Shared posts

23 Feb 20:19

یک حرکت ورزشی غیرممکن، ممکن شد: دویدن در سطح داخلی یک حلقه بزرگ توسط انسان!

by علیرضا مجیدی

شاید دیده باشید که بعضی‌ها با کمک موتورسیکلت حرکات جالبی می‌کنند، مثلا در سطح داخلی یک حلقه حرکت می‌کنند، اما آیا انسان با پاهای خود و بدون استفاده از هیچ وسیله کمکی می‌تواند آنقدر نیرو و شتاب داشته باشد که در سطح داخلی یک حلقه بدود؟!

2-23-2014 9-47-24 AM

چنین چیزی غیرممکن به نظر می‌رسد، ولی به تازگی توسط یک ورزشکاری به نام دامین والترز ممکن شده است.

پشتیبان مالی این تلاش عجیب و غریب PepsiMax بود، همین شرکت بود که یک حلقه بزرگ و مناسب برای این کار سفارش داد و در یک خانه متروک جای داد تا دامین، شانس خود را امتحان کند.

برای انجام کار، نخست محاسبات ریاضی انجام شد و مشخص شد که دامین باید طوری بدود که در قسمت فوقانی حلقه، سرعتش به ۱۳٫۸ کیلومتر در ساعت برسد، با این سرعت او می‌توانست بر شتاب گرانش زمین غلبه کند و به زمین سقوط نکند.

2-23-2014 9-26-17 AM

ابتدا تشک‌هایی برای ایمنی در کنار حلقه گذاشته شده و دامین، چند بار تلاش کرد، بعد از چند بار آزمون و خطا، او اطیمنان کسب کرد که از عهده کار برمی‌آید، تشک‌ها را با اعتماد به نفس برداشت و توانست با سرعت بدود و در سطح داخلی حلقه یک دور حرکت کند.

این ویدئو را می‌توانید در یوتیوب ببینید یا از اینجا دانلود کنید.

شاید برایتان عجیب به نظر برسد، اما دامین والترز که یک دونده آماتور در یوتیوب محبوبیت زیادی دارد و ویدئوهای او مجموعا تا حالا ۸۰ میلیون بار دیده شده‌اند!



فید یک پزشک محل مناسبی برای تبلیغات شما: محل تبلیغات متنی و بنری شما

برای سفارش تبلیغ تماس بگیرید

23 Feb 20:10

سلامی دوباره

by kafiketab

 

سلام دوستان عزیز

ابتدا بابت اینکه وبلاگ آپدیت نمیشد باید از شما عذرخواهی کنم. یک دلیلش این بود که بنده یک مقدار گرفتار درس و زندگی شده بودم و بخشیش هم به خاطر دلسردی بود اونم بیشترش به خاطر این بود که بخش اعظمی از آرشیو وبلاگ از بین رفت و متاسفانه هم نتونستیم برش گردونیم. به هر حال از این به بعد باز در خدمت شما دوستان عزیز هستم و سعی میکنم رویکرد جدیدی رو اینجا پایه گذاری کنم و اونم بیشتر معرفی کتاب و همچنین تازه های نشره. 

 

از اینکه همراه هستید میمونید از همتون سپاسگزارم.

روزگارتون خوش

 

 

23 Feb 20:09

Huehuehuehuehue

23 Feb 19:35

دلخوشی

by نیما

تمام دلخوشیم
زنیست که از من 
توی عکس های قدیمی مان مانده 
از من زنی هنوز
توی آلبوم های کنج کمد 
با تو خوشبخت است
دست هیچ کس
به او نمی رسد
زنی
دستت هنوز دور گردنش
زنی 
دستت تا همیشه دور گردنش
زنی
دستش دور زندگی
به مرگ بگو 
می تواند اگر
تو را
ازو هم بگیرد!

 

"رویا شاه حسین زاده"

از کتاب: قرمز همیشه انار نیست / نشر هنر رسانه اردیبهشت / 1388

23 Feb 19:01

How to React When Someone Is Shooting In a Museum

23 Feb 18:54

Dammit mulan

23 Feb 18:51

چطوری یادمون باشه که قوز نکنیم؟

by نگار یعقوبی

هر عادت خوب یا بدی از سه قسمت تشکیل شده: یادآوری، تکرار، و پاداش. قبل از اینکه بریم سراغ عادت قوز کردن بگذارید براتون یک مثال بزنم. اگه آدمی هستید که معمولا صبح ها خواب میمونید و زود بیدار شدن براتون یکی از کارهای سخت هست، این یعنی یک عادت بد دارید. توی این عادت “یادآوری” همون به صدا در اومدن ساعت زنگدار هست. “تکرار” وقتیه که ساعت رو هی خاموش میکنید و یا اون رو به طور مکرر به تعویق میندازید. “پاداش” هم اون حس خوبیه که زیر پتوی گرم و نرمتون به دست میارید که باعث میشه یک بار دیگه دیر به محل کار برسید.

برای اینکه هر عادت بدی رو از بین ببریم، باید این سه مرحله رو با سه مرحله ی خوب و سالم جایگزین کنیم.

همه میدونیم که صاف نشستن نه تنها برای سلامتی مون خوبه، بلکه به جذابیت ظاهری مون اضافه میکنه و حتی اعتماد به نفس رو هم بالا میبره. پس بهتره به دنبال یک راه حل خوب پیدا کنیم تا همیشه یادمون باشه که باید حالت درست نشستن یا ایستادن رو اجرا کنیم.

 

یادآوری – پیدا کردن یادآوری برای قوز نکردن کار سختیه، چون باید همیشه اون رو انجام بدیم و موقع خاصی در روز نداره. اما غیر ممکن نیست. ما چند تا پیشنهاد بهتون میدیم:

• موقع نشستن حالت بدن رو چک کنید.

• وقتی توی صف منتظر هستید حالت بدن رو چک کنید.

• وقتی برای ریختن یک لیوان چای بلند میشید حالت بدن رو چک کنید.

