Shared posts

08 Jun 02:52

واهمه هاي بي نام و نشان _ غلام حسين ساعدي

by kafiketab

 

 

هر كسي حق داره براي زندگي خودش تصميم بگيره ،اين اصليه كه همه قبول دارن ، يعني هيچ كس تو اين دنيا وصي و قيم لازم نداره . اما يه چيزاي ديگه ام هست ، آدم تنها واسه خودش زندگي نمي كنه ، اگه غير اين بود كه حرفي نداشتيم ، اما ديگرونم هسن ، اونايي كه آدم به اون دل بسته س ، يا اونايي كه به آدم دل بسته ن ، به هر صورت ديگرونم بايد در نظر گرفت ، بي اعتنايي به ديگران ، فكر نمي كنم تنها وسيله راحتي و رهايي باشه .

 


واهمه هاي بي نام و نشان _ غلام حسين ساعدي

 

14 Mar 20:12

چگونه فصل تولد یک شخص، روی مغزش تأثیر می‌گذارد؟

by علیرضا مجیدی

نشریات زرد را که ورق بزنید، می‌بینید که اکثر آنها ستون یا صفحه‌ای را اختصاص داده‌اند به فهرست کردن خصوصیات خلقی و رفتاری و عملکردی، متولدین ماه‌های مختلف سال.

مثلا:

طالع بینی مرد متولد اسفند:
به هیچ عنوان حد وسط ندارد، یا منفی کامل است یا مثبت کامل، از کم کاری و خونسردی او نرنجید، هفته‌ای دو سه بار به او بگوئید دوستش دارید. متعصب نیست و هرگز به قضاوت نمینشیند و تا زمانیکه به مطلبی پی نبرده باشد نظریه‌ای ابراز نمی‌دارد.
طالع بینی زن متولد اسفند:
ظرف عسلی است که قدری فلفل به داخل آن ریخته شده است. از بسیاری جهات بی‌نظیر است. ناراحت‌‌ترین مردها در جوار زن اسفند احساس آرامش می‌کنند. سخت رویائی و خیالباف است، به کودکان خویش عشق می‌ورزد.

این مطالب به ظاهر خیلی بی‌ربط می‌آیند و آدم با خودش فکر می‌کند، آیا واقعا از نظر علمی دلیلی برای ایجاد تفاوت بین یک آدم متولد ماه مهر با یک متولد ماه بهمن وجود دارد؟

3-6-2014 11-15-44 PM

جالب است بدانید که دانشمندان روی این قضیه تحقیقاتی انجام داده‌اند.

مدت‌هاست که ما با بررسی آمار بیماران می‌دانیم که نوزادان متولد شده در فصل بهار، بیشتر احتمال دارد که دچار روانپریشی یا شیزوفرنی بشوند، در حالی که متولدین تابستان، آدم‌های حساس‌تری هستند.

ما چه دلیلی برای این تفاوت از نظر علمی می‌توانیم، بتراشیم؟!

یک توجیه می‌تواند این باشد که در فصل زمستان میزان مواجهه با ویروس‌ها در مادر و جنین او بیشتر هستند، طول مدت روز هم کمتر است و این دو می‌توانند در مراحل حساس تکامل نوزاد، میزان بروز صفات ژنتیکی را تحت‌تأثیر قرار بدهند.

به تازگی یا دانشمند علوم اعصاب که در مرکز پزشکی دانشگاه کلمبیا کار می‌کند، روی این مسئله کار کرده است، او «اسپیرو پنتازاتوس» نام دارد. پژوهش او دقیقا روی این موضوع بود که مشخص شود آیا فصل تولد باعث ایجاد تغییری در ساختارهای مغز می‌شود یا نه.

مطابق تحقیقات او، آن دسته از مردانی که در فصل پاییز و زمستان به دنیا می‌آیند، در قسمتی از مغز به نام شیار گیجگاهی فوقانی، میزان ماده خاکستری بیشتری نسبت به متولدین فصل‌ها بهار و تابستان دارند.

جالب است که بر اساس پژوهش‌های قبلی مشخص شده بود که میزان ماده خاکستری در همین قسمت، با شیزوفرنی ارتباط دارد و هر قدر میزان ماده خاکستری در این قسمت کمتر باشد، احتمال پیدایش شیزوفرنی بیشتر است.

به عبارت دیگر تئوری فعلی این است که میزان نوری که یک جنین در حوالی تولد به چشمانش می‌خورد، با تأثیر بر ژن‌هایی که تحت‌تأثیر ریتم شبانه‌روزی قرار می‌گیرند، باعث تغییر در بروز و تعامل ژن‌های مهم در تکامل می‌شوند.

3-6-2014 11-16-10 PM

جالب است که در مورد زنان، قضیه معکوس است، یعنی در زنان، آن دسته‌ای که در تابستان به دنیا می‌آیند، ماده خاکستری بیشتر در شیار گیجگاهی فوقانی دارند. این امر هم منطبق با تحقیقات آماری است که بر اساس آنها زنانی که در فصل زمستان به دنیا می‌آیند، کمتر عاطفی‌تر و حساس‌ترند.

در گام بعدی پنتازاتوس، کار جالب‌تری کرد، این بار او تلاش کرد که ماه تولد یک شخص را با توجه به میزان ماده خاکستری در بخش‌های مختلف مغز حدس بزند. الگوریتم او در زنان می‌توانست در ۳۵ درصد موارد، فصل تولد یک زن را درست حدس بزند. این درصد، البته قابل توجه نیست، اما نسبت به یک حدس تصادفی، دقیق‌تر است.

یک نقطه ضعف این مطالعه، عدم توجه به مکان تولد سوژه‌های آزمایش بود. بدیهی است که اگر کسی در نیمکره جنوبی متولد شده باشد، همه چیز در مورد او متفاوت است و این امر باعث مخدوش شدن نتایج مطالعه می‌شود.

همه اینها نشان می‌دهند که تأثیر فصل تولد روی صفات و خلق و خوی آدم‌ها، به کلی خرافی نیست، ولی مسلما نمی‌تواند به هیچ عنوان تأییدکننده انبوه صفات و خصوصیات محتومی باشد که طلع‌بین‌ها برای ما بر اساس ماه تولد ردیف می‌کنند!

منبع



فید یک پزشک محل مناسبی برای تبلیغات شما: محل تبلیغات متنی و بنری شما

برای سفارش تبلیغ تماس بگیرید

09 Mar 21:02

فرصتی برای دانستن

by niloofar_h_b@yahoo.com (نیلوفر )

نمی دانم آنها که ساکن ایرانند اصلا دسترسی به سایت زیر دارند یا نه :

https://www.coursera.org/

این یک وب سایت بی نظیر است که از بسیاری از معتبرترین دانشگاههای جهان به صورت کاملا مجانی واحدهای درسی ارائه می‌شود. تقریبا انگار دیگر دلیلی برای نداستن دانشی وجود نداشته باشد! وقتی در کلاسی ‍ثبت نام می کنید تنها کاری که باید بکنید این است که ویدئو های هر هفته را ببینید تکالیف را انجام دهید و بفرستید  و کوییزها را هم حل کنید. معمولا در  انتهای واحد درسی (که بسته به نوع درس بین دو تا پنج ماه طول می کشد) اگر همه این کارها را کرده باشید یک پول کمی (در حد ۴۰ یا ۵۰ دلار)‌می پردازید و مدرک آن کلاس را می گیرید . ولی شما می توانید پول ندهید اصلا هیچ کدام از تکالیف را هم انجام ندهید خب طبیعی است که مدرکی برایتان نمی فرستند ولی شما می توانید ویدئوها را ببینید و حتی با استاد و هم کلاسیها و دانشجوهای حل تمرین چت کنید .... بهترین جا برای یادگیری است .... برای آدمهایی که درگیر کارهای روزانه اند ...دنبال مدرک نیستند و دوست دارند یاد بگیرند... 

کلاسهایی که ارائه می شود بسیار متنوع است ... در بیشتر زمینه ها شما کلاس خیلی تخصصی نمی توانید توش پیدا کنید (‌به جز برنامه نویسی کامپیوتر که واقعا کلاسهای خوبی دارد)‌ ولی کلاسهای دیگر گرچه خیلی تخصصی نیست ولی بی نظیر است برای آنهایی که دلشان می خواهد از موضوعی سر در بیاورند... من تا به حال کلاسهای زیادی را اینحا گذرانده ام ... تاریخ هنر- اصول نوشتن- اصول تفکر- پایه های نورولوژی - غذای سالم- نانو تکنولوژی-قانون اساسی آمریکا- اصول و ‍پایه های حقوق و دوست داشتنی ترینشان : اخلاقیات در زندگی روزمره . 

