوست گردو رو خوندین ؟ این هم یک کتاب دیگه از همین دانشمند هست :)

ما در دنیایی حیرت انگیز و گیج کننده زندگی می کنیم. میخواهیم معنای آنچه را که در پیرامون خویش می یابیم بدانیم و دوست داریم بپرسیم : سرشت جهان چیست؟ جایگاه ما در کجای آن است ؟ از کجا آمدیم و آمدنمان به چه خاطر بوده است؟ منشا جهان چیست و چرا به صورت کنونی اش در آمده است ؟ جهان چگونه به پایان خواهد رسید ؟”

 

11

کتاب چهارم :
فیزیک ناممکن ها
میچیو کاکو
ترجمه رامین رامبد
انتشارات مازیار
قیمت ۱۶ هزار تومن
“هر چیزی که امکان پذیر نباشد، حتمی است!”
نویسنده این کتاب مشاور فیلم های علمی تخیلی معروفی بوده و در این کتاب در این مورد صحبت میکنه که کدوم یکی از موارد علمی تخیلی واقعا اثبات میشن !؟

 

تابستون شروع شده و نظرتون چیه که یه پروژه کتاب علمی شروع کنین ؟ مثلا با خودتون قرار بذارین که تا اخر تابستون ۳ تا کتاب علمی بخونین :) بعدش خیلییییی چیزهای بیشتری بلد خواهید بود و این ارزش وقت گذاشتن داره.

The post پیشنهاد کتاب های علمی برای روزهای تابستون appeared first on رنگی رنگی.

26 Jun 15:55

آیا عضله واقعا سنگین‌تر از چربی است؟

by مجله تناسب اندام

اگر تا بحال بخاطر اینکه وزنتان ثابت بماند، یک برنامه‌ی ورزشی را آغاز کرده‌اید، بدانید که تنها نیستید. تمرینات کاردیو و مقاومتی، هر دو می‌توانند عضله سازی کنند و چربی را کاهش دهند، بنابراین فقط به این خاطر که اعداد روی ترازو تغییری نکرده‌اند، به این معنی نیست که تمام آن ورزش‌ها، بی فایده بوده است.

عضله، دارای چگالی بیشتری نسبت به چربی است، یعنی نسبت به یک توده‌ی چربی مشابه، حجم کمتری می‌گیرد. این مساله توضیح می‌دهد که چرا ممکن است بدون آنکه وزن قابل توجهی از دست دهید، لاغرتر بنظر برسید.

همچنین بخوانید: همه چیز درباره چربی های بدن

مقایسه حجم چربی و عضله؛ حقیقت در پشت افسانه

آیا تابحال شنیده‌اید که یک کیلو عضله، سنگین‌تر از یک کیلو چربی است؟ این ادعا، نادرست است. یک کیلو، یک کیلو است! (چه یک کیلو پر باشد، چه شیشه و چه ژله). اما از آنجایی که یک کیلو چربی، حدود ۴ برابر بافت عضلانی فضا اشغال می‌کند، این امکان وجود دارد که حتی با ثابت ماندن وزن بدنتان، جمع و جورتر بنظر برسید.

همچنین ممکن است وزنتان ثابت باشد، اما چاق‌تر بنظر برسید. این مساله، بویژه در میان افراد سالمند، بیشتر مشهود است. علتش این است که سلول‌های عضلانی آسیب دیده، با بالا رفتن سن، بسیار کندتر از سنین جوانی ترمیم می‌شوند، در نتیجه عضلات با بالا رفتن سن، تمایل به کوچک شدن دارند.

درست است، ذهنتان شما را گول نمی‌زند، مادربزرگتان واقعا این روزها قدش کوتاه‌تر شده است. بعلاوه با کاهش فعالیت بدنی در طول دوران بازنشستگی، نسبت عضله به چربی با بالا رفتن سن، کاهش می‌یابد.

بنابراین در حالیکه این یک باور غلط است که عضلات، سنگین‌تر از چربی هستند، اما چربی بدن بیش از حد، می‌تواند یک عامل موثر در بروز مشکلات جدی سلامتی مانند سکته مغزی، بیماری عروق کرونر و دیابت باشد.

اگرچه تعیین مقدار ایده‌آل چربی بدن برای هر فرد کار دشواری است، اما چربی خیلی کم نیز می‌تواند عواقب بدی برای سلامتی‌تان داشته باشد، از جمله اختلال در عملکرد باروری زنان. پذیرش نیاز بدن به عضله و چربی برای حفظ سلامت کلی و داشتن یک سبک زندگی فعال، خیلی مهم است.