• حتی میتونید چند تا یادآوری روی گوشیتون داشته باشید که هر یک ساعت یک بار قوز نکردن رو بهتون یادآوری کنه.

• در طول روز اگر کسی رو دیدید که قوز کرده، حتما حالت بدن خودتون رو هم چک کنید!

 

تکرار:

چیزی که باید برای این عادت تکرار کنید خیلی واضحه! شونه ها به سمت عقب، سر بالا، سینه جلو و اینکه حواستون باشه که گودی کمر ایجاد نکنید!

 

پاداش:

بهترین پاداش برای صاف نشستن اینه: به این فکر کنید که چقدر لباس توی بدنتون قشنگ تر وایمیسته، چقدر جذاب تر و با اعتماد به نفس بیشتربه نظر میرسید، و اینکه در سالهای پیش رو بدن سالم تر و قوی تری خواهید داشت. میتونید هر روز رکورد روز قبل رو برای تعداد دفعاتی که حالت بدنتون رو درست کردید بشکونید!

 

The post چطوری یادمون باشه که قوز نکنیم؟ appeared first on رنگی رنگی.

23 Feb 17:57

wat.

23 Feb 17:47

Medieval art

23 Feb 17:46

Amazing coincidence

22 Feb 19:10

Clever columns. Look at the negative space

22 Feb 19:07

Lovely Valentines gift

22 Feb 19:07

برگی از تاریخ: دکتر خلیل ثقفی (اعلم‌الدوله) و داستان اجازه گرفتن او از ناصر‌الدین شاه برای سفر تحصیلی به فرانسه

by علیرضا مجیدی

سفر به اروپا برای تحصیل دانش، از ۱۵۰ سال پیش معمول شد، در زمانه‌ای که خبری از اینترنت، تبادلات فرهنگی آسان، وارادات آسان کتاب و مجله نبود و حتی از رادیو و تلویزیون خبر نبود، این مسافران به فرنگ رفته، در واقع تنها راه برای آشنایی ایران با دانش، فرهنگ و فناوری و سبک زندگی فرنگی‌ها بودند.

در ایران آن زمان، نگرانی و اضطراب دیرپایی در مورد ایجاد این مجراهای اطلاعاتی وجود داشت، از سویی این کار گریزناپذیر بود، چرا که کشور به هر حال نیاز به پزشک و مهندس و کارشناس داشت، اما از سوی دیگر قشر سنتی جامعه همواره دغدغه تأثیرات فرهنگی نامطلوب اینگونه ارتباطات را داشت و البته قشر حاکم هم، در عین حال که نمی‌خواست به روشنی و با صراحت اعتراف کند که نگران ورود جریان روشنفکری و شکل‌گیری افکار دگراندیشانه و ایجاد فضای سیاسی نو است و با بهانه قرار دادن اموراتی پوسته‌ای، سعی در کنترل و محدود کردن این اعزام‌های دانشجویی داشت.

مطلبی را که می‌خوانید، حدود ۵۰ سال پیش، توسط دکتر نصرالله شیفته، در مجله دانشمند منتشر شده بود و با اضافه کردن بخش‌هایی از منابع دیگر و ویرایش‌های لازم، در اینجا در «یک پزشک» منتشر می‌شود:

صد سال است که جوانان ما برای آموختن راه و روش‌های زندگی نوین و دانش جدید پایشان به اروپا باز شده است. سال‌ها پیش از آن، مرکز تحصیلی جوانان ما در شهرهای مذهبیِ نجف، کربلا و بغداد بود. بعداً که تمدّن امروز به کشور ما راه پیدا کرد، جوانان ما برای آموختن دانش تازه به شهرهای استامبول، بیروت، قاهره، بمبئی و کلکته می‌رفتند، برخی دیگر راه روسیه را در پیش گرفته، به بطروگراد، مسکو، بادکوبه عزیمت می‌کردند.

در زمان ناصرالدین‌شاه به خاطر آنکه خودِ شاه گاه‌گاه به اروپا سفر می‌کرد و همراهان، کشورهای فرنگ را می‌دیدند به تدریج جوانان ایرانی عاشق تحصیلِ دیار فرنگ می‌شدند. ناصرالدین‌شاه از نظر نقاط ضعفی که در روحیات و اخلاقش وجود داشت، مردی سخت‌گیر و دقیق بود و در برابر اصرار جوانانِ آن دوره برای عزیمت به اروپا مقاومت می‌کرد و اجازه مسافرت به آنها نمی‌داد .وی معتقد بود جوانانی که به اروپا می‌روند و روش‌های آزادی‌خواهانه فرنگ را می‌بینند، نمی‌توانند در ایران فرد مناسبی تلقی شوند. مدارک فراوانی در تاریخ موجود است که بسیای از فرنگ‌رفته‌ها به خاطر یک جمله آزادی‌خواهانه و یا قضاوت صحیح، اگر از بین نرفتند دست کم از چشم‌ها افتادند.

داستانی که در زیر می‌خوانید واقعه‌ای حقیقی از تلاش جوانی به نام دکتر خلیل ثقفی (اعلم‌الدوله) است که برای ادامه تحصیل قصد عزیمت به فرنگ را داشت و چون مسافرت به خارج منوط به اجازه شخص شاه بود، وی با مسافرتِ او موافقت نمی‌کرد.

دکتر خلیل ثقفی (اعلم‌الدوله) در آن زمان پزشک وزارت خارجه، استاد رشته پزشکی در دارالفنون و استاد پزشکی در دانشکده نظامی ناصری بود و می‌خواست به خرج خود برای تکمیل معلومات چند صباحی به خارج سفر کند.

2-22-2014 7-09-12 PM

دکتر ثقفی در خاطرات خود چنین می‌نویسد:

«برای کسب اجازه عریضه‌ای جزء عرایض وزارت خارجه که متصدی آن یحیی‌خانِ مشیرالدوله -شوهر عزت‌الدوله (خواهر شاه) بود به حضور ناصرالدین‌شاه که مرا می‌شناخت، تقدیم داشتم. در حاشیه عریضه دست‌خط صادر شد که:«لازم نیست، اسباب فساد اخلاق است ».

