Shared posts

26 Sep 08:18

What do your clothing colors say about you?

26 Sep 08:08

Scrubs was the most medically accurate show on television

26 Sep 08:08

Ghosts cheating

26 Sep 08:07

The dog did it better

26 Sep 08:05

It Hurts Because This Will Come True

26 Sep 08:05

I dare you to hit someone with all three of these in one day

26 Sep 08:03

makes me smile everytime i watch it

26 Sep 08:02

He was serious

25 Sep 20:12

Everybody's waiting for this new album

25 Sep 14:03

It could be a test

25 Sep 13:19

Girlfriend hand

25 Sep 13:17

کودکی

by withlili77@yahoo.com (لی لی)

 

از روزی که باباش از جنگ برگشته با هم جنگیده‌اند، جنگی که باباش توش هیچ شانس برنده‌شدن نداشته، چون که اصلا نمی‌توانسته پیش‌بینی کند دشمن‌اش چه‌قدر می‌تواند بی‌رحم و سر‌سخت باشد. این جنگ هفت سال در جریان بوده، امروز روز ِ پیروزی اوست. احساس آن سرباز روسی‌ای را دارد که در برلین رو پشت‌بام مجلس پرچم سرخ را فراز ویرانه‌های شهر بالا برد. با این حال آرزو می‌کند ای کاش آن‌جا نبود تا شاهد این نکبت باشد.

دل‌اش می‌خواهد فریاد بزند: من هنوز بچه‌ام! دوست دارد کسی، زنی، بغل‌اش کند، زخم‌هاش را ببندد، دلداری‌اش بدهد، به‌ش بگوید این‌ها همه کابوس‌اند. یاد مادربزرگ می‌افتد که لُپ نرم و خنک و خشک مثل ابریشم‌اش را می‌آورد جلو تا ببوسدش. دل‌اش می‌خواهد مادربزرگ‌اش می‌آمد همه‌ی کارها را راست و ریس می‌کرد.

×××

اصرار پشت اصرار از مادرش می‌خواهد اقرار کند کدام‌یک را بیش‌تر دوست دارد، او را یا برادره را. هم هیچ‌وقت دُم به تله نمی‌دهد. لب‌خند به لب می‌گوید: " هر دوتان را اندازه‌ی هم دوست دارم." حتا زیرکانه‌ترین سوال‌اش - بگیریم خانه آتش گرفته و مادر می‌رسد فقط یکی از آن دو تا را نجات بدهد، چی؟ - نمی‌تواند مادرش را به دام بیندازد. می‌گوید: " هر دوتان را، مطمئن باش هر دوتان را. ولی خانه آتش‌بگیر نیست."

×××

اصلا یادش نمی‌آید آن روز عصر به اَگنس چی گفت. ولی همه چیز را به‌ش گفت، همه کارهایی که می‌کرد، هر چی می‌دانست، هر امید و آرزویی که داشت. اَگنس ساکت همه را شنید. باز هم هنوز حرف‌هاش تمام نشده بود و می‌دانست آن روز به‌خاطر وجود اَگنس با روزهای دیگر فرق داشت.

با اَگنس بودن برای‌اش خیلی فرق می‌کند تا با همکلاسی‌هاش بودن. آن هم به‌خاطر آرامش اَگنی است، به‌خاطر آمادگی‌اش برای گوش دادن. دوتایی گردش می‌کنند و از چیزهایی حرف می‌زنند که اگر بزرگترها می‌شنیدند از حیرت سر می‌جنباندند: از این که آیا جهان آغازی دارد، که آیا دورتر از سیاره‌ی تاریک یعنی پلوتو چیز دیگری هم هست، از هستی خدا، که آیا اصلا هست.

چه‌جوری ست که او این‌قدر راحت می‌تواند با اگنس حرف بزند؟ برای این که دختر است؟ اَگنس انگار به هر چیزی توی ذهن او بگذرد بی‌رودوایستی و راحت جواب می‌دهد. نکند عاشق اگنس شده باشد؟ یعنی این عشق است - این دست و دل‌بازی بی‌دریغ، این حس که دیگر می‌فهمند‌ات، که احتیاجی به تظاهر نداری؟

 

عنوان: کودکی ( برنده جایزه نوبل 2003)

نویسنده: جی. ام. کوتسی

مترجم: محسن مینو‌خرد

ناشر: قصه

سال نشر: چاپ اول 1383

شمارگان: 1000 جلد

شماره صفحه: 184 ص.

قیمت چاپ اول: 15000 ریال

موضوع: داستان‌های آفریقایی- قرن 20 م.

25 Sep 13:14

You can't blame this guy

25 Sep 13:14

Physics

25 Sep 13:13

Incredible football stadiums made of snacks

25 Sep 13:09

smile

by withlili77@yahoo.com (لی لی)

خنده

وقتی جعبه دستمال کاغذی خوشگل روی میز کارتون تموم میشه و نمی تونین یه خوشگلشو توی سوپر نزدیک پیدا کنین:

نیشخند مشکل حل شد!

