رفته بودیم به بدرقه دایی جان .
و همگی حسرتش را می خوردیم که بعد از سالها چشم
انتظاری ، دایی جان اولین نفری بودند که به دیدار
علی عزیز می شتافتند.
بعد از انتظاری سی ساله ، سرانجام علی جان آمدند به
پیشواز دایی جانمان تا ایشان را از درد و رنج چشم به راهی رها کرده و همنشین هم
باشند.
و البته زخم ناسورشده بازماندگان تازه تر شد از
هجرت پدر درد کشیده .
علی عزیز در هفده سالگی رفت به جنگ دشمنی که به خاک این سرزمین حمله کرده بود تا جوانان پاک
ما در بهترین سالهای عمرشان به زیر خاک
آرام گیرند و بعد از شهادت هزاران نفر از پدران و برادران و خواهران ما ،
سالها بعد این دشمن بی رحم ، کشور دوست و
برادر جان جانی مان از آب درآید که حالا ، هم از توبره میل کند و هم از آخور .
دیروز که در مراسم یادبودشان در مسجد، چهارزانو نشسته بودیم و عروسهای محترم دوطرفمان
جلوس فرموده بودند ، البته که هیچ تماشاگری به ذهنش نمی رسید ما مادرشوهری باشیم
برای آن دو . که چنان دوستانه و خواهرانه کنار حسرت الملوک ،گردنهای مبارک را کج
نموده بودیم که هر نسبتی به ما می آمد جز نسبت مربوطه .
ساکت و آرام نشسته بودیم
به نظاره ملت همیشه در صحنه .....
و حیران بودم از بعضی آدمهایی که مجلس ختم را
اشتباهی می گیرند با محفل جشن و سرور .
عده ای چنان آرایشی می کنند که حتی برای
عروسی هم زننده است چه رسد به عزا .
و لباسهای رنگارنگ و چسبان و کیفهای شب نما و
زرنشان و .... .
از در مسجد هم که داخل می شوند پنداری برای یک قرار فامیلی یا
دوستانه آمده اند که چنان از دیدن آشنایان مشعوف می شوند که یادشان می رود حرمت
مجلس را حداقل در ظاهر نگه دارند .
و البته واضح و مبرهن است که همراه داشتن اطفال
در همه گروه های سنی الزامی ست برای تسلای
دل بازماندگان .
بعد هم به جای خواندن دعا یا سوره ای برای آمرزش متوفا ، شروع می
کنند به صحبت کردن با کناردستی خود در باب برف پارسال و چراغانی امسال.
و صدایی که از بلندگو روان ما را نوازش می داد ، با آنکه مدعی بود که
کارش این نیست و فقط به دلیل ارادت به خانواده شهدا قبول زحمت نموده اند ، اما مثل
همه همکاران خود متاسفانه این را خوب بلد بودند که درست در میانه ذکر مصیبت از تازه درگذشته ، از
انبیا استفاده ابزاری کنند و با مقایسه داغ مصیبت دیدگان با داغ زینب و رقیه و
باقی (که به دلیل صمیمیت ، همه را هم به اسم کوچک صدا می زنند) ، از میزان سوگ
حاضران کاسته و توجه حضار را به واقعه کربلا جلب نموده و اشکی به رایگان جمع آوری
نمایند برای اولیای خدا که لابد از منظر اینان محتاجند به ترحم.
هیچ گاه نفهمیدم فلسفه این قیاس مع الفارق آقایان
میکروفون به دست را که انبیا و اولیای خداوند را با آن مرتبه و درجه والا تنزل می
دهند در حد مردم عامی به صرف اینکه بگویند درد شما درد نیست .
اصلا چه جای مقایسه ؟!
و اینها انگیزه ای شد تا به عروسها وصیت کنم که مراسم
یادبود مرا در خانه برگزار کنید بدون حضور مداحی که بخواهد از انبیای خداوند
استفاده ابزاری کند که اگر مرگ ما دلی را می سوزاند ، سخنران هنرش را در همان حیطه
نمایان کند ولاغیر.