به اعداد روی ترازو کمتر توجه کنید

در حالیکه ممکن است اعداد واقعی روی ترازو با شروع یک برنامه‌ی ورزشی تغییری نکنند، اما ممکن است نسبت عضله به چربی افزایش یابد و به سلامت بهتر و بهبود تناسب اندام کلی شما کمک کند.

بنابراین بعد از وقت گذاشتن برای کار با تردمیل یا تمرین با وزنه، فقط به این خاطر که عقربه‌ی ترازو در جهت درستی حرکت نکرده ورزش را رها نکنید! شاید زمان آن باشد که ترازو را کنار بگذارید و بجای آن، با نگاه کردن به آینه یا یک رکورد شخصی جدید در باشگاه، نتایج را اندازه بگیرید.

بیشتر بخوانید: مجله تناسب اندام

26 Jun 15:51

لاغری و تناسب اندام با گذاشتن کمپرس یخ روی شکم

by مجله تناسب اندام

همه‌ی ما دیگر می‌دانیم ک بسته‌ی یخ می‌تواند التهاب را کاهش دهد، و در آسیب‌های ورزشی که می‌بینیم، از ورم کردن موضع پیشگیری کند. اما حالا دانشمندان می‌گویند که بسته‌ی یخ حتی می‌تواند به کاهش وزن هم کمک کند!

بستن بسته‌ی یخ روی یک محدوده‌ی چربی‌دار مثل ران یا شکم تنها به مدت ۳۰ دقیقه، می‌تواند آن کالری‌هایی که سوزاندنشان خیلی سخت است را تحریک کرده و بسوزاند. کمپرس سرد، باعث می‌شود تا چربی‌های سفید و شل و ول بدن، به چربی بـژ که بعنوان سوخت استفاده می‌شود تبدیل گردد.

آدم‌ها، دو نوع بافت چربی دارند. چربی سفید، همان نوعی است که ما آنرا به شکل شکم یا ران چاق می‌بینیم، همانیست که از طریق خون جریان دارد تا به عضلات سوخت رسانی کند. از سوی دیگر، چربی قهوه‌ای توسط بدن برای تولید گرما استفاده می‌شود. هرچه شما سردترتان باشد، چربی قهوه‌ای بیشتری هم از بین می‌رود.

حالا دانشمندان کشف کرده‌اند زمانی که چربی سفید خیلی سرد شود، می‌تواند تبدیل به نوعی چربی قهوه‌ای شود، و اسمش را هم چربی بژ گذاشته‌اند. چربی بژ هم می‌تواند مثل چربی قهوه‌ای برای تولید حرارت استفاده شود.

دکتر فلیپ کرن، یکی از محققان دانشگاه پزشکی کنتاکی در لکسینگتون می‌گوید: ما تصمیم داشتیم بررسی کنیم که انسان‌ها می‌توانند در مواجهه با سرما چربی‌های سفیدشان را به چربی بژ تبدیل کنند یا نه. بافت قهوه‌ای چربی، می‌تواند یک دفاع قوی در برابر چاقی باشد. وجود این نوع چربی در بدن، در مقایسه با هنگامی که چربی بصورت چربی اضافه ذخیره شده باشد، باعث خواهد شد تا کالری بیشتری سوزانده شود.

محققان، بافت چربی ران ۱۶ نفر را پس از اینکه ۳۰ دقیقه در معرض بسته‌ی یخ بود را برداشته، و نشانگرهای ژنتیکی خاصی را در آنها بررسی کردند که مشخص می‌کرد با چه نوع بافت چربی روبرو هستند. آنها سطوحی از سه نشانگر ژنتیکی را یافتند که همانند چربی‌های قهوه‌ای یا بژ نمونه‌گیری شده در زمستان بود.

آنها همچنین بافت چربی شکم ۵۵ نفر را هم مورد بررسی قرار دادند، تا بیابند که آیا نمونه‌های گرفته شده در زمستان شواهدی مبنی بر تبدیل نوع چربی به بژ ارائه می‌کنند یا نه. آنالیزها نشان داد بافت‌های چربی که در طول زمستان گرفته شده، حاوی چربی بژ بیشتری نسبت به نمونه‌های گرفته شده در تابستان بوده است.

این تحقیق علت این موضوع را هم روشن کرد که چرا مردم در طول زمستان تمایل بیشتری به مصرف غذاهای چرب دارند، چرا که در آن زمان چربی‌های سفید علاوه بر نیرو دادن به عضلات برای گرم کردن بدن هم مورد استفاده قرار می‌گیرند.

