Shared posts

14 Dec 19:16

به حرمت ِ محله های قدیمی

by kakestan
 

بیاین خوب بپوشیم و لبخند بزنیم و محکم راه بریم ، که اگه روزی اتفاقی ، یکی از بچه محل های

قدیمی سر راهمون قرار گرفت ، یا ما رو از دور دید و شناخت ... غمباد نگیره از اینکه :

عه این فلانـی ِ ! چرا موهاش اینقــدر سفید شده ؟ چرا اینقدر غمگین ِ ؟ چقدر شکســته شده ؟

یادته یه پسر بچه ی شر و شیطون بود که مدام می خندید ؟  ...

14 Dec 19:12

سرکااااار

by محسن باقرلو
حدود بیس سال پیش شرق تهران سرباز بودم اطراف میدان کلاهدوز و استادیوم تختی ... خیلی شانسی و اتفاقی یک مینی بوس آبی آسمانی پیدا کرده بودیم که پنج صُب از محل ما میرفت تا افسریه و سرویس ما که سه نفر بودیم شده بود ، پیرمرد درشت اندام گوش شکستهء باعشقی بود ... این روزی که میخواهم تعریف کنم الان یادم نیست چرا و چطور شده بود که با دوستانم و سرویس مذکور نرفته بودم و ساعت پنج صُب تنها وسط تاریکی و سرمای استخوان سوز میدان شهدا بودم ... سوز گدا کش نافرمی می آمد که از چن دست لباس لایه لایه روی هم نیز نفوذ میکرد توی پوست و گوشت آدم ، مخصوصن اگر آن آدم سرباز بود ! اصولن سربازی یک موقعیت منحصر به فردی ست که آدم را مستعد خود بدبخت انگاری بیشتر میکند ...
.
کلاه کاموایی را تا روی چشمهام کشیده بودم پایین و پیاده رو را میرفتم سمت اول خیابان پیروزی که ماشین سوار شوم برای پادگان ... یک آن عطر مدهوش کنندهء شیر داغ خورد به ملاج و روح و روانم ! و قدمهام بی اختیار شل شد ... آنوختِ صُب یک آبمیوه فروشی کوچکِ شیک باز بود و بالای یخچالش دو تا مخزن بزرگ شیشه ای لبالب از شیر داغ و شیرکاکائوی داغ گذاشته بود ... قدمهای شل شده و نافرمانم را به سختی مدیریت کردم و به راهم ادامه دادم ... چن قدم جلوتر توی تاریکی کنار شمشادها واستادم و دست کردم توی جیبم و پولهای اندکم را شمردم ... احتمالن به یک لیوان شیر داغ و بعدش کرایه تاکسی یا مینی بوس تا پادگان می رسید اما عصر برای برگشتن به خانه باید از یکی قرض میگرفتم ...
.
همینطور مردد واستاده بودم به دو دوتا چارتا کردن و بررسی عواقب و نتایج این تصمیم بزرگ و خطیر ! ... دست آخر دیدم لذذت پایین رفتن شیر داغ خوش طعم از گلوی یخ زده خیلی خوب است اما به خففت پول قرض کردن از هم خدمتی ها نمی ارزد و بی خیال شدم ... حالا همهء اینها چن ثانیه بیشتر نشد ها ... تا آمدم غمگنانه و حسرت آلود به راهم ادامه بدهم مرد میانسالِ صاحب آبمیوه فروشی در حالیکه یک لیوان بزرگ شیر داغ دستش بود از در مغازه اش آمد بیرون و صدام کرد : سرکااااار ... بیا عزیز بیا یه لیوان شیر داغ بزن اول صُبی جیگرت حال بیاد ...
.
همین حالا هم که دارم اینها را می نویسم بغض کردم ... آدمها اینطوری اند ... متخصص یادگاری نوشتن روی دیوار روح و جان همدیگر ... رد پا به جا گذاشتن از خودشان در روزگار دیگران ... به نیکی یا بدی ... نمی دانم آن مرد میانسال الان هست یا نیست و چه میکند اما اینجور میشود که وختی در یک شب پاییزی موقع وبگردی و تلویزیون تماشا کردن مریم برایم شیر داغ می آورد اولین جرعه را که می نوشم بعد از بیس ساااال یهو یاد آن مرد می افتم و دوباره بغض میکنم و لبخند میزنم ...
.
14 Dec 19:06

توالت عمومی.....

by www.gilehmard.com
 چند وقت پیش یک پیر مرد هفتاد و نه ساله مافنگی  هشتاد میلیون دلار برنده شد .
ازش پرسیدند :
- با این پول میخواهی چیکار کنی ؟
گفت : میخواهم هزار تا توالت عمومی در شهر های بزرگ بسازم !
پرسیدند : توالت عمومی ؟ چرا ؟
گفت : برای اینکه مردم بروند به این شانس و اقبال ما بشاشند ! آخر من در این پیرانه سری هشتاد میلیون دلار را میخواهم چیکار ؟ 
14 Dec 14:40

دلبرك

by giso shirazi
فروشنده مترو گردنبند و گوشواره بدلي مرواريدي مي فروخت، پيرزن روي صندلي هاي  روبروي من نشسته بود ، آنها را زير و رو كرد و به زن پس داد و گفت: هر وقت عروس شدم مي خرم
لبخند زدم
گفت: آخه من هنوز چل چليمه
لبخندم بيشتر شد
گفت: نه ! من تازه چهارده را تموم كردم رفتم تو پونزده 
و شانه هايش را با عشوه تكان داد
زدم زير خنده 
گفت: چرا مي خندي؟
گفتم: آخه عاشقت شدم
گفت: مي تو
و هر دو قهقهه زديم
14 Dec 14:38

گفته بودم براتون؟

by giso shirazi
از خانمه تو فروشگاه قيمت يه لباسي را پرسيدم، خانمه جواب نداد، با سماجت نگاش كردم كه چرا حواب نمي دي ، ديدم خانمه يه مانكن نصفه است كه مقنعه سرش كردن
14 Dec 14:37

فكر كنم برگشتن تهرون واگرنه تا الان دماوند آتشفشان كرده بود

by giso shirazi
رها و دوستش داشتن مي رفتن فرودگاه، اول يه آتشسوزي مي بينن، بعد جلوتر يه تريلي مي بينن از روي ريو رد شده، در ادامه مسير دود غليظي مي بينن كه جاده را گرفته بود، رها مي گفته يك كم جلوتر بريم زامبي ها از لاي دود بيرون مي يان در حالي كه مردم شهر را خوردن
خنده كنان با تصور زانبي ها ازلاي دود رد مي شن كه يه وانتي از كنارشون رد مي شه كه پشتش يه مردي را انداخته بوده كه با حركات ماشين پرت مي شده اين ور و اونور، جوري كه آدم زنده نمي تونه اين ضرباتو تحمل كنه
لرزان و وحشتزده زنگ مي زنن ١١٠ شماره و ماشينو مي دن و به اين فكر مي كنن كه ادامه بدن يا برگردن خونه

05 Dec 06:24

راهکاری برای معضل ازدواج!

by خانم اردیبهشتی

سلام

حدود یک ماه پیش خونه یکی از اقوام مهمانی بودیم. بعد از شام و وقتی همه بی حال افتاده بودیم یک طرف، صاحب خونه لطف کرد و پسوورد وایرلسش را داد. دیگه گوشی ها به دست بود و البته داشتیم عکس های قدیم را رد و بدل می کردیم و می خندیدیم.

تو یکی از گروهایی که عضوم بحث از این بود که قانونی در مجلس داره تصویب میشه که مردان را مجبور به چندهمسری می کنه!!! بعد من گفتم اگه مجلس هنرمنده یک فکری برای ازدواج پسرهای مجرد بکنه به مردهای متاهل کاری نداشته باشه!