این درسها همه در بهترین دانشگاههای دنیا و توسط بهترین اساتید تدریس می شود. کلاسهای بالا که من برداشته ام در دانشگاههای ییل - استنفورد- میشیگان- لندن - ادینتبرگ و شیکاگو بوده است . 

شاید بهتر از خود کلاسها و منابعی که معرفی می کنند برای خواندن آشنا شدن با آدمهایی مثل خودم بوده در فورومهای کلاس... آنهایی که از نقاط مختلف دنیا یک کلاس آنلاین مجانی برداشته اند مثل خودم فقط و فقط به این دلیل که دوست دارند در این باره بیشتر بدانند. 

درباره آخرین کلاسهایی که برداشته ام (اخلاقیات در زندگی روزمره )‌و (‌قانون اساسی آمریکا)‌ - هر دو از دانشگاه ییل -در روزهای بعد بیشتر خواهم نوشت ... فکر می کنم نکات بسیار زیاد و آموزنده ای از هر دو کلاس یاد گرفته ام که شاید بازگو کردنشان دیگران را هم به این نکات علاقه مند  کند ... 

ولی به همه توصیه می کنم سری به این وب سایت بزنند.... در دنیای این روزهای اطلاعات دیگر بهانه ای برای ندانستن و فکر نکردن وجود ندارد ... مطئن باشید کلاسهایی پیدا می کنید که خیلی خیلی جذاب تر از همه سریالهای ترکی خواهد بود ... 

 

08 Mar 17:51

حماقت به توان دو!

by (ای لیا)

سال 76 بود و ما هم پشت کنکور گیر کرده بودیم! یکی از علایقم در این سالها ول گشتن در خیابان های اطراف دانشگاه تهران بود. از در دانشکده دندان پزشکی میشد راحت وارد شد. بدون کارت و فلان. میگفتی دندونم لت و پاره راهت میدادن بری تو!
یکی از دوستان پزشکی قبول شده بود، یکبار که رفتیم داخل دانشگاه دست مارا گرفت و گفت بیا بریم سر کلاس بشینیم. فضای درس و دانشگاه هم دستت بیاد! گفتم من که ریاضی ام تو پزشکی چه دخلی داره به هم؟ گفت : به هر حال تو فضای کلاس درس دانشگاه بودن خودش کلی هیجان داره(بدبخت ننه مرده تازه ترم یک بود و کلی ذوق و شوق داشت)
رفتیم نشستیم در یکی از این کلاس های شلوع که طبقه طبقه هم بود. درس چه بود نمیدانم ولی استاد درباره نوزاد و جنین صحبت میکرد. عاقله زنی بود استاد که عکس هائی را هم کشیده بود روی تخته.
نمیدانم جو کلاس مرا گرفته بود یا هرچه دست بلند کردم که سوالی بپرسم] این رفیق ما هم سیاه و کبود شده بود که چکار میکنی تو؟ بفهمن ضایع میشه وفلان که تو دانشجو نیستی و من تورو آوردن و ...
سوالم این بود : وقتی جنین در داخل رحم مادر شکل می گیره و شروع میکنه به دست و پا در آوردن گاهی دچار چرخشهائی میشه که به علت کم بودن اصطکاک ممکنه این چرخشها با سرعت انجام بگیره و با چرخش های بیشتر نوزاد دچار سرگیجه میشه! این چرخشها گاهی باعث میشه که روی آیرودینامیک جنین ایراداتی بوجود بیاد!
(حالا من دارم مزخرف تفت میدم!)
استاد نگاهی کرد. رفت نشست. کمی کلنجار رفت و گفت : سوال خوبیه بعدن جواب میدم بهت! بیاد اتاق من ...

همان جلسه آخرین باری بود که حول و حوش دانشکده پزشکی پیدایم شد!! بعدها دوستمان میگفت که استاد از بچه ها سراغ مرا میگرفته و هیچ کس هم نمی دانسته من کی بودم از کجا افتاده بودم وسط آن کلاس! میگفت چندتائی مقاله پیدا کرده بود درباره مزخرفی که گفته بودی! البته نه همان، یک چیزی شبیه آن!

