
Submitted by FunSubstance
دوستم میگوید تراپی (روانکاوی/درمانی) میتواند شمشیر دولبه شود. آدم یک خواصی دارد که ممکن است به آنها عادت داشته باشد، طبیعی بپنداردشان، بیضرر بداندشان و حتا اعتماد به نفس نسبت بهشان داشته باشد یا ازشان بگیرد. این خواص ممکن است نهان باشند، در حدی که آدم اصلن حواسش به انجام دادن یا داشتنشان نباشد، یا این که به وجودشان آگاه باشد اما الزامن فکر آور، تعمق آور یا مکث آور نباشند. یعنی من میدانم فلان رفتار را در زندگیام دارم و میدانم این رفتار آزاری برای کسی ندارد و خودم را خوشحال نگه میدارد، پس به داشتنش ادامه میدهم و دلیلی هم برای متوقف شدن و بازبینی ندارم. تیدو یک عمر شاشیده به درخت. پای راستش را گرفته بالا و در کمال آسودگی شاشیده. حالا برود یک شهر دیگر و آنجا به زبان سگها در ورودی تابلو زده باشند که شاشیدن با پای بالا ممنوع است. شاشیدن به درخت هم ممنوع است. دار هم نزنند حیوان را، فقط زیرش اضافه کرده باشند با اخلاق سگی منافات دارد این کار، خودتان نکنید. تیدو که خودش را سگ با اخلاقی میپندارد از آن لحظه به بعد موقع شاشیدن زجر خواهد کشید و برای بلند نکردن یک پایش تمام توانش را به کار خواهد بست. حتا اگر پایش را بلند کند و به درخت بشاشد باز هم گرفتاری ذهنی خواهد داشت. از آن به بعد شاشیدن هیچ جنبهی بدیهیای برای حیوان نخواهد داشت، بدیهیترین کار حیوان تبدیل به زجر میشود.
خیلی مقطع غمانگیزیست وقتی که رفتار بدیهی زندگی تو ناگهان تبدیل میشود به رفتار غلط، یا غیر اخلاقی، یا درد آور برای خودت، یا درد آور برای دیگری، یا دوگانه. وقتی طبیعی میشود غیر طبیعی، وقتی عادی میشود غیر عادی، وقتی مسبب آرامش میشود سبب نا آرامی.
یک پله قبلتر، "دانستن" به خودی خود شمشیر دولبه است. بدی کار اینجاست که اغلب نه وقتی که "میدانیم" میفهمیم که آیا بهتر بود بدانیم و نه وقتی که "نمیدانیم" خبر داریم که نمیدانیم. الان واقعن تردید دارم که زندگی در جهل مرکب "بهتر" است یا دانستن و درد کشیدن. "بهتر" چیست؟ چهمیدانم، بروید از فلاسفه بپرسید.
یکی از سوالاتی همیشگی از هر کس که سابقه معرفی فیلم یا کتاب دارد همین است. من هم زیاد در معرض این سوال قرار میگیرم.
کسانی که این سوال را میپرسند معمولن مبتدی هستند و منظورشان “سلیقه شخصی” من نیست. چون اگر آنقدر من نوعی را بشناسند که سلیقهام برایشان مهم باشد ، لابد که پیگیر نوشتههام هم بودهاند و حواسشان بوده هر وقت کتاب یا فیلمی معرفی کردهام.
توصیه اولم به هر کس این سوال را میپرسد این است: گوگل کن!
خیر سرمان در سال دوهزار و فیلان زندگی میکنیم و اینترنت دم دست است و کلی آدم معتبر و نیمه معتبر در دنیا که مدام لیست بهترینها منتشر میکنند. اگر انگلیسیتان خوب است به آن زبان. اگر فارسیتان خوب است به این زبان. کسانی که این سوال را میپرسند پیش از کتاب خواندن یا فیلم دیدن محتاج آشنایی با زمانهای هستند که در آن زندگی میکنند. و گوگلکردن یکی از تکههای مهم این زمانه است.