بعد از چندی، دکتر ثقفی عریضه دیگری تهیه کرد که در حاشیه آن عزت‌الدوله -خواهر شاه- به خط خود چنین نوشته بود:

«خلیل خان در خانه این کنیزِ قبله عالم بزرگ شده است و این کنیر به خلق وخوی او کاملاً آشنا بوده و یقین دارم که اوضاع فرنگستان در عقاید و دیانت او خللی وارد نخواهد ساخت، تصدّق روی ماهت، اجازه بدهید برود، با مخارج خود می‌رود و زود برمی‌گردد.»

در حقیقت خواهر شاه می‌دانست که دلیل ناصرالدین‌شاه در جلوگیری از اعزام جوانان به اروپا چیست، به همین مناسبت بنا به اشاره دکتر ثقفی به این موضوع اشاره کرده بود که «اوضاع فرنگستان در عقاید و دیانت او خللی وارد نخواهد ساخت».

تعهدی که خواهر شاه به ناصرالدین‌شاه می‌داد که وی به خلق وخوی او کاملاً آشناست، چیزی جز این نیست که خواهرشاه به طور ضمنی ضمانت دکتر ثقفی را در این سفر می‌کرد. مع‌الوصف، ناصرالدین‌شاه در زیرِ این نامه چنین نوشت:

«اجازه داده نمی‌شود!»

با این وصف، دکتر ثقفی از کوشش دست برنداشت، در تابستانِ همان سال اعلم‌الدوله ثقفی در رستم‌آبادِ شمیران بود، در آن زمان فرزند یکی از بازرگانان زنجان چشمش آب آورده و به تهران آمده بود، وی میهمان مشیرالدوله بود. چون در آن زمان معالجه چشم در تهران، خوب فراهم نبود، مشیرالدوله به حمایت از او می‌خواست اجازه بگیرد که آن جوان را به فرنگ برای معالجه بفرستد. بدیهی است چون پدر جوان تاجر بود به سبک آن زمان مبالغی تعارف و وجوه هم به ناصرالدین‌شاه تقدیم داشت.

مشیرالدوله به اعلم‌الدوله وعده داد هنگامی که برای این جوان اجازه می‌گیرد، کاری خواهد کرد که هرطور شده او هم به همراه وی برود. با این همه امیدواری شاه زیر عریض مشیرالدوله که تقاضای مسافرت برای آن جوان ثروتمند تاجر زنجانی کرده بود با تندی خاصِ خود چنین نوشت:

« به این … بگویید وقتی که مردم راه فرنگستان را بلد نبودند و چشمشان آب می‌آورد چه می‌کردند؟ حالا تو هم همان کار را بکن.»

این پاسخ، اعلم‌الدوله را سخت ناراحت ساخت، ولی وی مأیوس نگردید و در صدد فرصت بود که باز هم یادآوری کند.

چند ماهی گذشت. دوباره اعلم‌الدوله طی عریضه‌ای به شاه نوشت که در راه این سفر « دیناری از دولت نخواهد خواست و به خرج خود می‌رود.»

برای آنکه ضمانت‌های دیگری هم بشود، اعلم‌الدوله داده بود در حاشیه این عریضه، علی قلی خان فخرالدوله، وزیر علوم و خان‌رئیس جعفرقلی خان نیرالملک، هریک چند سطری درباره لزوم این مسافرت نوشته و تأکید کرده بودند هرگاه وی به این مسافرت برود دیگر در تدریس دانش پزشکی در دارالفنون به استاد خارجی نیازمند نخواهیم بود.

در حاشیه این عریضه یکی از استادان دانشکده پزشکی به نام سلطان‌الاطباء، میرزاابوالقاسم نائینی چنین نوشته بود:

«دکتر خلیل خان معلم طبِ فرنگی، اول کسی در ایران است که استحقاق داشتن لقب دکتری شد و اگر یک سفر مختصری به فرنگ کرده، چیزهای تازه برای شاگردان خود سوغات بیاورد، خیلی به موقع و خیلی به‌جا خواهد بود. امر، امرِ جهان‌مطاعِ اقدس همایونی ارواح ‌العالمین له الفداه است.»

در حاشیه دیگر این عریضه، حکیم تولوزانِ فرانسوی که پزشک ویژه شاه بود به خط فرانسه نوشته بود:

«یک سفر کوچک تحصیلاتیِ پزشک جوانِ ما دکتر خلیل‌خان به اروپا اثر بزرگی در آتیه ایران خواهد داشت.»

چنین تصور می‌رود که دکتر تولوزان قصد داشت به جای (اثر بزرگی در آتیه طب ایران خواهد داشت) نوشته بود: (اثر بزرگی در آتیه ایران خواهد داشت).

باری این عریضه هم توسط مشیرالدوله به حضور شاه فرستاده شد. همه منتظر آن بودند که این دفعه جواب مساعد برسد و این جوان که برای بررسی دانش پزشکی به اروپا می‌رود بتواند به این سفرد برود و به آرزوی خود برسد.

اما شاه، سخت‌گیر و لجوج بود، این بار هم در زیر خط سلطان‌الاطباء که نوشته بود، «دکتر خلیل خان استاد پزشکی فرنگی اول کسی است که در ایران استحقاق داشتن لقب دکتری شده»، چنین نوشت:

«وقتی در خود ایران بتوانند استحقاق داشتن لقب دکتری بشوندة لزومی ندارد به فرنگستان بروند؛ اذن داده نمی‌شود.»

دیگر جوابی از این صریح‌تر و تأکیدی از این جدی‌تر نبود که داده شد.

این بود که تقاضای اعلم‌الدوله مدتی متوقف ماند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و شاه، گذشته را فراموش کند.