+ از میان همینطوری های روزانه

08 Mar 17:15

اینترنت؛ فضایی گسترده و امن برای گسترش پیام برابری‌خواهی

در زمانی که رسانه‌های نوشتاری امکان نوشتن واژه "فمینیسم" را هم نداشتند، سایت‌های زنان متولد شدند. امروز ۱۲ سال از تولد اولین سایت‌ زنان می‌گذرد. آیا این ابزار توانسته افکار برابری‌خواهانه را همگانی کند؟ سال ۱۳۸۰ بود که اولین سایت مخصوص زنان آغاز به کار کرد؛ سایت زنان ایران. کوتاه مدتی پس از آن گروه‌های فعال زنان یک به یک وب‌سایت خود را راه‌اندازی کردند؛ تریبون فمینیستی ایران، میدان زنان، هستیا، کانون زنان ایرانی و... در آن زمان هنوز هیچیک از جنبش‌های مدنی به فکر استفاده از فضای وب برای اطلاع‌رسانی نیفتاده بودند. در حقیقت می‌توان ابتکار استفاده از اینترنت برای فعالیت‌های اجتماعی را به جنبش زنان ایران نسبت داد. جلوه جواهری، کنشگر حقوق زنان که خود در چند سایت زنان از جمله "هستیا"، "تغییر برای برابری" و "تا قانون خانواده برابر" فعال بوده، کارکرد سایت‌های زنان را شبیه یک سازمان می‌داند. او به دویچه‌وله می‌گوید: «داشتن سایت، شبیه داشتن یک سازمان عمل می‌کرد و ما را به سرعت از انزوا خارج کرد و به ما قدرت بخشید. ما از معدود سازمان‌های زنانی بودیم که جوان بودیم و سایت داشتیم (کانون هستیا اندیش). همین سایت به ما قدرتی بخشید که جوان بودن‌مان را تا حدودی جبران کرد». بیشتر بخوانید: سایت‌های زنان؛ استفاده از ابزار رسانه برای اهداف جنبش زنان جواهری می‌گوید این تنها "جنبش زنان" نبود که به استفاده از فضای وب برای حرف زدن روی آورد، بلکه پیش از آن افرادی مثلا متعلق به قومیت‌ها یا اقلیت‌های مذهبی نیز از این فضا برای رساندن حرفشان استفاده می‌کردند. دلیل این روی‌آوری به نظر این فعال زنان این است که عرصه وب هنوز در مالکیت گروه خاصی نیست. او می‌گوید: «دراین فضا شما لازم نیست تهیه‌کننده یک روزنامه باشید که به واسطه پول خود بتوانید آن روزنامه را اداره کنید یا مردی مشروع (فارس، دارای فاصله‌ای معقول از حاکمیت، از طبقه متوسط و البته شناخته شده درون همین ساختار باشید) تا بتوانید بر نوشته‌های آن روزنامه مهر تایید بزنید و مشخص کنید فلان موضوع اساسا اهمیت دارد یا آن نوشته به قدر کافی خوب و ارزشمند است. جنبش زنان هم به دلیل آنکه هیچ رسانه‌ای نداشت وارد این عرصه شد. شما کافی است به آماری از رسانه‌های ایران نگاهی بیندازید. چند درصد توسط زنان هدایت می‌شود؟ چند درصد از آنها به جنبش زنان یا مسئله زنان گرایش دارند؟ بسیار اندک». به عقیده جواهری، پیش از فعالان جنبش زنان، این زنان عادی بودند که لزوم استفاده از فضای وب را درک کردند. او به عنوان مثال به یکی از اولین وبلاگ‌های زنان به نام "نوشی و جوجه‌هایش" اشاره می‌کند. این وبلاگ توسط زنی نوشته می‌شد که طلاق گرفته بود و بر سر حضانت کودکانش با همسر سابقش دعوای حقوقی داشت. در حقیقت فضای وب عرصه‌ای برای زنان بود تا بتوانند هر آنچه را که در رسانه‌های رسمی به دور از ارزش محسوب می‌شد بنویسند و بازخورد هم بگیرند. اینترنت؛ ارتباطی لازم اما ناکافی روی‌آوری کنشگران حقوق زن به اینترنت واستفاده از فضای نسبتا امن و گسترده‌ای که برای ارتباط‌گیری با مخاطب برای آنان فراهم می‌‌آورد، علیرغم این فواید، کمبودهایی نیز دارد. از جمله این کمبودها محدود بودن کسانی است که به اینترنت دسترسی دارند، به خصوص در میان روستاها و شهرهای کوچک. جلوه جواهری ضمن تایید این نقیصه، به موارد منفی دیگری نیز اشاره می‌کند. او می‌گوید: «روی آوردن بیش از اندازه جنبش زنان همانند جنبش‌های دیگر به عرصه اینترنت به دلیل سهولت دسترسی خودشان بود نه مخاطب آنها. برای همین گرچه ضرورت داشت و توانست آزادی در نوشتار را به وجود آورد اما هرگز کافی نبود. به ویژه که به اعتقاد من هرگز نمی‌تواند جا پای ارتباط مستقیم بگذارد. برای ارتباط واقعی ما نیاز به خون دل خوردن و درد دل شنیدن داریم و آن را تنها از طریق یک ارتباط رو در رو می‌توانیم برقرار کنیم». "غرق شدن در فضای مجازی" شاید نام مناسبی باشد برای اشکال دیگری که جلوه جواهری بر استفاده انحصاری از اینترنت برای برقراری ارتباط با مخاطب مترتب می‌داند. او می‌گوید: «ما وقتی پشت لپ تاپ نشسته‌ایم و مطلبی منتشر می‌کنیم ممکن است در حال سیگار کشیدن با یک لباس خانگی باشیم، ولی برای ارتباط برقرار کردن با مردم از گروه‌های مختلف نمی‌توانیم به همین سادگی رفتار کنیم. برای همین به مرور یادمان می‌رود که چگونه بدون احمق فرض کردن مردم با آنها ارتباط برقرار کنیم، ما یادمان می‌رود چگونه موانع ارتباط واقعی را کشف و به مقابله با آن به صورت روزمره بپردازیم، ما به راحتی مجازی و ساده می‌شویم و پیچیدگی‌های یک زندگی واقعی را فراموش می‌کنیم. شاید از همین رو باشد که اهداف جنبش زنان نتوانسته عمومی و گسترده شود. و ما هر سال می‌بینیم که کنشگران این جنبش محدود و محدودتر می‌شوند». اینترنت؛ فضایی با خط قرمزهایی بسیار کمتر سایت "کانون زنان ایرانی" در سال ۱۳۸۵ با این هدف که "هم از زنان متن بگوید و هم از زنان حاشیه" راه‌اندازی شد. "فریده غائب" یکی از موسسان این سایت به دویچه‌وله می‌گوید: «زمان راه‌اندازی سایت کانون زنان ایرانی، روزنامه‌ای که حتی بخواهد صفحه ویژه مسائل زنان داشته باشد، وجود نداشت. اما راه‌اندازی این سایت جدای از نبود رسانه‌ای برای زنان یک دلیل عمده‌ی دیگر داشت و آن هم شنیده شدن صدای زنان ایران از مناطق مختلف کشور و انتشار مطالب مربوط به زنان در نقاط دور و شهرستان‌ها بود. با اين اعتقاد كه اغلب مواقع زنان درشهرهایی به جز پايتخت مورد غفلت قرار گرفته‌اند، تلاش کردیم كه نشريه‌مان محلی برای انعكاس فعاليت‌های زنان در همه ايران به ويژه نقاط دور افتاده كشور باشد». غائب نیز به محدودیت‌‌های موجود در استفاده از اینترنت آگاه است، از جمله فیلترینگ و نیز نبود دسترسی به اینترنت در روستاها و شهرهای کوچک. با این وجود او معتقد است در زمینه خط قرمزهایی که درباره مسائل زنان وجود دارد، اینترنت فضای بهتری برای حرف زدن است. غائب می‌گوید: «در روزنامه‌های چاپی معمولا خط قرمزهایی گذاشته می‌شود مثلا درباره خشونت علیه زنان در ایران چندان نمی‌توان کار کرد و یا یادم می‌آید قدیم‌ترها ما نمی‌توانستیم کلمه "فمینیسیم" را در روزنامه استفاده کنیم. قطعا چنین محدودیت‌هایی در سایت وجود ندارد ولی در عوض محدودیت بزرگ‌تری به نام فیلترینگ وجود دارد که گریبان تمامی سایت‌های مربوط به زنان را گرفته است. همچنین در سال‌های اخیر بر اساس آمارهایی که داده می‌شود میزان روزنامه‌خوانی در کشور پایین آمده و بالعکس گرایش به استفاده از اینترنت به ویژه در میان جوانان رو به افزایش است. از این رو فعالیت سایت‌های اینترنتی با توجه به ابزارهای جدید رسانه‌ای نظیر انتشار مولتی‌مدیا و فیلم و عکس برای مخاطبان جذابیت بیشتری دارد و در ضمن انتقال اخبار از طریق اینترنت هم سریع‌تر و هم شفاف‌تر از روزنامه‌های چاپی داخل کشور است». از سال ۱۳۸۰ که اولین سایت زنان راه‌اندازی شد تا به امروز سایت‌های پرشمار دیگری به این عرصه اضافه شدند؛ "مدرسه فمینیستی"، "تا قانون خانواده برابر"، "تغییر برای برابری" و.... کنشگران جنبش زنان، حالا بعد از گذشت ۱۲ سال خوب فهمیده‌اند که چگونه می‌توان از این فضای باز و امن برای گسترش فرهنگ برابری‌خواهی استفاده کرد.
08 Mar 16:39

347 - آیتن موتلو

by kafiketabp
نبودی وقتی که باروهای آسمان به روی من فرو ریخت وقتی که موج شکن آویخته به ساحل زندگی بر خاک فرو افتاد سراپا خیس در توفان اکنون که چنین از سرما می‌لرزد کجاست دهان بوسه‌هایی که ابدیت را می‌بلعید ؟ وقتی که اعصار یخبندان در تن بزرگ می‌شد آن زهدان زاینده حامی و نگهبان معاشقه‌های ابدی کجا بود ؟ وقتی که قناری‌های خوش الحان فنا در شامگاه خاکستری قلب من سکوت سیاهی را فریاد می‌زدند سکوت مطلع آخرین کلام شان بود آیا با روییدن شروع می‌شود عشق در قلب انسان ؟ چه کسی
08 Mar 09:01

قصه ی زندگی !

by saborane

مشاور کودک مرکز بعد از مصاحبه ی بالینی با بچه و مادرش ، مادر رو به من ارجاع داده و من پرونده ی بچه رو می خونم و به نظر میاد مادر با انجام تمامممممممممممممممممممممممم کارای بچه ، عملا اونو فلج و بی عرضه و ناتوان بار آورده . شروع می کنم به پرسش هایی که اصولا وقتی مراجع کودک یا ارتباط با کودک ه ، از جمله این که خواسته بوده یا ناخواسته و دوران بارداری و ... و پاسخ ایشون :