همچنین محققان دریافتند که افراد چاق قادر نیستند همچون افراد لاغر چربی‌های سفیدشان را به چربی بژ تبدیل کنند. دکتر کرن افزود: یافته‌های ما آشکار کرد که التهاب، می‌تواند مانع تبدیل چربی سفید به چربی بژ شود. بدین ترتیب طبق تحقیقات ما با کاهش چند درجه از هوا می‌توانید لاغر شوید!

اغلب خانه‌ها در زمستان، هوایشان روی ۲۱ درجه‌ی سانتی‌گراد تنظیم می‌شود، اما مرکز پزشکی دانشگاه ماستریخت توصیه می‌کند که چند ساعتی در روز ترموستات را کم کنید و دمای خانه‌تان را بین ۱۵ و ۱۷ درجه‌ی سانتی‌گراد تنظیم کنید.

متخصصان مدعی هستند از آنجایی که ما اغلب ساعات را زیر سقف هستیم، و معمولا هم در خانه و محل کار دمای هوا بیش از اندازه گرم است، بدن ما به طور طبیعی برای گرم نگه داشتن خودش کالری‌ای نمی‌سوزاند. و امروزه هم که دیگر رسم شده دمای خانه‌ها از طریق یک تهویه‌ی مطبوع و گرمایش مرکزی کنترل شود.

بیشتر بخوانید: مجله تناسب اندام

18 Jun 04:19

خیانت

by نیما

آدم احمق

همیشه در فکر مواظبت از عشقش است

تا مبادا به او خیانت کند

و آدم عاقل

آنقدر قلب معشوقش را از عشق لبریز می کند

که دیگر جایی برای پرسه زدن

آدمهای دیگر باقی نمی ماند.


"ناشناس"

11 Jun 15:56

هولناك است

by giso shirazi
من از مردماني كه حيوان آزار مي دهند نمي ترسم، زياد ديدمشان، از لبخندي كه در آن لحظات روي صورتشان نقش بسته ، مي ترسم
05 Jun 21:08

در دهان اژدها

by choobalef
 در دهان اژدها

 کتاب شامل ده داستان کوتاه است. اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- در این دو هفته، هر روز، بیشتر از دوستم متنفر می‌شوم. وقتی برای ملاقات وارد اتاقش شدم، دو تا کلیه‌اش را از دست داده بود. داشت می‌مرد و من کاملا بی‌تقصیر بودم. روی چشمانش یک لایه‌ی خاکستری آمده بود و بینی‌اش کمی برق می‌زد. بعد، خودش، خانواده‌اش و دخترخاله‌ی زیبایش، من را مثل سه ضلع مثلث برمودا به درون خود کشیدند. هرچند من بیشتر دلم می‌خواست در آن ضلعی که دخترخاله‌اش ایستاده بود شنا کنم و بعد از آب بیرون بیایم و زیر آفتاب دراز بکشم و بگذارم پرتوهای نور بر بدنم بتابد. همین هم باعث شد غرق شوم. به هر حال آنها چنین انتظاری از من نداشتند ولی من توی چشم‌های هر سه ضلع نگاه کردم و گفتم کلیه‌ام را به او می‌دهم. (ص 12- 13 - نجات یافتگان برمودا)

- هفته‌ی بعد چند تا از دوستانی را که تازه پیدا کرده‌ام، ترک می‌کنم. آن‌ها دیروز آمدند اینجا و تصمیم گرفتند دوبار در هفته بنشینیم دور هم و زبان انگلیسی بخوانیم. می‌خواستند با بقیه‌ی مردم جهان هم ارتباط برقرار کنند ولی نمی‌دانستند دارند با من هم ارتباط‌شان را از دست می‌دهند. کتابی هم برایم آورده بودند. هر پنج‌تای‌شان موقع دادن کتاب، یک جایش را در دست داشتند، درست مثل وقتی که به هر جان کندنی شده است، انگشتت را به یک گوشه‌ی جنازه‌ای که روی دست می‌رود می‌رسانی تا بگویی تو هم مرده را می‌شناخته‌ای. (ص 20 - تهِ گوشواره‌ای که گم شد)

- بعضی وقت‌ها هیچ چیز بدتر از این نیست که زن سابقت با مرد بی‌عیب و نقصی ازدواج کرده باشد، کسی که نشه توی ذهن خودت مسخره‌اش کنی و در مواقع لزوم به یادش بیاوری که تو چیز بهتری بودی و حالا هم آزاد و رها برای خودت می‌چرخی و تمام قله‌هایی را که او تازه در کوه‌پایه‌اش ایستاده است تا بالا برود و خودش را برای زن سابقت لوس کند، تو قبلا پرچم زده‌ای، عکس یادگاری گرفته‌ای و یک بار بدون اکسیژن فتح کرده‌ای. (ص34 - در دهان اژدها)