در این گیرودار مشیرالدوله فوت کرد، اگرچه آن مرحوم تا دمِ مرگ به دکتر ثقفی قول داده بود هرطور شده بالاخره روزی به اروپا خواهد رفت، به همین مناسبت با مرگ وی در حقیقت آرزوی اروپا رفتنِ اعلم‌الدوله هم به گور رفت.

مدتی بعد میرزا جهانگیرخان، وزیر صنایع که با اعلم‌الدوله دوست و تازه از مسافرت اروپا بازگشته بود، جزء تقدیمی‌ها به شاه، دو کتاب «آبه‌دوکینپ» داده بود.
در این کتاب نویسنده سرگذشت خود را به این شرح نوشته بود:

من جوان رنجوری بود، بیماری سل مرا از پا درآورده و از عمر خود سیر شده بودم، روزی به قصد خودکشی از خانه خارج شده، روی چمن‌ها دوان‌دوان تا کنار رودخانه رفتم، خیسِ عرق بودم تا اینکه به رودخانه رسیده و وارد آب شدم؛ اما در این لحظه از خودکشی منصرف شده، آن راه را دوان‌دوان بازگشتم، تصادفاً آن شب را راحت‌تر خوابیدم و هیچ تب نکردم. فردا به این اندیشه افتادم که این کار را تکرار کنم تا شاید بهبود یابم، این کار را کردم که به کلی بهبود یافتم و تب من قطع شد.

بدین طریق آبه دوکینپ دستوراتی درباره معالجه بیماری سل و سایر بیماری‌ها از راه حرکت روی چمن و آب‌تنی و انواع دوش‌های سرد و گرم و تلمبه‌های بلند و کوتاه و ملافه‌های آغشته در گل مطبوخ یونجه و با بوته شیرازی داده بود.

شاه از این کتاب خوشش آمد، دستور داد که آن را ترجمه کنند. جهانگیرخان کتاب را به مدرسه دارالفنون آورد و با دکتر اعلم‌الدوله در میان گذارد، اعلم‌الدوله به شرطی این کار را پذیرفت که در عوض، جهانگیرخان اجازه سفر را برای او بگیرد.

بدین طریق اعلم‌الدوله با دلگرمی به ترجمه دو جلد کتابِ آن کشیش مشغول شد و آن را با خط خوشنویس در روی کاغذ آبی که چشم شاه از آن خسته نمی‌شد، نوشت و با جدول‌های طلائی و نقش‌های نفیس و جلد تذهیب‌شده که در آن وقت صد تومان (دستِ کم پنج هزار تومانِ امروز) ارزش داشت توسط میرزا جهانگیرخان و سردار فیروزجنگ به شاه تقدیم داشت.

ضمناً حضرات، استدعای عاجزانه وی را برای رفتن به سفر فرنگ دوباره به عرض شاه رسانیدند. شاه کتاب را که چنین نفیس تهیه شده بود بسیار پسندید، اما اجازه مسافرت به اروپا نداد، در عوض فرمان داد که درجه نظامی دکتر اعلم‌الدوله را از سرهنگی به سرتیپی بالا ببرند.

این کار اعلم‌الدوله را سخت متأثر ساخت. وی در فکر فرورفت که دیگر به چه حیله‌ای متوصل شود تا شاه اجازه مسافرت به فرنگ را به او بدهد.
از بخت بد چندی بعد میرزا جهانگیرخان هم مرحوم شد و اعلم‌الدوله بیش از پیش ناامید گردید. مدت‌ها گذشت تا این که نریمان‌خان -وزیر مختار ایران در وین- به تهران آمد.

اعلم‌الدوله با نریمان خان دوست بود، این بار نریمان خان و اتابک هر دو وعده دادند که هنگام بازگشتِ نریمان خان به فرنگ به هر نحو شده وسایل مسافرت اعلم‌الدوله را فراهم خواهند ساخت.

کارهای نریمان خان که ملقّب به قوام‌السلطنه بود تمام شد و خواست به وین بازگردد، اما در هنگام بازگشت هرچه درباریان خواستند اعلم‌الدوله با نریمان خان به اروپا بازگردد، شاه قبول نکرد.

آن ایام که تابستان بود، در تهران وبای سختی بروز کرد و شاه از تهران خارج شد، نریمان خان که برای اجازه سفر به اروپا رفته و شرف‌یاب شده بود در بازگشت از درشکه پرت شد و یک پای او شکست و بستری گردید.

معالجه  نریمان خان چهار ماه طول کشید، بالاخره هنگام حرکت، وی طبق دستور اتابک عریضه‌ای به شاه تقدیم کرد و در آن چنین نوشت:

«دکتر خلیل خان در تمام مدت اقامتِ این جان‌نثار در تهران و مخصوصاً در این  ماه‌های اخیر که پای شکسته، وبال گردن شده بود، مراقبت تامّه درباره چاکر داشته و آشنایی کامل به مزاج این خان‌زاد به هم رسانیده است. استدعای چاکرانه آنکه امر قدر قدرت مبارک شرف حضور یابد که در این مسافرت با خانزاد همراه بوده و یک دو ماهی در وین مانده بعد مراجعت نماید و الّا با این ضعف مزاجی که چاکر دارد، اگر دکتر همراه نباشد پای نیم‌شکسته که از دست می‌رود، سهل است جان ناقابلِ این خان‌زاد هنوز به انزلی (بندر پهلوی) نرسیده، تصدّق آستان اقدس همایونی ارواحنا له الفداه خواهد شد.»

نکته جالب پیش آمده بود، شاه که نامه را به خوبی نخوانده بود، به تصور اینکه تقاضای نریمان خان مسافرت تا انزلی است در پای این عریضه نوشت:

«تا انزلی برود و از آنجا برگردد.»

باز تیر همگی به سنگ خورد و اعلم‌الدوله موفق به حرکت به اروپا نشد. سه روز به حرکت نریمان خان مانده بود، یک روز عصر که خلیل خان پیاده از خیابان چراغ گاز به سمت میدان توپخانه می‌رفت، دفعتاً به فخرالملک که سواره از میدان توپخانه می‌آمد برخورد کرد، فخرالملوک به مجرد دیدن اعلم‌الدوله اسب را نگه داشت و به وی گفت:

« مژده، مژده شاه اذن داد که شما به فرنگ بروید.»