دخترعمو پسر عمو هستیم ، رفتیم آزمایش خون برای عقد ، گفتن هر دو تالاسمی مینور هستیم ، اجازه ی ازدواج ندادن ، بعد یه مدت فامیل شور گذاشتن و علی رغم میلم مجبور به ازدواج شدم ، تو فامیل ما نمیشه رو حرف بزرگترها حرف زد ، سه سال بچه دار نشدم و بالاخره باز باید حرف گوش می دادم ، پسرم به دنیا اومد ، الان یازده سالشه ، آسم ، صرع و تالاسمی داره ، دائم باید مراقبش باشم ، خودم به خاطر کم خونی همیشه ضعف دارم و حالم بده ، شوهرم تنها کاری که می کنه اینه که سرکار می ره ، حقوقش رو میذاره رو اوپن و اصلا نمی دونه دکتر یعنی چی ؟ خرید یعنی چی ؟ نمی دونه وقتی تو خونه یه میز خریداری شده از کجا ؟ کی ؟ چند ؟ همه چیز و همه چیز با منه ، من تا جوراب های بچه ام رو می پوشونم ، همه کارای شوهرم رو هم باید بکنم ، قبلا می رفت حموم و من باید می شستمش ، یه بار گفتم خسته ام نمی تونم بشورمت ، اونقدر زد به در حموم که شکست ، منم لج کردم دیگه از اون وقت نرفتم که بشورمش ، خرید کردن بلد نیست تا به حال یه میوه درست حسابی نخریده ، خیلی خیلی خسته ام ، فقط اینجا نیست ، هفت تا خواهر برادریم هر وقت می ریم خونه ی مادرم همه ی بچه ها میان ، من غذا درست می کنم ، من جمع و جور می کنم و ... خیلی به من لطف کنن شاید ظرف بشورن ، مثلا بچه ی خواهر یا برادرم با وجود این که مادرشون هست از من آب می خوان ، میوه می خوان و ... وقتی بهشون می گم خسته شدم می گن مگه چی کار کردی ؟! هر سال عید مجبوریم بریم شهرستان خونه ی مادرشوهرم ، تمام سیزده روز سرپا هستم ، خونه ی برادرشوهرم چسبیده به خونه ی مادرشوهرم ، بارها شده که اومده و گفته یه صبحونه درست کن منم اینجا بخورم ، ناهار و شام هم تمام عید رو با هم هستن ، پدرشوهرم می گه این چند روز رو می خواهیم غذا بخوریم ، حتی اونجا هم شوهرم کمک نمی کنه ، تا دور هم می شینن می گه یه دور چایی بریز بخوریم .... بهشون گفتم من امسال نمیام ، مگه شوهرم رضایت می ده ؟ از حالا دعوا راه انداخته من سالی یکی دوبار می رم خونه ی بابام حالا تو ادا درآر ... دنبال یه جایی می گردم هیچ کسی رو نبینم ، صدای هیچ کسی رو نشنوم ، برم جایی کسی پیدام نکنه ، تصمیم جدیدی که فامیل اعلام کرده اینه که بچه ی دوم بیاری حواست از پسرت پرت می شه اینقدر لوسش نمی کنی !!!!!

 

شما قصه ی زندگی تونو چطور نوشتید ؟!

06 Mar 19:42

جنجال بر سر ورود گوشت‌های آلوده به مواد رادیواکتیو همچنان ادامه دارد

سازمان دامپزشکی ایران می‌گوید تنها یک نمونه ۹ کیلویی گوشت گوساله برای اطمینان از آلوده نبودن به مواد رادیواکتیو به سازمان انرژی اتمی ارسال شده، یک نماینده مجلس اما صحبت از واردات یک محموله‌ ۲۰ تنی به کشور می‌کند. اوکراین این روزها در ایران تنها به خاطر اعتراضات سیاسی مردمش بر سر زبان‌ها نیست؛ ماجرای واردات گوشت‌های آلوده به مواد رادیواکتیو از این کشور به ایران، شاید بیشتر از تغییرات سیاسی پیش‌آمده در آنجا مورد توجه مردم باشد. سازمان دامپزشکی و انرژی اتمی از یک سو و نمایندگان مجلس از سوی دیگر، بر سر این موضوع بحث دارند که اصولا محموله گوشت آلوده از کشور اوکراین به ایران وارد شده است یا نه. در این رابطه مسئولان سازمان دامپزشکی اعلام کردند که چند کیلو گوشت قرمز از اوکراین به عنوان نمونه وارد کشور شده‌، اما این گوشت‌ها به هیچ‌عنوان وارد بازار نشده و به محض ورود برای بررسی سلامتی آن، به سازمان انرژی اتمی تحویل داده شده است. مسئولان سازمان انرژی اتمی نیز اظهار داشته‌اند یک محموله‌ گوشت بدون ذکر نام کشور مبدأ به این سازمان ارسال شده و نتایج آزمایش‌ها نشان داده که گوشت‌ها عاری از مواد رادیواکتیو بوده‌اند. بهروز کمالوندی، سخنگوی سازمان انرژی اتمی، در گفت‌و‌گو با خبرگزاری خانه ملت گفته است: «در شهریور سال جاری یک نمونه گوشت گوساله وارداتی بدون ذکر کشور مبدأ برای اندازه‌گیری برخی مواد پرتوزا و فلزات سنگین به سازمان انرژی اتمی ارسال شد که نتایج آنالیز براساس درخواست، اعلام و بررسی‌ها حاکی از عدم وجود آلودگی پرتوی در نمونه بوده است». بیشتر بخوانید: حذف ارز دولتی برای گوشت وارداتی البته پیش از این سازمان انرژی اتمی تحویل هرگونه محموله گوشت از کشور اوکراین برای آزمایش مواد رادیواکتیو در آن را به این سازمان تکذیب کرده بود‌. اما بعد گفته شد این تکذیبیه به این دلیل بوده که نام کشور مبدأ این گوشت‌ها به سازمان انرژی اتمی اعلام نشده بود. پس از حادثه چرنوبیل در اوکراین در سال ۱۳۶۷، محموله‌های گوشتی واردشده از این کشور، مورد آزمایش قرار می‌گیرند تا از آلوده نبودن آنها به مواد رادیواکتیو اطمینان حاصل شود. ماجرا از کجا آغاز شد؟ در اوایل بهمن‌ماه امسال یکی از نمایندگان مجلس اعلام کرد که یک محموله گوشت آلوده به مواد رادیواکتیو از کشور اوکراین به ایران ارسال شده است. بهمن علی ایرانپور اگرچه حاضر نشد جزییات بیشتری در این‌باره در اختیار خبرنگاران قرار دهد، اما تاکید کرد که برای ادعای خود اسناد و مدارکی هم در اختیار دارد و پس از پایان بررسی بودجه در مجلس، ادعای خود را پیگیری خواهد کرد. بعد از اعلام این خبر، رئیس کل قرنطینه سازمان دامپزشکی اعلام کرد: «تاکنون هیچ گوشت آلوده‌ای از اوکراین به ایران وارد نشده است. تنها یک نمونه ۹ کیلوگرمی برای بررسی توسط کارشناسان سازمان دامپزشکی به ایران ارسال شده. این نمونه به سازمان انرژی اتمی فرستاده شد تا مشخص شود که آیا گوشت‌های اوکراینی به مواد رادیواکتیو آلوده هستند یا خیر، جواب نیز منفی بود». بیشتر بخوانید: گوشت ناسالم هندی ولی خبری که نماینده مجلس اعلام کرده بود، نه درباره یک نمونه ۹ کیلوگرمی، بلکه یک محموله ۲۰ تنی گوشت بود. رئیس کل قرنطینه سازمان دامپزشکی تایید کرد که این سازمان سفارش یک کانتینر به حجم ۲۰ تن گوشت را هم داده، اما با این همه تصریح کرد: «به دلیل نگرانی‌هایی که در رسانه‌ها مطرح و در جامعه منعکس شد و از آنجایی که سازمان دامپزشکی هم نمی‌خواهد به این جو نگرانی دامن بزند، تاکنون به این کانتینر اجازه ورود داده نشده است». مافیایی که مخالف واردات گوشت قرمز است در میان همه این جنجال‌ها، رئیس اتحادیه واردکنندگان گوشت قرمز اصولا معتقد است گوشت‌های وارداتی آلوده نبوده‌اند، چرا که اگر آلوده بودند اصلا دامپزشکی اجازه ترخیص آنها را نمی‌داد. وی گفته است: «آنهایی که ادعا کردند این گوشت‌ها آلوده است باید بگویند مشکل چه بوده و اینکه آیا ماخذ و مدارکی داشته‌اند». سایت تابناک در گزارشی که در بهمن‌ماه منتشر شد از قول برخی کارشناسان، اخبار مربوط به ورود گوشت آلوده را "جنگ روانی گروه‌های ذینفع‌" دانسته است. دراین گزارش آمده: «حداقل دو گروه در این حوزه در حال رقابت هستند؛ گروه اول به دنبال وارد کردن دام زنده از شرق کشور است و گروه دوم بیشتر به دنبال وارد کردن گوشت سرد است. محتمل است که بخشی از اخبار و جریان‌سازی‌های خبری درباره گوشت‌های آلوده، ناشی از جنگ تبلیغاتی این دو گروه باشد». این گزارش با نقل قولی از پیام محبی، رئیس انجمن دامپزشکان ایران پایان گرفته که گفته است: «خیلی نمی‌شود وارد این موضوع شد، مافیای قدرتمندی در کار است».
06 Mar 19:33

Desk lamp street light

06 Mar 19:33

Wind, make me look fab-u-lous

06 Mar 19:31

This is why I don't excercise.

