Shared posts

04 Dec 06:23

کتاب خواری!

by (emperor)

این روزها به شدددددت  علاقه به کتاب خوندن پیدا کردم

ینی این علاقه رو داشتم از قبل ولی از اونجایی که تنبل هستم و حس سر زدن به کتابفروشی یا کتابخانه رو نداشتم سعادتش رو پیدا نمیکردم! و فقط کتابایی که گذری به دستم میرسید رو میخوندم.  اما این روزا هفته ای یه کتاب میخونم و خیلی ازین بابت ناراحتم که فرصت نمیکنم بیشتر بخونم :( روزایی میشه که از کنار کتابه با حسرت رد میشم و تو دلم میگم کاش میشد دستم بگیرمت و ادامه بدمت :(

الان متوجه شدین چقدر بی جنبه م؟ :))))

15 Nov 15:53

وبلاگِ نو ، زندگیِ نو :))

by mysecretlife1989


05 Oct 06:55

ما مرض داریم اصلا !

by nikolaa

همیشه که نباید از مرض داشتن مردها حرف زد. ما هم که فمینیست نیستیم خب. باید قبول کنیم یک سری مرض های خودمان را! مثل بیماری شکاکی، بیمای عدم اعتماد، بیماری هوو پنداری، و بیماری "دوسم نداره".

بله.این آخری از همه قبلی ها و حتی از بیماری های مردانه بسیا خطرناک تر و خانمان سوز تر است. ما زن ها اصولا تا وقتی کسی برایمان نمیرد دوست داشتنش را باور نمی کنیم. حتی اگر در شرف مرگ هم باشد برایمان، باز باور نمی کنیم. ولی هروقت خودش را به خاطر ما از جایی انداخت پایین یا همچین سوپرمن بازی ای درآورد هی برایش و عشق سرشارش نسبت به خودمان غصه می خوریم و برای همه تعریف می کنیم که فلانی از عشق ما مرد!

ما زن ها – اکثرا- دچار این مرض هستیم که به حضور روحی کسی در زندگیمان اعتقاد نداریم. اینکه فلانی دوستمان دارد کافی نیست. اینکه صبح تا شب و شاید شب تا صبح به ما فکر می کند کافی نیست.اینکه توی خیالاتش همیشه ما را کنار خودش و بلکه گاهی توی بغل خودش تصور می کند کافی نیست. ما فقط از حضور فیزیکی افراد حمایت می کنیم. از بودنشان. از دیدن دوست داشتن توی چشم هایشان. از فهمیدن عشق از خنده هایشان. از محاسبه ذوق دیدن ما با تعداد پلک هایشان.و این ها همگی از حضور روحی افراد پر رنگ ترند.

ما زنها حضور کلامی می خواهیم. ابراز احساسات زبانی. یا لااقل حرف زدن معمولی. چون از سکوت بدمان می آید و سکوت را نه نشانه فکر کردن به معشوقه(!) که نشانه بی توجهی می دانیم. ما زن ها دیر به دیر دیدار کردن را دوست نداریم. معتقد نیستیم که هرچه دیرتر طرف را ببینیم دلمان تنگ میشود و این قدرت را داریم که همیشه ی خدا دلتنگ کسی باشیم. ما زن ها می خواهیم – شاید هم نیاز داریم- که کسی مدام بهمان یادآروری کند دوستمان دارد. کسی بگوید که دلش هوایمان را کرده. نیاز داریم که کسی هوایمان را داشته باشد . این ها اسمش عقده ای بودن نیست. یک جنبه از نوعی بیماری زنانه است که نه با دارو حل می شود نه با روحی درمانی.فقط توجه می خواهد و یک جور حضور همه جانبه...

02 Oct 10:51

پیراشکی گوشت و قارچ

by (خــالــه کــتــی)

خب دوستان عزیزم،امروز قراره یه غذای خوشمزه و ساده ولی شیک و مجلسی بهتون یاد بدم که با خوردنش همه به به و چه چه بکنن...

اون غذایی نیست جز پیراشکی گوشت و قارچخوشمزه

 

برای تهیه این پیراشکی با من همراه باشین در آشپزخانه ی خاله کتی.. 

ابتدا مواد لازم رو از یخچالتون در بیارین...

یک بسته خمیر پیراشکی هر مارک و برندی که دوست دارین...

