Shared posts

05 Apr 06:08

هفته 36.. نوروز مبارک

by manamleili
بولدترین و شاخص ترین و قابل توجه ترین موضوعی که عید امسال باهاش روبرو بودم تفاوت زمین تا اسمان فامیلهای خودم و همسر بود در مواجهه با رفتن یا نرفتن ما به خونه هاشون!

ما امسال تصمیم گرفتیم که عید دیدنی های کرجمونو نریم.

دلیلشم فکر می کنم نیاز به توضیح نداشته باشه!! سه هفته دیگه من زایمان می کنم!!

حالا ما دونه دونه زنگ می زنیم به فامیل های دو طرف در کرج و تبریک می گیم و اعلام می کنیم که ببخشید ما نمی تونیم امسال بیایم خونتون ولی منتظر شما هستیم و قدمتون رو چشم و تشریف بیارید!

حالا تفاوت در اینجاست که فامیل های همسر هیچکدومشون نمی تونن متوجه بشن که دقیقا ما چرا امسال نمی ریم خونشون کرج! 

و اینجاست که من دیگه فقط کم مونده از دکتر گواهی رسمی بگیرم که بابا بخدا الان درست نیست راه دور رفتن من!

البته با وجود توضیحات فراوان من و همسر باز هم دقیقا متوجه نشدن علت نرفتن ما رو و حتی کمی هم ناراحت شدن و در نهایت گفتن بهرحال خودتون بهتر می دونید!

حتی می پرسیدن امسال پیش مامان اینا نمی رید شمال؟!!!!

و حالا فامیلهای من... حرف از دهنم خارج نشده که بگم ما دیگه امسال نتونستیم بیایم کرج، می گفتن نهههه تو که دیگه نباید بیای و باید این روزای اخر استراحت کنی و ریسک نکن شاید بچه زودتر دنیا اومد و ....

نمی دونم علت چیه. چقدر طرز تفکر ادمها با هم فرق داره. این از سهل گرفتن خانواده همسره که هیچ چیز براشون سخت نیست و همه چی رو راحت می گیرن و اعتقاد دارن که ناز و اداهای زن حامله همه سوسول بازیه و خودشون که چهارتا بچه زاییدن مگه از این کارا می کردن...

من نمی خوام قضاوت کنم و حکم صادر کنم که کی درست فکر می کنه کی غلط...

فقط یه چیز و می دونم که زن حامله که تجربه ی اولشو می گذرونه و خانواده اش کنارش نیستن و تا حالا صداش هم در نیومده، حداقل تو ماه اخر بارداریش احتیاج داره بیشتر درک بشه... همین.

عیدتون مبارک عزیزای من

09 Apr 17:28

امروز

by ()

امروز روز مفیدی بود صبح رفتم کرج برگشتم رفتم دانشگاه فرایند تسویه حساب را پرسیدم و بعد رفتم بانکی که کار میکردم کارای تسویه حسابمو کردم و بعد رفتم پژوهشکده تکلیف یک قرارداد را مشخص کنم که باز اول سال است و خر تو خره همه جا.

اشتهام خیلی کم شده و میلی به غذا ندارم .بهتر خوشحالم. کاشکی لاغر بشم تا هم هیکلم درست شود و هم اعتماد به نفسم بره بالا.

ولی کاش یک فرایند سریع بود حوصله ادم را سر میبره.

خوبه ادم غرور نداشته باشه الان رئیس زنگ زد که  سرفصل بده برات تو بانک کلاس بگذارم. میدونم که نمی گذاره و نیاز به سر فصل داره ولی همین که روش میشه زنگ بزنه هم خوبه هم جالبه.