یکی از اعضا پرسید به نظرتون چه راهکاری میشه برای ترغیب جوانان به ازدواج ارائه کرد؟

یک نگاهی به پسرخاله ها و پسردایی های جوانم انداختم که دور هم جمع شده بودند و داشتند با هم حرف می زدند. همه در سن ازدواج بودند ولی عملا اقدام جدی در این زمینه نکرده بودند. حداقل در مورد برادر خودم می دیدم چه دل نگرانی هایی داره. یکی از همین پسرهای فامیل هم که چند سال پیش با کلی جشن مفصل و برنامه و احساس ازدواج کرده بود در شرف جداییه و همین به ترس های پسرهای فامیل دامن زده. چرا؟ چون عروس خانم مدت هاست قهر کرده و به خانه پدری رفته و مهریه اش را هم که مبلغ خیلی بالاییه را به اجرا گذاشته.

پیش خودم گفتم واقعا نیاز و راهکار مناسب برای این جوان ها چیه؟

جامعه ای که زنانش دارند به اندازه مردانش در جامعه حضور پیدا می کنند و کم کم استقلال مالی و هویت جداگانه از مردان را کسب می کنند؟

جامعه ای که در آن دیگه کم کم داره نقش های پررنگ و مرزبندی شده مردانه و زنانه رنگ می بازه و مرزها به هم نزدیک و عملا در هم ادغام میشه؟

آیا در این جامعه ازدواج به شیوه ای سنتی آن گونه که 1400 سال پیش بود راهگشاست؟

(الان نمی خواهم به راه های دیگه غیر از ازدواج رسمی بپردازم. بحث من الان رابطه رسمی و قانونی ازدواجه.)

اون وقت بود که در جواب اون دوست نوشتم " به نظر من الان و با توجه به نیاز جامعه که اکثرا یک مرد به تنهایی نمی تونه از پس مخارج زندگی بربیاد و مشارکت زن را هم می طلبه. بهتره مهریه را کلا برداریم و حقوق برابری در ازدواج به هر دو بدهیم"

 

جدا کاربرد مهریه در جامعه امروزی چیه؟ یا حقوق یک طرفه مردان؟ آیا مهریه واقعا تضمینی برای ادامه یک زندگیه یا یک پشتوانه مالی برای زن؟ آیا یک مرد می تونه یک زن را فقط با حق طلاق در زندگی نگه داره؟ آیا وقتی یک زنی به اجبار توی زندگی بمونه این زندگی واقعا زندگی مشترک خواهد بود؟

آیا این سیستم قدیمی ازدواج با نیازها و واقعیت های جامعه امروزی هم خوانی داره؟ مدام دیدیم که در برنامه های تلویزیونی تبلیغ میشه که دختران برای ازدواج آسان مهریه های سبک در حد 14 سکه و پنج سکه به نیت پنج تن تعیین کنند. یکی از این برنامه ها به آقایون گفته در قبالش یک کمی از اون حقوقی که به شما تفیذ شده را به زنان بدید؟

به شخصه من وقتی بلاتکلیفی و مشکلات پسرداییم را می بینم پیش خودم میگم چه خوب بود اگه چنین مهریه های سنگینی نبود و در عوض زنش اگه واقعا می خواست ازش جدا بشه به راحتی از این زندگی می رفت و این مسائل و درگیری ها این قدر طولانی و کش دار نمی شد.

 

پیوست: دوستان عزیز دارم ریدرم را مرتب می کنم. وبلاگ هایی که مدت هاست دیگه آپ نمی کنند را حذف می کنند و دوستان جدید را اضافه می کنم. ممنون میشم کامنت می گذارید آدرس وبلاگتون را هم بگذارید.

04 Dec 11:39

کی یه زانو و آرنج سفید میخواد؟

by editor

تیرگی پوست زانو و آرنج یکی از اون چیزائیه که موقع مهمونی رفتن یادش می‌افتیم و ممکنه چنان اعتماد به ‌نفس‌مون رو بگیرن که بخواهیم لباسی انتخاب کنیم که این سیاهی رو بپوشونه.

تیرگی پوست زانو و پشت آرنج خیلی وقتا طبیعیه و نشانه بیماری یا یه مشکل پوستی نیست و می‌شه با چیزایی که تو هر خونه‌ای پیدا می‌شه این مشکل رو برطرف کرد.

*اولین راه گرفتن آب یه نصفه پرتقال و ترکیب‌ کردنش با یک حبه قنده. این محلول رو روی پوست سر زانوها و آرنج بمالید و ببینید که یک هفته بعد خبری از تیرگی پوست تو این قسمت‌ها نیست.

*لیمو و نمک هم همین تاثیر رو دارن. یه لیمو ترش رو نصف کنید و بهش نمک بزنید و بعد به پوست بمالید.

*اگه تو خونه جوش‌شیرین دارید، جای نمک رو با اون عوض کنید و روی لیمو کمی جوش‌شیرین بزنید.

*خیار هم تو این شرایط کمک خوبی به حساب میاد و با یک برش  از اون و ماساژ پوست این تیرگی از بین می‌ره.

*در آخر و شاید عجیب‌ترین ترکیب یعنی ترکیب شیر و زردچوبه هم به دادتون می‌رسه. با کمی زردچوبه و کمی شیر بهترین سفیدکننده برای پوست آرنج و زانو رو بسازید.

 

منبع

The post کی یه زانو و آرنج سفید میخواد؟ appeared first on رنگی رنگی.

02 Dec 09:12

بازسازی پوستر مشهور سریال Game of Thrones با لنزهای عکاسی!

by علیرضا مجیدی

پیشتر هم برایتان در مورد تخت جالب سریال Game of Thrones نوشته بودم، تخت شاهی که با تعداد زیادی شمشیر درست شده است.

اما به تازگی، در یک عصر، دو عکاس شرکت Bozeman Camera به نام‌های «تنر جانسون» و «بیو لارسون» تصمیم گرفتند که تخت زیبای این سریال را طور دیگری بازسازی کنند، آنها تصمیم گرفتند که به جای شمشیر از لنز استفاده کنند!

طبیعی بود که آنها، لنز به اندازه کافی در دسترس نداشتند، پس با استفاده از لنزهای خودشان و چند لنز قرضی دیگر و نیز فتوشاپ، توانستند پوست را بازسازی کنند.

تنر جانسون در این عکس، به جای شمشیر یک لنز Canon در دست گرفته است:

12-2-2014 10-26-32 AM

12-2-2014 10-26-11 AM

game of thrones poster

و البته این اولین بار نیست که فکر ایجاد اشیای دیگر با دوربین و لنز عکاسی به ذهن کسی می‌رسد. برای مثال چند ماه پیس یک استودیوی عکاسی فرانسه به نام KOEphotography در صفحه فیس‌بوک خود، عکس‌های جالبی از دوربین‌ها و لنز منتشر کرد و آنها را به صورت یک اسلحه بازسازی کرد.

ما در این عکس یک Canon M4 D Mark II را می‌بینیم که به شکل یک اسلحه درآمده است.

12-2-2014 10-33-21 AM

12-2-2014 10-33-08 AM

شعار این استویدیو زیباست: اطلاعات به مانند مهمات هستند.

12-2-2014 10-34-10 AM
12-2-2014 10-33-57 AM
12-2-2014 10-33-45 AM
12-2-2014 10-33-34 AM

منبع


نوشته بازسازی پوستر مشهور سریال Game of Thrones با لنزهای عکاسی! اولین بار در یک پزشک پدیدار شد.

02 Dec 09:10

میان ماه من تا ماه گردون...

by خانم اردیبهشتی

سلام

احتمالا خبر اسیدپاشی به یکی از روسای بیمارستان های تهران را شنیده اید. اتفاق دردناکیه. گذشته از ناگوار بودن اتفاق چیزی که جالب توجه بود این بود که در کمتر از 24 ساعت عوامل را شناسایی و دستگیر کردند و ازشون اعتراف گرفتند. در حالی که ماه ها از اسیدپاشی به دختران و زنان اصفهانی می گذره و بعد از کلی اعتراض و پخش شدن شایعه و ... نه هیچ کسی شناسایی شد و نه کسی دستگیر!!!!