25 Sep 13:05

گاف گنده ی گولو

by thegooloobird

حال منو الان اونی درک میکنه که همچین ایمیلی رو برای نیم دوجین از همکاراش فوروارد کنه و متوجه نشه که اشتباهی اسم مدیرش رو هم قاطی گیرنده ها نوشته:

عنوان:

 دوره آموزشی چهارشنبه صبح همراه با آزمون پایان دوره

متن :

تمرین کنید فردا میپرسم ازتون:

چیپس چسب سس

لوله رو لوله

یه یویوی یه یورویی

آب لیمو،آب آبلیمو،آب آلبالو

سه شیشه شیر سه شیشه سرشیر

چه ژست زشتی

شیخ شمس الدین شخص شاخصی بود

سپر جلو ماشین عقبی خورد به سپر عقب ماشین جلویی

کانال کولر تالار تونل

حالا نکته اش هم اینجاست که مدیرم صبح های چهارشنبه میره دوره آموزشی،یعنی هنوز نیومده و ندیده که وقتی نیست ما اینجا چه دوره ها که نداریم و چه آزمونها که برگزار نمیکنیم!!!!


25 Sep 13:00

Quack Quack Quackkkkkkkkkkk

by thegooloobird

بابا چندی روزی رفته بود شمال،دیروز که برگشت یه جعبه دستش بود و از توی جعبه صدای کوئک کوئک های خیلی ضعیفی می اومد.دو دقیقه بعد ما مونده بودیم و یه جوجه اردک سیاه سوئدی که حسابی تشنه و بی رمق و ترسیده و گرسنه بود.خلاصه بعد از نیم ساعت احیا و بازسازی محیط طبیعی زندگی اردک توی حموم خونه،تازه فهمیدیم اینکه میگن صدای اردک اکو نداره یعنی چی!!!  خب لامصب اصن نیاز به اکو نداره!همینجوری یه طوری کوئک کوئک میکنه که اعصاب آدم به پودر اعصاب آدم تبدیل میشن...با این اوصاف از دیشب یه چند تا وظیفه هم به وظایف من اضافه شده :حموم شستن،نون تو آب ترید کردن،خیار رنده کردن و قس علی هذه!تازه جوجه هه میدونه من براش غذا می برم و باهاش حرف میزنم،واسه همین نمیذاره من از حموم دربیام،یعنی نه اینکه نذاره ها،ولی وقتی منو نمیبینه چنان سر و صدایی راه میندازه که مامانم اینا خودشون منو میندازن تو حموم!دیشب 150 صفحه کتاب رو در حالی خوندم که نشسته بودم رو درپوش توالت فرنگی و اردکه هم داشت دور پاهام میچرخید و خیار میچرید!!!

حنانوشت :اومد و دیدش و کلی ذوق کرد ولی وقتی آخر شب مامانم گفت: خب حنا جوجه اردکت رو می بری خونه تون؟ خیلی ریلکس گفت :نه!ما امکاناتشو نداریم!!!

25 Sep 12:59

استاد شفیعی کدکنی

by kafiketab




  1. اگر می‌شد صدا را دید 
    چه گل‌هایی! 
    چه گل‌هایی! 
    که از باغ ِ صدای تو 
    به هر آواز می‌شد چید. 
    اگر می‌شد صدا را دید... 


    استاد شفیعی کدکنی

25 Sep 12:58

آهن، پتاسیم، نیکل - پریم لوی

by kafiketab


  1. چه فایده‌ای دارد بیست ساله بودن، اگر نتوانیم سعادت انتخاب مسیر اشتباه را تجربه کنیم. 

    آهن، پتاسیم، نیکل - پریم لوی

25 Sep 12:58

سيد علي صالحی

by kafiketab


  1. ما را می‌گردند
    می‌گويند همراه خود چه داريد؟
    ما فقط
    روياهای‌مان را با خود آورده‌ايم.
    پنهان نمی‌كنيم
    چمدان‌های ما سنگين است
    اما فقط
    روياهای‌مان را با خود آورده‌ايم .

    سيد علي صالحی


    + وبلاگ کافی(کتاب)شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

25 Sep 12:58

نادر ابراهیمی

by kafiketab



  1. یک مرد عشق را پاس می‌دارد،آنچه شکستنی‌ست می‌شکند و آنچه را که تحمل‌سوز است تحمل می‌کند،اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمیرود.

    بار دیگر شهری که دوست می داشتم - نادر ابراهیمی

25 Sep 12:57

239 - نزار قبانی

by kafiketabp


  1. بگذار بر آئینه‌های دستانت بوسه زنم

    و پیش از سفر

    پاره‌ای زاد راه برگیرم ... 