اعلم‌الدوله که پس از سال‌ها کوشش این حرف را می‌‌شنید تصور کرد او را مسخره می‌کنند به همین لحاظ جواب داد: «خواهشمندم مرا دست نیاندازید؛ می‌دانم نقطه ضعف مرا پیدا کرده‌اید!»

فخرالملوک گفت، مسخره کدام است. الان بروید منزل حاج امین‌السلطنه، او به شما خواهد گفت. سپس وی به طرف سرچشمه و اعلم‌الدوله شادی‌کنان به سوی لاله‌زار به خانه حاج امین‌السلطنه رفت.

امین‌السلطنه در این موقع تازه به خانه آمده بود که وی را دید و گفت:

خبر خوش از این قرار است که ما پیش شاه بودیم. در سربنیه حمام خاسه‌خان (سلمانی مخصوص) و دکتر تولوزان (پزشک مخصوص) زالو می‌انداختند و ماها ایستاده بودیم. شاه از استادی دکتر تولوزان چنین تعریف کرده و به اتابک گفت:

ما کمال رضایت را از خدمات حکیم‌باشی تولوزان داریم!

تولوزان موقع‌شناسی کرده و گفت:

«افسوس که من پیر شده و به زودی خواهم مرد و کسی نیست که جای مرا برای خدمت به قبله عالم بگیرد، حال اگر قبله عالم اذن بدهد دکتر خلیل خان ِ جوان یک سفری به پاریس برود و برگردد، آن وقت او جای مرا می‌تواند خیلی خیلی خوب بگیرد و خیلی خیلی خیلی از من بهتر!»

شاه ساکت ماند و حرفی نزد، اتابک رو به حاج امین¬السلطنه گرد و گفت:

شاه اذن فرمودند ابلاغ کنید!

با این موقع‌شناسی‌های دکتر تولوزان، اتابک، حاج امین‌السلطنه که از سکوت شاه استفاده کردند اجازه ضمنی از شاه دریافت گردید و اعلم الدوله به آرزوی خود رسید.

2-22-2014 7-28-50 PM

باری اعلم‌الدوله که به زحمت از شدت شوق می‌توانست حرف بزند از امین‌السلطنه پرسید حالا چه می‌کنید، وی جواب داد هیچ، حالا ابلاغی به وزیر خارجه قوام‌الدوله می‌نویسم که :

حسب‌الامر به دکتر خلیل‌خان برای رفتن به فرنگ گذرنامه داده شود.

بدین طریق به هر زحمت که بود پس از چند سال کوشش و ناکامی اعلم‌الدوله توانست به کمک درباریان اجازه حرکت به اروپا را بگیرد. وی به اتفاق نریمان خان قوام‌السلطنه ابتدا به وین و از آنجا به پاریس رفت.

این بود ماجرای مسافرت به اروپا برای یک پزشک ایرانی که با وجود بستگی و آشنایی با تمام درباریان و اطرافیان شاه، سال‌ها نتوانست اجازه حرکت دریافت کند.


خلیل ثقفی، مشهور به اعلم الدوله، پزشک، نویسنده و مترجم معاصر و یکی از نخستین دانش آموختگان رشته پزشکی جدید در ایران بود. وی در سال ۱۲۴۱ هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. او یکی از نُه فرزند حاج میرزا عبدالباقی اعتضادالاطباء، از پزشکان سنّتی دوره بود. وی پزشکیِ سنّتی را از پدرش آموخته بود. به سال ۱۲۵۹، در رشته طب در دارالفنون مشغول به تحصیل شد و به سبب کوشش مستمر در دوره تحصیل، در ۱۲۵۹ نشان طلا گرفت و به دستیاری استادان دارالفنون بر گزیده شد.

در ۱۲۶۶، به عنوان پزشک در وزارت امور خارجه استخدام گردید و در ۱۲۶۷، از دارالفنون فارغ التحصیل شد. احتمالاً وی نخستین دانش آموخته ایرانی رشته پزشکی در داخل کشور بود که «دکتر» خوانده شد. پیش از او، تنها تحصیل‌کردگانِ خارج از کشور این عنوان را اخذ می‌کردند.

ثقفی در ۱۲۷۳ به توصیه طولوزان (تولوزان)، پزشک مخصوص ناصرالدین شاه قاجار، برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی عازم پاریس شد  و طولوزان شخصاً اجازه عزیمت او را از شاه گرفت.

وی از ۱۲۷۳ تا ۱۲۷۷ در پاریس و مدتی نیز در وین درس خواند. در ۱۲۷۶، از دولت فرانسه نشان علمی گرفت و در ۱۲۷۷ به ایران بازگشت.

ثقفی پس از ورود به ایران به دربار راه یافت و در ۱۲۷۷ به همراه هیئتی برای معالجه شاهزاده ملک منصورمیرزا شعاع السلطنه، فرزند مظفرالدین شاه قاجار، به آلمان اعزام شد. او پس از بازگشت از این سفر، به عنوان پزشک مخصوص مظفرالدین شاه بر گزیده شد و در ۱۲۸۱، شاه لقب اعلم الدوله را به وی اعطا کرد.

روز مظفرالدین شاه از او پرسید: «می‌گویند که تو دخترت را به مدرسه آمریکایی گذاشته‌ای که در آنجا درس بخواند، من گفته‌ام همچو چیزی ممکن نبود، دروغ است.» اما اعلم الدوله این امر را تأیید کرد و گفت: « من دخترم را در مدرسه آمریکایی گذاشته‌ام که در آمجا درس بخواند، برای آنکه قبله عالم هنوز برای دخترهای ما مدرسه درست نکرده‌اند که در آنجا درس بخوانند. هر وقت شاه برای ما مدرسه دخترانه ساخت، آن وقت من دخترم را از مدرسه آمریکایی بیرون آورده و در مدرسه دولتی می‌گذارم.»