محمدرضا زمانیمشخصات کتاب

عنوان: در دهن اژدها

نویسنده: محمدرضا زمانی

ویراستار: سعید شرفی

نشر: نگاه

چاپ اول 1393

تیراژ:‌ 500 نسخه

88 صفحه

قیمت: 4500 تومان


پ.ن: چند تا از داستان‌هایش را در مجله همشهری داستان خوانده بودم و چندتایی هم جدید بود. آنهایی را که قبلا خوانده بودم بیشتر دوست داشتم. ایده‌ی داستان‌ها و فضاسازی‌هایش خوب است و رگه‌های شیطنت و طنز در بعضی از داستان‌هایش دیده می‌شود. البته ریتم بعضی از داستان‌هایش هم کمی کند است. در مجموع به نظرم برای کتابِ اول نویسنده خوب بود و پتانسیلش را دارد که کارهای قوی‌تری در آینده بنویسد.

17 May 14:47

فراموش کردن

by نیما

فراموش کردن کسی که دوستش داری،
مثلِ به خاطر آوردن کسی است
که هرگز او را ندیده ای ...

"برتولت برشت"

11 May 06:26

تنهایی

by نیما

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ

ﺁﻥﭼﻪ ﺍﺯ ﻣﻨﻈﺮ ﺗﻮ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ
ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ...!

" ﮐﺎﺭﻝ ﮔﻮﺳﺘﺎﻭ ﯾﻮﻧﮓ"

11 May 06:26

مردی که زیاد می‌دانست

by (مُحسنِ آزرم)

 

 

ـــ هشدار: بخش‌هایی از فیلم در این یادداشت لو می‌رود. مراقب باشید! ـــ

شهروندِ چهارملیّتی حتّا اگر بهترین مستندِ سالِ قبل نباشد (آن‌گونه که آکادمیِ اُسکار انتخابش کرده) یکی از مهم‌ترین مستند‌های سال است و بخش عمده‌ای از اهمیّتش را مدیون مرد جوانِ بالابلندِ تَرکه‌ای‌ست که یک مستندساز و دو روزنامه‌نگار را به خلوتِ خود راه داده تا پرده از راز عظیمی بردارد که مایه‌ی بی‌آبرویی دولت ایالات متّحد امریکاست و هر خبری درباره‌ی این بی‌آبرویی حتماً به سرخط خبرهای شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی و البته روزنامه‌ها بدل می‌شود و این مرد جوانِ بالابلندِ تَرکه‌ای‌ که ناگهان دست از کار و مسؤلیت‌های مهم دولتی‌اش برداشته و به‌جای خانه‌ای در ایالات متّحد امریکا در یکی از هتل‌های هنگ‌کُنگ رحل اقامت افکنده و جواب تلفن‌های ناشناس را نمی‌دهند و با شنیدن صدای آژیر آتش‌نشانی به این‌که فکر می‌کند که شاید نشانی این هتل را یافته‌اند ادوارد اسنودن است؛ کارمند سابق سازمان اطلاعات مرکزی امریکا و پیمان‌کار سابق آژانس امنیّت ملّیِ امریکا که یک روز با خودش فکر کرده یک‌جای کار سازمان اطلاعات مرکزی و آژانس امنیّت ملّی امریکا می‌لنگد و این دو سازمان حق ندارند از بام تا شام در زندگی خصوصی مردم امریکا و بقیّه‌ی کشورها سرک بکشند و خلوت‌شان را به هم بزنند و از حریم خصوصی‌شان سر درآورند و این‌گونه بوده است که تصمیم گرفته همه‌چیز را درباره‌ی نظام پیچیده و گسترده‌ی شنود و جاسوسی دولت امریکا به روزنامه‌نگاران مستقلّی بگوید که ترسی از سازمان اطلاعات مرکزی و آژانس امنیّت ملّی امریکا ندارند و حاضرند همه‌ی حقیقت را پیش روی مخاطبان‌شان بیاورند؛ حتّا اگر به‌خاطر افشای حقیقت تهدید شوند و زندگی‌شان به خطر بیفتد.

