Shared posts

19 Jun 09:27

معرفی کتاب

by زن بابا

 


چند روزی می شود که می خواهیم کتابی را به شما دوستان عزیز معرفی کنیم  . 

اما از آنجا که امکانات تکنولوژی نداریم به لطف فرزندان عزیز ، نتوانستیم  شکل و شمایل کتاب را برای شما تصویر برداری کنیم که امروز دیدیم خبرگزاری مهر زحمتش را کشیده اند و حالا این لینک خبر و این هم الطافت شما عزیزان 

  

http://www.mehrnews.com/detail/News/2243653

10 Jun 08:34

۴۸ .

by girl-is

+ استخفر الله ..!

15 Mar 18:58

http://negahivayadi.blogfa.com/post-1934.aspx

by negahivayadi

به مناسبت حضور چشمانت
آيه اي جديد به دست من رسيده است
به مني که
پيامبر چشمهاي آبي تو هستم

به نام چشمهاي تو
شعرهايي سروده اند
شاعران آواره ي تاريخ

به نام چشمهاي تو
خوابهاي آشفته اي ديده اند
پادشاهان مغموم تاريخ

به نام چشمهاي تو
اسطوره هايي آفريده شدند
که نامشان
چشمهاي تو بود در تاريخ

حسين توفيق الحکيم شاعر مصري
مترجم : بابک شاکر

11 Mar 20:44

به قول فامیل دور من حرفی برای گفتن ندارم

by giso shirazi
پیرمرد راننده تونل را نشانم  می دهد و می گوید: خانم تا آخرش نگا کن اگه دیدی جایی نم زده به من بگو...
چیزی ندیدم
گفت :اینو رضا شاه بی پدر سال 42 ساخته 
کمی جلوتر رفتیم و به امامزاده هاشم و تونل تازه تاسیس رسیدیم. پیرمرد گفت : نگاش کن خانم اگه جایی خشک دیدی نشونم بده
در سقف تونل قندیل های یخ بود و در پایین دیوارها تپه های یخ 
گفت: اینو احمدی نژاد پدر مادر دار امسال ساخته....
01 Mar 21:01

This is pretty cool!

01 Mar 21:00

کتاب بی‌نام اعترافات

by (لی‌لی کتابدار)

 

این جمعه با مادر به ملاقات دایی ایوب رفتم.  قیافه دایی ایوب همیشه راه راه در نظرم می آید. من شناسنامه ام را برده بودم اما پاسبان ها راهم ندادند گفتند فقط بستگان درجه اول من ندانستم درجه ام چندم است. دایی ایوب جز ما خواهر زاده ی دیگری ندارد. فامیل های دایی ایوب فقط ما هستیم. مادر درجه یک بود برای همین گذاشتند توی زندان برود و برادرش را ببیند. مادر توی زندان رفت من بیرون ماندم. یک مرد با کلاه شاپو آمد کنارم ایستاد و سیگار کشید. به من گفت بابات آن تو است؟ من نگفتم بابا ندارم. گفت داداش ات چاقو کشیده؟ من نگفتم خودم داداش ام. گفت من پسرم را گرفتند بی همه چیزها تو چرا آمدی؟ من گفتم چه کار کرده مگر چاقو کشیده؟ به عمد این طور گفتم تا تلافی حرف بی خودش را درآورده باشم.

 

عنوان: کتاب بی نام اعترافات

نویسنده: داوود غفارزادگان

ناشر: افراز

سال نشر: چاپ اول 1390

شمارگان: 1100 نسخه

شماره صفحه: 304 ص

موضوع: داستانهای فارسی - قرن 14

قیمت: 77000 ریال

01 Mar 20:59

Onion butt

01 Mar 20:55

2045 is not gonna be a very good year...

01 Mar 20:53

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

by graphy


01 Mar 20:29

Alcohol consumption in different countries

01 Mar 20:26

You're high?

01 Mar 20:25

خواب سپید

by پروانه


خواب دیدم بره ی سفیدی در آغوش گرفته ام 

خواب دیدم یک کوکتف مولوتف دست ساز را پرت کرده ام میان هم همه ی زن های گشت ارشاد

خواب دیدم با با لگد در یک حرکت سریع  دهان گشاد رییس مغرورم را که حقوق معوقه ی یک ماه و اندی ام را بعد از چهار ماه هنوز نپرداخته خونالود میکنم

دیدم یقه ی مردک چاقی که عشوه گری میکند و مجری متملق و بادمجان دورقاب چین و لوس تلویزون است را گرفته ام و با نخ و سوزن لب هایش را کیپ کیپ می دوزم تا دیگر صدایش در نیاید

خواب بود . . .


میبینم که سر آن کارگردان سریال ملعونی که تلویزون با دادار دودور پخش میکند و پیام اخلاقی اش پرده نشینی زن ها و توجیه مردان برای هرز پریدن به بهانه ی کوتاهی همسرانشان است را بی وقفه به دیوار میکوبم

میبینم که آن ادم های بدی که بدی را آموزش و نهادینه میکنند را می تارانم

میبینم که گوش آن پلیس هایی که باید لای مدارک ده هزار تومنی بگذاری تا اعصابشان ارام شود را می کشم

دم آن جماعت که منتظرند شال و مقنعه ای پس برود تا روی برآمدگی های سینه ی یک موجود مونث خیره شوند را قیچی میکنم 

خواب دیدم آدم ها حواسشان به هم هست

حواسشان هست هوای هم را داشته باشند

دلشان تنگ میشود برای با هم بودن

کسی کسی را دور نمیزند

کسی همه چیز صاف و سفید است

کسی سرسپرده نیست و سرسپرده تر ها به عوج نرسیده اند 

خواب دیدم وقتی تلویزون را روشن میکنی تا یک سریال ببنی فقط یک سریال میبینی که اهدافش سرگرمی و در نهایت اشاعه ی اخلاق و شرافت و خوی انسانی است و لای هر صحنه اش هزار تا پیام سیاسی و عقیدتی و بینش کوکورانه گنجاندهه نشده 

خواب میبینم وقتی رادیو را روشن میکنم تا فقط موسیقی روی بشنوم فقط آهنگ میشنوم و نه هزار و یک خرعبل بیمارگونه که تهیه کننده و کارگردان برنامه ی مذکور دم سرسپردگی شان را تکان بدهند

خواب دیدم لیوان های آب با قرص های سفید تعصب و کوری مسموم نشده

خواب دیدم آب شیرین هنوز گوارا است

خواب دیدم غم بود

اما کم بود

. . .

01 Mar 20:12

What will they have

01 Mar 20:12

یک افزونه کاربردی کروم: مگر قرار نبود مشغول کارت باشی؟!

by علیرضا مجیدی

وقت، همیشه گوهری نایاب و پربها است. بعضی از کارها مثل درس خواندن، انجام کارهای خانه، کارهای محوله شرکت، یک تحقیق آنلاین، آماده کردن پایان‌نامه، پاسخ دادن به ایمیل‌های مهم، همیشه در اولویت هستند، اما اینترنت، سایت‌های جذاب و شبکه‌های اجتماعی، همیشه عواملی برای بر هم زدن حواس ما هستند.

مهم نیست که چقدر اراده محکمی داشته باشید، چون همیشه این جذابیت‌های آنلاین می‌توانند به مستحکم‌ترین اراده‌ها هم نقوذ کنند و ناگهان لحظه‌ای پیش می‌آید که با خود می‌گویید: بی‌خیال بگذارید ببینم در فیس‌بوک/پلاس/ توییتر/فرندفید رفقا چه می‌گویند!

ورود به این سایت‌ها همان و مشغول شدن بی‌حساب همان. طوری که ناگهان سرتان را بالا می‌گیرید و می‌بیند یک ساعت تمام مشغول بوده‌اید و از کارتان عقب افتاده‌اید.