دوم این که برای کتاب دهها لیست منتشر شده و میشود. تعداد زیادیش به فارسی ترجمه شده و اغلب کتابهای این لیستها هم در ایران منتشر . مثلن ببینید:
صد رمان برتر به انتخاب کتابخانه مدرن
صد کتاب برتر همه دوران به انتخاب گاردین
در مورد سینما هم
250 فیلم برتر تاریخ سینما براساس رتبهبندی سایت IMDB
یا مثلن
بهترین فیلمهای دوران به انتخاب نویسندگان مجله فیلم
طبعن “بهترین” یا حتا “خیلی خوب” بودن بعضی از این آثار جای بحث دارد. و همیشه هم بین کارشناسان درباره این چیزها بحث میشود. اما اگر شما تازه کار هستید بیخیال بحثها شوید. چون تا پیش از تمام کردن این لیستها شما جز آن کارشناسان نخواهید بود.
یکی از این لیستها را بردارید و از سر لیست شروع کنید به خواندن و دیدن. اینجوری حداقل زندگی جای قابل تحملتری میشود.
مدتهای زیادی است که سایتهایی مثل گوگل، آمازون، یوتیوب، فیسبوک و توییتر، ویژگی خودتکمیلی حین جستجو دارند، یعنی شما اگر قصد جستجوی چیزی را داشته باشید، وقتی هنوز همه کلمات کلیدی مورد نظر را تایپ نکردهاید و یا حتی هنگامی که قسمتی از یک کلیدواژه را وارد کردهاید، میبینید که باکس کوچکی زیر کادر جستجو باز میشود و در آن به شما عباراتی که به احتمال زیاد قصد نوشتن آنها را دارید، پیشنهاد میشود.
این ویژگی خیلی سودمند است، چون باعث میشود خیلی وقتها از مشقت تایپ عبارت کامل رهایی پیدا کنید، گاهی وقتی املای صحیح چیزی را نمیدانید به شما کمک میکند. در عین حال این ویژگی گاهی ابزاری میشود برای دستیابی به سلایق جستجوی جامعه کاربران گوگل.
گاهی ما حتی برای سرگرمی هم که شده، چیزهایی را تایپ میکنیم تا مثلا بفهمیم وقتی کاربران فارسیزبان میخواهند چیزی را تایپ کنند، چگونه تکمیلش میکنند. مثلا:
به این ویژگی خودتکمیلی autocomplete یا typeahead گفته میشود. اطلاعات نمایشداده شده با استفاده از پایگاه داده بزرگی از جستجوهای کاربران ایجاد میشود و بر حسب موقعیت یک کاربر و سوابق جستجوی قبلی او، شخصیسازی میشوند. به عبارت دیگر گوگل تصور میکنید که شما همرنگ جماعت هستید و احتمال زیادی دارد که چیزی را جستجو کنید که بخش اعظم جامعه هم دنبال آن هستند.

البته گوگل در این میان ترجیح میدهد که ویژگی خودتکمیلی را برای کلیدواژههای مستهجن، فعال نکند و این عبارات را نمایش ندهد.
اما این ویژگی خودتکمیلی جستجوها هم برای خود داستان و سرآغازی دارند:
نزدیک به ۹ سال پیش بود که یک مهندس تازهکار گوگل به نام کوین گیبز به فکر ایجاد این ویژگی افتاد، در آن زمان او در نظر داشت که نام Google Complete را بر آن بگذارد، اما نظر مریسا مایر که در آن زمان در گوگل بود بر روی Google Suggest یا پیشنهادات گوگلی بود.

در دسامبر سال ۲۰۰۴، پیشنهاد گوگلی رسما برای کاربران فعال شد. به نظر میرسید که این ویژگی بیشتر به درد کاربران گیک بخورد، اما کوتاهزمانی بعد از فعال شدن، همه متوجه اهمیت پیشنهادات گوگلی شدند، طوری که مثلا طراحی به نام «دن سافر»، پیشنهادات گوگلی را نوعی ریزتعامل یا microinteraction میداند و کتابی هم در این مورد نوشته است.