گوشت چرخ کرده   150 گرم

قارچ نگینی یا اسلایس شده  یک بسته کوچک(اگه از اون بسته بندی هاش استفاده میکنین کوچیکش کافیه اما اگه کیلویی میخرین فکر کنم 200 گرم کافی باشه)

پیاز خلال شده یک عدد متوسط

فلفل دلمه  یک عدد متوسط

پنیر پیتزا به میزان لازم(میتونین از پنیر گودا هم استفاده کنین،من گودا استفاده میکنم خیلی خیلی لذیذتر و خوشمزه تره)

رب یا سس گوجه تند  یک ق غ

ادویه:نمک، زردچوبه ، فلفل سیاه ، پودر سیر

روغن مخصوص سرخ کردنی برای سرخ کردن

خب حالا دست به کار بشین و مواد لازم مایه داخلی پیراشکی رو سرخ کنین.پیاز رو سرخ کنین و گوشت رو اضافه کنین،بعد از تغییر رنگ گوشت فلفل دلمه و قارچ رو اضافه کنین و شعله رو زیاد کنین قارچ آبش تبخیر بشه و گوشتتون هم در این حین خوب سرخ میشه حالا نوبت افزودن ادویه های خوش عطر و سس گوجمونه...مایه داخلی پیراشکی خوشمزمون آمادس...

حالا مقداری از مایه و پنیر رو داخل خمیرمون میذاریم و خمیر رو به شکل نیم دایره رو هم میاریم ودورش رو هم میتونیم انگشت پیچ کنیم و هم میتونیم با انگشت شصت و اشاره فشار بدیم که لبه های پیراشکی بسته شه.مثل شکل زیر



حالا توی ظرف کوچیکی روغن میریزیم که داغ بشه بعد پیراشکی ها رو توی اون سرخ میکنیم.حواستون باشه زود سرخ میشه.

نوش جونتونقلب

اینم پیراشکی منچشمک

پیزاشکی گوشت و قارچ



02 Oct 10:50

دلتنگیِ توأم با خوشحالی ...

by mysecretlife1989


10 Jul 19:55

مهمانی نازخاتون

by kolbeye-eshghe-ma

سلام به همه ی دوستای نازنینم که روزه گرفتن و یا دلیل قانع کننده ای دارن برای نگرفتنشون،به هر حال سلام به همه

بله دیشب نه پریشب بنده مهمون داشتم اونم یه نفر از نوع خوش خوراک و یه کم ایراد گیر ولی چون دستپخت بنده عالیه بدجور عاشق دست پخت منه و ایراد میراد یُخدیکی؟بِرارشووووَر

بریم بگم این چند روز چه خبر بود

بفرمایید رازخانه ی نازخاتونی

09 Jul 17:33

خوش آمدی

by آنی

سلام برتو ای ماه مهربان

ماه بخشش گناهان

ماه امید گناهکاران و حاجتمندان

ماه تقرب الهی

ماه دوست داشتنی خدا

ماه نزول قرآن

ماه آشتی مردم با قرآن

ماه پر و خیر و برکت

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به همه مومنین تبریک عرض می کنم انشاالله در این ماه بر درجه ایمان ما افزوده شود.

09 Jul 17:19

174 :: پست اصلی :دی

by gray-eyes

باران ببار و روزهای رسیدن را نزدیک کن .. روزهایی ک او را دارم .. روزهایی ک عشق معنی واقعی می گیرد .. و از قلب من فراتر می رود ... باران ببار و مژده بده ک روزهای سخت باقی نخواهند ماند ... اینکه روزی می رسد ک من باشم و او ... او باشد و من.. همین .. دیگر هیچ .. توقع زیادیست ؟ اینکه عاشق باشیم ؟ ... اینکه صادقانه از قلبمان به دیگری هدیه بدهیم ؟ .. باران ... برسان آن روزها را .. روزهایی ک مردم گل خریدن را جزو برنامه ی روزانه شان می گذارند و محبت گران نباشد .. محبت کم نباشد ... باران برسان آن روزها را .. روزهایی ک عاشقیم ... روزهایی ک بیش از اندازه می خندیم....






هوووف ! من سه تا پست طولانی نوشتم امروز ! وسطش استراحتـم کردم البته :)))) خسته نباشم واقعا! دیگه فک کنم جبران ننوشتنام درومد یه خورده .. بچه ها تو پست پایین توضیح دادم ک کجا بودم و اینا قبلشم ک امتحانام بود دیگه پوزش ببخشید. دو تا پست پایینی خیلی طولانین اگه دوس داشتین بخونینشون .. ولی فک کنم پست پایین بتونه یه خورده حال و هوای دریا بهتون بده .. :)

☂ آقا شایعه شده ک من امسال کنکور دارم ! تکذیب می کنم !! :دی آقا امسال قراره کشته بشیم آیا ؟ .. برام دعا کنین بچه ها..
واسه ی کنکور قراره برم خونه ی مامانجون فرشته و اونجا درس بخونم بعد من اونجا به نت دسترسی ندارم ولی سعی می کنم هروقت اومدم خونه حتما نت بیام ک روحیه ی خودمم عوض شه .. شما ک به بی نظم اومدن من عادت دارین ببخشین دیگه این چن وقتو تا من این کنکورو بگذرونم ..
برام دعا کنین بچه ها ...
:** :)

09 Jul 16:46

دنياي اين روزاي من...38

by newgroom

دوباره گرماي تابستون اومد و تن منو تنبل تر كرد و به كرختي واداشت...