خودتان را سرزنش می‌کنید و به خودتان قول می‌دهید، دیگر این کار را نکنید، اما این چرخه عهدشکنی همچنان ادامه می‌یابد.

امروز می‌خواهم یک افزونه جالب کروم را به شما معرفی کنم، نام این افزونه StayFocusd است.

3-1-2014 11-55-24 AM

کار این افزونه این است که وقتی تصمیم دارید، وقتتان تلف نشود، سایت‌های معنی را در ساعت‌های مورد نیاز برای خودتان ممنوع کنید. مثلا شما می‌توانید تعریف کنید که بین ساعت ۵ تا ۱۱ عصر، سایت فیس‌بوک برایتان باز نشود. (گرچه افراد دیگری در سطح دیگری این مهم را به صورت قاطع‌تری برای ما انجام داده‌اند!!)

اگر در این ساعات بخواهید سایت‌های ممنوعه را باز کنید، پیام سایت برایتان ظاهر می‌شود:

مگر قرار نبود مشغول کارت باشی؟!

3-1-2014 11-55-51 AM

به صورت پیش‌فرض و ساده، وقتی یک برگه یا tab را در کروم باز کرده‌اید، در کنار نوار آدرس آیکون افزونه ظاهر می‌شود و باز هم به صورت پیش‌فرض با یک کلیک می‌توانید در صورتی که سایتی را مزاحم می‌دانید، آن سایت را ۱۰ دقیقه برای خود ممنوع یا بلاک کنید.

البته همچنان که پیداست، این افزونه فقط در محیط کروم کار می‌کند و به درد آدم‌های سست‌اراده نمی‌خورد و آنها می‌توانند با فایرفاکس، اپرا یا اینترنت اکسپلورر آینده خود را تباه کنند.

افزونه انعطاف‌پذیری بسیار خوبی دارد و فکر خیلی از جاها را کرده است. در قسمت تنظیمات شما گزینه‌های خیلی مناسبی دارید:

- می‌توانید زمان پیش‌فرض ممنوعیت را از ۱۰ دقیقه به هر زمان دلخواه دیگر افزایش یا کاهش دهید.

- می‌توانید برنامه کاری خود را به افزونه‌ بدهید و روزهای تعطیلی مثل جمعه را مستثنی کنید.

- می‌توانید ساعات کاری خودتان را مشخص کنید، مثلا در صورتی که مایل هستید بین ۸ تا ۱۲ صبح و ۴ تا ۸ شب، سایت‌های مزاحم برایتان باز نشوند، این ساعات را می‌توانید به افزونه بدهید.

- می‌توانید فهرستی از سایت‌های مزاحم را به خورد افزونه بدهید.

3-1-2014 11-55-51 AM

پیشنهاد هسته‌ای:

با استفاده از این گزینه روی میز، می‌توانید برای یک ساعت و یا هر تعداد ساعت معین دلخواه، دسترسی به همه وب‌سایت‌ها یا سایت‌های مزاحم را برای خود ممنوع کنید.

این بمب هسته‌ای را می‌توانید هوشمند کنید و مثلا تنها دسترسی به عکس‌ها، قسمت کامنت وبلاگ‌ها، فوروم‌ها یا پیام‌های فیس‌بوک را ممنوع کنید. همچژنین می‌توانید نمایش ویدئوها و فلش‌ها یا دسترسی به قسمت ورود سایت‌ها را ممنوع کنید!

بلافاصله این سؤال برایتان پیش می‌آید که همیشه ممکن است آدم خودش را فریب بدهد و با مراجعه به همان قسمت تنظیمات، ممنوعیت را برای خودش لغو کند. این کار اصلا فلسفه وجودی افزونه را نقض نمی‌کند؟

باید بگویم که در همان قسمت تنظیمات گزینه‌ای به نام چالش یا Challenge وجود دارد که اگر تیک بخورد، شما اگر بخواهید تنظیمات را تغییر بدهید، باید یک سری اعمال مشکل انجام بدهید، مثلا یک پاراگراف متن نسبتا طولانی را باید تایپ کنید تا اجازه تغییر تنظیمات به شما داده شود.

دانلود افزونه



فید یک پزشک محل مناسبی برای تبلیغات شما: محل تبلیغات متنی و بنری شما

برای سفارش تبلیغ تماس بگیرید

01 Mar 19:51

Best way to find small objects

01 Mar 19:49

جلوگیری از پیشروی جمهوری اسلامی، دستاورد حکومت پهلوی هاست

by آزاده سپهری

بسیاری بر این باورند که شیوه های حکومتی پهلوی ها و نبود آزادی های سیاسی کافی در آن دوران منجر به روی کار آمدن آخوندها در ایران شد. در این بین عده ای محمد رضا پهلوی را به حمایت از نیروهای اسلامی و میدان دادن به آنان نیز متهم می کنند. واقعیت ولی این است که هم رضا شاه و هم پسرش در دوران حکومت شان فرهنگی را بنا گذاشتند که دیگر حاضر به پذیرش قوانین وحشیانه اسلامی نبود و از همان آغاز انقلاب جلوی آن ایستاد. تلاشهای پهلوی ها برای از پستو بیرون کشاندن زنان و ارتقا جایگاه اجتماعی آنها بود که باعث شد از همان روزهای اول انقلاب زنان ایرانی در مقابل قوانین ضد زن جمهوری اسلامی مقاومت کنند و به مرور رژیم را به عقب نشینی هر چه بیشتر وادار کنند. تلاشهای پهلوی ها برای کوتاه کردن دست آخوندها از زندگی مردم بود که باعث شد جمهوری اسلامی نتواند اسلام هزار و چهار صد سال پیش را به ایران بازگرداند.

.
رضا شاه و پسرش زنی را که «نامحرم» حتی نباید صدایش را می شنید از اندرونی ها آزاد ساختند و او را به عنوان انسانی کامل وارد زندگی اجتماعی کردند. همه جور امکانات در اختیارش گذاشتند و او را دائما به استفاده از این امکانات تشویق و ترغیب، و حتی در مواردی چون تحصیل ابتدایی، مجبور می کردند. محمدرضا پهلوی با ایجاد مدارس مختلط در جامعه اسلام زده آن دوران گامی انقلابی عیله جداسازی های جنسیتی برداشت که باعث شکل گیری نوع جدیدی از روابط زن و مرد در ایران شد. زنان در همه عرصه ها حضور پیدا کردند، هر چند که حضورشان به دلیل فرهنگ حاکم در آن دوران چشمگیر نبود. تصویر و الگوی زن ایرانی با اقدامات حقوقی و فرهنگی رضا شاه و پسرش عوض شد. زن از یک برده ی ناقص العقل تبدیل شد به انسانی با هویت مستقل.

.
علیرغم موانع جدی ای که پهلوی ها به دلیل نفوذ گسترده روحانیت شیعه با آن روبرو بودند، تمام سعی خود را به کار گرفتند تا نقش آخوندها را در زندگی مردم کمرنگ کنند و اسلام را امروزی کنند. در عرصه حقوقی، قوانین مدنی هر چه بیشتر جایگزین قوانین شرعی می شدند. در عرصه فرهنگی نگاهی مدرن و غیرمذهبی نسبت به انسان و حقوقش ارائه داده میشد. افرادی چون احمد کسروی، صادق هدایت و علی دشتی اجازه فعالیت داشتند و توانستند از طریق روشنگری، روشنفکری را به میان مردم ببرند.