بله! پیشنهادات گوگلی الان چیز بدیهی و جدانشدنی از کاربری روزانه ما هستند، در عین حال ما خیلی به ندرت متوجه حضور این ویژگی میشویم، طوری که فقط زمانی که میخواهیم چیزی را جستجو کنیم و پیشنهاد خوبی به ما نمیشود یا کلیدواژهها خیلی پرت و نامربوط هستند، متوجه میشویم که چنین ویژگی هم وجود دارد.

کوین گیبز بعد از فارغالتحصیل از استنفورد، چند سالی در IBM بود، بعد از آن وارد گوگل شد، در اینجا او روی زیرساختهای سیستمها که کارکرد دیتا سنترهای گوگل را بهتر میکرد، کار میکرد، اما در زمانهای آزاد درصدی او ترجیح میداد، روی چیز متفاوتی که همین ویژگی خودتکمیلی یا پیشنهادات گوگلی باشد، کار کند.

کوین گیبز شرایط و امکاناتی را برای اجرایی کردن طرحش، فراهم میدید:
۱- حجم عظیم اطلاعات در گوگل موجود بودند.
۲- فناوری جاوااسکریپت و ایجکس Ajax که اجازه میدهد یک صفحه بدون بارگزاری مجدد، اطلاعات اضافی را تمایش بدهد.
۳- دسترسی اکثر آمریکاییها به اینترنت پرسرعت که گنجاندن این ویژگی جدید را منطقی و ممکن میکرد.
کوین گیبز البته این روزها سعی در خودنمایی ندارد و دوست ندارد که مدام یادآوری کند که او بوده است که این ویژگی را به گوگل هدیه کرده است، او یک استارتآپ جدید موبایل را همراه یکی از دوستانش تأسیس کرده است که نامش Quip است. به علاوه او فکر میکند اگر خودش به فکر این اختراع نبود، شخص دیگری پیدا میشد که به فکر این ایده میافتاد، درست مثل همه اختراعات مهم دنیا.

در بدو پیدایش پیشنهادات گوگل، گیبز دو مشکل عمده داشت:
۱- باید ترکیبات پیشنهادی مستهجن را حذف میکرد.
۲- باید ترتیبی میداد که پیشنهادات گوگلی به جای کمک به کاربر برای رسیدن به مقصودش، با پیشنهاد مسیرهای جستجوی متفاوت، حواس او را پرت نکنند و به نوعی رفتار کاربران را تغییر ندهند.
سرانجام با وجود همه این دشواریها در دسامبر سال ۲۰۰۴، پیشنهادات گوگلی به صورت یک ویژگی آزمایشگاهی، افتتاح شد.

۴ سال طول کشید تا پیشنهادات گوگلی از حالت آزمایشگاهی به درآیند و یک ویژگی پیشفرض گوگل شوند، علت بخش اعظم این تأخیر قابل ملاحظه، مشغله کاری گیبز بود. در سال ۲۰۰۸ پیشنهادات گوگلی، به صورت پیشفرض در دسترس همه کاربران قرار گرفتند و کوتاهزمانی بعد از آن، فیسبوک هم از این ویژگی تقلید کرد. در سال ۲۰۱۰ گوگل ترتیبی داد که بر اساس آن هنگامی که کاربر شروع به جستجوی چیزی میکند، به صورت بیدرنگ در حین تایپ یا تغییر عبارتهای جستجو، صفحه نتایج ظاهر شود و تغییر پیدا کند، به این ویژگی اصطلاحا Google Instant گفته میشود.
گیبز میگوید که به دو جنبه پیشنهادات گوگلی افتخار میکند:
۱- ماهیت دموکراتیک این ویژگی، اینکه چیزی به شما پیشنهاد میشود که دغدغه و سؤال میلیونها کاربر دیگر هم بوده است.
۲- احترام به وقت کاربر.
البته مسلما پیشنهادات گوگلی از نظر مالی هم به سود گوگل بوده است، چرا که با پاسخگویی سریعتر موتور جستجوی گوگل، میزان استفاده از آن هم بالاتر رفت و در نتیجه آگهیهای بیشتری هم برای کاربران نمایش داده میشود.