06 Mar 19:30

The situation in Crimea right now

06 Mar 19:28

Probably because it's grammatically incorrect

06 Mar 19:27

And I still see this in college

06 Mar 19:27

This is genius marketing

06 Mar 19:23

Younger and younger

06 Mar 19:22

Stuff you see at fast food places

06 Mar 19:21

WHY ARE WE NOT FUNDING THIS

06 Mar 19:15

نودیست‌ها؛ لخت‌هایی که با بدن خودشان کنار آمده‌اند

by Amir

«میما» دختری 28 ساله است، ساکن صوفیه؛ کارمند پشتیبانی فنی ماکروسافت، و برهنه‌گرا یا به قول خودش، «نودیست». او حاضر شد تجربه شخصی خود را درباره برهنگی برای «ایران‌وایر» بازگو کند. اواخر تابستان با هم در کافه‌ای در صوفیه، پایتخت بلغارستان دیدار می‌کنیم:«نیود یعنی برهنه و نیودیست‌ها کسانی هستند که با تکیه بر دیدگاه‌های طبیعت‌گرایانه، برهنه می‌شوند.»

«نودیسم» (برهنه‌گرایی) و «نیچریسم/ناتوریسم» (طبیعت‌گرایی) در بسیاری از منابع، مترادف هم آمده‌‌اند. بر خلاف امریکای شمالی و انگلستان که کلوپ‌ها و تورهای «تعطیلات طبیعت‌گرایانه» با قیمت‌های آن چنانی، محیط ویژه‌ای برای اعضای خود فراهم می‌آورند در حالی که  در خارج از آن محیط برهنه شدن می‌تواند به دستگیری و مجازات بیانجامد، ولی در برخی کشورها، دست کم در بسیاری از کرانه‌های دنج شمالی و غربی دریای سیاه، فضای آزادتری در سواحل عمومی حکم‌فرما است.

برهنگی، چه در بلغارستان و چه در اوکراین یا رومانی، مساله‌ای غیرعادی به شمار نمی‌‌‌رود اما جهان‌گردان برهنه‌گرا، زمستان‌ها چه می‌‍‌‌کنند؟

میما با خنده می‌گوید :«بسیاری از آن‌ها صبر می‌کنند تابستان شود. تنها زمانی برهنه می‌شوند که برهنه‌های زیادی در اطراف خود ببینند وگرنه برای برهنه شدن، احساس امنیت نمی‌کنند. ولی در کل، نودیست‌ها خیلی مختلف هستند. نودیست‌های تابستانی کنار ساحل و نودیست‌های چهار فصل. من اما فقط تابستان برهنه می‌‌‌شوم.»

 پیش از این هم او را دیده بودم؛ هر بار به همراه دوستانی مشترک ولی در حد سلام و عیلک و گذرا. رنگی‌تر، گل گلی‌تر و چهارخانه‌تر از بقیه لباس می‌پوشد و در قید و بندِ هم‌خوان کردن رنگ لباس‌هایش نیست. به گفته خودش، هر بار خودش را در یک لباس، یا بی‌لباسی «پیدا» می‌کند.

می‌گوید: «پوشش، عادت است؛ عادت دشواری که "خرق" آن جرات می‌خواهد. برای لحظه‌ای باید تصمیم بگیری که آیا با برهنه شدن در برابر خودت، موجود ارزشمندی باقی خواهی ماند یا آن که پس از در آوردن همه چیز، پیش خودت شرمنده می‌‌‌شوی. یک جور محک است که ببینی تا چه اندازه ارزش‌هایت به لباس وابسته‌اند. ما همیشه خود را با لباس آراسته‌تر از آن چه هستیم، عرضه می‌کنیم ولی بدون لباس و آرایش، دروغی باقی نمی‌ماند. همه، انسان‌هایی شبیه هم می‌‌‌شویم.»

اولین تجربه میما از برهنگی کامل، از درگیری شخصی و مرور چندباره ارزش‌هایش حکایت دارد؛ تجربه‌ای شبیه مرگ:«بارها با خودم دوره کردم که آیا کار درستی می‌کنم یا نه. بعد دیدم که این همان میمایی است که این گونه به دنیا آمده. مثل مرگ یا تولد دوباره بود. ما همیشه در حمام لختیم. من گاهی در بالکن خانه‌ام آفتاب می‌گرفتم و کم کم این امنیت را احساس کردم که بیرون از خانه هم کاملا برهنه شوم. ولی هنگام لخت شدن  در ساحل، این امنیت دیرتر می‌آید. ببینید، برهنگی مثل دوچرخه سواری است؛ تمرین می‌خواهد. به محض تجربه برهنگی، ناگهان تمام قضاوت‌ها اهمیت‌ خود را از دست دادند و کمی بعد دیدم که بدون لباس احساس برهنگی نمی‌کنم؛ تنها من بودم و طبیعت.»

میما مردم را هم بخشی از طبیعت اطراف می‌داند: «البته محیط می‌تواند شما را در این تجربه‌ یاری کند یا جلوی انجام آن را بگیرد.»

او عضو هیچ باشگاه برهنه‌گرایی نیست: «به نظر من، کسی نباید قانون بگذارد که این جا یا فلان جا باید برهنه شوی، وگرنه این ماجرا به جای آزاد کردن قید و بندها و ترس‌های سرکوب شده، بیش‌تر روی روان آدم فشار می‌آورد.» 

از دید او، «ساحل ایراکلی» بلغارستان برای نودیست‌های طبیعت‌گرا، مکان امنی است: «آن جا به نسبت بقیه ساحل‌ها، هنرمندان، گیاه‌خواران و طبیعت گراهای زیاد‌تری دارد و مردم آزادی بیش‌تری حس می‌کنند. کسی به شما چشم نمی‌دوزد، کسی از مرز تنهایی شما عبور نمی کند و کسی نمی‌آید از شما بپرسد چرا لباس پوشیده‌اید یا نپوشیده‌اید.»

توضیح می‌دهد: «ساحل "ایراکلی"، یکی از ساحل‌های معروف بلغارستان است که طبیعت‌گراها از سال 2007 با تجمع جلوی بولدوزرها و برهنه شدن، از پیشروی پروژه‌های هتل سازی و شخصی سازی در آن جلوگیری کردند. اعتراض‌ها در پایتخت ادامه پیدا کرد و کار به مراجع قضایی کشید و سرانجام ما پرونده را برنده شدیم. همه دست به دست هم دادند تا این ساحل، برعکس بیش‌تر ساحل‌های بلغارستان، به هیچ بخش خصوصی واگذار نشود و طبیعت دست نخورده و بکر برای مردم باقی بماند. مردم برای خودشان "چپر" می‌سازند، دوربین، تلفن و لپ‌تاپ خود را در ساحل رها می‌کنند و از آب که بر می‌گردند، می‌دانند هیچ چیز دست نخورده است. وقتی هم که می‌روند، چتر و چپر و سایه بان و هر چیزی که می توانند، به نفر بعدی می‌دهند و تلاش می‌کنند که ساحل بدون متصدی، آرام و تمیز باقی بماند. چنین چیزی در بلغارستان نادر است.»

میما در واکنش به گفته معروف «اگر برهنگی تمدن است، پس حیوانات متمدن‌ترند»، می‌گوید:«من بستر فرهنگی کشور شما (ایران) را نمی‌شناسم ولی برهنگی همه جا تابو است، کم‌تر یا بیش‌تر. این که جامعه‌ای برای همه، حتی برهنه‌ها، امنیت فراهم کند، یعنی جامعه متمدنی است. تمدن باید به شما اجازه دهد که شخصا خودتان را پیدا کنید. نمی‌دانم چه می‌شود که انسان خودش را برتر از بقیه موجودات فرض می‌کند. حیوانات شیوه‌های بی‌کلام خود را برای برقراری ارتباط دارند که ما نمی‌فهمیم؛ به تلفن و اینترنت نیاز ندارند و با تمدن بیش‌تری نسبت به دیگر موجودات رفتار می‌کنند. یک گربه، زنده ماندن در این سیاره را در ژنتیک خود پرورش می‌دهد و یک گله مورچه بدون این که در دانشگاه، معماری خوانده باشد زیرِ زمین برج می‎سازد. حیوانات قوانین خود را به دیگران تحمیل نمی‌کنند. ما برهنه‌گراها به جامعه آسیبی نمی‌زنیم. کسی مجبور نیست ما را تماشا کند. نودیسم، تلنگری به باورهای قطعی و مطلق است، نه فرصتی برای منفعت‌طلبی.»  