كلا گرما گريزم. با اينكه خودم متولد تابستونم اما نمي تونم اينهمه گرما رو يكجا تحمل كنم. به همين دليل هم آستانه تحملم در اواخر بهار و كل تابستون به حدي مي رسه كه معمولا بايد براي مقابله با مسائل يا مشكلات دوروبرم يه بطري آب خنك تو يقه ام خالي كنم تا يه وقت با كسي دست به يقه نشم.

همه اينها رو بذاريد كنار اين موضوع كه معمولا تابستونا خونواده ما درگير مشكلاتي مي شن كه خواه نا خواه رو اعصاب همه تاثير مي ذاره و تحمل اين روزهاي گرم رو سخت تر مي كنه.

مثلا تصادف پدرم؛ عمل چشم مادرم؛ فوت مادربزرگنم؛ تصادف آبجي بزرگه؛ و هزار مورد ديگه از جمله اتفاقاتي بوده كه تو تابستوناي پيش برامون اتفاق افتاده. البته اينم مي دونم كه اتفاقات رو نمي شه به روزها يا ماه هاي خاصي ربط داد اما خوب اين خاه موردهايي بوده كه براي ما اتفاق افتاده ديگه...

امسال هم چند روز پيش خواهر بزرگترم يه عمل سخت رو در بيمارستان انجام داد كه تازه مرخص شده و به جمع خونوادش پيوسته. فردا هم خواهر زاده ام كه 13 سالشه يه عمل خيلي خيلي سخت داره كه تو يه پست مفصل دربارش توضيح ميدم..(الان واقعا صحبت كردن درباره مشكل نازنين برام سخته)

به هرحال امروز روزيه كه نازنين در بيمارستان بستري مي شه و فردا عملش مي كنن. مامانشم كه  يه افسردگي مزمن گرفته كه اصلا نميشه دورشو خالي كرد و بايد همش دوروبرش باشيم.

منظورم از گفتن اين مشكلات اصلا اين نبود كه ناراحتت كنم رفيق... اصلا دلم نمي خواد كه اينجا محلي باشه براي گفتن دردهاي دلم... دلم نمي خواد بياي و اين صفحه رو باز كني و همش غرغرهاي مريم رو بشنوي كه بعد از مدت ها مياد و تنها چيزي كه مي نويسه اينه كه كه اي داد و اي بيداد...

اما خوب مشكلات هم بخش بزرگي از زندگي ما آدمهاست. يه بخشي كه گاهي ادم رو به اوج استيصال مي رسونه و گاهي باعث مي شه كه تو روزهاي خوش بدونيم كه همش زندگي يه جور نمي مونه و بايد شاكر تك تك روزهاي خوب خداوند باشيم.

...

خدارو شكر چشمام بهتره . هم عفونتش خوب شده و هم ديدم اصلاح شده. گاهي هم كه تاري خفيف ديد دارم به گفته دكترم طبيعيه و تا 6 ماه اصلاح كامل چشمام طول مي كشه.

يكي ديگه از دلخوشياي اين روزهامونم كه بردهاي پي در پي تيم واليباله كه باعث مي شه صبحهاي زود پاشيم و بشينيم پاي بازي و كلي تاخير بخوريم و البته كلي كيف كنيم... خدا اين روزهاي خوشو ازمون نگيره رفيق...

ديگه جونم برات بگه كه ريشه موهام دراومده. دلم يه مدل خوشگل هم واسه كوتاه كردنش ميخواد. دفعه پيش موهام قرمز مسي بود كه همه مي گفتن كلي بهم مياد. الانم بهم گفته مي شه كه همون رنگو دوباره روش تكرار كنم اما مي ترسم بعدش ديگه نتونم رنگ روشن رو موهام بذارم.

آيا كسي نظر خاصي داره براي رنگ موهاي من و تغيير در روحيه اينجانب.؟؟؟؟

 

پي نوشت 1- مي دونم پستم خيلي پرت و پلا بود.شرمنده. ذهنم حسابي درگيره اين روزها. سعي مي كنم به زودي بيام و يه پست درست و حسابي بنويسم.

پي نوشت 2- من هميشه محتاج دعات هستم رفيق من... اينبار براي نازنين دعا كن... واقعا محتاجيم به دعاي خوبت...

پي نوشت 3- "گذشته" رو ديدم... اگه كسي رفت ببينه حتما با تامل اين فيلمو نگاه كنه... با تامل...

اينم واسه تغيير فضا...

به آتش نگاهش
اعتماد نکن !
لمس نکن !
به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند،
به سرزمینی بی رنگ !
بی بو و ساکت
آری،
 بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو !
اگر خواستار جاودانگی عشقی