اون وقته که در ذهن من و امثال من یک سئوال بزرگ ایجاد میشه...

02 Dec 09:10

Well that explains his speed

02 Dec 09:06

It can be done, America

01 Dec 15:05

صبحانه: نان رول تازه و مربای خانگی

by آزاده عصاران

نان صبحانه
کسی هست که بوی نان تازه صبحگاهی و رویای مربای خانگی و پنیر دوست‌‌داشتنی‌، بیدارش نکند؟ این سوالی است که آدم‌های علاقه‌مند به نان‌پزی در خانه، برایش جواب‌های زیادی دارند. آدم‌هایی که از شب قبل، خمیر نان را آماده می‌کنند و صبح زود بیدار شده و نان را می‌پزند.
اما یک‌جور نان راحت‌تری هم هست که در زمانی حدود یک ساعت و نیم آماده می‌شود. با همان بو و خوشمزگی و تازگی و همان هیجان ورز دادن خمیر و انتظار برای پیچیدن بوی خوشایند نان برشته در خانه.
نان رول از جمله نان‌هایی است که شاید در ایران بیشتر در مغازه‌های «نان فانتزی» (حالا ارتباط نان باگت و فانتزی چیست، نمی‌دانم) پیدا شود اما در بسیاری از کشورها ساده‌ترین و راحت‌ترین نان برای شام یا صبحانه است. خمیر در چند مرحله استراحت می‌کند و به صورت گرد یا مربع آماده می‌شود. کرواسان که خمیرش مثلثی است، از همین دسته نان‌هاست که جان می‌دهد برای صبحانه.

در این یکشنبه در گوشه آشپزخانه چهل‌ویکم، روش پخت این نان ساده و سریع و خوشمزه را پیشنهاد می‌کنیم که احتمالا آدم‌های تازه‌کار را هم ناامید نمی‌کند.  قبلا در گوشه روش تهیه نان رول دارچینی را گفته بودیم که از همین خانواده است و بسیار سریع و راحت آماده می‌شود. برای تکمیل این حس سالم و خانگی و زیبا، اینجا هم مربای خانگی انار را توضیح داده بودیم. شاید حالش را داشتید و برای فاز بهتر با این نان، امتحانش کردید.

مواد:

مواد لازم نان صبحانه
– دو پیمانه آرد همه‌کاره
– یک بسته خمیرمایه فوری(حدود دو و یک چهارم قاشق چای‌خوری)
– دو قاشق غذاخوری شکر
– نصف قاشق چای‌خوری نمک
– نصف پیمانه شیر
– یک چهارم پیمانه آب
– دو قاشق غذاخوری یا بیشتر کره (هم برای داخل خمیر و هم رومال)

روش:

۱- سه چهارم فنجان از آرد، خمیرمایه (حل‌نشده)، شکر و نمک را در یک کاسه بزرگ، ترکیب می‌کنیم.
۲- شیر، آب و کره را گرم می‌کنیم. حدود ۵۰ درجه سانتیگراد باید گرم شوند (تقریبا ۵۰ ثانیه در مایکروویو) و هم‌زمان مخلوط شوند. بعد این مایع را به آرد اضافه می‌کنیم و با دستگاه یا همزن برقی حدود دو دقیقه روی حالت چرخش متوسط هم می‌زنیم.

۳- یک چهارم باقی‌مانده آرد را آرام به مواد در حال هم‌زدن اضافه می‌کنیم و اینبار دو دقیقه روی درجه بالا مخلوط می‌کنیم.


ممکن است خمیر همچنان شُل باشد و باید تا زمانی که حالت پلاستیکی پیدا می‌کند هم بزنیم و در حد یک قاشق چای‌خوری آرد، آرام آرام اضافه کنیم تا سفت‌تر شود. اگر مثل خمیر معمولی نان محکم و نچسب به نظر نیامد، نترسید؛ باید استراحت کند تا حالش بهتر شود.

۴- خمیر آماده را روی سطح یک‌دست که کمی آرد روی آن پاشیده‌ایم، پهن می‌کنیم و می‌گذاریم حدود ۱۰ تا ۲۰ دقیقه استراحت کند. بعد روی خمیر را با پارچه تمیزی می‌پوشانیم و می‌گذاریم ۱۰ تا ۱۵ دقیقه دیگر استراحت کند. هر چقدر بیشتر خمیر دست‌نخورده بماند، بهتر است.
نان رول صبحانه
۵- از این خمیر دست‌کم ۱۲ گلوله مساوی در می‌آید. مثل یک توپ کوچک، هر گلوله را کف دست صاف و تمیز گرد می‌کنیم و در یک ظرف مخصوص فر دایره‌شکل) که قبلا چرب شده یا کف آن با کاغذ شیرینی‌پزی پوشانده شده، کنار هم قرار می‌دهیم. باید بین هر گلوله فاصله باشد تا برای پف کردن جا داشته باشد. رویش را پوشانده و در یک جای گرم مثلا نزدیک شوفاژ رهایش می‌کنیم.

roll-bread-dough

۶- بعد از نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه که روی ظرف را برداریم، گلوله‌های خمیر پف کرده و به هم جسبیده‌اند اما هر چقدر زمان بیشتری آن‌ها را به حال خود رها کنیم، بهتر پف می‌کنند. با برس، کمی کره رویشان می‌مالیم. اگر دوست دارید، می‌توانید کمی کنجد هم بپاشید.

فر باید از قبل گرم شده باشد. این گلوله‌های رشد کرده و به هم چسبیده، با همان سر و وضع در ۱۹۰ درجه سانتیگراد تا حدود ۲۰ دقیقه در فر می‌مانند.

۷- روی نان باید طلایی شود و مراقب باشیم خیلی قهوه‌ای‌رنگ نشود، چون ممکن است سفت شده یا بسوزد. بعد از آماده شدن نان، ظرف را جایی می‌گذاریم تا کمی خنک شود. بعد اگر دلتان خواست، کمی کره با برس روی نان بزنید.
این نان برای کره و مربا یا پنیر کم‌نمک انتخاب خوشمزه‌ای است.

roll-bread-breakfast

با نگاهی به این دستور.

نوشتهٔ صبحانه: نان رول تازه و مربای خانگی را در گوشه کامل‌تر بخوانید.

29 Nov 19:38

تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۹ آذر

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روز شوخی در محل کار!

9

 

8

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۹ آذر appeared first on رنگی رنگی.

29 Nov 19:35

به راستی زنان موفق رضایت کمتری از زندگی دارند؟

by خانم اردیبهشتی

سلام

شاید شما هم بارها و بارها چه از تلویزیون و یا رسانه های دیگر و چه در کتاب های مختلف و جورواجور صحبت ها و شعارهایی شنیده باشید در مذمت برابری خواهی زنان و حضور فعال آن ها در عرصه های اجتماعی و اقتصادی و ... که " زنان موفق از لحاظ اجتماعی باز هم از زندگی رضایت ندارند" و یا افسرده و دلسرد و تنها و ... هستند. مثل همین کتاب زیر:

 

 

 

ولی آیا حقیقتا زنان موفق، افراد برابری خواه، زنانی که دنبال حقوق برابر با مردان هستند از زندگی رضایت ندارند؟ آیا این افسانه درسته که این زنان به خاطر مشکلات زندگی خصوصی خودشون این شعارها را سرمی دهند؟

درکنار این کتاب ها که شاید قسمتیش به خاطر نیاز بازار فروش باشه مقالاتی هم هست که به صورت علمی این موضوع را مورد بررسی قرار میده. فارغ از نیاز بازار و کلیشه های فرهنگی و باورهای رایج و قدیمی.