    می‌خواهم تصویرها نقش زنم

    از شکل دستان تو

    از صدای دستان تو

    از سکوت دستان تو ... 

    پس آیا کمی روبرویم می‌نشینی

    تا نقش محال بزنم؟

     

    نزار قبانی

25 Sep 12:57

240 - نزار قبانی

by kafiketabp


  1. ...

    بگذار من برایت چای بریزم

    آیا گفتم که تو را من دوست دارم؟

    آیا گفتم که من خوشبخت هستم

    زیرا که تو آمده ای ...

    و حضورت مایه خوشبختی است 

    چون حضور شعر

    چون حضور قایق ها و خاطرات دور ...

     

    بگذار پاره‌ای از سخن صندلی‌ها را

    آن دم که به تو خوشامد می‌گویند، برگردان کنم ...

    بگذار آنچه را که از ذهن فنجان‌ها می‌گذرد

    آنگاه که در فکر لبان تواند ...

    و آنچه را که از خاطر قاشق‌ها و شکردان می‌گذرد، بازگو کنم ...

    بگذار تو را چون حرف تازه‌ای

    بر ابجد بیفزایم...

     

    خوشت آمد از چای؟

    کمی شیر نمی‌خواهی؟

    و چون همیشه به یک حبه قند اکتفا می‌کنی؟


    اما من

    رخسار تو را

    بی هیچ قندی

    دوست دارم ...

     

    نزار قبانی

25 Sep 09:42

National Geographic best photos of 2013

25 Sep 09:41

Street art

25 Sep 09:39

اگر یک شب جایِ خدا را بگیرم

by نیما

اگر یک شب جایِ خدا را بگیرم

مرا با این شکل و شمایل

این لباس ها...

توی اتاقت راه می دهی؟

بعد آرام بگیری و

فکر کنی خسته ای

بندِ دلم پاره شود

با همین دست ها

برایت...

شعر دانه کنم

گردنبند بسازم؟

پنجره باز بماند

دمِ صبح... موهایت را

روی دوشم می اندازی؟

کدام ستاره را به بالشت سنجاق کنم

زودتر پلکت سنگینی می کند؟

چند فرشته دورِ سرت بال بال بزنند

دل به رویا می دهی؟

اصلاً هیچوقت گفته بودم

می خواهم خوابیدنت را تماشا کنم؟

 

"امیر ساقریچی"

(رها)


برگرفته از وبلاگ:

http://pettra.blogfa.com/

--------------------------------------------------


دفتر عشق:

نگاهت!
نگاهت چه رنج عظیمی ‌است،
وقتی به یادم می‌آورد
که چه چیزهای فراوانی را
هنوز به تو نگفته‌ام ...
(آنتوان دوسنت اگزوپری)

25 Sep 09:38

وقتی مستقیما به نتیجه اش فکر میکنه

by پروانه


یه دوستی دارم روش نمیشه جلوی جمع داروهای ملین و مسهل بخوره . . .


25 Sep 09:36

رنگ‌نوشته‌ها/ شمع‌نوشته‌ها

by withlili77@yahoo.com (لی لی)

 

مکان: مغازه آقای شمع‌فروش قلب

25 Sep 09:34

محیط یا ژنتیک! نظر شما چیه؟!

by mayfamily

سلام

در علم روانشناسی و مخصوصا در حیطه تربیت کودک و شکل گیری شخصیت انسان همواره به نقش محیط و ژنتیک تاکید زیادی شده.

به طور کلی تا به امروز (البته تا جایی که من اطلاع دارم) هنوز بین دانشمندان و روانشناسان یک توافق کلی حاصل نشده که کدام یک در شکل گیری نظام شخصیتی یک انسان موثرتر و پررنگ تر است.

مثلا رفتارگرایی مانند واتسون به قدری نقش محیط را پررنگ و مهم می دانست که می گفت "به من یک دو جین کودک بدهید و من قول می دهم که همه را بزرگ کنم و ضمانت می دهم که هر کدام را که بخواهید به طور تصادفی انتخاب کنم و بدون توجه به استعداد، آمادگی، تمایلات، توانایی ها و شغل و نژاد اجدادش، برای هر رشته تخصصی تربیت کنم – پزشک، حقوق دادن، هنرمند، تاجر و حتی گدا یا دزد"

و از طرفی سایکوفیزیولوژیست ها نقش ژنتیک و عوامل زیستی را مهم تر و موثرتر می دادند.

همه ما در زندگی مثال های نقض این دو تئوری را دیده ایم.

اما دوست دارم بدونم شما چی فکر می کنید؟! به نظر شما در زندگی و شکل گیری شخصیت خودتون و یا اطرافیانتون. محیط مهم تر بوده یا ژنتیک؟! و آیا فاکتور دیگه ای هم به نظر شما می رسه که نقشش نادیده گرفته شده؟!


نظرات شخصی خودتون را برام بازگو کنید.