حضور ثقفی در دربار مظفرالدین شاه مقارن شدت گرفتن مخالفت مردم با خودکامگی حکومت قاجار و پیدایی انقلاب مشروطه بود. بسیاری از نویسندگان در جریان صدور فرمان مشروطه ، سهم مهمی برای ثقفی قائل شده‌اند. اگرچه او، با توجه به آشناییش با وضع مزاجی مظفرالدین شاه، احتمالاً در امضای فرمان مشروطیت مؤثر بوده است، اما نوشته معاصران درباره نقش وی خالی از اغراق نیست. از او به عنوان کسی که کسی که برای امضای فرمان مشروطیت قلم به دست شاه قاجار داد، یاد می‌شود، به هر ترتیب گویا نگرانی ناصرالدین شاه در مورد او، خالی از واقعیت و آینده‌بینی نبود!

اعلم الدوله ثقفی در هنگام کتابت فرمان مشروطه در حیاط صاحبقرانیه:

2-22-2014 6-48-28 PM

مراسم امضای فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه قاجار:

2-22-2014 6-49-12 PM

 پس از فوت مظفرالدین شاه (۱۲۸۵)، ثقفی پزشک مخصوص پسر او، شعاع السلطنه، شد.

در ۱۲۸۶، محمدعلی شاه قاجار، برای بی اعتبارکردن امضای فرمان مشروطیت ، دستور داد تا شعاع السلطنه گواهینامه اختلال مشاعر مظفرالدین شاه را در هنگام امضای فرمان مشروطیت تهیه کند و به تأیید پزشکان دربار برساند، اما ثقفی از امضای این گواهینامه امتناع کرد؛ از این رو، به دستور شاه املاکش توقیف شد. ثقفی نیز به کمک میرزاحسن خان مشیرالدوله – صدراعظم وقت- به فرانسه گریخت.

پس از آن‌که مشروطه خواهان تهران را فتح کردند (۱۲۸۸)، ثقفی به ایران بازگشت و سومین رئیس بلدیه تهران (نخستین رئیس بلدیه پس از پیروزی انقلاب مشروطه) شد. وی سه سال در این سمت ماند تا این‌که در ۱۲۹۲، به علت بروز بلوایی در بلدیه، استعفا کرد. سپس به اروپا سفر کرد و ژنرال کنسول (سرکنسول) ایران در سویس شد و در همین زمان، سرپرستی عده‌ای از دانشجویان ایرانی مقیم سویس را نیز به عهده گرفت.

ثقفی در ۱۲۹۴ به ایران بازگشت و از این زمان عمدتاً به کار پزشکی پرداخت و در مراحل گوناگون به ریاست کل معارف و تعلیمات عمومیِ وزارت معارف و ریاست مجلس حفظ الصحه دولتی بر گزیده شد. در این سال‌ها او را یکی از پزشکان درجه اول تهران می‌دانستند. احتمالاً ثقفی در این سال‌ها کمابیش به کارهای سیاسی نیز می‌پرداخته است. تنها اطلاع ما از اینگونه فعالیت‌های او پیوستنش به فرقه دموکرات ایران است. وی تا پایان عمر، علاوه بر طبابت، به تألیف و ترجمه کتاب نیز می‌پرداخت.

2-22-2014 7-06-46 PM

ثقفی در فروردین ۱۳۲۳ درگذشت.

آثار خلیل ثقفی

وی چند اثر عموماً ادبی را از فارسی به فرانسه ترجمه کرد و در انتشار این ترجمه‌ها در اروپا نیز سهم شایان توجهی داشت،علاوه بر آن، آثار متعددی را نیز از فرانسه به فارسی ترجمه کرد. اگرچه بیش‌تر این ترجمه‌ها در زمینه پزشکی اند، موضوعات دیگری چون ستاره شناسی، فیزیک، فلسفه و کشاورزی نیز در میان آن‌ها وجود دارد. یکی از ترجمه‌های جالب او، ترجمه کتاب کنت دومونت کریستو بود.

تألیفات ثقفی نیز در زمینه‌های گوناگون است، از جمله درموضوع فرهنگ لغت، اخلاق و علوم تربیتی و ریاضیات. ثقفی در طول دوره‌ای که برادرش، عبدالحمید ثقفی متین السلطنه، روزنامه عصر جدید را در تهران منتشر می‌کرد (۱۲۹۳ تا ۱۲۹۶)، مقالات بسیاری در موضوعات گوناگون در آن به چاپ رساند. این مقالات بعداً به کوشش خود وی در یک مجموعه به چاپ رسیدند.

منابع: مجله دانشمند، ویکی فقه – گنجینه اسناد، زمستان ۱۳۸۰، شماره ۴۴، صفحات ۵۸ تا ۷۹



فید یک پزشک محل مناسبی برای تبلیغات شما: محل تبلیغات متنی و بنری شما

برای سفارش تبلیغ تماس بگیرید

22 Feb 18:28

Art painted on a three dimensional canvas

22 Feb 18:26

Moon under the bridge

22 Feb 18:24

Too late, way too late

22 Feb 14:10

Motivation

22 Feb 14:05

Amazing Fire Pit

22 Feb 14:04

مناسبت های تقویم رنگی: ۳ اسفند تا ۹ اسفند

by نگار یعقوبی

اول هفته ها، مناسبت روزهای هفته ی آینده رو اینجا براتون توی رنگی رنگی میذاریم، تا اگه گوشی اندرویدی ندارین، یا اینکه می خواین راحت تر از روزهای هفته باخبر بشین، خیلی راحت یه سری به اینجا بزنین!

با تقویم رنگی رنگی که آشنا هستید؟ تقویم رنگی رنگی یه تقویم متفاوت با مناسبت های خاص از روزهای ساله، که هر روز برای خودش یه اسم منحصر به فرد داره، اسمی که توی تقویم های معمولی نمیتونین پیدا کنین. مثلا “روز بستنی خوردن” یا “روز سلام کردن به رفتگرها”!