و خانمها جای آنکه هفت روز هفته را در لباسهای خود نمایش دهند
، همگی کت و دامن مرتب و آراسته بپوشند و آقایان بجای نشان دادن میزان ناراحتی خود
با ته ریش ژولیده و نامرتب ، با صورت آراسته و لباس رسمی کت و شلوار از مهمانان پذیرایی
کنند.
گفتم مدیونید اگر بپرید به اولین قنادی سر کوچه و
از این حلواهای پیچیده لای نان بستنی متعلق به درگذشت اولین انسان ماقبل تاریخ
بخرید و بگذارید جلوی ملت که با اولین
لقمه چنان در گلویشان گیر کند که بجای فاتحه یک لعنت پدرمادردار نثار روح پرفتوح
ما کنند .
گشادی ادواری ملی میهنی خود را کنار گذاشته ، آستینها را بالا زده و
حتما حلوا را در خانه ، با مواد درجه یک و زعفران فرد اعلای سحرخیز و کره گیاهی مهگل
و با صبرو حوصله بپزید. نه آنکه آرد و روغن مایع را بسوزانید و یک حلوایی به رنگ
نامه اعمال ما تحویل ملت همیشه در صحنه بدهید.
و دیگر، به جای آنکه خرما را
دستمالی کرده و گردوی دستمالی شده را که هر دو خاصیت گرم دارند ، به زور بچپانید
داخل خرمای له شده ، سر جدتان ، خرما را بشویید و همانطور آبرومند بدون کالبدشکافی
درون سینی بچینید .
و اگر خیلی خواستید سنگ تمام بگذارید ، گردو را هم در ظرفی
جداگانه بچینید.
آیه نازل نشده که گردو در دل خرما کاشته شود و پودر نارگیل هم
رویش بذرافشانی شود.
بگذارید بگویند خسیس بودند بهتر از آنست که سوخت
موشک ،آنهم دستمالی شده و چسبناک به خورد
مردم بدهید.
میوه را در ظرف یکبار مصرف بسته
بندی نکرده جلوی مهمانان نگذارید تا فکر کنند که باید زودتر زحمت را کم کرده و
بسته را بزنند زیر بغلشان و بروند .
به
جای گل گلایل که مثل شاخ بز از گلدان می زند بیرون ، اگر فصل نرگس بود که تکلیفتان
معلوم است وگرنه از گل مریم استفاده کنید .
قاب عکسی هم از آخرین روزهای عمرپربارم انتخاب
کنید بجای آنکه عکسی از عنفوان جوانی بگذارید تا آه مردم را درآورید. که هیچ گاه
جوانی نکردیم تا بخواهیم حالا ، دل کسی را بسوزانیم.
بچه ای هم که نداریم تا
بخواهد شیونی کند برای مرگ ما . اما مراقب باشید همین نداشتن زادورود ، دستمایه
سوز و گداز مجلس گردانان نشود که کسی مسول این مدل زندگی ما نیست.
به جای آنکه برای ما خیراتی نذر شکمهای سیر
انسانها کنید ، آنرا هزینه کنید برای حیوانات بی سرپرست و گرسنه ای که حداقل دعای
خیرشان به ما برسد.
همانگونه که آقایان ریش خود را غریق اصلاحات می
نمایند تا شپش آسوده خاطر نباشد از باب تهیه مسکن ، خانمها نیز حتی یک ساعت از امور
مربوط به اصلاحات غفلت ننمایند که النظافة من الایمان.
اگر می خواهند به این بهانه
ابروهای خود را پاچه بز کنند تا جاهای خالی اش پر شود از عزای ما مایه نگذارند که
منت هیچ کسی پذیرفته نیست .
.............
پی نوشت : آه در بساط نداریم که به بازماندگان
ببخشیم . برای زندگی مان هم که نقش چندانی نداشتیم. اما فکر می کنم برای بعد از
مرگمان این قدر حق اظهار نظر داشته باشیم.