نکته‌ی اساسی شهروندِ چهارملیّتی این است که کارگردان موضوع فیلمش را انتخاب نکرده؛ این موضوع فیلم بوده که به جست‌وجوی کارگردانی برای این مستند برآمده؛ به زبان ساده یعنی ادوارد اسنودن وقتی از ایالات متّحد امریکا بیرون زده و در هتلی در هنگ‌کُنگ پنهان شده به صرافت کار بزرگی افتاده که دنیا را تکان می‌دهد؛ خبری که شاید خیلی‌ها در سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر شنیده بودند ولی کسی تأییدش نکرده بود؛ این‌که دولت ایالات متّحد امریکا به سازمان اطلاعات مرکزی و آژانس امنیّت ملّی امریکا اجازه داده همه‌چیز را زیر نظر بگیرند؛ ایمیل‌هایی را که چند میلیارد کاربر اینترنت روزانه می‌نویسند و به دوست و آشنایی در گوشه‌ای از جهان می‌فرستند؛ نامه‌های کاغذی؛ تلفن‌های ثابت و همراه؛ جست‌وجوهای اینترنتی و هر چیزی که نشان بدهد مردم چه می‌کنند و همه‌ی این‌ها را می‌شد در عبارت‌هایی خلاصه کرد که کسی ترجیح می‌داد درباره‌اش حرف نزند: نقض حریم خصوصی مردم و محدود کردن آزادی‌ آن‌ها. ظاهراً دولت جرج بوش بر این باور بود که اگر پیش از این دست به چنین نظارت عالیه‌ای می‌زد ۱۱ سپتامبر رخ نمی‌داد؛ هرچند فیلم‌سازی مثل مایکل مور در فیلم و کتاب‌های خود بارها این نکته را توضیح داده که بوش و دولتمردانش از این حمله باخبر بودند ولی به‌دلایلی جدّی‌اش نگرفته و ترجیح داده بودند خود را سرگرم کاری دیگر نشان دهند؛ کاری که به چشم امریکایی‌ها نشانی از ارزش و اهمیّت خانواده و رسیدگی به امور آینده‌سازان ایالات متّحد امریکا باشد: نشستن در جمع کودکان و گوش کردن به قصّه‌های‌شان و البته تعریف کردن قصّه برای کودکان.

بااین‌همه پیش از آن‌که ادوارد اسنودن به صرافت افشای این راز بزرگ بیفتد دیگران به‌دلایلی ترجیح داده بودند وارد این بازی نشوند و اصلی‌ترین دلیل‌شان این بود که نمی‌دانستند آینده‌ی چنین کاری چه خواهد بود، امّا نابغه‌ی ۲۸ ساله‌ای مثل اسنودن که خوب می‌دانست اگر به چنگ مأموران سازمان اطلاعات مرکزی و آژانس امنیّت ملّی امریکا بیفتد چاره‌ای جز این ندارد که بقیه‌ی عمرش را پشت میله‌های زندان بگذراند، درست از لحظه‌ی این تصمیم بزرگ یارانی برای خودش جمع کرد که به‌واسطه‌ی آن‌ها این راز بزرگ را به همه بگویند و علاوه بر دو روزنامه‌نگار و گزارش‌نویسی که خطر این گزارش افشاگرانه را به جان خریده بودند لورا پویترس را هم خبر کرده بود؛ مستندساز امریکاییِ از جان گذشته‌ای که ظاهراً این روزها در برلین خانه گزیده و دور از امریکا سرگرم موضوع‌های جذّابی‌ست که می‌شود آن‌ها را دست‌مایه‌ی مستندهای بعدی کرد و او هم با ساخت شهروند چهارملیّتی به طرفداری از ادوارد اسنودن و افشای بزرگش برخاسته؛ مستندی به‌معنای دقیق کلمه سیاسی و افشاگر که جانب احتیاط را فقط وقتی نگه می‌دارد که ممکن است جان کسی در خطر باشد.

علاوه بر این شهروند چهارملیّتی یک شخصیت اصلی دیگر هم دارد؛ شخصیتی که هرچند رو به دوربین لورا پویترس حرف نمی‌زند امّا انگشتِ اتّهام اسنودن و پویترس به‌سوی اوست: باراک اوباما رئیس‌جمهور دموکرات ایالات متّحد امریکا که وقتی در انتخابات ۲۰۰۸ نامزدی‌اش را اعلام کرد مدام از این دم می‌زد که راهی برای محدود کردن این شنود و مکالمه‌های غیرقانونی پیدا می‌کند و اجازه نمی‌دهد حقوق شهروندی مردم بیش از این نادیده گرفته شود امّا در همه‌ی سال‌های ریاست جمهوری‌اش کاری از پیش نبرد و حتّا اسنودن و شیوه‌ی کارش را نپسندید و آشکارا این را اعلام کرد و احتمالاً همین کاری از پیش نبردن بود که اسنودن را به ترک ایالات متّحد امریکا واداشت؛ به بیرون زدن از خاک این کشور و پناه بردن به روسیه‌ی پوتین؛ به مسکویی که دست‌کم می‌تواند آن‌جا پیش نامزدش روزگار را بگذراند و به تمدید پناهندگی فکر کند.