گیبز تا جولای ۲۰۱۲ در گوگل بود و روی زیرساختهای ابری گوگل کار میکرد، از این زمان او از گوگل جدا شد و روی استارتآپ Quip متمرکز شد.
به روباهه گفتن شاهدت کیه؟ گفت بانو فاطمهی زهرا. دیگه کسی نتونست حرفی بزنه بعدش.
من به دو دلیل رابطه- دار می شوم :یکی ارامش و دیگری لذت... امروز توی کافه پیش میناهه بعد از 14-15 روز از سردر هوا بودنه رابطه ام با پایلت گریه م گرفت... بخاطر اینکه دیروز زنگ زده بود و گفته بود که داریم می ریم بیرون و تو هم بیا...که من تشکر کرده ام و گوشی را قطع کرده م و مبهوت به خودم گفته م : وات د فاک وید یو ؟... که مگه بابا قرار نشد تا 28 ام باهم کاری نداشته باشیم؟ که بهم فضا بدهیم؟... خب این یعنی چی که اون روز می گی فیلان جام یاده تو افتادم و امروز هم هی فیلانی بیا بریم بیرون؟... خب من هم خیلی از چیزها و جاهای این شهر تو را یاده من می یارن. منم صد دفعه عکسایه تو رو نگاه کردم یه لحظه هایی. منم صد بار دلتنگیه تو رو بالا اوردم و قورتش دادم. ایتز نات فیر، که من خودم رو دور از تو نگه دارم که تو نیاز داری تو غار تنهاییت باشی اما لحظه هایی که تو دلت هوای منو می کنه هی سیخونک بزنی و یه زنگ بزنی و بری... چه مرگتونه اقایون دقیقن؟...بعد امروز پیش میناهه یه لحظه احساس کردم گریه مه دیگه واقعن...که کم اوردم دیگه ... بعدتر من دیگه این رابطه رو نمی خوام.این ادم رو نمی خوام دیگه...من پایلت رو نمی خوام. ادمی که بم ارامش و لذت نمی ده رو نمی خوام...من ادمی رو که وقتی دستم رو دراز می کنم و دستم بهش نمی رسه رو نمی خوام...اصن این یه متد جدیدمه تو زندگیم که وقتی دارم یه ادمی رو زیادی حرف می زنم، زیادی می گم این رفتارش با اون حرفش با اون یکی کارش تناقض داره و فیلان. هی حرف می شه ادمه ،حرفاش و رفتاراش و کاراش ،این ادمه / رابطه هه یه جاش می لنگه... و من نمی خوامش دیگه...و من امروز دیدم که دارم پایلت رو گریه می کنم و دلتنگشم و بغلش رو عمیقن می خوام و ندارم ... و دقیقن همین جاست که این ادم دیگه بم لذت و ارامش نمی ده یعنی. و من نمی خوامش... اصلن هم برایم مهم نیست که بهش قول داده م تا یک ماه برایش صبر کنم، که نرم...برام مهم نیست که چقدر برام احساس دارد. مهم این است که من را دارد غمگین می کند. من را دارد گریه دار می کند و من واقعن دیگر غمگین بودن را نمی خواهم. من دلتنگ شدن را نمی خواهم...من گریه برای یک مرد را دیگر هیچ کجایه زندگیم نمی خواهم... اصن هم صبر کردن برام سخت نیست. بلدمش. نمی دونم کجایه زندگیم بالاخره یاد گرفتمش اما الان می بینم بلدمش. اما من خسته م از غصه خوردن برای یک مرد..گریه کردن برای یک رابطه... امروز میناهه گفت فیلانی جرف قشنگی زده که شاید زنها برای هرجزییاتی استرس دارند و فکر می کنند و همه چیز برایشان مهم است و این ها.شاید مردها خیلی جاها بیخیال تر باشند اما مردها "ترس" های بزرگی دارند...