روزهای این هفته هم از این قرارند:

 

شنبه ۳ اسفند: روز جهانی فکر کردن

امروز روز فکر کردنه. روز سوال مطرح کردن و گشتن دنبال جواب. از کارهایی که روزانه انجام میدیم شروع کنید و به جاهای اساسی برسید. حسابی با مغزتون کشتی بگیرید و تا جایی که بهتون جواب درست و حسابی نداده خسته اش کنید.

 

یکشنبه ۴ اسفند: خرج استفاده از انرژیت رو کم کن

این روز روزیه که باید یه فکر اساسی برای شیوه ی مصرف انرژیت بکنی. حتی اگه به فکر این کره ی بیچاره نیستی، به فکر جیب خودت باش و تا جایی که میتونی راه هایی برای کم کردن هزینه هات پیدا کن. امروز همه ش راجع به مصرف الکتریسته ی کمتر، و پرداخت پول کمتره!

 

دوشنبه ۵ اسفند: روز حمایت از محصولات ایرانی

امروز از محصولات و تولیدات ایرانی حمایت کنیم و به جای محصولات خارجی، مشابه ایرانی اونو بخریم. ممکنه کیفیتش کمی پایین تر باشه، اما تولید کننده ها برای پیشرفت سریعترشون نیاز به حمایت ما دارند.

 

سه شنبه ۶ اسفند: ترتیلا با سس دلخواهتون!

یه کم چیپس ترتیلا بخر و به خونه بیار. یه سس خوشمزه به سبکی که خودت دوست داری درست کن. میتونی از فلفل دلمه، گوجه و کمی رب و فلفل قرمز استفاده کنی. شاید کمی پنیر پیتزا بهش طعم متفاوتی بده. یه مبل راحت انتخاب کن و بعد از اینکه یه فیلم خوشحال کننده توی دستگاه گذاشتی، روی مبل ولو شو. از لحظه های خوبی که داری میگذرونی لذت ببر و به یاد داشته باش خوشحالی میتونه به همین راحتی به دست بیاد.

 

چهارشنبه ۷ اسفند: روز ریاضی

ریاضی شاید بین دانش آموزان درس محبوبی نباشه، ولی قطعا بدون ریاضیات، زندگی هیچوقت شکل نمی گرفت. امروز براتون یه معمای ریاضی داریم: “چطوری هشت تا ۸ رو جوری کنار هم بچینیم که جمعشون بشه عدد ۱۰۰۰؟”

 

پنجشنبه ۸ اسفند: روز رقصیدن

رقصیدن اصلا کار بیهوده و مسخره ای نیست. میتونه کلی اندورفین، که هورمون های شادی آور هستند، براتون بوجود بیاره! آهنگ مورد علاقه تون رو بذارید و جوری برقصید انگار هیچ کس تماشاتون نمیکنه! بذارید بدنتون شادی خودش رو ابراز کنه!

 

جمعه ۹ اسفند: روز پنجره ها

پنجره ها توی روحیه خودمون و زیبایی خونه مون خیلی موثرن. قدر پنجره ها رو بدونیم که همیشه برای تنهایی ها، خوشحالی ها و ناراحتی ها کنارمون هستن. پنجرها ها رو تمیز و خوشگل کنیم و کنارشون مدتی به منظره ی شهر نگاه کنیم.

 

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی حرفه ای ( با امکان تاریخ میلادی و قمری و امکان یاد داشت نویسی و مدل های مختلف ویجت ساعت و تقویم)

لینک دانلود اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی ( نسخه رایگان)

توضیحات بیشتر در مورد اپلیکیشن تقویم رنگی رنگی

The post مناسبت های تقویم رنگی: ۳ اسفند تا ۹ اسفند appeared first on رنگی رنگی.

22 Feb 13:58

Thought I was the only one

22 Feb 13:57

سور شبانه

by (لی‌لی کتابدار)

 

سور ِ شبانه جدیدترین کتاب خانم ناهید طباطبایی ِ! یه مجموعه داستان کوتاه! قصدم اینجا معرفی این کتاب نیست! قصدم تعریف داستان سور ِ شبانه ایه که چند شب گذشته برای خودم اتفاق افتاد!

سور شبانه داستان آخرین شب زندگی یه جانبازه که از زبون دوستش که شب همراهش توی بیمارستان بوده روایت میشه!‌ قصه یک بیمار که شب ها توی بیمارستان تار می زده و همه مریض‌ها و کادر بیمارستان توی این سور شبانه شرکت می‌کردن! هفته پیش وقتی که می خواستم کتابو شروع کنم با خودم فکر کردم یه عالمه شمع و خوردنی میزارم روی میز و یه سور شبانه برای خودم راه میندازم و عکس می‌گیرم، اما وقتی داستان رو شروع کردم دیدم محتوای داستان شایستگی خاصی داره که این عکس مناسبش نیست. از بد ِ روزگار هم هیچ دوست یا فامیلی نداریم که " تار" بزنه و یا سازش رو داشته باشه، مجبور شدم فقط شمع روشن کنم تا عکس حداقل حس شب رو داشته باشه. موقع خوندن داستان یاد خاطرات متعدد خودم از بیمارستان افتادم که هیچ شباهتی به شبانه‌های بیمارستان توی داستان نداشت. افسوس با خودم گفتم اینها فقط مال ِ قصه‌هاست و بس! - انشالله که تن همه‌شما همیشه سالم باشه - چند روز گذشته یکی از دوستانم برای عمل جراحی بیمارستان بستری بود و من همراهش بودم. شب اول که خانوم پرستار برای سر زدن به دوستم اومد، در حالیکه مشغول گرفتن فشار و درجه حرارت و اینها بود یهو صدای ساز بلند شد. قلب من و دوستم با تعجب به هم نگاه کردیم ... خانوم پرستار متوجه نگاه ما شد و گفت یکی از مریض‌هامون هر شب " نی" می‌زنه! خیلی زیبا و البته سوزناک! برای دوستم داستان کتاب سور شبانه رو تعریف کردم! خانوم پرستار جذب داستان شد و ازم اطلاعات کتاب و نویسنده و ناشرش رو پرسید و بهمون شماره اتاق نوازنده رو گفت! یه آقای خیلی جوون شاید حدود بیست و یکی - دو ساله که هم سندرم داون داشت و هم برای شیمی‌درمانی بستری شده بود افسوس ... شب‌های ما با اون صدای سحرآمیز شبانه‌های فراموش‌نشدنی بودن! دیشب بعد چند شب توی اتاق خودم خوابیدم اما تا صبح منتظر و دلتنگ اون صدا بودم! صدای ساز غمناکی که توش هزاران هزار حرف نگفته بود!