.
در زمینه اقتصادی خیلی ها پهلوی ها را متهم به چاپیدن ثروت مردم ایران میکنند و می گویند اینها در دوران حاکمیت شان فقط به فکر پُر کردن جیب خود بوده اند. زمانی که رضا خان به حکومت رسید، ایران جامعه ای فئودالی بود که تولید صنعتی در آن جایی نداشت. بخش بزرگی از جمعیت کشور را عشایر تشکیل می دادند. از نظر جاده سازی، ساختمان سازی، وسایل نقلیه عمومی، ارتباطات، امکانات بهداشتی و درمانی و امکانات تحصیلی وضعیت ایران قابل مقایسه با عقب مانده ترین کشورهای امروزی بود. رضا شاه و پسرش توانستند در عرض چند دهه ایران را از یک جامعه روستایی- عشایری فقیر تبدیل به یک جامعه شهری نسبتا ثروتمند کنند. این دستاوردها نشان می دهد که کسانی که پهلوی ها را عیاشانی می دانند که فقط به فکر پول و حال کردن بوده اند، یاوه گویانی بیش نیستند.

.
در زمینه آزادی های سیاسی با اینکه در آن دوران خفقان، زندان، شکنجه و حتی اعدام بود، ولی نه رضاه شاه و نه محمدرضا شاه هیچکدام کمر به نابودی مخالفین خود نبسته بودند و شرایط طوری بود که حتی گروه های تروریستی مانند مجاهدین خلق یا چریکهای فدایی فعالیت می توانستند فعالیت زیرزمینی داشته باشند، چه برسد به جریاناتی مانند حزب توده. جریانات مخالف سلطنت توانستند در طول حاکمیت پهلوی ها خود را سازماندهی کنند، در جامعه حضور داشته باشند (چه قانونی و چه غیر قانونی) و به جذب نیرو بپردازند. با اینکه رژیم محمدرضا شاه شدیدا ضد کمونیسم بود، ولی انتشارات روسی پروگرس که وابسته به شوروی بود، در ایران رسما برای کودکان کتاب به زبان فارسی منتشر میکرد و توده ای ها در مراکز فرهنگی وابسته به شوروی گرد هم می آمدند و با تبلیغات کمونیستی شوروی تغذیه می شدند. در تهران حتی شوروی ها بیمارستانی به نام «بیمارستان شوروی» داشتند که از این طریق هم نیرو جذب می کردند. علیرغم محدودیت هایی که مخالفین برای فعالیت سیاسی داشتند، جریانات سیاسی می توانستند خود را رشد دهند، چه از نظر فکری، چه از نظر تعداد نیرو. همین باعث شد که پس از انقلاب بخش بزرگی از آنان بتوانند به عنوان نیرویی جدی در مقابل جمهوری اسلامی بایستند و مانع پیشروی رژیم شوند.

.
مقایسه آن دوران با دوران جمهوری اسلامی نشان می دهد که اپوزیسیون ایرانی چه فرصت های طلایی ای را برای بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی از دست داد. جمهوری اسلامی از زمان روی کار آمدنش پاسخ کوچکترین صدای مخالف را با سرکوب وحشیانه، کشتارهای خوفناک و شکنجه های فجیع داده است. هنوز هم از «همه با هم» حرف می زنند، ولی در عمل تحمل فعالیت یک انجمن پنج نفری مخالف خود را هم ندارند، حتی در خارج از کشور. جمهوری اسلامی بر خلاف رژیم پهلوی هیچگاه قصدش جذب مخالفین در سیستم نبوده، بلکه هدفش نابودی کامل آنهاست. نه فقط نابودی معنوی، بلکه نابودی فیزیکی. اینها حتی «توبه» مخالفین را قبول ندارند و زندانیان توابی را که با آنان همکاری می کردند، بعد از مدتی می کشتند. هیچ نشانه ای از این دیده نمی شود که جمهوری اسلامی حاضر شود از سرکوب وحشیانه مخالفین خود دست بردارد. همه ژستهایی هم که در رابطه با مشارکت دادن اپوزیسیون در صحنه سیاسی می گیرند، فقط با هدف تضعیف نیروهای اپوزیسیون است، نه اینکه واقعا قصد پایان دادن به سرکوب بیرحمانه مخالفین را داشته باشند. تمام تلاشهای اپوزیسیون برای نزدیکی به رژیم و پایان دادن به خشونت و «آشتی ملی» فقط منجر به از دست دادن نیروهایش شده، چه از نظر فیزیکی و چه از نظر معنوی. رژیم در حرف چراغ سبز نشان میدهد، ولی در عمل تاکنون کوچکترین قدمی برای به رسمیت شناختن اپوزیسیون برنداشته و بعید است که تغییری در این سیاست رخ دهد.

.


01 Mar 17:00

On/Off

01 Mar 16:53

نکته های مهم کارآفرینی – “فکر نکن، انجام بده!”

by نگار یعقوبی

شروع کردن یک کسب و کار مستقل میتونه خیلی هیجان انگیز و در عین حال ترسناک باشه. یکی از کارهایی که توی این دوره میتونه حالمون رو بهتر کنه و کلی امید بهمون بده، اینه که حرفهای کسانی که کارهای بزرگ انجام دادن و به موفقیت رسیدن رو گوش کنیم. اینطوری میفهمیم مشکلات و فکرهای هراسناکی که ما داریم رو اونها هم داشتن، اما تونستن با فکر و مدیریت خوبشون، از اونها گذر کنن.

ما میگردیم  و نکته های مهم کارآفرینی و نصیحت هایی که شخصیت های موفق در این عرصه توصیه کردن رو جمع آوری میکنیم، تا اگر شما هم به فکر راه انداختن یک کسب و کار مستقل هستید، چشم انداز دقیق تری نسبت به کارتون پیدا کنید.

 

“فکر نکن، انجام بده!”

این حرفی هست که ۲۰ سال پیش یک غریبه به جف کارن که الان رئیس Curran Catalogue – یکی از بزرگترین شرکت های مبلمان در سیاتل است زده است. در واقع در اینجا جف فقط ۲۵ سال داشت و تازه در حال راه اندازی کسب و کارش بود. در طول چند ساعت پروازی که قرار بود اون رو برای تعطیلات به پیش پدر و مادرش برسونه، با کسی که کنارش نشسته بود هم صحبت میشه و ایده ی راه اندازی کار جدیدش رو لو میده. آخر سر وقتی که هواپیما فرود میاد، غریبه فقط چند کلمه ی مختصر اما مفید به جف میگه: “فکر نکن، انجام بده!” همین چند تا کلمه جرقه ای برای پیگیری جدی کارها برای جف کارن میشه و بهش این پیغام رو میرسونه که فکر و ایده هرچقدر هم خلاقانه و خوب باشه، تا به مرحله ی عمل نرسه هیچ فایده ای نداره.

بعدتر وقتی که توی خونه ی پدر و مادرش یکی از مجلات کارآفرینی رو به دست گرفت، عکس غریبه ای که در هواپیما کنارش نشسته بود رو روی جلد مجله دید. اون آدم ماریو گابلی، یکی از کارآفرینان بزرگ و موفق دنیای تجارت بود!

کارن همچنان با اون جمله ی کوتاه گابلی کارهاش رو پیش میبره. الان که دیگه ۴۷ سالش هست، خوب میدونه که زیاد فکر کردن به یک تصمیم بزرگ، اون رو سخت تر و سخت تر میکنه. بعضی وقتها باید فقط انجام بدی و فکر نکنی.

 

The post نکته های مهم کارآفرینی – “فکر نکن، انجام بده!” appeared first on رنگی رنگی.