شهروند چهارملیّتی [Citizenfour]

کارگردان: لورا پویتروس

با حضور: ادوارد اسنودن، گلن گرین‌والد، ویلیام بینی و جیکاب اپل‌بام

محصول ایالات متحده‌ی امریکا، آلمان و بریتانیای کبیر

۱۱۴ دقیقه

11 May 06:21

يعني تو كف معيارهاي ازدواجش هستم

by giso shirazi
يكي از كارمندهاي دانشكده همزمان از يكي از خانم دكترها و خدمتكار دانشكده خواستگاري كرده
11 May 06:10

سرزمين رويا

by giso shirazi
در كلاس داستان نويسي دختري نوجوان است كه داستانهايش عموما عاشقانه و سيندرلايي بود، مدام به او توصيه مي كردم از زندگي خودش و آدمهاي اطرافش بنويسد، طول كشيد تا بپذيرد و به تدريج شروع كرد حالا هر هفته او قصه يكي از زنان خانواده اش را برايم مي خواند قصه زني حامله با فشار بالا كه به دليل ممانعت همسر از تزريق امپول توسط پرستار مرد ،مي ميرد قصه دختر نوجواني كه به جرم دوستي با پسر همسايه ، چند سالي است در خانه زنداني است قصه زني كه كلفت شكنجه شده هوويش است امروز توانم تمام شد، گفتم كه دوباره از عشق بنويسد و سيندرلاهاي خوشبخت 
09 May 07:18

عدم

by تراموا

چندین سال مبارزه، اعتصاب و تحصن آدم‌ها بالاخره نتیجه داد و خدا قبول کرد که تاسیساتی روی زمین بسازد تا هر کس تمایلی به ادامه‌ی حیات ندارد، در آن‌جا کاملا از بین برود. آدم‌ها استدلال‌شان این بود که برای «بودن»‌ مختار نبوده‌اند و بی‌معنی است که در چنین شرایطی، بعدها مورد عذاب هم واقع شوند. تفاهم‌نامه‌ای که هفته‌ی پیش از آن با حضور نمایندگانی از دو طرف به تصویب رسیده بود، علاوه بر ساخت فوری این «عدم‌گاه»‌ها، از تمام کسانی که تا پیش از آن اقدام به خودکشی کرده بودند نیز رفع گناه نموده و این نوید را می‌داد که اجازه‌ی انتخاب «نیستی»‌ به آنان نیز داده شود. در مقابل این تاسیسات، گاهی تا ده‌ها کیلومتر صف تشکیل شده بود و جمعیت هیجان‌زده و شاد، چشم به راه رسیدن لحظه‌ی موعود بودند. عده‌ی زیادی هم برای تماشای خدا که قرار بود آن روز جهت راه‌اندازی این تاسیسات به زمین بیاید، گرد هم آمده بودند. عینک‌های مخصوص بین جمعیت توزیع شده بود چرا که می‌گفتند تماشای خدا با چشم غیرمسلح سبب نابینایی خواهد شد. عصر آن روز تاریخی، خدا آمد، عده‌ای از آدم‌ها دیدندش و تعداد زیادی هم نیست شدند.

07 May 18:20

هرگز رهایم مکن

by (لی‌لی کتابدار)

 