چند وقتیه که به خاطر کار خودم مقالات زیادی را دراین زمینه خونده ام. چه خارجی و چه داخلی. اگه مقالات خارجی را کنار بگذاریم، با این پیش فرض که ممکنه نتایج اون با فرهنگ ما همخوانی نداشته باشه، نتایج اکثر مقالات داخلی در این زمنیه گویای چیز دیگریست.

به طور مثال در یک مقاله ای درباره رابطه برابرخواهی و رضایت از زندگی در زنان شاغل (که از قضا رابطه تنگاتنگی هم با ادعای ذکر شده در کتاب بالا داره) به این نتایج دست یافته بودند که میزان برابرخواهی در زنان شاغل با برابرخواهی جنسیتی رابطه مثبت داره. یعنی هر چه میزان برابری خواهی در فرد بیشتر باشه میزان رضایت از زندگی هم بیشتره. برعکسش رابطه رضایت از زندگی با پذیرفتن کلیشه های فرهنگی رایج در مورد زنانگی معکوسه، در نتیجه هر چه فرد بیشتر پذیرای این کلیشه های رایج باشه میزان رضایتش از زندگی کمتر میشه.

همین موضوع در مورد موارد دیگر هم صدق می کنه. به طور مثال نتایج مقاله دیگر نشان داده است که زنان شاغل از سلامت روان بیشتری برخوردارند و یا یافته های مقاله دیگری نشان دهنده آن بود که زنان آندروژنی نسبت به زنان دارای الگوی زنانگی از استقلال هویت و رضایت بیشتری برخوردارند و کمتر رفتار مفعلانه یا وابستگی از خود نشان میدهند یا مقاله دیگری به این نتیجه رسیده است که زنانی با صفات آندروژنی از لحاظ عملکرد جنـ.سی و رضایت از رابطه زناشویی به مراتب بهتر از زنانی با صفات زنانگی بالا عمل می کنند و...

 

بعد از خوندن این مقالات و دیدن چنین یافته هایی این سوال برای خود من پیش میاد که آیا و حقیقتا زنانی که در جامعه حضور فعال تری دارند، در پی حقوق برابر با مردان هستند، نیازها و آرزوها و استعدادهاشون را فدای خواسته های دیگران نمی کنند و ... از رضایت کمتری در زندگی برخوردارند؟!

اگه باز هم واقعا این چنینه گناه این عدم رضایت بر گردن کیه؟ این زنان که در پی حقوقی برابر و یا تحقق آرزوها و استعدادهاشون هستند یا جامعه و فرهنگی که مدام بهشون انگ ترشیدگی، تنهایی، خواستنی نبودن و ... می زنند؟

تقصیر روانشناس و جامعه شناس نماهایی که سعی دارند به زنان بقبولانند که طبیعت اون هاست که زیردست و یک پله پایین تر از مردان باشند و با وجود همه شایستگی ها سکان زندگی را در دستان مردان بسپارند و براشون بهتره که تو خونه بمونند و به امورات زندگی برسند؟ یا انتظارات فرهنگ مردسالاری که احساس گناه بیشتری به زنان شاغل و فعال تزریق می کنه؟ به راستی تقصیر کیه؟

 

تقصیر هر کس و هر فرهنگی که باشه، با وجود همه این ها نتایج تحقیقات گویای چیز دیگریست. که با وجود تمام این حرف ها و کلیشه ها و شعارها باز هم زنان موفق و برابری خواه رضایت بیشتری از شیوه زندگیشون دارند...

29 Nov 18:55

علیرغم میل ...

by saborane

 با پسر 5 سالش اومده ، بهش می گه پسرم می خوام بیرون باشی تا من با این خانوم حرف بزنم ، از خانوم منشی می خواهیم یه اسباب بازی به کوچولو بده تا سرگرم باشه .

خانوم 32 ساله اس ، می گه اومدم شما یه نظر بدید ، هر چی بگید من انجامش می دم ! می گم برای کاری اومدی اوکی بگیری ؟ می گه دقیقا برای این اومدم و ادامه می ده :

از طریق یه معرف به هم معرفی شدیم ، در کمتر از یک ماه عقد کردیم ، عاشقانه همدیگه رو دوست داشتیم ، تو دوران عقد گفت کمی پول دارم می خوام خونه بخرم ، هنوزم که فکر می کنم به نظرم فقط برای خوشحال کردن من این کار رو کرد و می خواست دائم برام سورپرایز داشته باشه و منو خوشحال کنه ، خونه خرید ، ازدواج کردیم و رفتیم خونمون ، یک ماه نگذشته بود که اومد و گفت قرض دارم باید خونه رو رهن بدیم و بریم اجاره ، دلم نمی خواست ولی بی هیچ حرفی قبول کردم ، رفتیم اجاره نشینی ، یه مدت دیگه گفت قرض دارم باید بریم یه خونه کوچکتر ، پول رهن اینجا رو باید بدم برا قرضم ، با زبون ارومم می کرد ، می گفت همه ی اذیت ها رو با ریختن دنیا به پات جبران می کنم ، اون موقع دانشجو بودم ، درسم که تموم شد بالافاصله رفتم سر کار ، خدا رو شکر کارم خوب بود ، از وقتی رفتم سر کار و حقوق گرفتم ، اگر شما از شوهر من ریالی دیدی منم دیدم ! همیشه قرض داشت ، مغازه اش پایین خونه ی پدرش بود ، گاه در هفته دو روز می اومد خونه  می موند تو کارگاه ، من همه چی رو تحمل کردم ، بچه دار شدیم ، نمی تونستم بچه رو مهد بذارم ، می ذاشتم خونه ی مادرم و می رفتم سرکار ، ازم خواست وام بگیرم ، گرفتم ، از خانوا م پول گرفتم ، از دوستام گرفتم ... قرض هاش تموم نمی شد ، از خانواده ی خودش هم پول می گرفت ، دیگه برادرها و خواهراش از دستش عاصی شده بودن ، تحویلش نمی گرفتن ، ریالی از وام من و پول هایی که از خانوادم گرفته بود رو نمی داد ، اونقدر زبون می ریخت که من همه کار براش می کردم ، دوسش داشتم ، الان هم دارم ولی خوب دیگه نتونستم ادامه بدم ، یه بار دست رو قران گذاشت و گفت اگه اینقدر دیگه به من بدی همه ی قرض هام تموم می شه بهش اعتماد کردم یه مدت بعد فهمیدم کسی میاد در خونه ی مادرش و می گه پسرتون به من قرض داره ! قهر کردم و رفتم خونه ی پدرم ، این اولین بار بود ، باورش نمی شد مطمئن بود هر کاری کنه من نمی رم ، من هستم ، این ضعف بزرگ من بود ، اومد و دوباره زبون ریخت گفتم اگر حق طلاق بدی برمی گردم ، قبول کرد ، برگشتم ، همه چی دوباره تکرار شد ، دوباره نزول گرفت و کلاه به کلاه کرد و نتونست پول رو برگردونه ! هنوزم نمی دونم چقدر قرض داره و چقدر نزول کرده .

رفتم طلاقمو گرفتم ، باورش نمی شد ، خانوادم مجبورم کردن مهریه ام رو به اجرا بذارم ، روزی که با یه سرباز و پدرم قرار بود بریم در خونشون برای توقیفش ، بهش زنگ زدم که فرار کنه ولی خاموش بود ، خدا خدا می کردم بریم در خونه ی پدرش و نباشه ، رفتیم ، پدرش پایین اومد و گفت نیست ، خودش خبر نداشت ، ما سوار ماشین شده بودیم که بریم ، اومد پایین ببینه چه خبره ، پدرم دیدتش و سرباز توقیفش کرد ، الان تو زندانه ، باید مبلغی بریزه تا بتونه بیاد بیرون ، خانوادم نمی ذارن رضایت بدم ، الان هشت ماهه طلاق گرفتم ، دو ماهه زندانه ، اگر خلاف میل خانوادم عمل کنم حمایت هاشونو از دست می دم ، ولی دلم براش می سوزه ، از زندان زنگ می زنه ، عجز و ناله می کنه ، می گه تو زندان می میره ، طاقت نداره ، ناراحت می شم ، یه وقتایی می گم خودم برم به حساب خودم پول بریزم به خانوادم بگم پول رو ریخته ، رضایت بدم بیاد بیرون ...