01 Mar 09:29

رضا براتی، من رو ببخش

by سیب به دست

مدتیه که خبرها رو تعقیب نمی کنم، به جز اخبار هواشناسی و اون هم برای اینکه یک وقت خدای نکرده سرما نخورم. روزهای اولی که اومده بودم اینجا تعجب می کردم که مردم با اینهمه پی گیری اوضاع اب وهوا رو دنبال می کنن؛ ته دلم بهشون می خندیدم که مهم ترین خبر زندگیشون بارش بارونه یا بقول خودشون شاور. خبر نداشتم که بعد از چند سال خودمم یکی از همون ها میشم… اما شد، نمی دونم چی شد؛ کم کم دغدغه های اصلی م گم شد و چیزهای فرعی تبدیل شد به اصلی. حالا دیگه ته دیگم به ته ِدیگ خورده؛ چیزی هم برای گفتن ندارم. فقط از روی پر رویی هنوز اینجام. فکر کردم لااقل می تونم در رو برای اونهایی که هنوز حرفی برای گفتن دارن باز نگه دارم. بشم دربون جایی که یه روز خودم ساخته بودمش؛  اما حتی به درد همین کار هم نخوردم. الانم اگه دارم اینها رو می نویسم، فقط و فقط برای رها شدن از این حس گندیه که از دیروز عصر ته حلقم نشسته. شایدم برای عذرخواهی از کسی که دیگه نیست، کسی که مٌرده.

***

 روزی که پست قبلی رو گذاشتم روحم هم خبر نداشت که توی همون حوالی، یعنی روز سه شنبه؛ توی جزایر مانوس یک پناهجوی ایرانی؛ یکی از همونهایی که با قایق میان و موههای فرفری دارن یا شاید هم ندارن؛ توی درگیری کشته شده. من اون پست رو گذاشتم و رفتم خوابیدم و حتی تا چند روز بعدش هم روحم خبر دار نشد که اون موقعی که ما داشتیم سر و کله ی هم وطن هامون رو وسط اختلاف طبقاتی و شهری و روستایی صابون می مالیدیم یکی از این بچه ها بیخ دماغ من توی یک درگیری توی کمپ کشته شد؛ اسمش رضا براتی بود و فقط بیست و سه سالش بود.

***

شاید شما هم مثل من اسمش رو نشنیده باشید. آخه مرگ رضا براتی زیاد توی اخبار داخلی سروصدا نکرد. فکر کنم فقط یک وبلاگ پناهندگی و سایت رادیوفردا به طور گذرا خبر رو پوشش دادند. خیلی دردناک و مسخره س؛ اما من خبرش رو از طریق دوستان استرالیایی م فهمیدم. اره؛ همون هایی که فقط اخبار اب و هوا رو دنبال می کردن. ظاهرا ولی اونها از من ادم تر بودن، چون براشون هنوز جون آدمها انقدر مهم بود که وقتی یک نفر بی گناه توی خاکشون کشته شده عکس المعل نشون بدن. وقتی که من اینجا از همه جا بی خبر توی وبلاگم داشتم حرکت آدمهایی مثل رضا رو نقد می کردم، پانزده هزار نفر توی ملبورن؛ سیدنی؛ پرٍٍث و خیلی از شهرهای استرالیا دور هم جمع شدن و به یاد رضا براتی شمع روشن کردن، اشک ریختن و خواستار کناره گیری اسکات موریسون وزیر مهاجرت شدن. خیلی هاشون روی تکه هایی از کاغذ نوشته بودن » رضا ما رو ببخش». اعلام کردن که مخالف سیاست های ضد مهاجرتی هستن؛ خیلی ها فریاد زده بودن که خاک استرالیا پهن اوره و جا برای همه هست! راستش؛ وقتی این واکنش های انسانی رو دیدم از خودم بدم اومد. از نگاهم؛ از بی تفاوتی م؛ از انسانیت باسمه ای و مزخرف و در حال زوالم که به تف بنده.. از همه چی.

***

اما من تنها نبودم؛ خیلی از ما ایرانی ها از کنار این خبر با بی تفاوتی گذشتیم. وقتی که خبر مرگ رضا براتی در صدر اخبار استرالیا نشست و حتی توی فیس بوک صفحه ای رو به خودش اختصاص داد، حتی یک لینک هم در مورد این خبر توی بالاترین داغ نشد و توی جامعه ی اماری دوستان ایرانی من که حتی خبر عطسه ی یک مورچه رو هم توی فیس بوک به اشتراک می گذارن حتی یک نفر هم صداش در نیومد. حتی زیر عکس هایی که از مردمی که برای هم دردی جمع شدن موجوده به ندرت یک اسم ایرانی هست. هیچ کدوم از ما هیچ عکس العملی نشون ندادیم  و حتی وقتی دولت ایران سفیر استرالیا را برای توضیح فراخواند ترجیح دادیم به ریش دولت ایران بخندیم که مسبب اصلی این ماجراست.

***

من نمی دونم که رضا کی بود؛ دغدغه ش چی بوده و برای چی از اقیانوس گذشته. برام دیگه مهم نیست که بدونم مدرکش رو از دانشگاه ازاد گرفته بود یا اصلا مدرسه رفته بود یا نه. من نمی دونم که رضا سبز بود یا نبود؛ دلایل مهاجرتش اقتصادی بود یا اجتماعی یا سیاسی. اما یک چیز رو می دونم و اون اینه که رضا یک جوان ایرانی بود. حتی اگه هم وطن من هم نبود؛ انسان که بود! آدمی که به امید یک زندگی بهتر به این خاک سفر کرده بود و به هوای رسیدن به ساحل امن به اب زده و اینجا کشته شده. من رضا رو نمی شناسم. اما حسش رو می شناسم: حسش؛ حس این روزهای منه؛ حس یتیمی، حس تنهایی، حس بی پناهی. رضا کسی رو نداره؛  نه توی کشور خودش که جون آدمیزاد مفته؛  نه توی اقیانوس که گیر قاچاقچی های ادم می افته. نه توی کمپ؛ توی تکه ی خاکی که راه رو برش می بنده و فراموش کرده که دویست سال پیش مردمی سوار بر کشتی اینجا رو چیزی کردن که امروز هست. همه ی ما رضا رو تنها گذاشتیم؛ وقتی که زنده بود و حتی وقتی که مرد تنها رهاش کردیم و رومون رو برگردوندیم. رضا یتیمه؛ مرگش هم یتیمانه س و دل ادمهایی رو به درد می اره که نه داستانش رو درست می فهمن و نه حتی می تونن اسمش رو درست تلفظ کنن. راستی؛ چی به سر ادمهایی مثل رضا میاد؟ از اون بدتر چی داره سر من میاد؟ روز اول دغدغه ی من هم ادمها بودن؛ حالا فقط به وضع اب و هوا فکر می کنم؛ مبادا یک وقت خدای نکرده سرما بخورم.

یادم باشه فردا چترم رو با خودم ببرم.


دسته‌بندی شده در: ویولتا

28 Feb 20:08

We're all burning

28 Feb 20:02

This one is called "The debt"

28 Feb 17:27

عبدالکریم سروش شما و فرزندان تان را می کند … تربیت!

by آزاده سپهری

آقای عبدالکریم سروش که از او به عنوان یک «روشنفکر دینی» نام می برند، به تازگی به موضوع تربیت کودکان نیز می پردازد. با گوش دادن به سخنرانی ای که ایشان چند روز پیش در حضور جمعی از دانشجویان ایرانی استنفورد کرده، بار دیگر به من ثابت شد که ایشان هیچ فرقی با یک آخوند «اصلاح طلب» ندارد و از اصطلاح «روشنفکر دینی» فقط بخش دوم آن نصیبش شده. ایشان سخنرانی خود را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع می کند، با والسلام برکاته به پایان می برد و در تمام مدت تسبیحی هم در دست دارد.

.
آقای سروش مانند سایر «فرهنگی کاران امنیتی» لابلای سطور حرف می زند و از بیان مستقیم نظرات خود پرهیز دارد. در بخش پرسش و پاسخ خانمی این نکته را بیان می کند که خیلی از بچه ها وقتی با پدیده هایی منفی مثل مرگ عزیزان شان روبرو می شوند، اعتقادشان نسبت به خدا و یا خوبی خدا سست می شود. سوال ایشان این است که چگونه می توان این جریان را برای بچه ها توجیه کرد که خدا آفریننده ی بدی ها هم هست. آقای سروش از خانم دکتر فرشته هاشمی که در جلسه حضور دارد، خواهش میکند جواب خانم سوال کننده را بدهد. قابل اشاره است که دوربین در تمام طول سخنرانی روی چهره سروش فیکس است، که این ناشی از ترس عوامل رژیم است از اینکه شناسایی شوند.