راست گفته فیلانی. باورش دارم. و پایلت من هم الان ترس دارد. و من کسی را می خواهم که از دل همه ی ترس هایش من را انتخاب کند و اگه نکرد، اگه باز هی ترسید، اگر خواست کج دار و مریز رفتار کند، با دست من را پیش کشید و با پا پس زد یعنی این ادم ارزش ایستادن ندارد... دوست داشتن این ادم، احساسش به لعنت خدا هم نمی ارزد...و من دارم یاد می گیرم خودم رو بین حرفها گیج نکنم. که خودم رو درگیر اینکه این حرف یعنی فیلان چیز و بیسار چیز نکنم. مردها انالایز نمی خوان... اینکه زنگ زده گفته فیلان. یعنی همون فیلان. نه مثلن یعنی اینکه دوستت دارم. چون اگه می خواست بگه دوستت دارم می گفت :دوستت دارم... مردها زن نیستند... و من تا دوستت دارم را نشنوم، تا وقتی دلم برایت تنگ شده، تا وقتی که نشنوم که بگویند بیا برگرد، که ... از هیچ حرف و رفتار و فیلانی شروع نمی کنم به برداشت کردن های مزخرف زنانه... این یه فریب بزرگ- ه که همه ی ماها در حق خودمون و دوستامون انجام می دیم... که هی دلداری می دیم اینی که گفته بهت یعنی این...نع جانم، اینی که گفته یعنی همین.
سلام ممنون بابت دلگرمیهاتون
اصلا تصور نمیکردم پست قبل برا کسی اهمیتی داشته باشه!!
ایراد از خودمه کسی جایی چیزی بگه منِ حسسساس فکر میکنم با منِ نوعی! بوده
وگرنه کسی مستقیم بهم چیزی نگفته
از این به بعد اگه خواستم نق بزنم تو ادامه مطلب میذارم!!
دیروز میخواستم پست بذارم اما :
-کلی تایپ عجله ای داشتم
-وایرلس مشکل پیدا کرده والبته مشکل همچنان باقیست
من الان چسبیدم به مودم که ظاهراً دلش برامون تنگ شده بوده!!
-فسقلی و داداشش پیشمون بودن و خونه شده بود سگ میزنه ......
اولش بد نبود البته به علت مشکل داشتن شبکه پویان! به قول فسقلی، شبکه 2 میدیدن
اما به نظرم یه مشغله مهمی پیش اومده بود برا مسئولینش
آخه انگار سی دی پینوکیو گذاشته بودن رفته بودن!!!
هرقسمتش تموم میشد دوباره یه قسمت دیگه شروع میشد!
دیگه بچه ها خسته شدن رفتن بازی.....توجه کنید به قایم باشکشون:
فسقلی چشم گذاشته: 11،26،،1،2،5 !!!
هیچ قانون ریاضی این دنباله رو پوشش نمیده 
چندسری بعدش مامان به داداشش آروم گفت بذار اینبار اون ببره سک سک کنه
بعدش خوشش اومد اما به داداشش میگفت حالا اونجایی که من میگم قایم شو!!!
و بعد که به توافق نرسیدن یه مقدار کتک کاری و جیغ های کمی تا قسمتی بنفش از بن جگر سر دادو بعد کلی گریه
مامان هم مث همیشه طبق اصول خودش!! تهدید کرد داداشش رو میفرسته بره کلاس تابستونی
فسقلی دیگه گریه نکرد چن دقیقه چسبید به من و موهاش نوازش شد!!
و بعد آرووم بهم گفت میخوام داداش بمونه!!
و بدین سان ختم دعوا اعلام شد و بازی ادامه یافت
کتابِ کتاب بزرگ من رو تموم کردم اما بازم یاد نگرفتم خودمو دوس داشته باشم!!!
از کتاب:
-دوست داشتن بی چون و چرای خودتان به معنی ترک دوستانتان نیست. به این معنی است که با خود به گونه ای رفتار کنید که با یکی از دوستانتان رفتار میکنید. سعی کنید.