پسرش خسته می شه و میاد تو اتاق ، به مادرش نگاه می کنه می گه مامان به این خانوم حرفای خوب زدی ؟ ناراحتی ؟ من پسرتم ، مواظبتم ، پیش غریبه هام مواظبتم ، مامان ناراحت شدی ؟ ...

وقتی از غریبه ها می گه می پرسم منظورش چیه ؟ می گه خانواده ی شوهرم اومدن ببیننش ، خانوادم خیلی ازشون عصبانی هستن ، اجازه ندادن ، خواهرم به پسرم گفته حتی اونا غریبه هستن ، نباید با هیچ غریبه ای حرف بزنی ، می خوان بدزدنت و از مامانت جدا کنن و ... .

می گه شما بهم بگید چی کار کنم ؟ بذارم تو زندان بمونه ؟ نمی خوام به زندگی برگردم ، هر چند خیلی دلم می خواد ولی می دونم با این وضع نمی شه ، نمی تونم حمایت خانوادم رو از دست بدم ، اگه تو زندان بمیره ؟

بهش می گم قطعا که تو زندان نمی میره دوباره داره زبون می ریزه ولی به نظرم اگه زندان بمونه نمی تونه مهریه ی تو رو بده ، باید بیاد بیرون و کار کنه تا بتونه ، شاید فکر بدی نباشه تو پول خودتو به حساب خودت می ریزی و از یه عذاب وجدان که شاید به جا هم نباشه خلاص می شی ، توصیه می شه به هیچ وجه چهره ی پدر و خانواده ی پدری رو برای بچه مخدوش نکنن چرا که ضررش مستقیما برای همین بچه اس .

1-      از بچگی بهمون گفتن دروغ گو دشمن خداست ، باور کنیم دشمن خدا و خلق خداست و هیچ اعتباری پیش هیچ کسی نداره .

2-      دوستی می گفت نزول دادن و نزول گرفتن در حکم شمشیر برای خدا کشیدنه ! اگر منافعی داشت هرگز خدا چنین مصداقی براش نمی ذاشت .

3-      مطمئن بودن از این که "یکی برای همیشه با هر وضعیتی می مونه " اطمینان درستی نیست !

4-      هیچ مسائله ی پنهانی نباید بین زن و شوهر باشه ، با صداقت و رو راستی بهتر می شه مشکلات رو با هم حل کرد .

5-      زن ها سورپریز شدن رو دوست دارن ولی نه به هر قیمتی .

6-      همون جور که خانواده ی خانوم در داشتن نوه اشون حق دارن ، خانواده ی آقا هم حق دارن ، خراب کردن پدر و خانواده ی پدر یا حتی مادر نزد بچه ها ، حداقل آسیبش اینه که بچه استرس نداشتن حامی و والدین خوب رو تا ابد با خودش به همراه داره .

 7-    ترک کردن علیرغم میل خیلی سخته !

27 Nov 18:09

تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۷ آذر

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روز خرید خوراکی !

7

 

8

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۷ آذر appeared first on رنگی رنگی.

27 Nov 12:28

سواستفاده از حیوانات برای ظلم به زنان!

by anaarian
کسانی که از تبعیض بین زن و مرد نفع می برند طبیعی است که به هر وسیله ای متوسل شوند تا نظرات خود را به تایید برسانند و جالب است که در راه رواج بیعدالتی و تبعیض حتی سواستفاده از حیوانات هم از چشم آنها دور نمانده است! 

نمونه اش اینکه با دوستی گفتگو می کردم که گفت فلانی گفته است که انسان حیوانی ناطق است و لذا همانطور که شیر نر با چندین ماده جفت گیری میکند مردان نیز می توانند چندین همسر اختیار کنند! 

رفتم در سایتهای علمی و زندگی  و تولید مثل حیوانات را مورد بررسی قرار دادم و با  کمال تعجب با لیست طولانی از حیوانات تک همسر روبرو شدم  از جمله انواع بسیاری از میمون ها شامپانزه ها انوع پرندگان پنگوئن ها کرکس ها سمندرها اسب دریایی گرگها سگ های آبی و ..اما نکته ی بسیار جالبتر اینکه در مقاله ای علمی توضیح داده شده بود که اتفاقا مغز حیوانات تک همسر بزرگتر از مغز حیوانات چند همسر است چرا که زندگی با یک زوج و مخاطرات مربوطه نیاز به هوش بالاتری دارد.اما جانواران چند همسری  مثل شیر نه تنها  نسبت به جانوران تک همسری مثل شامپانزه  شباهت کمتری به انسان دارند بلکه دارای مغز کوچکتری هم هستند! 

حالا سوال من این است که اگر بناست انسان را با حیوان مقایسه کنیم چرا لیست طولانی حیوانات تک همسر و بزرگتر بودن مغز آنها را در نظر نگیریم و مستقیم برویم سراغ حیواناتی که کمترین شباهت را به انسان دارند ولی بیشترین فایده را در تایید نظرات غیر عادلانه ی ما دارند؟ اینها سو گیری نیست؟!  

چرا مثلا نگوییم  زن هم باید مثل عنکبوت ماده جفت خود را پس از جفتگیری ببلعد یا مثل زنبور پس از جفتگیری زنبورهای نر را از کندو اخراج کند؟!! یا مثلا چرا نگوییم انسان باید مثل شامپانزه که بسیار به او شبیه است با یک ماده جفتگیری کند و سپس در محافظت از او کشته شود؟! 

بماند که از نظر من انسان نه شیر است نه شامپانزه و نه عنکبوت بلکه گونه ای دیگر است با ویژگی های خودش،و مبارزه ی طولانی زنان و مردان برای ایجاد برابری و عدالت در طی قرنها نشان میدهد که انسان موجودی است آزادی خواه و عدالت جو.  

پی نوشت: در تکمیل این پست یکی از دوستان مطلع توضیحی دادند در مورد حیواناتی که ماده هایشان چند همسر هستند و  اینکه اگر بنا به قرار دادن شابلون باشد این حیوانات هم می توانند در نظر گرفته شوند!

26 Nov 21:28

تقویم رنگی رنگی: ایده های اجرایی برای ۶ آذر

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روز تمیز کردن کیف یا کوله پشتی تون!

6

 

6

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی: ایده های اجرایی برای ۶ آذر appeared first on رنگی رنگی.

26 Nov 11:19

بحث فلسفی در توالت!!!!

by خانم اردیبهشتی

سلام

هفته پیش که برای یک سری امورات گلاب به رویی رفته بودم دستشویی دانشگاه!!!!!! با منظره عجیبی پشت در یکی از دستشویی ها مواجه شدم.

 

 

 

خوب اگه نمی تونید بخونید براتون می نویسم چه مکالمه ای روی در رخ داده بین عزیزان دل دانشجو

- 2a کن به چیزی که براش تلاش کردم برسم

* (این یکی یک کم نامفهومه کلا این جور ازش برداشت میشه که: ) یک وقتایی یک چیزهایی صلاح نیست که برآورده بشه

- کاملا قبول دارم حرفتونو ولی یک اصل هست به نام بداء یعنی یک بنده به درگاه خدا گریه و زاری می کنه که تقدیر یا آینده اش را همون طور که دوست داره براش رقم بزنه. لطفا از ته دل 2a کنید. ممنونم. (یکی دیگه روی کلمه خدا را خط خطی کرده)

+ امیدوارم به آرزوت برسی ولی به نظرت جای این حرف ها تو دستشوییِ؟؟؟

کلمه ای که این جا نوشتی این قدر مقدسه که نباید هرجایی نوشت!!!

