Shared posts

01 Sep 05:19

روز تعطیل

by پری

روز جمعه ی من به نقاشی این شال گذشت

سفارش دهنده ش هم "مامان بعد از این" بود!

D:

31 Aug 16:15

Great britain - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 16:14

http://imgfave.com/view/3930064

by My_lOve_fAshIoN

Submitted by My_lOve_fAshIoN
31 Aug 16:13

What's gay mean? - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 16:09

Leading the Red Light Charge | LOLBRARY.COM

by lolbrary

Submitted by lolbrary
31 Aug 16:08

شاهدخت سرزمین ابدیت

by withlili77@yahoo.com (لی لی)

پیرمرد با کنجکاوی پرسید: " چرا ریش گذاشته‌ای؟"

- " از قیافه‌ی قبلی‌ام بدم می‌آید."

- " حتما دیگر هم دلت نمی‌خواهد قصه بنویسی؟"

لحظه‌ای مکث کرد و بعد گفت: " شاید."

- " اما آن شکلی قشنگ‌تر بودی."

- " آقای خضرایی، دیگر دنبال قشنگی نیستم."

- " حیف است آدم دنبال قشنگی نباشد. قشنگی مال این است که آدم دنبالش باشد. باید بروی سراغ سرچشمه‌ی قدرتت."

سرچشمه‌ی قدرت؟ دیگر چی؟

- " سر به سرم نگذارید. سرچشمه‌ی قدرت ندارم. یک آدم معمولی‌ام، مثل آدم‌های دیگر. می‌خواهم همین‌طور بمانم. این طوری راضی‌ام."

- " خب، درست به خاطر این که مثل آدم‌های دیگری، سرچشمه‌ی قدرتی داری. راستش را می‌خواهی بدانی؟" ... " می‌خواهم رازی را به‌ات بگویم. تو نویسنده به دنیا آمده‌ای."

پوریا زد زیر خنده: " اما نویسنده از دنیا نمی‌روم."

اما پیرمرد جدی بود:‌ " این دیگر به خودت بستگی دارد.... "

×××

در زندگی سر انجام لحظه ای میرسد که حق انتخاب از آدم گرفته می شود . همان طور که در آغاز زندگی هیچ کس حق انتخاب ندارد . کودک حق ندارد پدر و مادرش را انتخاب کند یا جنسش را یا ملیتش را یا طبقه اش را ... اما در دوره ی کوتاهی از زندگی به او حق انتخاب داده می شود . در اوج شکوفایی جوانی . بین پانزده تا سی سالگی . یعنی درست زمانی که آدم اصلا شعور انتخاب ندارد . و بعد دوباره حق انتخاب را از او میگیرند . هر جا می توانستی انتخابی بکنی کرده ای .

×××

وقتی شروع میکنی به صبر کردن تا مدتی همه چیزآرام است . بعد اضطراب می آید . احساس میکنی چیزی زیر پوستت میخزد و آزارت می دهد . قلبت تند و تند میتپد ، احساس نفس تنگی میکنی ، اما این فقط آغاز ماجراست . نباید تسلیم شوی ... وقتی فهمیدی که دیگر کاری از دستت بر نمی آید کم کم آرامش دل پذیری در دلت می نشیند . ناتوانی ات را می پذیری و سعی میکنی در ناتوانی ، توانایی های کوچکت را پیدا کنی . احساس میکنی از زمین بلند شده ای و دیگر وزن خودت را حس نمیکنی . چشمهایت را میبندی و خودت را در حال پرواز میبینی

عنوان: شاهدخت سرزمین ابدیت

نویسنده: آرش حجازی

ناشر: کاروان

سال نشر: چاپ اول، 1383- چاپ دهم 1388

شماره صفحه: 288 ص.

شمارگان چاپ دهم: 1000 نسخه

قیمت: 40000 ریال

موضوع: داستانهای فارسی-- قرن 14

31 Aug 16:04

Gate to hell - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 16:01

چرا سکوت می کنیم؟!

by mayfamily

سلام

چند وقت پیش توی فیـ.س بو.ک با یکی از آقایون همدوره کارشناسی ارشد سر یک پستی که ایشون گذاشته بود بحث و گفتگو کردیم. نمی خواهم وارد جزییات بشم. ولی بحث اصلی درباره مردسالاری بود. ما یک مباحثه اصولی داشتیم. به هم توهین نکردیم و از خط ادب و منطق خارج نشدیم. به طور کل این جور به نظر می رسید هر دو مخالف مردسالاری هستیم ولی درباره تعریف مردسالاری و حد و مرزهاش توافق نظر نداشتیم. به جرات میشه گفت حدود 30-40 کامنت بلند بالا که هر کدوم یک پست کامل و طولانی می شد بین ما رد و بدل شد.

من تمام مدت سعی می کردم برای حرف هام و دلایلم سند و مدرک ارائه کنم که تایید کننده نقطه نظراتم باشه. مثلا متنی از یک کتاب درسی یا مقاله و ... خوب در مقابل ایشون سند ارائه نمی کرد ولی منطقی صحبت می کرد.

میشه گفت چندین روز این کامنت گذاری ما طول کشید و در این بین دوستان ایشون که گاهی مشترک بودند از ایشون طرفداری کردند و گاهی حتی چند خانم هم ازشون تعریف کردند یا خواستند که بحث را تموم کنیم. حالا چه به جدی و چه به شوخی. ولی هیچ یک از این دوستان مشترک از من حمایت نکرد یا صحبت هام را تایید نکرد.