.
آقای سروش در ابتدا نام خانم فرشته هاشمی را نمی برد و تازه بعد از چند دقیقه که خانم سوال کننده از او میخواهد ایشان را معرفی کند، به معرفی اش می پردازد. به گفته سروش خانم فرشته هاشمی «متخصص تربیت اطفال» است، در ایران استاد دانشگاه بوده، الان در آمریکا زندگی می کند، کار اصلی اش روی موضوع چگونگی معرفی خدا به بچه هاست و اشعاری هم در این زمینه سروده. ایشان هم مانند آقای سروش بدون اینکه مستقیما نظرات خود را بیان کند، به طور غیر مستقیم خانم سوال کننده و والدینی چون ایشان را مورد حمله قرار میدهد و می گوید اگر بچه ای اعتقادش نسبت به خدا سست باشد، این ناشی از اشکالات پدر و مادر است و نشان می دهد که اعتقاد خودشان هم سست است. البته همانطور که گفته شد، این حرفها بسیار ماهرانه به طور غیر مستقیم گفته می شود. آقای سروش هم که خودش در بخش قبلی سخنانش همین حرفها را زده بود، حرفهای خانم فرشته هاشمی را مورد تایید قرار می دهد.

.
قبل از شروع پرسش و پاسخ آقای سروش اعلام می کند که برای اینکه فرزندان درست بار بیایند، لازم است که زن در خانه بماند: «خانم هایی که میتونن کار نکنن، که نکنن و با بچه هاشون باشن، بسیار پسندیده ست. هم خدا راضیه، هم خلق خدا. مادری یه کاره… یه مسئولیته. پدری یه کاره، یه مسئولیته. البته تو خانواده تقسیم کار میشه. پدر بالاخره کار میکنه، میاره، مادر هم سهم خودش رو داره» (دقیقه ی 30).

.
در بخش پرسش و پاسخ خانمی مطرح می کند که به نظرش کار زن در بیرون از خانه و یا تحصیلات دانشگاهی اش تاثیری مثبت روی فرزندش دارد. آقای سروش در اینجا هم از بیان مستقیم نظر خود پرهیز میکند، ولی از فحوای کلامش مشخص است که تحصیل زنان در دانشگاه را مسخره و بی فایده می داند: «اینکه شما تحصیل کنید، بستگی داره تحصیل برای این است که شغلی به دست بیارید و این درآمدتون کمکِ خانواده باشه، یا نه (میخواید) تحصیل کنید (فقط برای) همین که تحصیل کنید. حالا من نمیدونم چه رشته ای تحصیل می کنید. (جواب: اقتصاد). اقتصاد و اینا، بله. مادرایی که تحصیل میکنن برای اینکه روی بچه شون موثر باشن، والله خیلی خوبه که تو علوم انسانی کار بکنن… دیگه اینجاها شما باید خودتون بالانس بکنین. یعنی هر کی زندگی شخصیشه دیگه. کسی نمیتونه فتوا بده، حکم کلی بده که چه باید کرد. یه جوری باید باشه که نه شما محروم بمونید، نه اون بچه محروم بمونه. معمولا هم فداکاری همینجاهاست. یعنی آدم یه چیزایی رو باید از خودش بزنه تا به دیگری برسه. ممکنه که مثلا شما مدرک دکتری نگیرید، ولو اینکه هم خیلی دوست داشته باشید. ولی در عوض وقتش رو صرف فرزندتون می کنید.»

.
ایشان برای رد گم کردن هر جا که می خواهد از محدودیت های «مشروع» زنان حرف بزند، الکی پای مردان را هم به وسط می کشد که یعنی بله، من بین زن و مرد فرقی نمی گذارم و برای همه انسان ها همین محدودیت ها را قائلم. با این شیوه سعی دارد در بین بسیاری از افرادی که دقت لازم را ندارند این توهم را ایجاد کند، که به حقوق زنان احترام می گذارد و آدمی مدرن و امروزی ست. ولی با دقت به حرفهای ایشان مشخص می شود که ایشان نه تنها طرفدار تقسیم کار سنتی ست، که حتی حق تحصیل زنان در دانشگاه را هم به رسمیت نمی شناسد.

.
در پایان مردی سوالی درباره روابط دختر و پسر می کند و می پرسد که برای یک نوجوان راهنمایی- دبیرستانی سیستم ایران بهتر است یا سیستم آمریکا. ایشان شوخی ای هم در رابطه با «چندهمسری» میکند که باعث می شود گل از گل آقای سروش بشکفد و حسابی خوش خوشانش بشود. (این اصطلاح چندش آور برای توضیح حالت چندش آور آقای سروش به کار رفته!) آقای سروش سپس خودش را جمع و جور می کند و می گوید: «والله اینجا که خوب نیست. یعنی اینجا واقعا، مخصوصا دبیرستان هاشون، بسیار بده. فرزندان من دبیرستان نرفتن، ولی اینایی که فرزندان شون دبیرستان رفتن به هیچ وجه تعریف خوبی نمیکنن. مگر اینکه بسیار دقت کنن، بسیار کنترل کنن، و بالاخره بتونن بچه ها اون دوره رو خوب سپری بکنن، والا فضای دبیرستان ها جالب نیست».

.
بعد تعریف میکند که یک بار یک زن آمریکایی ازش پرسیده بوده که اینکه دختر و پسر قبل از ازدواج با هم رابطه داشته باشند تا بتوانند بهتر همدیگر را بشناسند، بهتر از مدل خواستگاری ایرانی نیست؟ جواب ایشان: در تئوری چرا، ولی در عمل نه، چون پنجاه درصد ازدواج ها در آمریکا به جدایی ختم می شود. حالا اگر کسی می پرسید طلاق یا جدایی چه بدی ای دارد، این آقا که خود را عالمی فرهیخته میداند و دائما از علم و منطق حرف میزند، از پاسخ دادن به آن در می رفت و خودش را به اخلاقیات اسلامی می چسباند. البته ایشان بدون اینکه کسی این سوال را هم بپرسد، این کار را می کند و می گوید: در فرهنگ غربی شرم و حیا از بین رفته و این فرهنگها بی شرمی و «بی حیایی» را تقدیر میکنند. روابط زن و مرد در این فرهنگ ها بر اساس guilt (گناه) است. «از زمان ارسطو فرهنگ غربی این بوده. میگفت شرم فضیلت نیست». ولی در فرهنگ ما، چه مذهبی، چه ملی، چه تاریخی، شرم «ام الفضائل» است. فرهنگ ما فرهنگ شرم است، ولی فرهنگ غربی فرهنگ guilt (گناه) است.

.
آنجا که سروش فرهنگ غربی را متهم به بی شرمی و بی حیایی میکند، استدلالی که می آورد این است که در فرهنگ غربی کلمات زیادی معادل شرم دارند، ولی از خود کلمه ی «شرم» که او آن را فقط مترادف shame میداند، استفاده نمی کنند، بلکه همیشه کلمات معادل اش را به کار می گیرند. واقعا مسخره و شرم آور است که کسی که خود را روشنفکر و فیلسوف میداند و تیتر دکتر را هم به یدک می کشد، چنین اظهارات احمقانه ای بکند. معمولا وقتی در یک فرهنگ برای یک پدیده، کلمات یا معادل های گوناگون و متعدد دارند، که آن پدیده در آن فرهنگ جاافتاده باشد یا با آن زیاد سر و کار داشته باشند. مثلا در زبان ایسلندی کلمات زیادی برای توصیف حالات گوناگون برف دارند (برای نمونه برف سنگین و درشت در هوای آرام یا برف در حال ریزش در باد)، چرا که بخش بزرگی از سال را در برف سپری می کنند. و یا زبان های غربی کلمه ای واضح و روشن برای «ناموس» یا «غیرت» ندارند، چرا که چنین پدیده ای در فرهنگ شان وجود ندارد – بر خلاف زبان فارسی که چندین کلمه برای توضیح چنین پدیده ای دارد.