^ هه هه طبق نظر شما خدا اگه همه جا باشه و از رگ گردن به ما نزدیکتره معنی ش اینه که خودش اینجا هست! اسمش که دیگه نباید مشکل داشته باشه!

(متن عینا نوشته شده )

 

راستش از انگیزه این که این عزیز دل خواهر چرا به جای هزار در و دیوار و میزی که توی دانشگاه می تونست برای التماس دعا پیدا کنه مثل صندلی کلاس و میز سلف و حتی دیوار نمازخونه، در توالت را انتخاب کرده، که بگذریم خود این مکالمه برای من جالب بود.

یادمه یک زمانی وقتی کوچک بودم حتی از این که ناخودآگاه هنگام حضور در این مکان به یاد خدا می افتادم هم احساس عذاب وجدان می کردم. فکر می کردم چه انسان بدی هستم که اسم خدا را در چنین جای کثیفی به خاطر آوردم!!!!! بعدها دقیق همین سوال برام پیش اومد! این که مگه خدا همه جا نیست؟!

 

دوست دارم نظر شما دوستان را در این باره بدونم. نظر شما درباره این مکالمه چیه؟ با کدوم طرف موافقید و دلایلتون چیه؟

 

پیوست 1: از دیروز تا حالا یک 50 باری این آهنگ را گوش دادم. عجیب به دلم نشسته.

پیوست 2: خواندن این پست را به دوستان پیشنهاد می کنم. خیلی هاش همون حرف هایی هست که همیشه میگم.

26 Nov 10:31

LIKE A VIRGIN

by Madian Vahshi
سهیلا دختر اخترخانوم از اون دخترایی بود که بزرگترین خلاف زندگیش برداشتن پشت لبش اونم در سن سی و پنج سالگی بود. اختر خانوم هم واسه اینکه براش یک شوهر خوب پیدا کنه توی هر مراسمی دست سهیلا رو میگرفت و با خودش می برد نمایشش بده. بالاخره هم در سن سی و نه سالگی با یک آقای دکتر که توی انگلستان بزرگ شده بود ازدواج کرد و سفر کرد به بلاد غربت. از فردای عروسی اخترخانوم هر روز چادرشو ور میکشید و می رفت خونه در و همسایه و فامیل و از عروس داماد تعریف می کرد. یک روز که قرعه به نام مامان من افتاده بود و اختر خانوم اومده بود خونه ما، بطور اتفاقی شنیدم که اختر خانوم با آب و تاب داشت از ماجرای شب زفاف دختر آفتاب مهتاب ندیده اش تعریف می کرد. اختر خانوم خیلی با افتخار و پُز می گفت داماد وقتی فهمید سهیلا باکره اس انقدر تعجب کرد که زنگ زد به مامانش گفت : شی ایز ویرجین !!! و همه فامیل داماد شاخ درآورده بودن از نجابت سهیلا که در سی و نه سالگی هنوز باکره اس. اینه شخصیت دختر ایرانی واقعی و باعث سرافرازی تمام فامیل ، و کم مونده بود سرافرازی ایران و آسیا و خاورمیانه رو هم از صدقه سری بکارت دخترش بدونه. تازه فهمیدم رازی که اخترخانوم رو خونه به خونه کشونده تا قصه رو تعریف کنه چیه! بعد سعی کردم داماد رو توی ذهنم مجسم کنم. بنظرم عجیب میومد که یک عاقله مرد چهل و هفت هشت ساله که تو فرنگ بزرگ شده، بیاد زنگ بزنه به مامانش و با تعجب بکارت زنش رو اعلام کنه. اونموقع خودم هفده هجده سالم بود ، و هیچوقت نتونستم سر از این معما در بیارم. نفهمیدم که اون تعجب دقیقن بخاطر این بوده که فکر می کرده عروس مشکل جنسی داره. چون در اینصورت چطور تونسته اینهمه از بهترین سالهای جوونیش رو سکس نکنه و صبر کنه تا شوهر گیرش بیاد و واسش افتتاحش کنه. تعجبی که بیشتر با وحشت توام بود. وحشت قرارگرفتن در رابطه ای که طرف با وجود اینکه چهل سالشه، یک پاپاسی چیزی ازش نمیدونه و تازه باید با اینهمه حجب و حیا شروع کنه به یاد گرفتن. وحشت از اینکه با یک زنی طرفه که در اصل چیزی از زن بودن نمیدونه و سالها زنانگیش رو توی قفس حبس کرده. 
اینجا خونه پُرش، دخترا وقتی هجده سالشون میشه با بهترین پسری که به هم احساس دارن دوست میشن و یک شب میرن هتل و اولین سکسشون رو با اون افتتاح می کنن. البته من برای هر عقیده ای که تحت جبر انتخاب نشده باشه احترام قائلم ولی خیلی از جبرها انقدر نامحسوس توی ذهن آدم نهادینه شدن که تبدیل شدن به انتخاب. انتخابی که هیچ فلسفه با اساسی پشتش نیست. این انتخاب ها اصولن در اثر قرار گرفتن در شرایط آزاد ، کلن تغییر شکل میدن و معلوم میکنن که خونه نشینی بی بی از بی چادریش بود.
تو ایران اما، خیلی از دخترا هم خودشون رو آزاد می دونن و آزاد زندگی می کنن، و درست وقتی میخوان ازدواج کنن، میرن دکتر و پرده بکارتشون رو میدوزن. این یعنی من ویرجینم!‌ یعنی تمام آزادیهایی که بهش معتقد بودم یواشکی بودن یعنی خودمم به اون آزادیها معتقد نبودم و فقط میخواستم ازشون استفاده کنم تا روزی که به کارم میان. و وقتی دیگه به کارم نمیان میتونم راحت و آسوده منکرشون بشم.  یعنی پای چیزی که می دونستی حق توئه چون بدن توئه وانستادی. تا حرف نشنوی. تا یکی از این پسرایی که کون دنیا رو پاره کردن و حالا میخان دختر باکره بگیرن رو لایق دونستی تا تمام بودن تو رو بذاره توی قفس و بقیه عمرت رو با یک هویت جدید زندگی کنی، هویتی که مطبوع مذاق همین پسر فوکولی های بچه ننه اس. شاید اگر دخترای اینجا هم  پرده هاشون رو دوخته بودن الان صاحب اختیار بدن خودشون نبودن. 

پ ن : حکایت باکره گی دیگه خیلی کش اومده و جنده شده. منم دلم نمیخاست یک ماجرای نخ نما شده رو رو کنم، اما شاید دلیلی که باعث شد اینو بنویسم این بود که الان عمیقن میفهمم آقا داماد چرا زنگ زد به مامانش و گفت : شی ایز ویرجین!!!

https://www.youtube.com/watch?v=kTlLX9jMjwk
25 Nov 18:33

چرا با هم مهربون نیستیم؟

by 1002shab

 

عاشق شاد بودنم، عاشق اینم که همیشه یه لبخند گنده رو لب هام باشه. از ته دل بخندم و قهقه بزنم. اما نه به هر بهانه ای!

دوست ندارم به جوک های قومیتی بخندم. دوست ندارم به جوک های جنسیتی بخندم. دوست ندارم به جوک هایی که توش میگن دخترا احمق اند و پسرا بی شعور بخندم.