بالاخره ما بحث را تمام کردیم و بعدش چند تا کامنت هم به شوخی رد و بدل کردیم که نشون بدهیم بعد از یک بحث مفصل از هم دلگیر نیستیم.

دو روز بعدش یکی از دوستان خانم مشترکمون برام یک مسیج فرستاد. ایشون تو پیغامش کلی از من و منطقم و استحکام و قدرت استدلالی که در دفاع از عقایدم بیان کرده بودم تعریف کرد و گفت که باید وکیل می شدم چون خیلی اصولی و زیبا صحبت می کنم و از حقوق زنان بدون سوگیری و تعصب دفاع می کنم.

راستش شگفت زده شدم. تمام اون مدتی که من به درستی اعتقاداتم ایمان داشتم و از اصولم دفاع می کردم این دوست هیچ کامنت آشکاری نگذاشته بود و من را تایید نکرده بود. در حالی که من هم مثل هر انسانی در مقابل تاییدکنندگان اون آقا دوست داشتم و خوشحال می شدم کسی هم از من طرفداری کنه! ولی بعد از اتمام بحث و در یک پیام خصوصی این دوست من را تایید کرد.

راستش اصلا کاری به دلایلی که در جواب این سئوالم که چرا همون موقع تاییدم نکرده، بیان کرد ندارم.

ولی چیزی که به ذهنم رسید این بود که چرا و به چه دلیل ما بخشی از عقایدمون را این گونه پنهان می کنیم؟! به چه دلیل گاهی وقتی از نظری و یا حرفی خوشمون میاد به جای ابراز توافقمون، احساسمون را پنهان می کنیم؟! به خصوص اگر اون نظر در اقلیت باشه؟ این چه حسیه که ما را وادار می کنه در خفا نظراتمون را بیان کنیم؟! ترس؟! احساس گناه از این که عقایدی متفاوت اکثریت داریم؟! این حس که دوست داریم مورد تایید و علاقه دیگران باشیم؟! یا دل کسی را نشکنیم و کسی را با خودمون دشمن نکنیم؟!

نمیگم خود من از این قاعده مستثنا هستم ولی امیدوارم روزی برسه که همه ما بتونیم در محیطی سالم و بدون دلخوری و سوگیری و ترس عقاید خودمون را بیان کنیم و نگران نباشیم که ممکنه با بیان نظر مخالفمون دیگران را برنجانیم یا اون ها را از دست بدهیم. امیدوارم همه ما به این رشد عقلانی و عاطفی برسیم.

 

پیوست 1: به نظر من یکی از ضرب المثل های قدیمی که باید منسوخ بشه و اصلا مفید نیست اینه: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!!!! قدرت خلاقیت و ابتکار و نوآوری و بیان عقاید جدید را از انسان سلب می کنه!

پیوست 2: وسط این بحث و گفتمان ما آقای اردیبهشتی هم مرتب از همکلاسی سابق طرفداری می کرد و می گفت آهان خوب جوابت را داد. چه خوب گفت و ... اینه که خانم ها به گوش باشید! وقتی شوور آدم از یک مرد غریبه دفاع می کنه چرا ما زن ها این قدر به خودمون ظلم می کنیم؟!؟! اگه این قدر که مردها هوای هم را دارند ما هم هوای هم را داشتیم دیگه ناحقی نبود که نیاز باشه از حقوقمون دفاع کنیم!!!

پیوست 3: در راستای اصرار پسرک برای اضافه شدن نفر چهارم به خانواده و انکار شدید بنده!!!!!! ایشون به پدرش پیشنهاد داده برو یک زن دیگه بگیر و بهش بگو برات دوقلو به دنیا بیاره!!!!!!!!!! هی هی! اینم از پسرک! دیگه بازم سند رو کنم از حمایت مردها از هم؟!؟!

31 Aug 15:56

Thats racist - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:52

Creator of ramen noodles - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:51

Relationships - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:50

http://imgfave.com/view/3926266

by heidih

Submitted by heidih
31 Aug 06:49

4000 children die everyday - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:49

Expired toxin - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:48

Dolphin trick - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:36

Fuck yeah, rainbow water - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:33

Mouse taking the opportunity to excercise - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:32

Accident with his new Ferrari - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:30

Well now that's awkward | LOLBRARY.COM

by lolbrary

Submitted by lolbrary
31 Aug 06:27

Made in china - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:26

Chemistry vs history US Humor - Funny pictures, Quotes, Pics, Photos, Images

by ushumor

Submitted by ushumor
31 Aug 06:25

22 years of hard work caused by feels - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
31 Aug 06:18

Stabbing with style! - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
30 Aug 16:56

Science | LOLBRARY.COM

by lolbrary

Submitted by lolbrary
30 Aug 16:53

The Meta Picture

by SarahLouWho

Submitted by SarahLouWho
30 Aug 16:38

I got you a present - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
30 Aug 16:36

از اهنگ گوش كردنام...

by esharee
هر جايه دنيايي دلم اونجاست...
30 Aug 16:36

361

by kasra
مثل ِ گوش کردن آهنگی که انگار شعراش وصف حال ِ توئه
:)

30 Aug 15:05

Dat math - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance
30 Aug 15:04

Why you shouldn't mess with the ocean - FunSubstance.com

by FunSubstance

Submitted by FunSubstance