.
آقای سروش در همین بخش از سخنانش ناراحتی خود را از اینکه کلمه «وجدان» وارد زبان فارسی شده، ابراز میکند و می گوید وجدان همان شرم است و معلوم نیست چرا این کلمه را بیهوده وارد زبان فارسی کرده اند. از آنجا که بعید است ایشان فرق وجدان را با شرم نداند، گفته ایشان را باید به این حساب گذاشت که ایشان فقط با کلمه وجدان مشکل ندارد، بلکه اصولا  با خود وجدان مشکل دارد. برای همین هست که کوچکترین نشانه ای از شرم و پشیمانی در او دیده نمی شود و در همین سخنرانی هم با وقاحت کامل از نقش خود در «انقلاب فرهنگی» – یعنی به گند کشیدن دانشگاه ها و خفه کردن صدای مخالفین- سخن می گوید و به آن افتخار هم می کند.

.
نکته دیگری که نشان می دهد ایشان در چرت و پرت گویی دست کمی از بیسوادترین آخوندها ندارد، آنجاست که به رژیم انتقاد میکند که چرا در برابر نشر کفر در رسانه ها برخورد خشن از خود نشان می دهند. استدلالش هم این است که از هر یک میلیون نفر، یک نفر هم این مطالب را نمی خواند، برای همین اصلا نیازی به واکنش نیست. یعنی حتی اگر فرض بگیریم همه هشتاد میلیون جمعیت ایران قادر به خواندن روزنامه باشند، مطالب کفرآمیز در روزنامه ها به گفته ایشان به دست جمعیتی کمتر از هشتاد نفر می رسد. در اینجا چرت گویی آقای سروش چیزی در سطح اراجیف رهبرشان امام راحل است. همچنین جالب است که ایشان برخوردهای وحشیانه رژیم در برابر کفرگویان را از اساس زیر سوال نمی برد، بلکه آن را به این دلیل بیهوده می داند که فکر می کند صدای آنها به گوش کسی نمی رسد.

.
با اینکه آقای سروش از آخوندها، از حجاب اجباری، از جداسازی جنسیتی و از فقه اسلامی شکوه میکند، ولی مشکلش ربطی به محتوا و مضمون قوانین ارتجاعی اسلامی ندارد، بلکه فکر میکند در دنیای پیچیده ی امروزی فقه اسلامی دیگر کاربرد ندارد. با اجباری کردن حجاب نمی توان زنان را در درازمدت وادار به رعایت حجاب کرد، ولی با کار فرهنگی و روانشناسی توده ای میتوان. ایشان بر این نکته بارها در سخنرانی خود به طور مستقیم و غیر مستقیم تاکید می کند و می گوید «اخلاق اسلامی فراتر از فقه است» و اینکه اخلاق ریشه های روانشناختی دارد و باید روی جنبه های روانشناسانه اخلاق اسلامی کار کرد. آقای سروش در اوائل سخنرانی اش خود را با خنده جزو «لشگریان خدا» می نامد و می گوید «لشگریان خدا همه جا هستند». ایشان البته در اینجا هم به دلایل روانشناسانه از بیان واقعیت طفره رفته، وگرنه منظورش «لشگریان اسلام» است.

.
بخش بزرگی از روشنفکران و اپوزیسیون ایرانی که امثال سروش را در بین خود جا داده اند، به گسترش این لشگر و نفوذ خزنده اش در همه جا، یاری می رسانند.

.