" اون روز ناراحت بودین. داشتین من رو تماشا می کردین، و وقتی به خودم اومدم و چشمام رو باز کردم، دیدم شما دارین نگاهم می کنین و به گمونم داشتین گریه می کردین. در واقع، می دونم که گریه می کردین. نگام می کردین و اشک می ریختین. قضیه چی بود؟ "
" گریه می کردم چون وقتی وارد شدم، صدای آهنگ رو شنیدم. فکر کردم لابد یکی از اون دانش آموزای احمق اون آهنگ رو گذاشته. اما وقتی اومدم توی خوابگاهت، دیدم تنهایی، یه دختر بچه، که می رقصید. همون طور که گفتی، با چشمای بسته، غرق خودش، غرق یه آرزو و تمنا. رقصیدنت خیلی رقت انگیز بود. و موسیقی، آواز. یه جوری بود، پر از غم بود. "
گفتم: " اسم اون آهنگ، هرگز رهایم مکن بود. "
"آره، همین آهنگ بود. از اون موقع به بعد یکی دوبار دیگه ام شنیدمش. تو رادیو، تلویزیون. و هر بار یاد همون دختر بچه افتادم، که با خودش می رقصید. "
گفتم: " شما می گین درون بین نیستین. اما شاید اون روز بودین. شاید به همین خاطر وقتی من رو دیدین، گریه تون گرفت. چون آن آواز هر چی که بود، توی ذهنم، وقتی با خودم می رقصیدم، برداشت شخصی خودم رو داشتم، متوجهین، تو ذهنم تصور کرده بودم که آهنگ به زنی مربوطه که نمی تونسته بچه دار بشه. اما بعد صاحب یه بچه شده، و خیلی هم خوشحال شده، و بچه اش رو تنگ در آغوش کشیده، سر تا پا هراس از این که چیزی بچه اش رو ازش جدا کنه، و داره با خودش می گه، عزیزم، عزیزم، هرگز رهایم مکن. "
من با مادام حرف زده بودم، اما حس کردم تومی در کنارم پا به پا شد؛ پنداری لباس و تمام چیزهای پیرامونش بر آگاهی اش سنگینی می کرد. بعد مادام گفت: " خیلی جالبه. اما اون موقع هم مثل حالا درون بین نبودم. من به دلیلی کاملا متفاوت گریه می کردم. وقتی اون روز دیدم داری می رقصی، متوجه چیز دیگه ای شدم. من یه جهان جدید رو دیدم که داشت با سرعت از راه می رسید. علم زده تر، با کارایی بیش تر، آره. درمان های بیش تر برای بیماری های قدیمی. خیلی خوبه. اما یه جهان سنگدل و بی رحم. و یه دختر بچه رو دیدم، که چشماش رو سفت بسته بود، و جهان مهربان و قدیمی رو تنگ در آغوش کشیده بود، جهانی رو که ته قلبش می دونست باقی موندنی نیست و اون رو بغل کرده بود و التماس می کرد، تا اون جهان هرگز دوریش رو بر نتابه. من این رو دیدم. مسئله واقعا شخص شما یا کاری که می کردی نبود. اما دیدمت و قلبم شکست. و هرگز فراموشش نکردم. "


( صفحه 347-348)

 

***

 

عنوان: هرگز رهایم مکن

Never Let Me Go By Kazuo Ishiguro

نویسنده: کازوئو ایشی گورو

مترجم: سهیل سمی

ناشر: ققنوس

سال نشر: چاپ اول 1358- چاپ چهارم 1393

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 367 ص.

موضوع: داستان های انگلیسی - قرن 20 م.

قیمت: 150000 ریال

 

04 May 10:16

هیچ وقت ...

by نیما

هیچ وقت

یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ

ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ!
ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ

ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ...


"هاروکی موراکامی"

02 May 16:09

خنداونه گریوانه

by queenira2

نمی دونم برنامه ی خنداونه رو کسی نگاه می کنه یا نه. این برنامه ترکیبی از برنامه ستردی نایت شو آمریکا..اپرا وینفری...الن و برنامه های مشابه هستش. می شه گفت برای تلویزیون ایران خوب بسیار نو آورانه است..کارا..برنامه ها...و حتی موسیقیش. توی برنامه دیشب...یعنی جمعه شب....حتی موسیقی رپ برای اولین بار در تلویزیون از طریق این برنامه پخش شد......من جای مکارم بودم کل شبکه تماشا رو حرام اعلام می کردم...البته بگم به تازگی یه البوم موسیقی رپ توی ایران مجوز گرفته و منتشر شده...من خودم با این سبک موسیقی حال نمی کنم ..ولی واقعا پیشرفت محسوب می شه توی این ممکلت!

اما با تمام این نوآوریها و اینا..دیروز من یه چیز عجیبی توی این برنامه دیدم. شاید کسی اهمیت نده و دقت نکنه ولی واقعا باید گفته بشه. توی این برنامه یه کرکتر ثابت هست به اسم نیما که در طول برنامه حضور داره و مزه می ریزه....نیما توی این برنامه زن گرفته و اونجا ساکن شده و این چیزا..حالا یه چیز عجیب این بود که مثلا خانومشم اورده توی برنامه. و همراه یه خانومی میاد که لال هستش و حرف می زنه و این بدترین حالتیه که می شه یه زن رو نشون داد.

