حراستي دانشكده به هنر ايران باستان علاقمند شده، ظاهرا به دليل كنترل خروج و ورود دانشجوها هميشه در راهرو حضور دارد در حالي كه مي دانم كنار در كلاس پنهان شده و نمي داند كه نور ويدئو پروژكتور او و دهان بازش كه به نقوش سفالها بر ديوار خيره شده ،روشن كرده است.
Shared posts
13 May 07:49
بهترین باباهای دنیا
by motherlydays
آخر شب است. همسر دیر آمده. تا دیروز آزمون داشتهاند و از امروز گیر و گرفتهای آزمون شروع میشود. تازه حالا که رسیده خانه هی این زنگ میزند و آن و... دیگر ساعت خواب دخترها شده. مراسم را از یک ساعت قبل شروع میکنیم. مسواک و شیر و پوشک و دستشویی و بوس و کتاب و لالایی. همسر رفته توی بالکن که صدای حرف زدنش مریم را راهی هال نکند. نرگس میگوید «بابا با کی داره حرف میزنه؟ حتما یکییه که خیلی دوستش داره که انقدر دوست داره حرفاشو بشنوه! خوش به حالش!» قلبم فشرده میشود. بوسش میکنم. میخوابند.
*
بابای من نبود. کلا نبود. من که به دنیا آمدم، جنگ بود و بابایم هم وسط جنگ. تمام که شد، بابا را دیدیم. 5 سالم بود که پدر و دختریمان شروع شد.
*
بعضیها حتی بعد از آن هم باباهایشان را ندیدند. بابای رسول برنگشت. بابای فاطمه برنگشت. بابای خیلیها دیگر هیچ شبی نیامد. حتی دیر. حتی خسته.
*
بعضی مردها مال خودشانند. بعضیها مال زن و بچههایشان. بعضیها مال اداره و کارشان. بعضیها روزهایشان برای دیگران است و شبهایشان مال خودشان. بعضیها هر روزشان مال مردم است. بعضیها هر روز و هر شبشان مال خداست. بعضیها تا ابد مال خدا شدهاند؛ رفتهاند توی بغل خود خدا و آغوش باز کردهاند که دختر و پسرشان بیاید در بهترین خانه عالم؛ این بهترین باباهای دنیا...!
Ansary.zb and -1 others like this
No more posts. Check out what's trending.