دکتر «حسین قاضیان»، جامعه‌شناس در گفت‌وگوی اسکایپی به «ایران‌وایر» می‌گوید: «نودیسم یا برهنه‌گرایی یک سبک زندگی است، حتی به مفهوم موقت و موضعی. هر نوع برهنه شدنی لزوما نودیسم نامیده نمی‌شود؛ مثلا ما ممکن است کنار دریا تقریبا برهنه شویم یا در برخی کشورها، هنگام دوش گرفتن در استخر، افرادی کاملا برهنه می‌شوند ولی این به مفهوم نودیسم یا برهنه‌گرایی نیست. نودیسم با فرهنگی همراه است که به آن نیچریسم (ناتوریسم) گفته می‎شود و اساس آن بر می‌گردد به مفهم پیوند خوردن با طبیعت و لخت شدن از تمدن. همان گونه که انسان لباس "فرهنگ" را به تن می‌کند، نودیست‌ها لباس تمدن را از تن به درمی‌آورند چون انسان‌ها به مرور طبیعت را فرهنگی کرده‌اند، به آن معنا بخشیده‌ و آن را در ارتباط با انسان تفسیر کرده‌‌‌اند.» 

دکتر قاضیان عقیده دارد که پرداختن به بحث نودیسم در رسانه‌های فارسی زبان، نه تنها فضا را برای مقایسه و تحلیل پوشش اجباری در ایران بازتر نمی‌کند که برعکس، بهانه‌ای به دست مقامات و تریبون‌های داخلی می‌دهد که بگویند هدف از چانه‌زنی برای آزادی انتخاب پوشش، ترویج برهنگی است.

تابستان به ساحل ایراکلی نرفتم ولی سر از ساحل دیگری در آوردم؛ در ساحل «مرجان»-کورال بیچ که ساحلی دنج و ارزان در شهر «لوزنتس» بلغارستان است، هنرمندان تجمع نکرده‌اند. ساحل در اجاره کسانی است که به قمیت ارزان، امکانات اندک اولیه را برای مسافران تابستانی فراهم می‌کنند. با شبی دو و نیم یورو، می‌توانید ماشین خود را پارک کنید، چادر بزنید، یک انشعاب آب بگیرید و با حصیر یا شاخ و برگ دم دست خود، حمام موقت بسازید. حتی به شرط سرعت در شست‌وشو و کوتاه بودن اتراق، می‌توانید از حمام دیگران هم استفاده کنید بی آن که آن‌ها را بشناسید. کابوس دست‌شویی‌های سیار، بزرگ‌ترین چالش است ولی اگر صبحانه را در قهوه‌خانه موقت ساحلی صرف کنید، می‌توانید از سرویس بهداشتی آن‌جا بهره ببرید. 

کافی‌شاپ ساحلی، ساختاری است چوبی که هنوز بوی صمغ درخت می‌دهد؛ ترکیبی از چند دست نیمکت و صندلی چوبی کم‌رنگ به همراه چند دست بالشت گنده رنگی برای لم دادن. از چند نفر درباره نودیست‌ها می‌پرسم، می‌گویند که نمی‌دانند و نمی‌خواهند بدانند. چند پسر جوان هم با شیطنت می‌گویند که «دختر هر چه لخت‌تر، بهتر.» چند نفری هم می‌خندند و می‎گویند که نمی‌دانند ساحل لختی‌ها کجا است.

 دختر جوانی با مایو دو تکه رنگین کمانی از راه می‌رسد و توضیح می‌دهد: «لخت شدن شرم‌آور است و تمام این‌ها ادعاهای پوچ برای نشان دادن این است که بگویند ما با بقیه فرق داریم، مدرن فکر می‌کنیم و هیچ چیز آرامش ما را به هم نمی‎ریزد. اما این‎ها ادا است. اگر قرار است دو تکه لباس زیر در یگانگی شما با طبیعت خللی وارد آورد، در واقع با طبیعت یگانه نیستید.»

دختر دیگری در پاسخ به این که نودیست‌ها را چگونه می‌بیند، می‌گوید: «من به آن‌ها کاری ندارم ولی خودم لخت نمی‎شوم.»

او در پاسخ به این که نگران نیست نامزدش را در این‌جا از دست دهد، می‎گوید نمی‌ترسد نامزدش با دختر نودیست دیگری همراه شود زیرا لخت بودن یک زن، ترغیب کننده شروع رابطه، هر چند یک رابطه موقت، نیست. می‌گوید: «اتفاقا نودیست‌ها حاشیه امنی برای بقیه فراهم می‌کنند و آستانه تحمل مردم، امنیت فضا و راحتی را برای دیگران بالا می‎برند. وقتی یک آدم برهنه این جا لمیده باشد، من دیگر نگران سایه انداختن لباس شنای خودم نیستم. ولی من خودم از اجرای ایده برهنگی خوشم نمی‎آید. دوستانم هم نیود نیستند و فکر می‎کنم برهنه شدن در ملاء عام، مسخره است. واقعا چه چیزی را می‌خواهند ثابت کنند؟ در ضمن، دوست ندارم اگر بچه‎ای داشته باشم، چنین صحنه‎هایی را ببیند.»

روز دوم، ساحل آن هیاهو و ازدحام روز قبل را ندارد. شاید زیر چترهای آفتابی، نقطه‌های رنگی تند و شاد لباس‌های شنا، لخت بودن آدم‌ها به چشم نیاید، ولی بعد که می‎بینید چیزی بر تن ندارند، شاید کمی دستپاچه شوید. به هر حال، شما خواسته یا ناخواسته به ساحل برهنه‎ها قدم گذاشته‎اید. کودکانی ناآگاه از برهنگی خود، قلعه شنی می‎سازند و زوج‎هایی از همه سن، در کنار هم سکوت و خلوت گزیده‎اند. بر هیچ تابلویی هشدار ورود به ساحل برهنه‎ها دیده نمی‎شود. سخت می‎شود سر گفت‎وگو را باز کرد. خانم و آقای سالخورده‌ای، سلام و وجود تو را نادیده می‌گیرند یعنی حق نداری حریم‌شان را به هم بریزی. پسر جوانی به نیم نگاهی، سر از کتاب الکترونیکی خود بلند می‌کند و همان طور که مشغول خواندن است، برای ایست دادن، تنها انگشت اشاره‎اش را با  کم‎ترین تلاش بلند می‎کند و نگه می‎دارد.

«آنی»، زنی 45 ساله در کنار همسر خود دراز کشیده و کتاب می‎خواند. پسر کوچکی آن اطراف با بیلچه، ماسه‎ها را زیر و رو می‎کند. هیچ کدام کم‎ترین لباسی به تن ندارند. محتاطانه با سر سلام می‎کنم. «ایلیان»، همسرش، مرد درشت قامتی است که با سر سلام کوتاهی می‌کند و دوباره صورتش را روی حوله‌اش به زمین می‌گذارد.

آنی می‌گوید که اول کودک‌شان را از قید لباس رها کردند، بعد همسرش مشوق او بوده است. با شعار معروف نودیست‌ها شروع می کند: «لخت یعنی آزاد.» و ادامه می‌دهد: «شوهرم به من یاد داد که نباید نگران نگاه‌های قضاوت‌گر باشم چون ما برای افکار مردم مالیات نمی‌دهیم! اول لباس نگرانی‌ها را در می‌آوریم، بعد لباس خودمان را. اصولا نگرانی‌ها بیرون آدم هستند.»

او با دست، نیم دایره کوچکی به سمت خودش می‌کشد و می‌گوید: «ما در آرامش خود ساکن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شویم.»

دوربینم متقاعد می‌ شود که جای بیرون آمدن نیست.