توی مباحث فمنیستی ما یه موضوعی داریم به اسم سایلنت ویمن . زنی که بر اثر خشونت و تجاوز و فشارهای جامعه مردسالار سرکوب شده و قدرت صحبت ازش سلب شده. دقیقا توی این برنامه شما اینو میبینید...شاید الان بگید مهم نیس...چرا اتفاق اثری که در ذهن بیننده داره خیلی مهمه بذارید دو تا موقعیت رو براتون بگم:

فک کنین موقعیت اول همینه که الان توی این برنامه هست یه مرد همراه با زن لال و ابله وارد صحنه می شه و میره بیرون

موقعیت دوم فکر کنین همین مرد با یک زنی وارد صحنه باه که خیلی منطقی و خوشتیپ و خوش صحبت باشه و بسیار هم معقول حرف می زنه و به نسبت کرکتر مرد سر تره !

می بینین چقدر فرق می کنه؟!

به جای لال و خفه نشون دادن زنها ..چرا زنهایی رو نشون نمی دید که بذله گو و باهوشن؟ خسته نشدید؟

 

30 Apr 19:35

http://negahivayadi.blogfa.com/post-2340.aspx

by negahivayadi

از من شعر مي‌خواهي
شعري پر از تشبيه و استعاره
ببخش عشق‌ام
در خورجين‌ام هيچ چيز شبيه به زيبايي تو ندارم

ييلماز اردوغان
مترجم : سیامک تقی زاده

30 Apr 08:12

آدلف/کنستان

by bestbooks

 

آدلف

 

بنژامن کنستان

مینو مشیری

 

انتشارات ثالث 

آدلف پسری از خانواده اشرافی است که اکنون در شهری دور از خانواده است . النور معشوقه یکی از اشراف ان منطقه است که آدلف برای ماجراجویی سعی می کند با او رابطه برقرار کند و احساس می کند عاشق او شده و النوز صمیمانه خواستار آدلف است . این عشق و عاشقی پیامدهای زیادی دارد بدنامی النور ، جدا شدنش از فرزندانش و ... آدلف نیز کم کم احساس می کند شاید عاشق نیست و ...

اینم جز کتابایی بود که حتما دلم می خواست بخونمش یک دوست خوب معرفیش کرده بود و یکی از شاهکارهای رمانتیک قرن 18 محسوب می شه . نویسنده کتاب هم فرانوسی هست . کتاب قشنگی بود . بعد روان شناسیش واقعا قوی کار کرده احساساتشون را خوب موشکافی کرده که چطور هر برهه چه احساسی دارن این روابط چطور پیش می رن جایگاه زن و مرد تفاوتاشون کلا موضوع و برسیش به نظرم عالی بود اما خوب از نظر ادبی و سبک نوشتنی سطحش پایین تر از سطح مفهومیش بود .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

نمی توانستیم آنچه را گفته شده بود فراموش کنیم . حرف هایی هست که مدت ها به زبان نمی آوریم ، اما چون به زبان آمد ، دیگر مکرر در مکرر آن ها را تکرار می کنیم .

 

در انسان وحدت یک پارچه یافت نمی شود ، آدمیهرگز نه کاملا صادق است و نه کاملا دروغگو .

 

هرگونه احساس دیگری نیاز به خاطرات گذشته دارد اما عشق با سحر و جادو گذشته ای به وجود می آورد که ما را احاطه می کند . به عبارت دیگر کاری می کند احساس کنیم با فردی که همین اندکی پیش پاک برایمان بیگانه بود ، سال ها زیسته ایم .

 

زمانی که زنی به ندای قلب خود گوش می کند ، حال و روزی تاثرانگیز و مقدس پیدا می کند .

 

احساسات راستین این قدرت را دارد که وقتی بیان شود تفسیرهای غلط و معیارهای ساختگی را خاموش کند و از میان بردارد .

 

خشم ، بیانصافی' حتی شیطنت قتبا گذشتند اما پنهان کاری عنصری بیگانه وارد عشق می کند ماهیت آن را تغییر می دهد و پلاسیده اش می کند. 

 

عشق خودخواهانه ترین احساس است و در نتیجه تز تمام عواطف خودپسندانه تر .

 

از میان این زنان عاشق که همه جا می رویند حتی یکی نیست که نگفته باشد اگر ترکش کنند از غصه خواهد مرد و حتی یکی از آنها پیدا نمی شود که زنده نمانده باشد و تسلا پیدا نکرده باشد.

28 Apr 13:38

جهنم ما !

by نیما

آتش دوزخ باشد
شراب باشد

تو کنار من باشی
و شیطانی که گولمان بزند!
شب که شد

از بام جهنم خودمان

بهشت دیگران را می‌بینیم...

 

"نیکی فیروزکوهی"