این روزا وایبر و واتس آپ و تلگرام و هر کوفت دیگه ای پر شده از این جوک ها. زشت ترین چهره آدمها رو این روزها می بینم. باورم نمیشه هم کلاسی قدیمی م، دوست نزدیکم، دختر خاله ام یا هر هر کس دیگه ای که من به اسم یه انسان خوب و دوست داشتنی می شناسم با این جوک ها شاد میشه و این جوک ها رو می فرستد که منم شاد باشم. من شاد نمی شم، غمگین می شم. هر جوکی که با لره، ترکه، عربه و هر قومیت دیگه ای شروع میشه من رو می رونجونه. هر جوکی که مفهومش اینه که خاک تو سرمون ببینید دخترهای این دوره و زمونه چقدر احمقند من رو ناراحت می کنه. هر جوکی که میگه پسرا فقط به یه چیز توجه می کنن و شعور ندارند من رو اذیت می کنه. هر پیامکی که میگه ما ایرانی ها جقدر باحال تر از عرب هایم حال من رو بد می کنه.

از همه اینا بدتر اونایی که تو گروه ها این جوک ها رو می گن و بعد میگن ببخشید آیدا! یا آیدا اجازه داریم این جوکا رو بگیم من رو دیوونه می کنن! مشکل منم؟ فقط بده که من ناراحت بشم؟ زشت نیست که شما یه قومیت یه نژاد یا یه جنس رو به سخره می گیرید؟

تعریف فرهنگ، انسانیت و تمدن مگه چیزی غیر از اینه؟

پ.ن.1: می دونم قبلن هم در این مورد حرف زده بودم اما خب تحملش برام سخته.

پ.ن.2: لبخنده گنده این روزای من، از خوندن کامنت های شما بوجود اومده. ممنونم از همه تون. هنوز نرسیدم همه رو جواب بدم.

25 Nov 07:29

f*ck, my mom is going to kill me!

25 Nov 07:22

تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۴ آذر

by editor

اینجا قراره مناسبت های تقویم رنگی رنگی رو یک روز جلوتر بهتون یادآوری کنیم تا بتونید خودتون رو براش آماده کنید، و برای اجرای ایده هایی که اینجا بهتون پیشنهاد میدیم برنامه ریزی کنید. شما هم میتونید پیشنهادات خودتون رو که مربوط به مناسبت فردا هستند، در قسمت نظرات این صفحه به نمایش بذارین. مناسبت فردا: روز اصالت !

4

 

7

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post تقویم رنگی رنگی : ایده های اجرایی برای ۴ آذر appeared first on رنگی رنگی.

24 Nov 14:19

The current economic landscape

24 Nov 12:48

حکایت این روزهای ما 13

by زن بابا

رفته بودیم به بدرقه دایی جان .


و همگی حسرتش را می خوردیم که بعد از سالها چشم انتظاری ، دایی جان اولین نفری بودند که به دیدار  علی عزیز می شتافتند.

بعد از انتظاری سی ساله ، سرانجام علی جان آمدند به پیشواز دایی جانمان تا ایشان را از درد و رنج چشم به راهی رها کرده و همنشین هم باشند.

و البته زخم ناسورشده بازماندگان تازه تر شد از هجرت پدر درد کشیده .

علی عزیز در هفده سالگی رفت به جنگ دشمنی که  به خاک این سرزمین حمله کرده بود تا جوانان پاک ما در بهترین سالهای عمرشان به زیر خاک  آرام گیرند و بعد از شهادت هزاران نفر از پدران و برادران و خواهران ما ، سالها بعد این دشمن بی رحم ،  کشور دوست و برادر جان جانی مان از آب درآید که حالا ، هم از توبره میل کند و هم از آخور .  


دیروز که در مراسم یادبودشان در مسجد،  چهارزانو نشسته بودیم و عروسهای محترم دوطرفمان جلوس فرموده بودند ، البته که هیچ تماشاگری به ذهنش نمی رسید ما مادرشوهری باشیم برای آن دو . که چنان دوستانه و خواهرانه کنار حسرت الملوک ،گردنهای مبارک را کج نموده بودیم که هر نسبتی به ما می آمد جز نسبت مربوطه .

ساکت و آرام نشسته بودیم به نظاره ملت همیشه در صحنه ..... 


و حیران بودم از بعضی آدمهایی که مجلس ختم را اشتباهی می گیرند با محفل جشن و سرور .

عده ای چنان آرایشی می کنند که حتی برای عروسی هم زننده است چه رسد به عزا .

و لباسهای رنگارنگ و چسبان و کیفهای شب نما و زرنشان و .... .

از در مسجد هم که داخل می شوند پنداری برای یک قرار فامیلی یا دوستانه آمده اند که چنان از دیدن آشنایان مشعوف می شوند که یادشان می رود حرمت مجلس را حداقل در ظاهر نگه دارند .

و البته واضح و مبرهن است که همراه داشتن اطفال در همه گروه های سنی الزامی ست  برای تسلای دل بازماندگان .

بعد هم به جای خواندن دعا یا سوره ای برای آمرزش متوفا ، شروع می کنند به صحبت کردن با کناردستی خود در باب برف پارسال و چراغانی امسال.


و صدایی که از بلندگو  روان ما را نوازش می داد ، با آنکه مدعی بود که کارش این نیست و فقط به دلیل ارادت به خانواده شهدا قبول زحمت نموده اند ، اما مثل همه همکاران خود متاسفانه این را خوب بلد بودند که  درست در میانه ذکر مصیبت از تازه درگذشته ، از انبیا استفاده ابزاری کنند و با مقایسه داغ مصیبت دیدگان با داغ زینب و رقیه و باقی (که به دلیل صمیمیت ، همه را هم به اسم کوچک صدا می زنند) ، از میزان سوگ حاضران کاسته و توجه حضار را به واقعه کربلا جلب نموده و اشکی به رایگان جمع آوری نمایند برای اولیای خدا که لابد از منظر اینان محتاجند به ترحم. 

هیچ گاه نفهمیدم فلسفه این قیاس مع الفارق آقایان میکروفون به دست را که انبیا و اولیای خداوند را با آن مرتبه و درجه والا تنزل می دهند در حد مردم عامی به صرف اینکه بگویند درد شما درد نیست .

اصلا چه جای مقایسه ؟!


و اینها انگیزه ای شد تا به عروسها وصیت کنم که مراسم یادبود مرا در خانه برگزار کنید بدون حضور مداحی که بخواهد از انبیای خداوند استفاده ابزاری کند که اگر مرگ ما دلی را می سوزاند ، سخنران هنرش را در همان حیطه نمایان کند ولاغیر.

و خانمها جای آنکه هفت روز هفته را در لباسهای خود نمایش دهند ، همگی کت و دامن مرتب و آراسته بپوشند و آقایان بجای نشان دادن میزان ناراحتی خود با ته ریش ژولیده و نامرتب ، با صورت آراسته  و لباس رسمی کت و شلوار از مهمانان پذیرایی کنند.


گفتم مدیونید اگر بپرید به اولین قنادی سر کوچه و از این حلواهای پیچیده لای نان بستنی متعلق به درگذشت اولین انسان ماقبل تاریخ بخرید و بگذارید جلوی ملت  که با اولین لقمه چنان در گلویشان گیر کند که بجای فاتحه یک لعنت پدرمادردار نثار روح پرفتوح ما کنند .

گشادی ادواری ملی میهنی خود را کنار گذاشته ، آستینها را بالا زده و حتما حلوا را در خانه ، با مواد درجه یک و زعفران فرد اعلای سحرخیز و کره گیاهی مهگل و با صبرو حوصله بپزید. نه آنکه آرد و روغن مایع را بسوزانید و یک حلوایی به رنگ نامه اعمال ما تحویل ملت همیشه در صحنه بدهید.

و دیگر، به جای آنکه خرما را دستمالی کرده و گردوی دستمالی شده را که هر دو خاصیت گرم دارند ، به زور بچپانید داخل خرمای له شده ، سر جدتان ، خرما را بشویید و همانطور آبرومند بدون کالبدشکافی درون سینی بچینید .

و اگر خیلی خواستید سنگ تمام بگذارید ، گردو را هم در ظرفی جداگانه بچینید.