 برای همه مریض ها از خداوند مهربون آرزوی سلامتی می‌کنم!‌

22 Feb 13:54

Well

22 Feb 13:54

کدام خانواده، واقعا خانواده است؟!

by خانم اردیبهشتی

سلام

استاد می گفت بزرگترین دستاورد یک خانواده احساس امنیت و آرامش است. اگه خانواده ای این دو را نداشته باشه، هر چه قدر هم تعداد بچه ها زیاد باشه، خونه و ماشین و ملک و رفاه و ... داشته باشند، این خانواده، خانواده نیست. مشکل داره...

امنیت و آرامش دو عاملی هستند که از ثبات ناشی میشه. از ثبات رفتار، موقعیت و احساسات افراد یک خانواده. ثبات یعنی پیش بینی پذیری. یعنی شما بدونید در فلان موقعیت مشخص طرف مقابلتون شاد، ناراحت یا عصبانی میشه. یعنی بتونید بدون اضطراب و نگرانی همراه با فرد مقابل در موقعیت جدیدی قرار بگیرید و نگران نباشید که فرد چه عکس العملی نشون میده. همین ثبات و همین پیش پینی پذیری باعث ایجاد حس امنیت و آرامش در خانواده میشه.

با خودم فکر می کنم چه تعداد از خانواده های ما واقعا خانواده هستند؟! چه تعداد از زن های ما آرزو می کنند کاش همسراشون دیرتر به خانه بیایند؟! چه تعداد از مردان ما برای برگشت به خانه اکراه دارند و مشغله های مختلف می تراشند تا دیرتر به خانه بیایند؟! چند دختر و پسر به بهانه های مختلف از محیط خانه فراری هستند و ترجیح می دهند اوقاتشان را با دوستانشان بگذرانند؟! چند نفر از ما از ترس سرزنش و توهین و تحقیر و انتقاد می ترسیم مشکلات و ترس هایمان را برای اعضای خانواده بازگو کنیم؟! چند نفر از ما کلی راز و حرف نگفته در دل داریم که می ترسیم بیان کنیم مبادا محکوم شویم؟! چند نفر از ما به جای عزیزم و جانم، فحش و توهین می شنویم؟! چند تا از ماها با وجود بودن در میان خانواده احساس تنهایی می کنیم؟!

چه تعداد از خانواده های ما واقعا خانواده هستند؟!

22 Feb 13:27

تقریرات من و سهراب

by (ای لیا)

به سراغ من اگر می آئید، 
پسته و بادام هندی بیاورید!

+ تقریرات من و سهراب

22 Feb 13:27

آه از دوست نداشتنت ...

by (ای لیا)

آه اگر زنی تو را دیگر دوست نداشته باشد ...
زنها به این سرعت همه چیز را رها نمیکنند، صبر میکنند، دست دست میکنند، خاطرات را مرور میکنند، دلشان میلرزد. یاد همان روزهای اول و شیرینی هایش دوباره میرود زیر پوستشان. سعی میکنند دوباره این تنور را گرم کنند. دیده ام پر پر زدن زنها را که زندگی شان را به دندان گرفته اند که هر کس و ناکسی ریشه اش را نزند. ولی وای از روزی که دیگر این زن تو را دوست نداشته باشد!
آه اگر زنی تو را دیگر دوست نداشته باشد ...
دیده ام آسمان آمده است زمین، دل زنی شکسته بود!

+ از میان همینطوری های روزانه

22 Feb 13:23

با سپاس از مهربانوی گرامی بخاطر اطلاع رسانی

by tajavozmamnoo

دولت شماره تلفن 123 رو برای بچه هایی که در خطر هستند اختصاص داد. چه اونایی که مورد تعرض واقع میشن چه اونایی که از طرف والدین حتی تنبیه فیزیکی یا روانی میشن. 

در رادیو مرتب اعلام میشه که:

برای این 123 رو اختصاص دادیم که بچه ها راحت شماره رو حفظ کنند و بتونند تماس بگیرند . 


22 Feb 13:21

Bartender Level-Drunk!

22 Feb 13:20

Beer bottles into glass cups

22 Feb 13:19

333 - حسین منزوی

by kafiketabp
 

تو را شناختم آریَ و بهترین بودی

بحق که ماده ترین ماده ی زمین بودی

 

نشستن تو به قدر هزار خوابیدن

زنانه بود و تو زن نه! که زن ترین بودی

 

همین نه دوش و پریدوش و پیش از آن،که تو خوب

همیشه نازک و همواره نازنین بودی

 

تو خوش تر از همه بودی، همیشه و هرگز

نه در ترازوی سنجش به آن و این بودی

 

عجب که مثل زنان تمام،بی پروا

و مثل باکره ای پاک،شرمگین بودی

 

"نبودم این همه گستاخ پیش از این" - گفتی-

"ولی تو رهزن پرهیز در کمین بودی"

 

تنت به یاری عشق آمد و گریزت داد

ز تنگه ای که در آن ناگزیر دین بودی

 

تو را گرفت به خود بازوان خالی من

به حلقه ای تو درخشان ترین نگین بودی

 

چنان که با تو درآمیختم یقین دارم

که با من از نفس اولین عجین بودی

 

 

حسین منزوی

 

 

22 Feb 13:09

How to get a date