-هر روز سعی میکنید با همه چیز مدارا کنید. همیشه دیگران را به خودتان ترجیح میدهید حتی اگر به قیمت فداکردن خودتان باشد ای کاش آن گونه که دیگران را دوست داشتید به خودتان نیز عشق می ورزیدید ای کاش آنقدر به خودتان سخت نمیگرفتید اگر خود را همانگونه که هستید میپذیرفتید سعی میکردید خود را ببخشید دیگران نیز همین کار را میکردند.
- مامان ! برای چی گاوها رو می چلونن؟
- گاوها رو می چلونن؟ کسی این کار رو نمی کنه. اصلاً مگه میشه گاو رو چلوند؟
- آره مامان. بعضی ها این کار رو می کنن! فکر می کنم برای اینه که شیر گاوها تا قطره آخرش در بیاد!
- نه مامان! کسی همچین کاری نمی کنه. اصلاً تو از کجا فکر کردی که کسی ممکنه گاوها رو بچلونه؟
- آخه مامان بعضی ها هستن که بهشون می گن گاو چلون!
تا آدم گاهی آنجا جان بدهد
مثلا آغـــوش تـــو
جان می دهد برای جان دادن...!
"ناصر رعیت نواز"
برگرفته از وبلاگ «الهه باران»
با اولین شکوفهی هر سال،
در دشت چشمهای تو،
بیدار میشود: باغ پر از شکوفهی اندیشههای من .
در دشت چشمهای تو - این دشتهای سبز -
هر باغ شعر من
پیغام بخش جلوهی روزان بهتریست
.
هر غنچه،
هر شکوفه،
هر ساقهی جوان،
دنیای دیگریست .
ای سرزمین پاک
من با پرندگان خوش آوای باغ شعر
در دشت چشمهای تو ، سرشار هستیام
.
من با امید روشن این باغ پرسرود
در خویش زندهام .
دشت جوان چشم تو ، سبز و شکفته باد
.
"فرخ تمیمی"
از مجموعه: سرزمین پاک
-------------------------------------------------------

زندگی نامه فرخ تمیمی:
فرخ تمیمی در 11 بهمن ماه 1312 خورشیدی در نیشابور زاده شد. در 23 اسفند ماه 1381 به دلیل ایست قلبی در تهران درگذشت و در قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد . یادش جاودان .
وبسایت رسمی شاعر:
الان که این بچه سرتق خوابیده دقیقا نمیدونم باید چکار کنم. ناهار درست کنم؟ کارای عقب افتاده خونه رو انجام بدم؟ کارای عقب افتاده شرکت رو انجام بدم؟ کمبود خواب خودم رو جبران کنم؟ یا مثل الان بشینم وب گردی کنم.
دیشب دیگه انقدر خسته شده بودم که هرچی از دهنم در اومد به خودم و بچه و غیره گفتم. گفتم خدایا انقدر آدم هستند که دلشون بچه میخواد چرا به اونا نمیدی اونوقت به من بی حوصله میدی؟ من نمیدونم چرا بعضی ها خودشون رو به آب و آتیش میزنند تا بچه دار بشن. اگه میدونستند چطور بچه دهن آدمو سرویس میکنه عمرا بهش فکر میکردند. دیشب وقتی همسر جان از سر کار اومد بچه رو دادم دستش و نشستم یه دل سیر گریه کردم. اونم هی میگفت میفهمت و من هی میگفتم نه نمیفهمی! دیگه بیچاره شدم از دست این بچه. ....بگذریم الان که خوابه.
ولی از من به شماها نصیحت بی خیال بچه! برید به زندگیتون برسید.
الان هم این صافکاری بغل خونمون باز هم اومده بیرون داره تق تق تق میکنه . منم اعصاب ندارم. دلم میخواد برم بزنم لهش کنم. هر تقی که میزنه انگار یکی با یه چکش میکوبه تو ملاج من. صد دفعه رفتم بهش گفتم آقای محترم کارت رو ببر تو کارگاه. میگه چشم اما چند روز بعد روز از نو روزی از نو.