ما امسال تصمیم گرفتیم که عید دیدنی های کرجمونو نریم.
دلیلشم فکر می کنم نیاز به توضیح نداشته باشه!! سه هفته دیگه من زایمان می کنم!!
حالا ما دونه دونه زنگ می زنیم به فامیل های دو طرف در کرج و تبریک می گیم و اعلام می کنیم که ببخشید ما نمی تونیم امسال بیایم خونتون ولی منتظر شما هستیم و قدمتون رو چشم و تشریف بیارید!
حالا تفاوت در اینجاست که فامیل های همسر هیچکدومشون نمی تونن متوجه بشن که دقیقا ما چرا امسال نمی ریم خونشون کرج!
و اینجاست که من دیگه فقط کم مونده از دکتر گواهی رسمی بگیرم که بابا بخدا الان درست نیست راه دور رفتن من!
البته با وجود توضیحات فراوان من و همسر باز هم دقیقا متوجه نشدن علت نرفتن ما رو و حتی کمی هم ناراحت شدن و در نهایت گفتن بهرحال خودتون بهتر می دونید!
حتی می پرسیدن امسال پیش مامان اینا نمی رید شمال؟!!!!
و حالا فامیلهای من... حرف از دهنم خارج نشده که بگم ما دیگه امسال نتونستیم بیایم کرج، می گفتن نهههه تو که دیگه نباید بیای و باید این روزای اخر استراحت کنی و ریسک نکن شاید بچه زودتر دنیا اومد و ....
نمی دونم علت چیه. چقدر طرز تفکر ادمها با هم فرق داره. این از سهل گرفتن خانواده همسره که هیچ چیز براشون سخت نیست و همه چی رو راحت می گیرن و اعتقاد دارن که ناز و اداهای زن حامله همه سوسول بازیه و خودشون که چهارتا بچه زاییدن مگه از این کارا می کردن...
من نمی خوام قضاوت کنم و حکم صادر کنم که کی درست فکر می کنه کی غلط...
فقط یه چیز و می دونم که زن حامله که تجربه ی اولشو می گذرونه و خانواده اش کنارش نیستن و تا حالا صداش هم در نیومده، حداقل تو ماه اخر بارداریش احتیاج داره بیشتر درک بشه... همین.
عیدتون مبارک عزیزای من