parisa.hashemy
Shared posts
نگرانم
شوخی که نیست
نیستی
پاییز است
افشین صالحی
شاید بشود ...
شايد بشود از جغرافيا پرسيد
کجاي اين نقشه مي توان ايستاد و قاه قاه خنديد
طوريکه به قانون زمين بر نخورد
شايد جغرافيا کوچه دلبازي را مي شناسد
که ابتداي آن ننوشته است "قدم زدن ممنوع
شايد جغرافيا نيمکتي را ميشناسد
که به لباس دلتنگي من آدامس نمي چسباند
شايد
اگر جغرافيا را مثل تاريخ جو نگرفته باشد
و همین عصبانی ام می کند
http://negahivayadi.blogfa.com/post-1734.aspx

عشق
گاه چون ماري در دل ميخزد
و زهر خود را آرام در آن ميريزد
گاه يک روز تمام چون کبوتري
بر هرّهي پنجرهات کز ميکند
و خرده نان ميچيند
گاه از درون گــُـلي خواب آلود بيرون ميجهد
و چون يخ ، نمي ، بر گلبرگ آن ميدرخشد
و گاه حيله گرانه تو را
از هر آنچه شاد است و آرام
دور ميکند
گاه در آرشهي ويولوني مينشيند
و در نغمه غمگين آن هقهق ميکند
و گاه زماني که حتي نميخواهي باورش کني
در لبخند يک نفر جا خوش ميکند
آنا آخماتووا
http://negahivayadi.blogfa.com/post-1736.aspx

جاده هاي بي پايان را دوست دارم
دوست دارم باغ هاي بزرگ را
رودخانه هاي خروشان را
من تمام فيلمهايي که در آنها
زندانيان موفق به فرار مي شوند
دوست دارم
دلتنگ رهايي ام
دلتنگ نوشيدن خورشيد
بوسيدن خاک
لمس آب
در من يک محکوم به حبس ابد
پير و خميده
با ذره بيني در دست
نقشه هاي فرار را مرور مي کند
رسول يونان
http://negahivayadi.blogfa.com/post-1737.aspx
بر روي شن
عشقي که بر اساس مهر و محبّت بنا نشده باشد
چونان قلعهاي است بر روي شن
حتي اگر ديوارهايش مستحکمترين باشند
سر به آسمان ساييده باشد
ماهرانه بنا شده باشد
با زيباترين طراحيها
و درخشش مجسمهها بر فراز طاقچهها
و جويهاي جاري در گوشههاي پنهان
با اين حال
با وزش بادي مخالف
ريزش باراني غمگين
گذر روزها
ديوارها سر تسليم فرود ميآورند
قلعه فرو ميپاشد
و با خاک يکسان ميشود
عشق
براي تحمل رنجِ زندگي
اندوه و پريشاني اين کرهي خاکي
اساسي از مهر و محبّت را نيازمند است
الا ويلر ويلکاکس
ترجمه : مينا توکلي ، احسان قصري
http://negahivayadi.blogfa.com/post-1738.aspx
آرام باش عزيز من ، آرام باش
حکايت درياست زندگي
گاهي درخشش آفتاب ، برق و بوي نمک ، ترشح شادماني
گاهي هم فرو ميرويم ، چشمهاي مان را ميبنديم ، همه جا تاريکي است
آرام باش عزيز من
آرام باش
دوباره سر از آب بيرون مي آوريم
و تلالو آفتاب را مي بينيم
زير بوته اي از برف
که اين دفعه
درست از جايي که تو دوست داري ، طالع مي شود
شمس لنگرودي
http://negahivayadi.blogfa.com/post-1739.aspx

بگو دوستت دارم تا زيبائيم افزون شود
که بدون عشق تو زيبا نخواهم بود
بگو دوستت دارم تا سر انگشتانم
طلا شده، و پيشانيم مهتابي گردد
بگو و ترديد نكن
که بعضي از عشق ها قابل تأخير نيستند
اگر دوستم بداري تقويم را تغيير خواهم داد
فصل هايي را حذف نموده
يا فصل هايي را به آن اضافه خواهم کرد
و زمان گذشته را به پايان خواهم رساند
و به جاي آن پايتختي براي زنان تاسيس خواهم کرد
اگر تو معشوقه ام شوي، من پادشاهي خواهم بود
و ستارگان را با سفينه ها و لشکريان فتح خواهم کرد
از من خجالت نکش، که اين فرصتي ست براي من
تا پيام آوري باشم ميان تمام عاشقان
نزار قباني