آیه نازل نشده که گردو در دل خرما کاشته شود و پودر نارگیل هم رویش بذرافشانی شود.

بگذارید بگویند خسیس بودند بهتر از آنست که سوخت موشک  ،آنهم دستمالی شده و چسبناک به خورد مردم بدهید.


میوه را در ظرف یکبار مصرف  بسته بندی نکرده جلوی مهمانان نگذارید تا فکر کنند که باید زودتر زحمت را کم کرده و بسته را بزنند زیر بغلشان و بروند . 


 به جای گل گلایل که مثل شاخ بز از گلدان می زند بیرون ، اگر فصل نرگس بود که تکلیفتان معلوم است وگرنه از گل مریم استفاده کنید .


قاب عکسی هم از آخرین روزهای عمرپربارم انتخاب کنید بجای آنکه عکسی از عنفوان جوانی بگذارید تا آه مردم را درآورید. که هیچ گاه جوانی نکردیم تا بخواهیم حالا ، دل کسی را بسوزانیم.


بچه ای هم که نداریم تا بخواهد شیونی کند برای مرگ ما . اما مراقب باشید همین نداشتن زادورود ، دستمایه سوز و گداز مجلس گردانان نشود که کسی مسول این مدل زندگی ما نیست.


به جای آنکه برای ما خیراتی نذر شکمهای سیر انسانها کنید ، آنرا هزینه کنید برای حیوانات بی سرپرست و گرسنه ای که حداقل دعای خیرشان به ما برسد.


همانگونه که آقایان ریش خود را غریق اصلاحات می نمایند تا شپش آسوده خاطر نباشد از باب تهیه مسکن ، خانمها نیز حتی یک ساعت از امور مربوط به اصلاحات غفلت ننمایند که النظافة من الایمان.

اگر می خواهند به این بهانه ابروهای خود را پاچه بز کنند تا جاهای خالی اش پر شود از عزای ما مایه نگذارند که منت هیچ کسی پذیرفته نیست .

.............

پی نوشت : آه در بساط نداریم که به بازماندگان ببخشیم . برای زندگی مان هم که نقش چندانی نداشتیم. اما فکر می کنم برای بعد از مرگمان این قدر حق اظهار نظر داشته باشیم.



22 Nov 10:24

۱ آذر – صبحت بخیر و رنگی

by editor

برگ ها میریزن و زمان به تندی بادهای پاییزی میگذره. زندگی داره راه خودش رو میره، چه تو باهاش بیای، چه نیای. پس چه خوب میشه اگه با این جریان طبیعت همراه بشی. کنار زندگی بایست و توی این جاده باهاش قدم بزن. بهش بگو چه چیزهایی دوست داری و چه اتفاقاتی خوشحال ترت می کنه. خاطرات پاییزی ات رو یه گوشه نگه دار و برای اتفاقات بزرگ خودت رو آماده کن!

یه صبح دل انگیز پاییزی بهت سلام میکنه. پس چشمهات رو باز کن، به خورشید پاییزی سلام کن و برای یه روز مفید و پر انرژی تلاش کن.​

این هدیه امروز ماست تا تو رو برای یه روز خوب همراهی کنیم. حسی که از این تصویر گرفتی رو تا شب همراه خودت نگه دار و به اطرافیان‌ات منتقل کن. اگه از همین امروز هم حساب کنی هنوز کلی زمان داری. اگه نتیجه اونی که میخواستی نبوده از نو شروع کن.

 

7

The post ۱ آذر – صبحت بخیر و رنگی appeared first on رنگی رنگی.

22 Nov 10:21

آدم های دودی

by خانم اردیبهشتی

سلام

چهارشنبه ها برای من یک جورایی روز اتلاف وقته. یک حفره بزرگ تو برنامه کلاس هام دارم که هیچ کاری نمیشه کرد غیر اتلاف وقت. اون وقت به همین دلیل آخرین کلاسم دیر تشکیل میشه و دیرتر تموم میشه. بعد برای برگشتن به خونه دچار دردسر میشم. معمولا برای مقصد مورد نظرم در مبدا تاکسی نیست. باید کلی وایسی تا تاکسی بیاد و بعد هم ترافیک خیلی شدیده.

چهارشنبه ای که گذشت شدت ترافیک به مراتب بیشتر از روزهای مشابه بود. یک ساعت و نیم مسیر نیم ساعته را طی کردیم. تاکسیمون تصادف کرد. دعوا و کتک کاری شد و ...

تمام این یک ساعت و نیم توی مسیر توجه من به ماشین های کناری بود که چهارباند اتوبان که هیچی، خطوط اضطراری و حاشیه اتوبان را هم پر کرده بودند. به جرات می شد گفت بیشتر از نصف این ماشین ها تک سرنشین بودند. ماشین هایی که عین یک ساعت و نیم روشن بودند و گازهای آلوده و سمی به آسمون خاکستری و ریه های پر از دود ما می فرستادند.

تو همین چند روز اخیر فقط چند نفر از افراد بنام و مشهور از سرطان مردند؟! مرتضی پاشایی، مظلومی و ...

جمعیت براشون اشک ریختند و جمع شدند و تشیع کردند و یاد و خاطره گرامی داشتند ولی کسی نپرسید که اصلا دلیل این سونامی سرطان چیه؟!

شاید داستان بنزین های آلوده و بی کیفیت را خیلی از ماها شنیده باشیم و مرتب مسئولین تقصیرها را مثل توپ به هم پاس داده باشند بدون هیچ نتیجه عملی! ولی خود ما چی؟! نقش خود ما چی میشه؟! نقش تک تک اون انسان هایی که مسبب این ترافیک هستند؟! چه قدر از این سفرها ضروریه؟! چه قدر ضروریه که ما یک نفر با یک ماشین بریم بیرون؟! قبول دارم وسائل حمل و نقل عمومی کمه و جوابگوی نیاز تهران نیست ولی برای من به شخصه این بهانه ای نبوده که تو این آلودگی هوا ماشین بیارم بیرون!

چهارترمه که همین مسیر را میرم. چهار ترمه که همیشه موقع برگشت این دردسرها را داشتم ولی یک بار با ماشین شخصی نیومدم. نه این که رانندگی بلد نباشم، من تو جاده ها و کنار تریلی ها هم روندم. ولی به شخصه حس می کنم من یکی از عاملین افزایش این موج وحشتناک و بدون مهار سرطان نباشم.

اگه دیگران بهمون رحم نمی کنند، خودمون به خودمون رحم کنیم. به بچه هامون. به پاشایی ها و مظلومی ها و اون کسانی که تو همین هفته و در جوونی از سرطان مردند و مثل این افراد مشهور نبودند که ازشون حرفی به میون بیاد...

20 Nov 06:16

Bad Dog!

20 Nov 05:57

۲۹ آبان – صبحت بخیر و رنگی

by editor

ماه خش خش برگا و خنکای هوا و آرامش شروع شده. این ماه میخواهیم تلاش کنیم قدم های کوچیکی برداریم برای رسیدن به خواسته هامون. یادتون باشه یک موفقیت بزرگ نتیجه یک عالمه اتفاق و کار کوچیکه.

یه صبح دل انگیز پاییزی بهت سلام میکنه. پس چشمهات رو باز کن، به خورشید پاییزی سلام کن و برای یه روز مفید و پر انرژی تلاش کن.​

این هدیه امروز ماست تا تو رو برای یه روز خوب همراهی کنیم. حسی که از این تصویر گرفتی رو تا شب همراه خودت نگه دار و به اطرافیان‌ات منتقل کن. برای داشتن یه روز خوب کافیه که اول صبح تصمیم بگیری که قراره امروز بهترین روز زندگیت باشه. خودت بسازش :)

 

5

The post ۲۹ آبان – صبحت بخیر و رنگی appeared first on رنگی رنگی.