28 Feb 11:20

زنان کارآفرین موفق در وب

آریانا هافینگتون، ملیسا مایر و کاترین کوک نوجوان بعضی از زنانی‌ هستند که موفق به راه‌اندازی کسب‌وکارهای پررونق در اینترنت یا پیش‌برد ایده‌های خلاق و جذاب شده‌اند. با برخی از این زنان مطرح آشنا شویم. زنان در مقایسه با مردان شمار کم‌تری از کارآفرینان و شاغلان در حرفه‌های مرتبط با اینترنت و فن‌آوری را تشکیل می‌دهند، اما زنان موفق و و تحول‌آفرین در این عرصه شمار چشم‌گیری دارند. مارکوت، فمینیست منتقد وب آماندا مارکوت، نویسنده و گرداننده‌ی وبلاگ معروف انگلیسی زبان "پنداگون" ، در سال ۱۹۷۷ در ایالت تگزاس متولد شد. وبلاگ او یکی از معروف‌ترین وبلاگـ‌های سیاسی و به‌خصوص فمینیستی انگلیسی زبان است. او قبل از اینکه «پنداگون» را افتتاح کند، وبلاگ فمینستی دیگری با نام "حرف‌های موش" در بلاگ اسپات داشت. نوشته‌های این وبلاگ آنقدر گل کرد و پرخواننده شد که از او دعوت شد تا در وبلاگ گروهی "پنداگون" بنویسد که از اولین وبلاگ‌های فمینیستی جهان سایبری است. نام آماندا مارکوت اما وقتی جهانی شد که جان ادواردز، کاندیدای ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۸، از او دعوت کرد که مسئولیت وبلاگ کمپین انتخاباتی او را برعهده بگیرد. خیلی زود، بسیاری از وبلاگ‌ها از نوشته‌های آماندا مارکوت که در وبلاگ کمپین انتخاباتی جان ادواردز می‌نوشت، نقل‌قول آوردند و نام مارکوت برای بسیاری از مخاطبان فضای مجازی، نامی آشنا شد. به‌ویژه نوشته‌های انتقادی او درباره موضع کلیسای کاتولیک درباره وسایل پیشگیری از بارداری و سقط جنین، با واکنش‌های زیادی روبرو شد و تا مدت‌ها در فضای مجازی ‌خوانده می‌شد. در فوریه ۲۰۰۷ یک گروه کاتولیک انتقادهای آماندا مارکوت درباره فیلم "فرزندان خدا" را "ضد مسیحیت" توصیف کرد. فردای آن روز مارکوت از مدیریت وبلاگ انتخاباتی جان ادواردز استعفا داد و نگاه مسئولان کمپین ادواردز نسبت به وبلاگ را "جنسیت‌زده" توصیف کرد. او کتاب معروفی به نام "اون بیرون جنگل است: راهنمای بقای فمینیستی در فضای سیاسی نامهربان" را هم منتشر کرد که می‌‌خواهد به زنان آموزش دهد چطور در فضای سیاست‌زده‌ی مردسالار قوی باقی مانده و اعتماد به نفس خود را از دست ندهند. آریانا هافینگتون، سردبیر"هافینگتون پست" آریانا هافینگتون، سردبیر "هافینگتون پست" یکی دیگر از زنان مطرح در رسانه‌های اینترنتی است. او که آمریکایی-یونانی است، در سال ۱۹۵۰ متولد شده است. همسرسابق مایکل هافینگتون، نماینده جمهوری‌خواه کنگره آمریکا بود و در دهه نود میلادی «هافینگتون پست» را راه‌اندازی کرد. آریانا هافینگتون پیش از راه‌اندازی وب‌سایت خبری معروف خود، نویسنده‌ی "نشنال ریویو" بود. او که تا دهه نود میلادی محافظه‌کار بود و از سیاست‌های کلی حزب جمهوری‌خواه حمایت می‌کرد، در سال‌های اخیر لیبرال‌تر شده است. "هافینگتون پست" جز اخبار، مجموعه‌ای از وبلاگ‌ها را هم شامل می‌شود و گردانندگان این وب‌سایت از چهره‌های سرشناس رسانه‌ای، وبلاگی و کارشناسان دعوت می‌کنند تا برای آن‌ها وبلاگ بنویسند. این نشریه آن‌قدر موفق بود که در سال ۲۰۱۲ برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر نیز شد. کری ویلکرسن، کارشناس "کار در خانه" کری ویلکرسن وقتی در سال ۲۰۰۷ وب‌سایت "The Barefoot Executive " را تاسیس نمود، بدهی قابل توجهی را باید پرداخت می‌کرد. سه سال بعد، او یکی از موفق‌ترین و پردرآمدترین زنان کارآفرین جهان سایبر بود. وب‌سایت او از امکانات آنلاین متعددی برای شبکه‌سازی و آموزش کسانی که قصد دارند با کار در منزل درآمد خود را افزایش دهند، استفاده می‌کند. روزانه بیش از دویست هزار نفر از وبـ‌سایت کری ولکرسن بازدید می‌کنند. در این وب‌سایت، متن و ویدیو و پادکست سخنرانی‌ها، آموزش‌ها و توصیه‌های حرفه‌ای ویلکرسن به عنوان یک متخصص تجارت در دسترس خوانندگان است و شیوه‌ی "کار در خانه" او طرفداران بسیاری دارد. کاترین فیک و ایده‌ی جایی برای به اشتراک گذاشتن عکس کاترین فیک یکی از بنیان‌گذاران وب‌سایت معروف فلیکر است. کاترین فیک فلیکر را که وب‌سایتی رایگان برای آپلود و به اشتراک گذاشتن عکس‌ها و یکی از وب‌سایت‌های وب ۲ است، با همکاری استوارت باترفیلد در فوریه ۲۰۰۴ تاسیس کرد. یک سال بعد، شرکت "یاهو" وب‌سایت فلیکر را خرید و در اولین اقدام، سرور فلیکر را از شرکت‌های کانادایی، به شرکتی امریکایی منتقل کرد تا فلیکر تحت نظارت قوانین ایالات متحده‌ی آمریکا باشد. کاترین فیک در سال ۲۰۰۸ از هیئت‌مدیره‌ی وب‌سایت فلیکر استعفا داد ویک ماه بعد به عضویت هیئت‌مدیره‌ی Creative Common یا همان سی سی معروف "حق گسترش دسترسی به آثار بدیع برای دیگران به منظور استفاده‌ی اشتراکی"، پیوست. یک سال بعد، دانشگاه "رود آیلند" به دلیل خلاقیت، ایده‌های نو در دنیای وب و تلاش کاترین فیک برای کارآفرینی در جهان سایبر، به او مدرک دکترای افتخاری اعطا کرد. کاترین فیک یکی از مؤسسان وب‌سایت "هانچ" هم هست. "هانچ" وب‌سایتی با سیستم تصمیم‌گیری بر مبنای هوش جمعی است که بنا به علاقه‌ی کاربر، درخت‌های تصمیم‌گیری مرتبطی را پیشنهاد می‌دهد. این وب‌سایت تلاش می‌کند با استفاده از این سیستم تصمیم‌گیری بر مبنای علایق جمعی کاربرانش، سلیقه‌ی کاربران اینترنت را تعریف و تبیین کند. نوجوانی که میلیونر شد کاترین کوک در تعطیلات بهاره‌ی دبیرستان‌ در سال ۲۰۰۵، وب‌‌سایت "مای یربوک" را به‌راه انداخت. دو برادر کاترین نیز به او در راه‌اندازی این وب‌سایت وب ۲ محبوب نوجوانان آمریکایی کمک کردند. در این وب‌سایت کاربران می‌توانند مثل فیس‌بوک پروفایل بسازند، با دوستان خود چت کنند، برای دوستان خود هدیه‌های مجازی بفرستند و بازی کنند. کاترین کوک، وقتی این وب‌سایت شبکه‌سازی وب ۲ را راه انداخت، فقط پانزده سال داشت. خیلی زود تعداد اعضای این وب‌سایت به پنح میلیون نفر رسید . کوک که حالا ۲۳ ساله است، در سال گذشته بیش از بیست و هفت میلیون دلار درآمد داشته است. ماریسا مایر، تکیه‌زده بر مسند ریاست "یاهو" ماریسا مایر ۳۷ ساله، یکی از قدیمی‌ترین کارمندان گوگل بود. در یکی از گزارش‌های سالانه‌ی گوگل اعلام شد که مایر "اولین مهندس زن" در این کمپانی و بیستمین کارمند این غول اینترنتی است. ملیسا مایر فارغ‌التحصیل رشته‌ی هوش مصنوعی از دانشگاه استنفورد آمریکا است و به عنوان یک طرفدار پروپاقرص دنیای مد مشهور است. موتور جست‌وجوگر گوگل ظاهر ساده، مینی‌مالیستی و به دور از طراحی شلوغ خود را مدیون خلاقیت و ایده‌ی مایر است. او در سال ۲۰۰۵ در مصاحبه‌ای با مجله‌ی "فست کمپانی" گفت:«ما اصرار داریم که صفحه‌ی اصلی گوگل ساده و به دور از شلوغی‌های رایج باشد. به اعتقاد من صفحه‌ی اصلی باید ساده و شیک باشد و هر کاربری با کمترین دانش وب بتواند به آسانی راه خود را پیدا کند و بداند در این صفحه باید چه کند.» در ژوئیه ۲۰۱۲ او به عنوان اولین رئیس هیئت‌مدیره‌ی "یاهو" انتخاب شد تا "یاهو" را که راه سقوط در پیش گرفته بود، نجات دهد. در سال ۲۰۱۳ مجله‌ی "فورچن" از او به عنوان هشتمین زن پرقدرت و بانفوذ در آمریکا نام برد. ملیسا مایر اعتقادی به کار از راه دور ندارد؛ سیاست استخدامی "یاهو" را تغییر داد و همه‌ی کارمندانی هم که از راه دور کار می‌کردند موظف شدند در محل کار حاضر شوند. مایر سیاست مرخصی زایمان یاهو را تغییر داد و بیشتر کرد و سیاست‌های حمایتی تازه‌ای برای کارمندانی که به تازگی مادر یا پدر شدند، تنظیم کرد. از زمانی که او ریاست "یاهو" را برعهده گرفته ارزش سهام یاهو دوبرابر شده است.
28 Feb 11:14

Only difference: Student loans

28 Feb 11:14

Imagine finishing your drink and seeing this at the bottom of the cup...

28 Feb 11:13

کمی با دقت ببینیم !

by saborane

برگه ی مشخصات اولیه رو که بیرون پر کردن ، دست خانم ه ، به آقا می گه نمی خواد تو بیایی تو اتاق ، می پرسم برای چی اومدید مشاوره ؟ می گه برای ازدواج ! می گم خوب هر دو باید باشید ، نگاه خانم حاکی از شکایت و آقا میاد و می شینه .

 خانم 19 و آقا 23 ساله اس ، نسبت فامیلی دوری دارن ولی شناخت کافی وجود نداره ، حدود 18 روزه صیغه خوندن و خواستگاری به یک ماه هم نرسیده ، می پرسم چرا خیلی زود صیغه خوندید ؟ دختر پاسخ می ده پدرم اصلا اجازه نمی ده ما همین جوری با هم بیرون بریم یا بیاد خونمون ، برای شناخت بیشتر گفت صیغه بخونیم ، البته یک ماهه س . ولی تو این مدت کم هم به مشکل خوردیم !