می‌گوید: «ما به نسبت پدر و مادرهای خود، قضایا را متفاوت می‌بینیم. ایده اخلاق آن‌ها هیچ حقیقت نداشت، دو رویی، دستاورد کمونیسم بود و حکومت‎ها برای ما تصمیم می‎گرفتند که چه بپوشیم. وقتی مادربزرگ من در زمان کمونیسم از فرانسه دامن کوتاه آورده و این جا پوشیده بود، مردم در خیابان گمان کرده بودند تن فروش است و حتی به او قیمت پیشنهاد داده بودند. در آن زمان، هر کسی نمی‌توانست از کشور خارج شود. مردم به نوعی قرنطینه بودند. حتی خانه هر کسی که می ‎رفتی، همه وسایل یکسانی داشتند. وقتی آن سیستم از هم پاشید، دو دهه طول کشید تا از اشتیاق مردم برای برهنه دیدن دیگران کم شود و فضا امنیت را برای سلیقه‎های مختلف فراهم کند. جامعه سال به سال چشمان گرسنه خود را سیرتر دید. فرزند من امروز یاد می‎گیرد که برهنه، وقیح نیست، برهنگی سادگی است و برهنه بودن یا لباس پوشیدن، مساله‎ای شخصی است. ما با لباس به دنیا نمی‎آییم. باید بدانیم برای چه لباس می‎پوشیم.»

آنی می‎گوید که اگر چاق و یا سن بالا هم بود، باز برایش فرقی نمی‌کرد: «وقتی آدم قرار است برهنه شود تا با خودش و طبیعت اطرافش خلوت کند، دیگر فرقی نمی‌کند چه شکل و سنی داشته باشد. مگر کم هستند آدم‌های چاق، مسن و زوج‌های پیری که بی‌خیال از قضاوت‌های احتمالی نسبت به اندام و یا اخلاقیات خود، برهنه می‌شوند؟»

در قوانین کنونی بلغارستان قید شده که آزادی و مصونیت هر فرد تضمین شده است و جز در موارد نقض قوانین، نمی‌توان کسی را مورد بازرسی قرار داد. اما پورنوگرافی  و هر گونه عملی که با شان انسانی مغایرت داشته باشد...،  از جمله تظاهرات شهوت‎انگیز از اندام‌های تناسلی یک فرد و نمایش و یا شبیه سازی اعمال جنسی، ممنوع است. 

بلغارستان پس از فروپاشی کمونیسم، در کنار دیگر کشورهای بلوک شرقی، چندین سال آمار بالایی از صادرات کارگر جنسی و ولنگاری از خود به ثبت رسانده بود. تصاویر زنان برهنه بر تابلوهای تبلیغاتی و تقویم‎ها عجله داشتند که چندین سال کنترل حکومتی پوشش و نبود سیاست‌های بازاریابی را یک جا جبران کنند.

 تا سال 2010، بر در سکس‌شاپ‌ها، تصاویر برهنه در ژست‌های وقیح و اندازه‌های غول‌‌ آسا، از عقده عجیبی حکایت می‌کرد. تقویم 2007 دیواری بزرگ اتاق مرکزی تحویل سفارشات گمرک، شش سال تمام زن بالاتنه برهنه‌ای را نمایش می‌داد با دستکش‌های کار ساختمانی.

 این تقویم تا آخر سال 2013 همان جا بود! کم کم تصویر زن برهنه بر در سکس‌شاپ زنجیره‌ای، دامن پارچه‌ای کوتاه چهارخانه پلیسه‌ای بر تن کرد تا لباس زیرِ بندی او پیدا نباشد و تقویم 2014 گمرک، همان مانکن را با وسایل ساختمانی در پیراهن مردانه چهارخانه و کلاه ایمنی نشان می‌دهد.

امروز تنها در شهرستان‌های دور، تقویم های کهنه و تصاویری رنگ و رو رفته با زنان برهنه برای بازاریابی ابزار ساختمانی، گاهی بر و در و دیوارها باقی مانده است.

«نیکلای» 27 ساله، کارتونیست و ورزشکار بلغاری کم حرفی است. «نورا» دوست دخترش، کارتونیست و مشاور املاک، می‌گوید که مسیحی‌اند ولی متعصب نیستند و برداشت خودشان را از دین دارند. ادای انگلیسی صحبت کردن خودشان را در می‌آورند و می‌خندند. تعطیلات آخر هفته، چند روز پشت سر هم برف باریده است. در خانه‌ای کوهستانی جمع شده‌ایم. نیکلای و دوست دخترش اعتقادات عجیبی دارند؛ از وسایل گرمایشی و شامپو استفاده نمی‌کنند و خام گیاه خوارند.

شاید شما هم کم‌تر کارتونیستی را دیده باشید که رو به آفتاب بایستد و چشمانش را ببندد. فکر کردم احساس شاعرانه‌ای است ولی آن‌ها می‌گویند که دارند بخشی از صبحانه خود را به صورت نور جذب می‌کنند. اصرار می‌کنند که گروهی را در بلغار می‌شناسند که به جز نور آفتاب، تقریبا هیچ چیز نمی‌خورند و با کنترل فعالیت‌های فیزیکی خود، به نیازشان بر آب و غذا چیره شده‌اند. این دو نیز چنین رویایی دارند. دیروقت شب، ناگهان از جمع خارج می‌شوند. درون خانه گرم است ولی آن‌ها به جای آن که برای بیرون رفتن لباس گرم بپوشند، تی‌شرت‌های خود را در می‌آورند، بر روی نرده‎ها می‎گذارند و کاملا برهنه می‎شوند. اول به خود برف می‎مالند و بعد از روی بالکن با جیغ کوتاهی روی برف‎ها می پرند و غلت می‎خورند. لیوان چای دوم را تمام کرده‎ایم که برهنه بر می‎گردند و دوش آب سرد می‎گیرند. فردا همان آدم‎های همیشگی‌اند. از آن‌ها می‌پرسم که آیا نودیست هستند؟ می‌گویند:«هر چه می‌خواهی اسمش را بگذار. ما هر وقت هر کجا دل‎مان بخواهد لخت می‎شویم.»

0
06 Mar 19:00

عکس های رنگی: ۵ ایده تخم مرغ های رنگی (قسمت اول)

by نگار یعقوبی

بالاخرررررره! عید داره میرسه و همه کم کم میخوایم به مناسبت رسیدن بهار و خوشحالی و دور هم بودن، بهترین ها رو تدارک ببینیم. اولین چیزی که به ذهنمون میرسه، چیدن یک سفره هفت سین خوشگله! یکی از سرگرم کننده ترین اعضای سفره هفت سین، تخم مرغ های رنگی هستن که درست کردنشون همیشه لذت بخش و هیجان انگیزه. اگه همیشه عادت داشتین که تخم مرغ هاتون رو بخرین، پیشنهاد ما اینه که یک نگاهی به این ایده های راحت و ساده بندازین، و سعی کنید امسال به جای خرید، خلق کنید!

قسمت اول از ایده های تخم مرغ رنگی رو با هم ببینیم:

 

ایده ۱: ساده ترین ایده، نقاشی روی تخم مرغ هاست! هر جور نقاشی ای که دوست دارید!

   

075a3c4d527ad7456bc0f012ef3d25b65b05186c9e025654303775c26a2a603e05cdf75beee8a320b64baf112566f276a776ec207eee24cce25d7afff38f32cb9203b3dec1eec45beb29d0bd61fb5a0e77d56ac781ea1107142ccdff104450e326c2e8e266a3426946ddebf8302a945411d86c7e35ab46436676c7a1dccfe7bcStep-2-remove-eggs-and-color

 

 

ایده ۲: شابلون درست کنید و روی تخم مرغ ها طرح بندازید.

f1a580c4e08e6713fb38c86b74d640a4de6d3e874f5f1cc2191137b37bc77663 Egg-Group FBFADBTGN4CZK6G.LARGEmake-leaf-print-eggs-easter-craft-photo-420-FF0308EFDA17rubberband_eggs  Easter-eggs-rubber-bandeggs1-729193

 

 

ایده ۳: تخم مرغ های سیاه و سفید

ada244919897c9cb8f2a4f0641c1c26fcf976945b5de91ab743795dffc0e8bd7e59cf2eb9a995dfd2a933d998bc6dc8026c6e16195131cc1a85eea2f3d101edd32e8e1a824d0830e82b5ec78d9600b2d90c25a7bcb3d5ae5463d4a4cd7ffe00d798c2a64a127deafa2295380d5cfa2da480fa65120c76b79ec4c4d07055960368276b409f0b5709fe822d282a006d694

 

 

ایده ۴: استفاده از پولک، نگین یا منجوق

a0c7808ce79bd3e8b948b1a4ef089199c8372d532ae8af429f036a9f3168b7543c8fbb2c4bd0ee95afdbdf29db69758ec21770c85dfa256022a1763de902d6fb53caa6f98e73538243eb33ed0e60ce79

 

 

ایده ۵: دور تخم مرغ ها نخ بافتنی یا کنف بپیچید.