بهشون توضیح می دم که تو مشاوره ی ازدواج دو تا کار می کنیم یکی این که چقدر شبیه هستید و اصلا به درد هم می خورید یا نه وتصمیم با خودتونه و به ما ربطی نداره که ادامه بدید یا نه و دوم این که آموزش هایی می دیدم که در طول زندگی به کارتون میاد و می دونید با مشکلات احتمالی چه کنید . خانم از خریدی که کردن می گه و این که کیف و کفشش چندان گرون هم نیست ولی آقا گفته فکر جیب منم باش من نمی تونم اینجوری بخرم ، بعدش به خانواده ها کشیده شده و حالا هر دو خانواده در حال گفتگو هستن ، قرار شده بیان مشاوره و اگه مشاور گفت به درد هم نمی خورن از هم جدا شن . می پرسم در مورد قیمت و حدود درآمد و .... و می گم به نظرم سر مسائل بیخودی دارید از هم فاصله می گیرید خیلی مسائل مهم تر هست که هنوز شما بهش نرسیدید ، این اولین کیف و آخرین کیف نیست و در آینده تقریبا این مسائل حل می شه و .... می خواهید باقی مونده ی وقت رو با هر کدوم تنهایی صحبت کنم ؟ با استقبال شدید دختر مواجه می شم !

و خانم می گه : من اصلا اینو دوست ندارم ، بیچاره هیچ ایرادی نداره و دارم بهونه می گیرم ، می خوام بهم بزنم ولی نمی تونم همین جوری بگم ، می گن چشاتو باز می کردی و خوب می دیدی ، حالا که فامیلن اوضاع بدتر می شه . من 13 ساله بودم که مزاحمی با یکی حرف زدم ، قرار گذاشتیم ، همدیگه رو در خونه ی مادربزرگش دیدیم ، یه پسر هیکلی از این ورزشکارا ، منم جقله ! منو کشوند خونه ی مادربزرگش و همون روز ب ک ا رتم رو از دست دادم ، یک سال باهاش گشتم ، بعد خیلی زور می گفت ازش جدا شدم ، با خیلی ها دوس شدم و با هر کی دوست شدم رابطه داشتم و گاه در آن واحد با چند نفر بودم ، 4 ساله سیگار می کشم ، از مشروب های برادرمم خیلی مصرف کردم ، البته از وقتی فهمیدم اینا می خوان بیان خواستگاری سیگار رو کنار گذاشتم ولی باقی چیزا سرجاشه ، تو خونه هیچ کسی متوجه من نبود ، پدرم مصرف کننده اس ، سیگار رو گاه تو مدرسه و بیشتر تو خونه می کشیدم ، چون پدرم مصرف کننده اس و سیگار هم زیاد می کشه بوش مشخص نمی شد ، این آخرا با یکی دوست شدم که از بچگی آرزوم بود این منو نگاه کنه ، حدود 12- 13 سالی از من بزرگتره ، البته همیشه با یکی از خودم خیلی بزرگتر بودم ، با یکی بودم حدود 55 ساله ، کلی چرخوندمش و پول ازش گرفتم ولی هیچ وقت باهاش نبودم ، این پسره رو خیلی دوست دارم ، خیلی بامرامه ، با معرفته ، مهربونه ، خیلی برام خرج میکرد ، دوستای خیلی بدی داشت ، الان هم بازداشته ، مشکلش اینه که دزدی می کنه ، کف زنی می کنه ، زورگیره ولی با من مهربونه ، شنیدم حداقل 10 سال براش می برن ، اونو دوست دارم می خوام منتظر اون بمونم !!!!!!!!!! وقتی اینا اومدن خواستگاریم مجبور شدم به خواهر بزرگم بگم ورژن نیستم ، اونم به اون یکی خواهرام گفت و مادرم و ... بالاخره الان ترمیم کردم ، اگه این پسر رو قبول کردم به خاطر گریه های مادرمه ، بهش گفتم دوسش ندارم و اگه بله می گم فقط به خاطر توست ، مامانم نمی دونه من با کیا بودم و چی کردم فقط فکر می کنه اون پسر اولیه بهم تجاوز کرد و من از ترسم صداشو در نیاوردم ...

ازش می پرسم شده بی دلیل یه وقتایی خیلی شاد باشی ، بگی ، بخندی ، زیاد حرف بزنی ، س ک س زیاد داشته باشی ، راه زیاد بری و کلا پر انرژی باشی و یه وقتایی هم اشکت دم مشکت باشه ، بی حوصله باشی ، منزوی شی ، حرف نزنی ، خواب و خوراکت به هم بخوره و .... می گه همیشه ، همیشه همین جوریم ، از بچه گی ام این جوریم ، همه رو کلافه می کنم و خودم کلافه ترم و از دست خودم و این جور بودنم خسته ام ....

بهش می گم احتمال تشخیص اختلال دوقطبی براش زیاده و حتما باید روان پزشک رو ببینه و دارو بگیره ، قرار میذاریم راستش رو به پسر بگیم ، البته این که علاقه ای وجود نداره و بهتره ادامه ندن .

پسر میاد تو اتاق و من بهش می گم ، روش نمی شده بگه علاقه ای نداره و صرفا چون شما پسرمناسبی بودی و خانواده اتون شناخته شده بودن ، ایشون قبول کرده و فکر کرده بنا به توصیه ها ، بعد عقد همه چی عوض می شه و کلی علاقه بوجود میاد که متاسفانه براشون پیش نیومده و شروع کرده به بهانه گرفتن که شاید شما صرف نظر کنید . پسر متعجب نگاهش می کنه و می گه خوب بهم می گفتی دوست ندارم ، قبول می کردم ، من دلم نمی خواد با کسی زندگی کنم که منو دوست نداره ....

قرار میشه مثل دو تا آدم بزرگ بدون این که مشکلی تو فامیل پیش بیاد و احترامی از بین بره ، به بزرگترها اعلام کنن تو هیچی تفاهم ندارن و ادامه ی این موضوع به صلاح هیچ کدوم نیست .

وقتی از اتاق خارج می شن دوباره دختر برمی گرده و می گه واقعا باید برم پیش روان پزشک ؟ پیش شما هم بیام ؟ و جواب هر دو مثبت هست .

24 Feb 10:28

بارانی باید بر این خشک‌اندیشی

by پرنده ی گولو

آدم می مونه چی بگه، من ده سال بیشتره هری پاتر میخونم، انگلیسی ام رو مدیون کتابهاش هستم. هنوزم توی روزهایی که فکرم خیلی درگیره گوش دادن به کتابهای صوتی اش آرومم میکنه و حتی لالائی شبهامه. هرگز متوجه تشبیه خاصی توش نشدم. اون وقت وقتی همچین چیزی میخونم خیلی متعجب میشم. واقعاً مردم انقدر بیکارن که برای ذهن مریض شما اینهمه انرژی بذارن؟ مگه میترسن حرفشون رو رک بگن؟ مشاورها جمع بشن هفت جلد کتاب بنویسند که توی هر لایه اش! یکی از اولیای دین اسلام رو ببرن سوال؟ کدوم سوال اصلن؟ بگن امام زمان قراره نیاد؟ خب بگن! مگه اعتقاد شما به حرف بقیه است؟ شما زندگی ات رو بکن. چرا از دین یه جلوه ای به بقیه نشون میدی که بقیه بترسن؟ پیامبر دین شما و من راهشو بخاطر کسی که عیان و آشکار خاکروبه رو سرش خالی میکرد، کج نکرد. اونوقت شما میری میگردی کجا احتمال داره به دین ات اشاره ی سوء شده باشه؟ ...

پ.ن: صبح و شب تو دعاهامون میگیم خداجون لطفاً ما تو زمان ظهور ناجی باشیم، ولی همین ادا اصول ها باعث میشه آدم بترسه، نه از اومدن ناجی ، بلکه از رفتارهایی که از خودمون سرخواهد زد...


23 Feb 20:26

Says for itself

23 Feb 20:23

Inspirational, thought-provoking title

23 Feb 17:10

Dictator look alike