Shabby-Chic-Easter-Eggs-by-Design-Dining-+-Diapers6547a4ed3cfd6649a0413f1199360221yarn-wrapped-434x434

The post عکس های رنگی: ۵ ایده تخم مرغ های رنگی (قسمت اول) appeared first on رنگی رنگی.

06 Mar 18:58

The Age of Convenience

06 Mar 18:40

http://negahivayadi.blogfa.com/post-1936.aspx

by negahivayadi

وقتي مي گويم :
ديگر به سراغم نيا
فکر نکن که فراموشت کرده ام
يا ديگر دوستت ندارم ، نه
من فقط فهميدم :
وقتي دلت با من نيست
بودنت مشکلي را حل نمي کند
تنها دلتنگ ترم ميکند

رومن گاري

06 Mar 18:40

http://negahivayadi.blogfa.com/post-1937.aspx

by negahivayadi

گفتند
شعرهاي من
جوشش درياست
خروش رود

بي‌شک
کمي بالاتر
به چشمه‌اي مي‌رسند
که تو هستي

گروس عبدالملكيان

06 Mar 18:40

http://negahivayadi.blogfa.com/post-1938.aspx

by negahivayadi

هرانسان سرنوشتي دارد
سرنوشت يکي زندگي ست
سرنوشت ديگري عاشقي ست
وسرنوشتي مرگ است
همه انسانها مي توانند عاشق شوند
اما کسي نمي تواند عاشقانه زندگي کند
تنها عاشقانه مي ميرد
فاصله عشق وزندگي مرگ است
اين سرنوشت انساني ست

انسي الحاج شاعر لبناني
ترجمه : بابک شاکر

06 Mar 18:40

http://negahivayadi.blogfa.com/post-1939.aspx

by negahivayadi

پاي هر نامه هنوز
مي‌نويسم روي ماهت را
از دور مي‌بوسم

اما تو هيچ شباهتي
به ماه نداري
از سيب که بگذريم
فقط شبيه آخرين عکسي هستي
که از تو دريافت کرده‌ام

زني نسبتن بالابلند
با چهل و اندي سال
که مي‌پوشاند هر بامداد
کِرِم کم‌رنگي
خطوط ريز کنار چشمانش را

عکس پنهان‌کارت بيش از اين
نم پس نمي‌دهد
و رو نمي‌کند غمي را
که پشت آرايشي ملايم
پنهان کرده‌اي

اما نگاه بي پرده‌ات به من
که سال‌ها مشق چشم‌هاي تو را نوشته‌ام
مي‌گويد در آن سوي دنيا
و دور از دست‌هاي من
رسيده‌تر از سيبي شده‌اي
که حوا
به دست آدم داد

عباس صفاري

06 Mar 18:39

http://negahivayadi.blogfa.com/post-1940.aspx

by negahivayadi

عاشقي بد اقبالم
بخواب تا رويايت را ادامه دهم
بخواب تا فراموشت کنم
بخواب تا جايگاهم را در ابتداي گندم
در سرآغاز کشتزار و آغاز زمين از ياد ببرم
بخواب تا بدانم بيش از آنچه دوستت دارم دوستت مي دارم
بخواب تا در ميان بيشهّ انبوهي از لطيف ترين موها
بر تن آواز کبوتر گام بگذارم
بخواب تا بدانم در کدامين نمک مي ميرم
ودر کدامين عسل برانگيخته خواهم شد
بخواب تا دستانم را شماره کنم
تا آسمانها و شکل گياهان را در تو بشمارم
بخواب تا گذرگاهي براي روحم حفر کنم
روحي که از سخنم گريخته و بر زانوانت فرو افتاده است
بخواب تا بر من بگريي

محمود درويش

06 Mar 18:29

http://negahivayadi.blogfa.com/post-1941.aspx

by negahivayadi

واي چه روزهاي خوبي ست
که تو مي‌آيي
و من لابلاي مسافران تشنه
دنبال تو مي‌گردم

مي‌داني ؟
مسافران جهان
هميشه تشنه‌اند
مسافران همه آب مي‌خواهند
و من تو را

چرا از بين اين همه مسافر
يکيش تو نيستي ؟
چي پوشيده‌اي که نشناسم ؟
چرا چهره‌ي آدم‌هاي دنيا
غريب شده براي من ؟

چرا از بين اينهمه آدم
تو
فقط تو
نمي‌خندي
چرا انتظارم تمام نمي‌شود ؟
چرا تمام نمي‌شوم ؟
کي مي‌آيي ؟

مي‌داني چي ؟
اصلاً نيا
همين که به دنيا آمده‌اي
براي من کافي ست
فقط باش

عباس معروفي

06 Mar 18:29

http://negahivayadi.blogfa.com/post-1942.aspx

by negahivayadi

من هميشه حرفهايم اشکهايي بود
که بهانه ي بغض تو بود
نمي توانستم سخني بگويم
پشت اين روزهاي تنهايي
تو مرا ياد زن بودنم انداختي
ومن را با عشق خود به آسماني بردي
که ابرها احاطه اش کرده بودند براي باريدن
نه من باريدم  نه تو
زيرا که ما حرفهايمان را هميشه  باريده بوديم
به من  مرد بودنت را  اثبات کن
من که زن بودنم را هرشب به تو هديه داده بودم
به من سقفي نشان بده
من که هميشه خودم را سايبان تو کرده بودم

غادة السمان
مترجم : بابک شاکر

06 Mar 18:28

شیوه ای جالب برای یادگیری زبان و آشنایی با فرهنگهای دیگر

by آزاده سپهری

برای یادگیری و فهم درست یک زبان لازم است که آدم با فرهنگ مردمانی که به آن زبان حرف میزنند نیز آشنایی داشته باشد. انتشارات Spotlight در یک قدم هر دو کار را ممکن ساخته. این انتشاراتی نشریاتی به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی و ایتالیایی منتشر میکند و سعی دارد علاوه بر آموزش زبان، خواننده را با تاریخ، فرهنگ، هنر و فضای سیاسی و اجتماعی کشورهای مربوطه نیز آشنا سازد. مطالب این نشریات درجات دشواری گوناگون دارند و بالای هر مطلب درجه دشواری آن ذکر شده (ساده، متوسط، سخت). چندی پیش یکی از شماره های نشریه آلمانی Spotlight را ورق می زدم و باید اقرار کنم که با اینکه حدود سه دهه است در آلمان زندگی می کنم، بسیاری از اطلاعات آن برایم جدید بود.

.
در سایت Spotlight امکان آموزش زبان از طریق ویدئو نیز وجود دارد.

www.spotlight-verlag.de

.


06 Mar 18:28

اسم روستاهه دراز کش بود

by giso shirazi
امروز پرروترین زن حامله دنیا را دیدم
و با هم زده بودیم به جاده های روستایی ..اینقد تندتر از من می دوید که پشت سرش به نفس زدن  افتاده بودم و  هی از تپه ها بالا و پایین می رفت و  از حصار باغها رد می شد و حتی پیشنهاد عبور از رودخانه را هم داد که این یکی را قبول نکردم چون همین امروز فهمیده بودم که نه ماهه است و می ترسیدم که همون وسط بزاد
(چرا من با دیدنش به ذهنم نرسیدکه حامله است و نزدیک زایمان و با خودم بردمش روستانوردی ؟ رها همیشه می گه : کلا هیچوقت برای تو سوال ایجاد نمی شه!)
تازه با خوش خلقی هم می گفت خب حالا شناسنامه بچه را همین روستا بزنن کلی می خنده وقتی بزرگ می شه
و آقا
من از همین تریبون اعلام می کنم که سقف انتظارات من از زن حامله به طرز معنی داری بالا رفته ها ...جمع کنید این لوس بازی هاتونو